Mudbrick

Mudbrick (Kuća od blata)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mudbrick 2023 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-BYNDR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Mudbrick 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تا ابد مدیونتم، ای خدای قدرتمند. در عوض چی می‌خوای؟

بچه‌اش.

- یاکوف. - بله.

خیلی وقته...

مدت زیادی می‌گذره.

چطوری؟

فقط زنده‌م.

نیومدم مراسم تشییع جنازه، درسته؟

نه، نیومدی.

اما الان اینجایی.

می‌خوای خانوادت رو ببینی؟

آره.

برای همین اینجایی.

یه خواهرزاده داری.

آنا.

زن نداری.

نه.

پاول.

ناتالیا.

قهوه درست کنم؟

قهوه؟

- لطفا، ممنون. - بشین.

خونه خوبی دارین.

مثل همون روزیه که تو و اون رفتین.

منظورت مادرمونه؟

منظورت مادرمونه؟

اون برای من مادر نیست.

کار و بارت چیه؟

تمام عمرم، قبل از اینکه بیام اینجا، توی کارخونه کراوات‌سازی آمریکایی کار می‌کردم.

داشتم فکر می‌کردم انگلیسی رو کجا یاد گرفتی.

پدر خیلی به موفقیتت افتخار می‌کرد.

نقاشی‌های کوچولوت.

- یه تصویرسازم، آره. - بله.

پاول کوچولو.

توی لندن معروفه.

با این حال پاول کوچولو هیچی در موردش نمی‌دونه.

چیزایی شنیدم.

پس از لگنش خبر داری.

وقتی توی جنگ از باسن تیر خورد.

یه پاش از اون یکی کوتاه‌تر بود.

یه جور خنده‌دار راه می‌رفت.

نصف شب وقتی می‌اومد سمتم.

با کمربند توی دستش که آماده بود منو بزنه.

چون یه...

مرغ فرار کنه.

مرد واقعی.

اونجا زندگیت خوبه؟

- فکر کنم بد نیست. - از اینجا بهتره؟

باید که باشه.

متفاوته.

خونه گلی قدیمی، و چند هکتار زمین.

که یه انگلیسی رو برگردونه.

نمی‌دونم.

ولی تو اینجایی.

زندگیت رو پشت سر گذاشتی.

- درس می‌خونی، آنا؟ - درس می‌خونم.

آره، بینِ...

عوض کردن پوشک پدربزرگِ در حال مرگ.

ترک رو می‌بینی؟

اینجا نشتی داشتیم.

کاشی‌های قدیمی که پدر، شاید ۵۰ سال پیش گذاشت.

اینا رو من تعمیر کردم. همین دستا.

توی رختخواب.

جایی که پدر آخرین نفساشو کشید.

رختخواب رو وقتی آنا کوچیک بود تعمیر کردم.

و خونه گرمه، نه؟

آره.

چرا یه خونه قدیمی مثل این انقدر گرمه؟

چون پنجره‌ها رو تعمیر کردم.

ما زمستون‌های خیلی، خیلی سردی داشتیم.

نزدیک بود بمیریم.

ولی حالا تو اومدی.

وقتی که به کمکت نیازی نداریم.

حالا اون دیگه نیست.

و خونه مال توئه.

تو.

تو... با ما تماس نگرفتی.

- پدر، برادر، هیچی. - نمی‌تونستی یه زنگ بزنی؟

تو نمی‌فهمی.

چه مشقتی کشیدم تا این خونه رو نگه دارم.

تو، اونجا توی لندن،

عکسای خوشگل توی یه خونه بزرگ و شیک می‌کشی.

نمی‌خوام باهات بحث کنم.

نه.

منو ببخش.

تو آخرین کسی هستی که می‌خوام عصبانیش کنم.

خب، بگو.

حداقل برنامه‌ت چیه؟

می‌خوای... اینو بفروشی؟

خرابش کنی؟

من فقط... هنوز تصمیم نگرفتم.

تو حتی اونو نمی‌شناختی.

من هنوز پسرشم.

بیشتر از همیشه، طبق وصیت‌نامه‌اش.

هیچ‌کدوم از اینا حق تو نیست.

این خونه منه.

الان وقت بحث کردن در مورد این نیست.

به استراحت نیاز دارم. اوم...

