The first 190 lines.
.نوشته ی خوبیه. اگه قبلا 60 درصد مطمئن بودم الان 80 درصد مطمئنم
اگه میتونستم حالت های نویسنده رو
.وقتی حریص و تشنه ی جوهر و قلم بوده ببینم صد در صد مطمئن میشدم
کی فکرشو میکرد این مغازه ی کوچیک تو یه کوچه ی بن بست
.یه همچین استعدادی رو تو خودش قایم کرده باشه
.این دست خط...آشناست
،سرپرست ایالتی، عالیجناب در تالار سیاست دارن با افسراها حرف میزنن. عالیجناب گفتند
.اگه سرپرست میخوان نوشته هارو ستایش کنن، میتونن
.فقط، قفسه هارو بهم نریزید
.برادر بزرگتر، دنبال من بیاید
.اون طرف
برادر بزرگتر، بعد دیدنش هنوزم بهش تمایل دارین؟
.این تشنگی...قشنگ مشخصه
.الان میتونم قیافه ی اون رذلی که اینو نوشته رو ببینم
.اون مثل روباهی که 800 ساله مرغ نخورده گشنه است
.صد در صد
.صد در صد
.بالاخره کسی که اینارو نوشته پیدا کردیم
.باید برش گردونیم
من و تو بریم؟
.اگه من برم، اثرش خیلی زیاد میشه
.اگه دارالفنون تانگ بفهمه اون چه استعدادی داره، خیلی بد میشه
.پس من میرم
.استاد. عموی بزرگتر. اون آدم به سمت کوهستان رفته
اگه ورد ساختمان دو داستان بشه چیکار کنیم؟
،مزخرفه. حتی اگه بتونه تهذیب کنه
میتونه شاهزاده لونگ چینگ رو شکست بده و وارد ساختمان دو داستان بشه؟
.قبلا نگران پسر نور از شیلینگ بودیم
!ولی الان باید ازش ممنون باشیم که گذاشت این رذل وارد سطح دوم بشه
.اوه، برادر بزرگتر. نشان منو بگیر
،اگه کسی جرات کرد جلوت و بگیره
.بدون اینکه درنگ کنی حسابشون و برس
.از اسم فرقه ی جنوب من استفاده کن
چجوری حسابشون و برسم؟ - .هرجور دلت میخواد -
حتی دارالفنون تانگ؟
!البته
.استاد. عموی بزرگتر
.اگه ما یکی از افراد دارالفنون و بدزدیم، میتونم نتونیم خودمون و ببخشیم
چی هست که باور کردنی نباشه؟
من 80 ساله که منتظر این آدمم. کی جرات میکنه جلوی منو بگیره؟
.برادر بزرگتر، باید برش گردونی اینجا
امید فرقه ی جنوب از بهشت دائو
،داره میاد. هرکی جرات کنه جلوش و بگیره
.حسابش و برس
!برادر بزرگتر
.بیا، بیا، بیا
.انگار از دروازه ی هیزم رد شده
.اگه تا مرحله ی بینش درونی تهذیب نکرده باشی، نمیتونی کلمات دروازه ی هیزم رو به یاد بسپری
.امکان نداره شانسی اینکارو کرده باشه
.برادر کوچکتر یازدهم، همه چی هنوز مبهمه
.به چیزهای فرافیزیکی دائو میگن، به چیزهای فیزیکی میگن وسیله
.وسیله یه شیء ئه
.دائوی بزرگ یه وسیله نیست، این روش بهشته
.به فرم اصلی فیزیکی اهمیت نمیده
.این کلمات فوجی خیلی خردمندانه هستند
.اون مرد یه وسیله است
...خواهر بزرگتر سوم، تو
نیست...چی نیست؟
.اون مرد یه وسیله نیست. اون مرد یه وسیله نیست
.اون مرد...نیست
...نیست؟ چی نیست؟ نیست
!بازنده
.اون مرد یه وسیله نیست
.وسیله نیست. اون مرد
.اون مرد یه ... نیست
...نیست...نیست
.بازنده! بازنده! یه کلمه هم یادم نمیمونه
.اون مرد یه وسیله نیست. وسیله نیست
...یه وسیله نیست. یه وسیله نیست. اون مرد یه
!بی مصرف! بی مصرف - ،خواهر بزرگتر سوم -
.دست از شکنجه ی این بچه بردار
.نگاهش کن. داره دیونه میشه
.برادر یازدهم، فکر کنم تویی که داری دیونه میشی
.دیونه و عاقل و تنها
.تو این دنیای بزرگ، هیچ کس قلب تورو درک نمیکنه
این دیگه چه شخصیتیه؟
این چیه؟
نینگ چوئه، تو یه بازنده ای؟
تو همچین فاصله ی کوتاهی، چرا یه کلمه یادم نمیمونه؟
!تو واقعا یه بازنده ای. بازنده
.اون مرد یه وسیله نیست. یه وسیله نیست
نینگ چوئه از دروازه ی هیزم گذشت؟
چطور ممکنه؟
!این آدم بی ارزش از کتیبه ی سنگی دروازه ی هیزم گذشت
کی از دروازه ی هیزم رد شده؟ ارباب جوان و میگی؟
.اون پسر اون کلمه رو کف دستش سوزوند
...این روش...واقعا
.چه خلاقانه
کجاش خلاقانه بود؟
.اون فقط یه عالمه حقه بلده
کی حقه بلده؟
.اون مرد یه وسیله نیست، این یعنی همه ی قوانین موجود و بشکنی
.این فوجیه که فوق العاده است. اونه که نینگ چوئه رو درک میکنه
مگه نینگ چوئه نیست که از قوانین پیروی نمیکنه؟
به کی گفتی پررو؟ کی بهت این حق و داد اینطوری صداش کنی؟
