The first 151 lines.
آرتور کجاست؟
خوبه!تو چي ميخواي؟
کاملا يادم رفته بود
ممنون که يادم انداختي
اين چيه؟
وسط يه کاريم!مشکل چيه؟
بحث جديه يا ميشه صبر کرد تا کارم اينجا تموم شه
شکست؟
لعنتي
لعنتي
نه اون کار رو نکن
گفتم نه
تو
يه خفاش
ازم بپرس چرا دارم وقتمو سر اين سوالاي احمقانه هدر ميدم
من ماه ها صرف اين کار کردم.هدف چيه؟
همه چيز داره بدتر ميشه روي
مذاکرات شکست خوردن
ساعت الان يک شبه
دارم بهت دستور ميدم پلتورا رو برسوني مرحله آخر
ليکوريس
آره
الان موضوع وقته
24 ساعت وقت داري تا کار رو انجام بدي
تو اون نقطه
بخش يک تا کمتر از دو ساعت ديگه بهت ملحق ميشه
لحظه اي که برسن
تو وارد آسانسور ميشي
و برميگردي اونجا
فهميدي؟
آره پروتکل رو ميشناسم
خوبه
چون ديگه وقتي واسه تلف کردن نمونده
چرا انقدر دير؟
يه شانس داريم تا درستش کنيم
هيچ جايي واسه اشتباه نيست
نبايدم باشه
پلتورا سر وقت مياد
چه بلايي سر دستت اومده؟
نه
هيچي فقط يه بدبختيه
چرا اين مساله به بالا گزارش نميشه؟
هيچ معامله اي نيست
فکر نميکردم مهم باشه
همه چيز مهمه روي
اين يه شکاف از پروتکله
و اولين بار هم نيست
مشکلي باهاش داري روي؟
همينه؟
من فقط ميخوام اعتماد کنم که کارمو انجام بدم
اينجا همه چيز رو تحت کنترل در آوردم
بيا بريم سر وقت يه چيزي روي
تو تحت کنترل اين موقعيت نيستي
به عنوان يه مرد تو قابل استفاده اي
همون کاريه که انجام ميدي
تو اونو ميدوني
آره ميدونم
نه،من مسئوليتامو ميدونم باشه؟
خوبه
چون اين راجب پلتور نيست روي
نسل هاي آينده يا ميميرن يا زندگي ميکنن
توسط تصميماتي که ما امروز ميگيريم
اين بزرگتر از من و توئه
اين اتفاق نميفته
کسي رو بردي بالا؟
نه
چقدر خوش شانسي
اين همون احترامه؟
من يه دانشمندم
واقعا ازم انتظار داري بدوئم برم پيش مامان
چون فقط دستمو بريدم
من يه بچه نيستم
لعنت بهش
اگه واسه من نبود اونوقت هممون مرده بوديم
نه پلتورا هيچ پناه گاه امني نيست!هيچي
کاري که دارم ميکنم الکيه
منظورم اينه من فقط يه علامت مدادم تو صفحه هاي تاريخ
يکي هميشه داره نگاه ميکنه
من فقط ميخواستم يه تفاوت رو بدونم همش همين
ببين آرتور متاسفم اگه يکم...
اذيت کردم
فقط کنترل يه سري چيزا از دستم خارج شده
خب حقيقت رو بگم من يکم احساس عصبي بودن ميکنم
راجب برگشتن به بالا
خب
ميدونم من هيچوقت نميخواستم نجات پيدا کنم
يه کار واسه انجام دادن داشتم
يه وظيفه
نهايت تلاشمو کردم
جدس ميزنم سخته که اينجا رو ول کنم
بيشتر از اون چيزي که فکر ميکردم
آره
درست همون بيرون من از نجات پيدا کردن ميترسم
خب اون ويژگي مرده آرتور
ببين مهم نيست اون بالا چي شده
و مهم نيست پايينتر چي ميشه
ما هيچوقت عوض نيمشيم آرتور
واقعيت همينه
به عنوان يه بچه من تو يتيم خونه کاتوليک بزرگ شدم
وقتي که نه ده سالم بود
يکي از کشيشا بهم بال پرواز داد
نه از راه زجر کشيدن
من فقط يه بچه بودم
و همينطور بيگناه
ولي کشيش بهم ديسيپلين داد
بصورت خصوصي
دور از چشمايي که قضاوت ميکنن
اون بهم گفت که نبايد به مخلوقات خدا صدمه بزنم
مهم نيست چقدر کوچيک و ناچيز ممکنه به نظر بيان
و اون سعي کرد منظورش رو برسونه
وقتاي کافي براي ريختن خون
يه درسي بهم ياد داد
که ميتونم درد رو مثل پرواز حس کنم
و فهميدم
که خدا نيست اين راه رو ساخته
تاريکي
تو روح ما زندگي ميکنه
براي همينه لايق چيزي هستيم که گيرمون مياد
نميدونم
هميشه ارتباط برقرار کردن با آدماي بالا واسم سخت بود
پس من فقط...
دست کشيدم و...
تو ميدوني،حرف بزن
ربط بده
اهميت بده
نه من دارم راجب برنامه جرف ميزنم
طراحي شدن که فکر کنم دارم با يه آدم حرف ميزنم
ولي اينطور نيست
خب حدس ميزنم همه چيز عوض شده
يه ضرب المثله
فرض کردم ما کاري که ميتونستيم رو با خودمون کرديم
و ما ردش ميکنيم
انتخاب نميکنيم که دانشمون باهامونه
تو يه راه آره
براي عوض کردن دردمون؟
به زندگي ارزش بخشيدن؟
ديگه نميدونم
نه نه نه اين نميتونه اتفاق بيفته اين نميتونه...
خب اونا دارن از بالا ارتباط برقرار ميکنن؟
بخش يک چطور؟
من موفق نشدم
کل ديتا که ذخيره شده رو ميخوام
بايد ترتيب يه سري کارارو بديم
داري راجب چي حرف ميزني؟وقت داره ميره
اون بيرون چه اتفاقي افتاده؟
اين چيه؟
معلومه منم
نبايد زنده باشم
کلي آدم مردن آرتور
الان من يه يادگار از گونه هاي در معرض خطرم
غمناک نيست؟
No comments yet. Be the first to leave one.