The first 200 lines.
ترجمه و تهیه زیرنویس ماهان ح
نمیترسی ازش؟ از ایگور پیر؟ نه
من که گفتم برای یک نفر این کارو نمیکنم بسه
اون رو دقیقا همونطوری که برنامه ریزی کردیم ملاقات میکنیم
حال دوستان باید بگم که در بستر مرگ
بارون فرانکشتاین پیر به من صندوقچه ای از کاغذ داد
که باید اونها رو به پسرش برسونم و من این کارو خواهم کرد
آیا به اندازه کافی این اسم رو اینجا نشنیدیم؟
یه زمانی بود که روستای ما موفق و خوشحال بود ولی الان چی شده
یک روستای رها شده متروک که هر رهگذری از اومدن به داخلش اجتناب میکنه. ولی چرا؟
بخاطر این خانواده فرانکشتاین
ما داریم در سایه سیاهی از این مکان نفرین شده بالای تپه زندگی میکنیم
جاییکه اون ایگور پیر با اون گردن شکسته اش جرات کرده توش زندگی کنه
و ما الان داریم میریم به ایستگاه راه آهن که به یک فرانکشتاین جدید خوشامد بگیم
اون به همون بدی باباشه احتمالا
همون که هیولایی ساخت با صورت شیطانی
اون توی خون هستش، من بهتون میگم
هزار بار این کلمات رو بکار بردیم و هیچ نتیجه ای ازش نگرفتیم
حرف قشنگی بود آقای بازرس
اما بارون فرانکشتاین امروز میاد تا در مورد ارثش اقدام کنه
و بعدش چی؟ درسته بعدش چی میشه؟
این درسته ولی اون نمیتونه دوستی در اینجا پیدا کنه
هیچی بجز دربهای قفل شده و پنجره های تاریک
قلبهای قفل شده و زبانهای تلخ
بگذارید اینها هم جزئی از میراث فرانکشتاین باشه
بیایید آقایان
عزیزم زود میرسیم
خیلی خوبه چون میتونم آملیا رو ببینم
درسته آملیا اونجا منتظرته و از دیدنت خیلی خوشحال میشه
چه کشور عجیبیه
زیاد شبیه آمریکا نیست درسته؟
در اولین سفرم به اروپا ، داشت برای همه چیز آماده میشد
ولی خوشحالم که اول به لندن و پاریس رفتیم
دیگه الان باید نزدیک روستا باشیم
خیلی هیجان انگیزه مگه نه؟
خارج از این تاریکیها یه زندگی جدید منتظرمونه
دیگه کلاسهای کالج و همایشهای کارخونه ای وجود نداره
حس کاشفین رو دارم الان خب همینطورم باید باشه
چون داریم میریم که یه چیز غریبه ای رو کشف کنیم
حتی نمیتونیم تصورش رو هم بکنیم که چه شکلی میتونه باشه
یک قلعه قرون وسطایی شایدم دورش خندق باشه
و یک پل بالا برنده با یک برج بلند و تاریک
و یه عالمه جنگجو و شایدم یه اتاق نفرین شده
حتما یه اتاق نفرین شده هم داره چون گفته میشه که خود قلعه هم نفرین شده است
بخاطر اینکه بله
بخاطر کارهایی که پدرم اونجا انجام داده
هنوز داستانهایی که مادرم برام تعریف میکرد در زمانی که من انگلیس بودم رو یادمه
تقصیر پدر من نبود که اون موجود خلق شده
به یه قاتل بی احساس و خونخوار تبدیل شد اون حق داشت
تو اینو درک میکنی عزیزم مگه نه؟ اون حق داشت
یه اشتباه بزرگ نادیده گرفته شده از اون دستیار احمقش بود
که به این موجود مغز یه آدم قاتل رو داد نه یه آدم نرمال
و اینکه پدرم چقدر رنج کشید بابت این اشتباهی که کرده
نام پدرم بمعنای هیولا و وحشت شد
چرا چون نه نفر از ده نفر
گفتند که این موجود ساخته شده از آزمایشات پدرم
فرانکنشتاین
آقای بارون فرانکنشتاین؟ بله
میرم خانمتونو ببینم و بعد چمدونهاتونو توی ماشین میذارم
شهردار روی سکو منتظر شما هستند
ممنون
آقای بارون فرانکنشتاین؟ بله