برادر بزرگتر دوم، نینگ چوئه اولین نفره دارالفنونه
که از این روش برای رد شدن از دروازه ی هیزم استفاده کرد؟
.نه
پس دیگه کی اینکارو کرد؟
.برادر بزرگ اول - برادر بزرگ اول؟ -
.برادر بزرگ اول تو 13 سالگی انتخاب شده
.اون تو 30 سالگی وارد مرحله ی یقین شد، بعدش هم بلافاصله بینش درونی و دانش سرنوشت و ادامه داد
.تو این 17 سال، برادر بزرگتر نتونست به مرحله ی باز کردن دروازه ی هیزم برسه
،این 17 سال گذشته، برادر بزرگتر از کوه بالا رفت
از کوه پایین اومد، و با همین روش
.از دروازه ی هیزم رد شد
کدوم روش؟
برادر اول هم از همین روش استفاده کرد؟
شما دو تا در مورد چی حرف میزنید؟
.اینا همه توهمه
،از وقتی در و باز کردم و از پله های سنگی بالا رفتم
فهمیدم که میتونم
.بدون توجه به چیزای دیگه به جاده ی دائو برسم
،تو این دنیا، غیر از خدای بهشت
!هیچ کس لیاقت احترام منو نداره
!برو کنار
این پسر بچه یکم بدشانس نیست؟
عموی کوچکتر گفتن که
.سرنوشت یه جریان سنگدله
.اگه تصمیم بگیری ماموریت و ادامه بده، باید به همه ی راه های ممکن فکر کنه
،شکستن استخون، بریدن گوشت
.تحمل سخت ترین درد های این دنیا
.راه کوهستان طولانیه. همه ی شیاطین قدیمی به واقعیت پیوستن
چه گرفتاری ای؟
اگه نتونه گره ی قلبش و باز کنه چی میشه؟
.اگه به شیاطین درونی نگاه کنه، دیگه امیدی نیست
،اگه نتونه درست ببینه
.همه ی امیده رسیدن به قله از بین میره
چرا دیگه امیدی به رسیدن به قله نمیمونه؟
،اگه نتونه درست ببینه
.باید بکشه تا بتونه از اونجا رد شه
بکشه؟ چرا بکشه؟ کی رو بکشه؟
نینگ چوئه، چه دردی تو قلبت پنهان کردی؟
پی پی، شما ها چی دارین میگین؟
برادر ارشد دوم، چه بلایی داره سر ارباب جوان میاد؟
لی مان مان
چقدر دیگه میخوای اون ماهی رو بشوری؟
.فوجی، به زودی حاضر میشه
.دو ساعت پیشم همین و گفتی
.تقریبا آماده است
.تقریبا
.ماهی رو میگم
.اون موش باید یکم بیشتر بگرده
.هنوز یه امتحان دیگه مونده
واسه ارباب جوان دردناکه؟
.نوک قله همین روبروئه
.من کس دیگه ای رو نمیبینم
شاهزاده لونگ چینگ
.میتونی بخوابی. من به رفتن ادامه میدم
.بفرمایید
فوجی، نینگ چوئه و لونگ چینگ
یه قدم مونده که به قله برسن. چجوری یکیشون و انتخاب میکنی؟
.من 15 سال پیش انتخابم و کردم
.فقط باید ببینیم اون واقعا میتونه از ما جلو بزنه
.باشه
،با اینکه کلی طولش دادی تا ماهی رو بپزی
.خیلی خوب پخته بود
.ممنونم، فوجی
چرا هنوز اینجایی؟ توکه منتظر من نبودی، بودی؟
،اگه وقتی تو خوابی من چیزی بردارم
.دیگه به درد من نمیخورن
!تو یه جنتلمن واقعی هستی
.بیا، یه چیزی بخور
.قبل اینکه یه کار بزرگ بکنی، باید شکمت و سیر کنی
.کی فکرش و میکرد تو بتونی از مه بگذری
.زیاد تعجب نکن. این یه توهم نیست
این نوک قله است. کدومتون اول بهش میرسید؟
هر کی نصف کدوی برادر بزرگتر و داشته باشه
.سیزدهمین شاگرد فوجی میشه
.ولی یه چیزی باید بهتون گوشزد کنم
آخرین سفر خیلی سختتر از
،آزمونهایی که قبلا تحمل کردین میشه. اگه خودتون و مجبور کنین ازش رد شین
.هر آسیبی که ببینین بازگشت پذیر نخواهد بود
.این دو تیکه بامبوئه، که هر کدومتون یکی شو بگیرید تو دستتون
.اگه نتونستین دیگه تحمل کنین، بشکنیدش
.این یعنی شکست خوردین
.ممنونم، مربی یو
.راستش، من یکم بهت حسودیم میشه
.تو با قاشق نقره ای دنیا اومدی، با کلی استعداد، اونم با یه ستاره ی شانس
،و من، با یه ذات فروتن، بدون هیچ استعداد خاصی
،واقعا بد شانس و یه خدمتکار کوچولو که تا ابد کنارم میمونه
!اگه بخوام به تو برسم، واقعا کار سختیه
.من واقعا از خدمتکار کوچولوت خوشم میاد
تا حالا فکر کردی که ممکنه اشتباه کنی؟
.من اشتباه نکردم. من هیچ کار اشتباهی نکردم
اگه میلیون ها نفر بخاطرت بمیرن، تو بازم نور خواهی بود؟
!حتما حقشون بوده که بمیرن
.من اشتباه نکردم. لازم نیست توبه کنم
.از وقتی دنیا اومدم دنبال نور رفتم
.من پسر مورد علاقه ی خدای بهشت هستم
No comments yet. Be the first to leave one.