Satan Never Sleeps

Satan Never Sleeps

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Satan Never Sleeps 1962 720p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
A Commentary by mortaj

Tags

BluRay
x264
720p
720
TS
YTS
Published on: 2024-01-20
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ویلیام هولدن --- کلیفتون وب

درفیلم : شیطان هرگز نمی خوابد

موسیقی : ریچارد رادنی بِنِت

فیلمنامه : کلود بینیون -- لئو مک کری

تهیه کننده وکارگردان : لئو مک کرای

نوامبر 1949 بود.

در سرزمینی در جنوب غربی چین...

جایی که هنوز گارد سرخ وارد آن نشده .

ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی آبان 1401

سلام. من کشیش اوبانیون هستم.

سلام پدر. من پدر لمی هستم.

دیر کردی. اینطور که به ما گفتن قراربود چند روز پیش اینجا باشی

بله، برنامه همین بود، اما چون...

سفر... سخت بود.

بعداً صحبت میکنیم ، پدر بووارد بی صبرانه منتظر جایگزینش بود.

همچنین 2 روز طول می کشد تا به ماموریت "تام لی کووان" برسیم.

با پدر بووارد ملاقات و بابت تاخیر عذرخواهی خواهم کرد.

فکر میکردیم تنها باشی

توضیح میدم که چرا این دختر با منه

خوبه، ما هم میخوایم بدونیم.

مادر این دختر به تازگی مسلمان شده ...

و خیلی هیجان زده بود...

ایمانش تقویت شده...

و میخواد درباره مسیحیت بیشتر بدونه.

میدونی چیه متاسفانه هنگام نجاتش از سیل...

اشتباه کردم

اون گفت طبق رسم چینی ها، اگه جان کسی را نجات بدی...

باید تا آخر عمر در قبال آن شخص مسئول بود!

رسم چینی..

خب،آیا ارزشش را داره؟

هر کاری از دستم بر می آمد انجام دادم تا منو دنبال نکنه.

سه بار مجبور شدم سفرم را قطع کنم تا اونو به خانه اش برگردونم.

اما از این اسب هم لجباز تر بود

عجیبه پدر

چی عجیبه؟ باید اسمشو کابوس گذاشت.

بار چهارم با اسب تاخت کردم

...چند مایل دور شدم.

وقتی به عقب نگاه کردم...

اونو پشت سرم دیدم...

... یه شبح بسیار کوچک.

بعد... میدونی چی شد؟

- نمیتونم حدس بزنم. - اون بیهوش افتاده بود

باید چکارمی کردم؟ مجبور شدم برگردم و نجاتش بدم.

بله، همین کارو کردم

فکرکردم این وظیفه منه، بنابراین سفر رو با او ادامه دادم...

اجازه دادم سوار اسب بشه و خسته و کوفته خودم را به اینجا کشاندم.

اون در حال حاضر حالش خوبه

پس میخوای باهاش ​​ادامه بدی؟

پدر، اینجا خیلی قشنگه

چرا من اینجا نمونم؟

فکر خوبیه. پیاده شو

اون اینجا پیش پدر میمونه و من ادامه خواهم داد.

وقتی در جای خودم مستقر شدم برمیگردم و اونو میبرم

فکر کنم باید همینطور باشه

زمان خداحافظیه.

پدر ، منو اینجا تنها نذار اشکالی برات پیش نمیاد

من اینجا میمیرم. - تیو لان ، تو چیزهای زیادی داری که ارزش زندگی کردن دارن.

وقتی تو پیشم نباشی دلیلی برای زندگی ندارم.

من خودکشی میکنم.

به من قول بده که همچه کاری نمیکنی

- گفتم که خودکشی میکنم - خیلی جدی تر از اونکه گفتی به نظر میرسه

تیو لان، خودکشی گناه بزرگیه.

اون فرق میان درست وغلط را میدونه

اگه دوست داشتن پدرم کار بدیه پس من آدم بدی هستم؟

اما چرا این اشتباه به من احساس خوبی میده؟

تیو لان ، تو دختر خیلی زیبائی هستی، به زودی با یه پسر آشنا خواهی شد...

- پدر هم خوش تیپه. - باید خداحافظی کنی.خدا نگهدارت باشه

سعی خودمو میکنم

- خدا حافظ. - پدر، لطفا منو ترک نکن.

منو ترک نکن

دعا میکنم برای پدر این اتفاق نیوفته

بذار برم - کمکم کنید.

پدر لطفا

پدر، از شما خواهش می کنم!

منوترک نکن! منو ترک نکن!

- راستش منم کشیش هستم. - فکر نکنم راهبه باشی!

شما پدر آبنیون هستی؟

میدونم پدر رو ناراحت کردم

واقعاً؟ سعی می کنم خویشتنداری کنم

به خاطر دیر کردنم متاسفم.

من اصلاً موافق نیستم فقط منتظر پدر باش

رسیدن به اینجا خیلی سخت بود. اجازه بدین توضیح بدم...

پدر، بعداً بطور مفصل توضیح بده

الان نمیخوام بشنوم

من باید برم.

هونگ!

دارم چمدان هارو بیارم

خودم میتونم انجام بدم

متشکرم هونگ

بالاخره اومد.

- می بینم که پدر از قبل آماده است. بله ،پدر هم زرنگه.

در واقع...

6 روز و 6 شب برای بی خوابی آماده شدم

در حالی که قلبم به شدت می تپید.