من شهردار این روستا هستم
از آشناییتون خوشبختم آقای شهردار
این آقایون از اعضای شورای شهر هستند
ما اومدیم برای ملاقات با شما نه برای عرض سلام
من این رو به شما تحویل میدم چون خواست پدرتون بود
ممنون
جعبه بزرگ حاوی برگه هایی در مورد اراضی شما هستند
جعبه کوچک حاوی کلیدیه که جعبه بزرگ رو باز میکنه ممنونم
متاسفانه نمیتونیم به شما خوشامدگویی بهتری کنیم
اما ما نمیتونیم
آقای شهردار، اعضای محترم شورا و روستاییان
میتونم تصور کنم که این بدشانسی پدرم بود
که این تراژدی ناخوشایند رو رقم بزنه
من خیلی متاسفم که نمیتونم اونو به یاد بیارم
چون به من گفته شده که اون مرد خوبی بوده
و میدونم که تراژدی بزرگ شما ذهن اون رو اشغال کرده بود
من نمیتونم زجری که شما کشیده اید رو برگردونم
اما ازتون خواهش میکنم که بگذارید خاطرات یه مرده هم مدفون بشه
من، همسرم و پسرم
ما خیلی علاقمندیم که دوست شما باشیم
ماشین منتظرتونه آقای بارون
ممنونم. ممنون از حسن نیتتون
عشق کوچولوی من اومده آملیا
بنسون خیلی خوشحالم که میبینمت
ممنون قربان اون رو هم بگیرم؟ نه فقط کت من رو بگیر ، میشه لطفا؟
خوشحالم که میبینمت
خدا حفظت کنه
چقدر خوبه که اینجا میبینمت
خوش آمدید خانوم، عصرتون بخیر قربان عصر تو هم بخیر آملیا
پیتر بهتره بره بخوابه راه زیادی اومده
بیا باهام عزیزم
آملیا اتاق خواب شاد چیده شده؟
بله خانوم تقریبا شاد چیده شده
فکر میکنم متعجب بشین
این قرون وسطاییه، هیجان انگیز، نشاط آور
واقعا حس میکنی به اینجا متعلقی؟
بله همینطوره
چطور؟ تو اینجا رو دوست نداری؟
همه چیز بنظر غیرواقعی میاد ولی منم هیجان زده ام
شب بخیر بابایی
بابایی منو نیگا کن رفتم بالای کوه
شب بخیر پسرم
من میرم بالا و یه کم به خودم میرسم و نگاه میکنم که پیتر توی رختخوابش باشه
بینهایت خوشحالم که تو هم همراهمی
آملیا منتظرم باش نمیخوام اینجا گم شم
بقیه خدمتکارا رو از کجا آوردی؟ بنظر میاد اهل تیرول هستند
همینطورم هست چون هیچکس از این آبادی نمیاد اینجا کار کنه
اصلا هم مهم نیس که چقدر پول بهشون پیشنهاد بدم
موجودات عجیب خرافاتی
کتابخونه کجاست، اصلا وجود داره؟ بله قربان داریم
من فکر میکنم شما شبیه پدرتون شدید قربان
اگه فقط میتونستم یه کم از استعدادش رو داشته باشم
بنسون بهش فکر کن
توی این اتاق مطالعه
اجزای نورانی از ذهن روشنش بسمت ایجاد یک تئوری حرکت کرده
تا منبع حیات رو بدست بیاره
اینجا بود که معجزه خودشو خلق کرد
و دید که میتونه اینجا به انجام برسونه
معجزه ای که آدمهای خوب شهر فرانکشتاین ب هش هیولا گفتند
خیلی چیزهای بدتری هم صداش زدند قربان
داستانهایی که هیچوقت نشنیدم
برندی مینوشید؟ بله ممنون بنسون
پسرم
در اینجا تو به ایمانم اعتقاداتم و ناگفته های من واقف میشی
مجموعه کاملی از آزمایشاتم، جداول و فرمولهای سری
بطور خلاصه مجموعه ای از اطلاعاتم
شاید کارهای منو مسخره یا حتی ناپسند ببینی
که اگه قرار باشه که اینطور فکر کنی این اطلاعات رو از بین ببر
ولی اگه منو دوست داری با عطش و اشتیاقت در یادگیری
و ادامه مسیری که من درک نکردم اینها رو مطالعه کن
حتی اگر این مسیر سخت و طاقت فرسا باشه ادامه بده
