The first 200 lines.
میخوام داستان کوتاهی برات تعریف کنم.
- میخوام یه متل تعریف کنم. -
داستان دخترکیه که پدرش رو خیلی دوست داشت.
پدرش قهرمانش بود.
خودش هم شاهدخت پدرش بود.
آسمانشکنه.
یکی از گونههای کبوتر چاهیه.
احسنت!
ولی میخوام داستان روزی رو که بزرگ شد...
برات تعریف کنم.
متلش با باقی متلها فرق میکنه.
داریم میرسیم نیویورک. محموله رو بپاین.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی»
تبلیغ کسب و کارتون میتونه اینجا باشه! کانال من در تلگرام: realKiarashNg@
بهترین کانال موسیقی تلگرام: RealGMusic@
سلام خانم فدوروا،
بنده دادستان کل ایالات متحده، رید دابلین، هستم.
ایشون رئیس «افبیآی»، روخلیو رئال، هستن.
ایشون هم وزیر امنیت میهن، جون برادبری، هستن.
امروز آوردیمتون اینجا...
من رو ربودین و آوردین اینجا.
بازداشتتون کردیم و آوردیم اینجا.
که راجع به صد و پنج اتهام فدرال خودتون و تشکیلاتتون...
به نام «اسکازکا اومیوتوی ساورنا» صحبت کنیم.
قانون نظارت بر صادرات سلاح رو زیر پا گذاشتین.
واسه دشمنان قطعی ایالات متحده سلاح فراهم کردین.
- قوانین حق تکثیر رو نقض کردین. - من صرفا دنبال کسب و کارم.
جناب عالی مزدور تشریف دارین.
یه ارتش مزدور دارین. بشینین.
تا الان نشسته بودم.
هنوز اتهامی علیهتون ثبت نشده.
با خودمون گفتیم احتمالا به توافق رسیدن...
به نفع همگیمون باشه.
در ازاش چی میخواین؟
نظرتون چیه که آشناهاتون تو آنگولا رو لو بدین؟
فعلا همونها رو میخوایم. اسامی شناسنامه و مستعارشون رو میخوایم.
خب، اگه قبول نکنم چی میشه؟
در اون صورت خودتون با این لباس مجلسیتون...
تشریف میبرین سلول انفرادی فوق امنیتی و تا گندیدن مغزتون همونجا میمونین.
خوب مقاومت کردین، ولی کسی خبر نداره الان اینجایین،
ما هم که کلی وقت داریم.
بنویسین دیگه.
جیکت درنیاد.
کیه؟
سلام رئیس، همین الان شش تفنگدار...
به «بانک کامرس» نیویورک حمله کردن...
و گفتن پیغامشون رو شخصا به اطلاعتون برسونیم.
عکس پیغامشون رو براتون ایمیل کردم.
خودت پیغامشون رو بگو دیگه دوک.
«رئیس رئال، به ملکه تعظیم کنین.»
این دیگه چه حرفیه؟
این از کجا اومد تو جیب من؟
یکی از بانکهای جنوب منهتن رو...
به دست گرفته.
این پیغام از طرف خودته خانم؟
ملکه کیه؟
امروز که به شب برسه، یکیتون از کار بیکار میشه،
بعدش یکی دیگهتون بیکار میشه،
بعدش هم اون یکی بیکار میشه.
با بد کسی در افتادین.
دخترک داستانمون تو دنیای به شدت بیرحمی...
بزرگ شده بود.
ولی پدرش همیشه ازش محافظت میکرد.
اون یکیه فرار کرده.
واسه پدرش حکم یه گنجینه رو داشت.
کل کارهاشون رو با همدیگه میکردن؛
خیلی صمیمی بودن.
آفرین دختر.
کل مأمورهای امنیتی من مال «افبیآی»ـن.
یکی از مأموران خودت جاسازش کرده بوده.
مأموره رو پیدا میکنیم.
واسه خودش اهرم فشار جور کرده.
جای تعجبی نداره.
ولی سوال اینجاست که هدفش چیه؟
شماره هفت بیاد.
سلام عزیز دلم.
سلام.
چه خبر؟
حرف بزن دیگه.
چند وقته که همدم منی؟
از وقتی تو «پیاس 15» تاببازی کرده بودیم همدمتم.
باید بدونی من هیچوقت کاری نمیکنم که موجب ضربه دیدنت بشه.
و ازت میخوام متوجه باشی که این کار...
به نفع خودته.
داره زهره ترکم میکنیها.
طلاق بگیریم؟
نه.
به صلاحمونه.
ما که گفته بودیم تا اتمام حبست طاقت میاریم.
گفته بودیم بعد از یه سال شرایط رو مجددا ارزیابی میکنیم.
کار من دیگه تمومه.
مأمور فدرالی که پول مواد به جیب زده باشه،
ده سال حبسش رو کامل میکشه.
خودت که خوب میدونی.