احساس می‌کنم تا ابد داشتم سفر می‌کردم.

I feel like I've been traveling forever.

اتاق مهمان دارید؟

آنا. هی.

گریه نکن.

- بچه رو اذیت می‌کنی. - راحتم بذار.

- بیا یه چای بخوریم. - نه.

- ناو برگشته؟ - برگشته.

اینم می‌گذره.

همیشه می‌گذره.

اما دیگه برنمی‌گرده.

این آخره.

پدر با ولس معامله کرده.

یه بچه برای ناو.

بچه ما؟

مال من. مال تو نیست.

چی داری میگی؟

اون بچه ماست، آنا.

نیست؟

بس کن! توروخدا بس کن!

ولس قدرتمند و دانای کل، راه ناو رو می‌دونه.

به ولس دعا می‌کنم که روح معصومم رو در خواب، از ارواح شیطانی در امان نگه داره.

خواب‌هام رو در امان نگه دار و افکارم رو معصوم نگه دار.

دعا می‌کنم برای خواب‌های الهامی از آینده‌ای امن و آرامش در قلبم.

کاش خواب‌هام به آرامیِ خواب‌های یک کودک باشه.

باشد که چنین شود.

افتخار بر ولس باد.

ناو دوباره برمی‌گرده.

افتخار بر ولس باد.

صبح بخیر.

ناو؟

ببخشید؟

ناو.

نه، من پاولم.

دارم میرم اداره ثبت احوال.

خوش به حالت.

داشتم فکر می‌کردم کی می‌تونیم کارای اداری رو شروع کنیم.

امروز سرم شلوغه.

تو، اه، کارای اداری رو انجام بده.

من آماده‌ام امضا کنم.

باشه.

امروز حالت چطوره؟

خوبه. ممنون که پرسیدید.

من داشتم باهاش صحبت می‌کردم. انگلیسی صحبت نمی‌کنه؟

امروز کار داره.

ببخشید.

اداره ثبت احوال؟

سلام.

من یه گواهی فوت لازم دارم.

برای پدرم، وِلاستیمیر یوجینوف.

مرده.

کاغذ؟

من انجام میدم. میارم براتون.

از کجا می‌دونی کجا موندم؟

می‌دونم.

آنا.

عیبی نداره.

عیبی نداره. آنا.

راه فراری از این نیست.

من از این فرار نمی‌کنم.

من شیطان رو نزدیک بار دیدم.

نزدیک بود با چاقو بکشمش.

- کی؟ - همین الان.

- اما این ناو بود که اومد داخل، نه شیطان. - ولش کن.

من می‌کشمش. من همه چی رو درست می‌کنم.

اون اول تو رو می‌کشه. ولش کن.

من گلوش رو می‌بُرم. ولش نمی‌کنم.

گفتم ولش کن.

و ناو؟

اون چی؟

اون هیچی نمی‌دونه؟

نه. اگه می‌دونست، همه چی رو خراب می‌کرد.

دقیقاً.

و به خاطر همینه که تو بهش میگی.

همه چی.

آنا با این داشت راه می‌رفت.

چرا باید چاقو با خودش حمل می‌کرد؟

اه، برای چوب خرد کردن.

باید بریم.

فردا با تراکتور جمعش کن.

ول کن.

از اینکه ازت بترسن لذت می‌بری؟

من احترام رو دوست دارم.

تو خیلی بهش اهمیت میدی.

داری از خونه خودش بیرونش می‌کنی.

داری چیکار می‌کنی؟ ولش کن.

برگرد بخواب.

ببخشید که مزاحمتون شدم.

به چی فکر می‌کنی؟

اگه می‌تونستیم از پسش بربیایم.

حتی با یه بچه سالم هم سخت بود.

فکر نمی‌کنی ما به اندازه کافی قوی هستیم؟

این کارو می‌کنیم، بعد دوباره تلاش می‌کنیم.

خوبی؟

امروز صبح آمپولتو زدی؟

این چیه؟

- چی؟ - چرا نقاشی رو برداشتی؟

باعث می‌شد احساس ناآرامی کنم.

باید باهات حرف بزنم.

اما نمی‌خوام.

پس به خانواده من رحم کن.

تو به رحمت من نیاز نداری.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left