مثل هر جستجوگری که دنبال حقیقته
تو مورد تنفر، تکفیر یا لعنت واقع میشی
ولی شاید بتونی اون چیزی رو که من موفق نشدم رو با موفقیت بدست بیاری
تو میراث دار موفقیت راه فرانکشتاینهاست
بهت اطمینان دارم که شکست رو به ارث نبردی
به سلامتی شما قربان
خدایا
کمک کن که من بچه خوبی باشم و پدر و مادر منو تحت آمرزش خودت قرار بده آمین
شب بخیر عزیزم
من پرده ها رو میکشم خانوم تا نور مزاحمش نشه
لطفا نبندشون چون من نور رعد و برق رو دوست دارم
این از هیچی نمیترسه درسته؟
پدرش بهش یاد داده هیچوقت نباید بترسه و اونم یاد گرفته
آمیلیا فکر میکنی اینجا در امن و امانه؟
بله خانوم هیچی براش اتفاق نمیافته منم درب رو باز میذارم
بله لطفا
فکر میکنی چرا این تختها توی این جهت نامتعارف گذاشته شده؟
بخاطر یه خرافات قدیمی
وقتی که خانه پر از وحشت بشه باید سر تختها نزدیک هم باشه
بیاید آقایون اینم باقی چمدانهای فرانکنشتاین
عصربخیر بازرس عصربخیر
میدونم که بارون داخل هستند بله اما
یک پلیس
آقای بارون فرانکنشتاین؟ بله
من بازرس کروگ هستم از اداره منطقه
خوشحالم از دیدنتون جناب بازرس بنسون کلاهشون رو بگیر
بله قربان
تشریف نمیارید داخل؟ ممنون
تشریف بیارید جلوی آتش خشک شید ممنونم
داشتم کاغذهای پدرم رو مطالعه میکردم
برندی میل دارید ممنون خیر
آقای بارون من اینجا هستم تا شما رو مورد حمایت قرار بدم
حمایت از چی؟ از یک سم کشنده بدخیم
آیا من مسموم شده ام؟
شما بخاطر اسمتون مسموم شده اید
تا اونجا که اطلاعاتم یاری میکنه اجداد من از هفتصد سال پیش اینجا خدمت میکردند
حالا میخواید عوضش کنم به مثلا اسمیت؟
فکر میکنم کمکی نمیکنه
شما میتونید اسمتون رو تغییر بدید ولی پیشینه خودتون رو نمیتونین عوض کنید
تا وقتی که در این منطقه زندگی کنید در خطر هستید
آقای بازرس شما خیلی مشکوک صحبت میکنید از طرف چه کسی خطر متوجه منه؟
از طرف شهردار و روستاییان بی نزاکتش؟
من فکر میکنم که بتونم از وحشی گری اونها جلوگیری کنم ولی ترسشون رو نمیتونم
اونها از چی میترسن؟ از روح؟
شاید
متاسفانه من بهشون اعتقادی ندارم، شما چطور؟
اگه قرار باشه کسی رو به قتل برسونن بله
منظورتون هیولاست شاید
بازرس عزیز اون هیولا سالهای قبل از بین رفت
شاید
بازرس میشه به حقایق و یافته هامون تکیه کنیم؟
اینکه پدر من زندگی رو داخل فردی که مرده بود دمید
ولی من اعتقاد دارم که داستان در مورد این جانور
دهن به دهن گشته و بزرگنمایی شده
که حتی همسایه های ساده ما هم باور کردند که
شیطانی ترین هیولای کره زمین رو دیده اند
واقعا هیچ حرکت مجرمانه ای از این جانور بدبخت دیده اید؟
تا بحال اونو دیده اید؟
اون مهمترین جزء از کلکسیون جانوران زنده ایه که دیدم
در اون موقع من یه بچه ای بودم همسن پسر شما
اون هیولا فرار کرد و دیوارهای شهر رو خراب کرد
مردم رو کشت معلولشون کرد ، وحشت زده کرد
یک شبی حمله کرد به خونه ما
پدرم اسلحه اش رو آورد و بهش شلیک کرد
و اون موجود وحشی رو کوبید به گوشه اتاق
بعد اون موجود بازوی منو گرفت
و چیزی رو که نمیتونم فراموش کنم آقای بارون اینه که بازوی منو از ریشه از جا کند
No comments yet. Be the first to leave one.