یعنی همینجوری بدون...
صحبت با من تصمیم گرفتی؟
با یه شرکت حقوقی که دستمزدشون...
ساعتی هزار دلاره صحبت کردی؟
نمیدونم چطوری تونستی چنین کاری بکنی.
به صلاحمونه.
نهخیر.
اوون!
کل یگانها به گوش باشین، یه مورد کد 91 تو خیابون بائری، پلاک 130 پیش اومده.
موفق باشی مأمور ترنر.
مرسی.
موفق میشم.
... تو خیابون گرند مستقر میشیم.
- یگان اضطراری پلیس اونجا بشه. - چشم قربان.
صبح به خیر.
جوخه متخصص بانک نیومده؟ بچههای بخش سرقت چی؟
دارن میان.
گروه ضربتمون هم مشغول محلهپوییان...
که ببینن فیلمی ازشون ثبت شده یا نه.
دارن مرکز فرماندهی رو اون طرف علم میکنن.
انفجار کجا بوده؟
تو زیر شیروانیشون منفجر شده بوده.
راحت میشد واردش شد. الان که خرد و خاکشیر شده.
حسگر شکستگی بانک...
بعد از افتادن لوستر فعال شد و بانک رو مسدود کرد.
- ماشین فرارشون پیدا نشده؟ - داریم دنبالش میگردیم.
فعلا چیزی دستگیرمون نشده.
شش تا تفنگدار بودن. راه خروج خاصی هم که ندارن.
چهارشنبه چنین کاری کردن؟
پولشون رو چندشنبهها میارن؟
یکی از نگهبانان بانک گفته پولشون رو جمعهها میارن.
یعنی الان سی هزار دلار بیشتر تو بانکشون نیست.
بابت نفری پنج هزار دلار اینقدر حسابشده وارد شدن؟
گمون نکنم هیچکدومشون در حد اینشتین باهوش باشن.
میخوان صندوقهای امانات رو خالی کنن؟
میتونیم از مقر فرماندهیمون بررسی کنیم.
اینقدر سعی نکن من رو از اینجا ببری آنتونی.
رئیس داره میاد،
شما دو تا هم که با همدیگه خوشرفتار نیستین.
ضمنا، حس میکنم امروز صبح به مقدار عصبی هستی.
خلاصه که شاید اگه جلوی چشمش نباشیم،
مثلا دم مقر فرماندهی باشیم،
بتونیم تنشتون رو کاهش بدیم.
اگه جلوی چشمم نباشه، میتونیم کاهش بدیم.
شما دو تا برین.
از پاسگاه پیگیری کنین.
ای خدا، داری با عصبانیت رانندگی میکنیها.
خودم میدونم باید دهنم رو ببندم...
و ازت کار یاد بگیرم،
ولی چیزی جز...
ول کردن زودهنگام صحنههای جرم یاد نگرفتم.
اوون درخواست طلاق داده.
میدونی چیه؟
- خوبه. - آنتونی.
شروع نکن.
منظورم اینه که شاید اینطوری فرصت پیدا کنی فراموشش کنی.
ما از پنج سالگی همدم همدیگه بودیم.
ضمنا، خودش میدونه...
اگه مزدوج بمونین، مسئولین اصلا...
باور نمیکنن خودت دست نداشتی.
- مسئولین برن بمیرن بابا. - ولی نمیمیرن که!
ولی خودت بدبخت میشی.
اینقدر درجهات رو پایین میارن که در نهایت...
اولین ناظر زن سیاهپوست بخش جنایی...
اداره پلیس نیویورک رو...
میفرستن تو زیرزمین...
که جای گیرههای کاغذ رو به ملت نشون بده.
فیلم دوربین «بانک کامرس» نیویورک وصل شد.
تردستی بامزهای بود،
ولی عین ماهیهایی که رو اسکله بالا و پایین میپرن عمل کردی.
یکی از مثلهاییه که از بچگی یادم مونده.
یعنی با چوب کوتاه به ببر سیخونک نزن.
بانکه محاصره شده.
افرادت خارج نمیشن.
تو رو هم با گروگانهاشون معاوضه نمیکنیم.
شیرینکاریت بیثمر بود.
خب، ببینیم با بعدی حال میکنین یا نه.
ببینین، چه پرداخت خودکار مشکل پیدا کرده بوده باشه،
چه خودتون پرداخت نکرده بوده باشین، کاری از دست ما برنمیاد.
- به خاطر یه قسط خراب شد؟ - متأسفانه همینطوره.
بفرمایین.
سلام مامان.
ده.
نه.
هشت.
هفت.
شش.
پنج.
چهار.
سه.
دو.
یک.
همگی بخوابین رو زمین!
من مأمور روراستیام.
مگه اسم اوون رو از اون تراکنش حذف کردم؟
نهخیر. به یه ساعت نکشید که رفتم پیش مافوقم...
No comments yet. Be the first to leave one.