در 6 روز گذشته، متوجه شدم که اصلاً وقت خودمو تلف نکردم.

میدونی پدر...

من بعد از 25 سال عبادت گواهی بازنشستگی گرفتم...

و میخوام واقعاً ازش مراقبت کنم...

قبل از آمدن شیاطین سرخ از شمال

اونا دارن میان

- خبر داری؟ بله، شایعاتی وجود داره.

آیا منو برای مأموریت معرفی می کنید؟

البته.

هوآنگ، دستیار و آشپز.

محل اقامتت رو بهت نشون میده

اونجا، تو نمازخونه

قشنگه

اینا هم راهبه ها هستند.

میتونی چینی صحبت کنی؟

فقط یه ذره، هنوز وقت نکردم یاد بگیرم

خوب نیست، فقط نگران یادگیری یونانی باش.

خوشبختانه برخی از راهبه ها انگلیسی صحبت میکنن.

اونا هم مثل من موضوع ماموریت رو میدونن.

متاسفم. لعنتی!

الان زمانیه که منتظرش بودم.

خدا حافظ پدر اوبانیون

بعدا میبینمت پدر

خواهش میکنم بذار با آرامش برم

میخوای یه لحظه خواهر ترزا را ببینی؟

اون الان در بهداریه

اوم... بله، اشکالی نداره.

خواهر ترزا، اینشون پدر اوبانیون هستند.

- پدر بووارد در موردش صحبت کرده واقعاً؟

میدونم

-عزیزم چی شده؟ - اون گلو درد داره.

سعی کردیم بچه ها را سالم نگه داریم اما سخت بود.

بگو " آ"

- پنی سیلین دارید؟ - بله، اما خیلی کم.

فقط برای بیماری های جدی

خب خواهر چی مهمتر از بچه؟

باشه پدر

زود خوب شو قهرمان

آه، خوب مبارزه میکنی

براتون کیک برنج درست کردم

تو آشپز فوق العاده ای هستی، هونگ .

پدر بووارد خیلی خوش شانسه که شمارو پیدا کرده .

آره. اما گاهی پدر هم با من قهر می کنه.

- اوه، چرا؟ میگه تو شراب میدزدی

مگه قفسه شراب قفل نیست؟

آخه کلید را هم دزدیدم.

ای لعنتی. اما جدا از این...

هنوز هم مؤمن خوبی هستی، مگه نه؟

اوه..بله، درسته.

اگه پدر در کمد را قفل نکنه...

منم دزدی نمی کنم.

و یه مسیحی کامل خواهم شد.

پدر بوارد گفت هر انسانی صفات خوبی داره...

حتی بچه ها

وای ..کمونیست ها اومدن!

پدر بووارد را دستگیر کردن

بیچاره پدر بووارد.

متأسفم پدر که اینطوری شد

ممنون پدر، من هرگز چین رو ترک نمی کنم.

این شیاطین سرخ حتی حوصله نداشتن بگن چرا منو به اینجا آوردن.

فقط می خندیدند و اسلحه هاشون را به سمت من نشانه می رفتند.

رئیسشون فوراً علتش رو به ما میگه

این هو سانه. - سرهنگ گارد سرخ!

چرا این یونیفرمو پوشیدی؟

من خیلی خوشحالم و افتخار میکنم که اینو می پوشم، پیرمرد!

پس معلومه که اون اعتراف کرده...

من رهبر دشمن کلیسا هستم.

با دقت صحبت کن راهب خارجی!

باید بدونید که...

ما به اینجا فرستاده شدیم. اون مرد، مسئول اینجاست؟

فقط من مسئول هستم.

شما دخالت نکن پدر این یه موضوع خصوصی بین من و اونه

هو سان ، بهم بگو...

چرا یه آدم با استعداد مثل شما...

دوباره به این آدمهای کثیف ملحق شده؟

اگه ابهام بیشتری داری، پیشنهاد می‌کنم بریم داخل.

توصیه؟ باشه بریم داخل!

حالتون بهتره؟

نتونستم بخوابم اومدم اینجا

یه خبر خیلی خوب دارم

اونا تابلوهایی روی دیوار نقاشی کردند.

خواهرها خیلی خوشحال بودند. یعنی تضمین آزادی مذهب...

و عدم دخالت در این امور.

تا کی؟

نمیدونم. ولی موقع بیرون رفتن کسی مانعم نشد

من دیگه خسته شدم...

و شاید بدونن چگونه خودشون را دوست داشته باشن.

اگه خدا قبل از ملاقات با هوسان منو دوباره فراخوانده بود.

باورش سخته که این مرد زمانی مسیحی بوده .

بیا اینجا. نگاه کن

این عکس اونه پس از اولین خدمت به محراب.

ببین چه چهره معصومی داشته.

وقتی بزرگ شد، ما درمورد چگونه کشیش شدنش صحبت کردیم

حتی در خواب دیدم که یه روز مسئول مأموریت خواهد شد.

- اما... - نیازی به گفتن بیشتر نیست.

شاید اون این مکان را تصرف کنه.

و این...

خب دیگه بهش فکر نکن

متاسفم.

یادم میاد وقتی با من ملاقات کرد، درباره...

مشکلات در راه اینجا

اما وقت گوش دادن نداشتم

و حالا به من بگو

پدر،شما امروز روز سختی داشتید

اجازه بده من این بار را به تنهایی حمل کنم.

- شب بخیر پدر. - راستی پدر

Satan Never Sleeps subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left