Who Took Johnny

Who Took Johnny

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

WhoTookJohny(2014)
A Commentary by ScreeningChannel

Tags

other
Published on: 2023-11-08
Downloads: 24
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫گروه اسکرین چنل تقدیم می‌کند

‫کانال تلگرامی: ‫ ‫@screeningchannel ‫ ‫ ‫ ارائه‌دهنده‌ی آثار نایاب سینمای جهان

...و این یه تصویر نزدیک

از چهره پسری 14 ساله‌ست .که به دردسر بدی دچار شده

...صبح روز یکشنبه جان دیوید گاش

در حالی که سرگرم تحویل روزنامه .در حومه شهر دموین بود، دزدیده شد

والدین اون، نورین و جان گاش .به صورت زنده در کنار ما هستن

،اگه کسی پسرتون رو ببینه باید چیکار کنه؟

با کی تماس بگیره؟

،باید با منزلمون تماس بگیره

.که شماره‌ش این هست 15152257456

...پس هر کسی پسری رو دید

،که شبیه جانی گاش بود

.با اون شماره تماس بگیره

.خیلی ممنون

«پنج سپتامبر 1982»

یکشنبه، پنجم سپتامبر ...حدود ساعت 6 صبح

جان گاش 12 ساله ...مشغول تحویل روزنامه

در این محل مرفه‌نشین .در دموین غربی بود

.او آخرین بار اینجا دیده شد

...والدینش باور دارن که اون زنده‌ست

.و ربوده شده

...بهمون خبر بدین که چی ‌می‌خواین

.هر چیزی که باشه

.جانی، ما عاشقتیم

.منتظریم برگردی خونه

هر کاری که در توانمون باشه .انجام میدیم تا تو رو برگردونیم

.هر شب چراغ ایوون رو روشن می‌ذاریم

.مامانا اینطوری هستن

.مراقب خودت باش، عزیزم

جانی گاش از اون آدماست ...که کافیه اسمش رو بگی

.تا همه بفهمن از کی حرف می‌زنی

.جانی گاش یه روزنامه‌رسون بود

اون روزنامه‌ها رو تحویل می‌داد .و یه روز دیگه به خونه برنگشت

و تقریباً هیچ مدرکی .در موردش پیدا نکردن

...فکر می‌کنم از اون موقع بود

که دیگه پدر و مادرا ...اجازه ندادن بچه‌هاشون

.به کارایی که قبلاً می‌کردن، ادامه بدن

.جدول برنامه‌های زیاد خانواده گاش هیچ‌وقت خالی نشد

چی باعث می‌شد که به راهشون ادامه بدن؟

...امید به اینکه پسرشون هنوز زنده‌ست

.و امید به اینکه بتونن جلوی آدم‌ربایی‌های بعدی رو بگیرن

...مادرش، نورین

،یه جورایی مثل دیوونه‌ها به نظر می‌رسید

...که خیلی بده ولی

ولی مطمئناً این اتفاق تاثیر زیادی .روی اون و بابای جانی داشت

...حتی نمی‌دونم چه بلایی سر جانی اومد، بنابراین

خواهش می‌کنم اگر پسرمون .پیشتون هستن، بهمون اطلاع بدین

هر خواسته‌ای داشته باشید، برآورده میشه .چون می‌خوایم اون رو برگردونیم

...تحقیقات در خصوص گم شدن جان گاش

.همچنان ادامه دارد

«چه کسی جانی را دزدید؟»

«نورین گاش - مادر جانی»

....کارمون رو با نیم ساعت جستجوی ناامیدانه

.برای پیدا کردن این دو خردسال شروع کردیم

...جستجو برای یافتن الیزابت کالینز 8 ساله

.و لیریک کوک 10 ساله ادامه دارد

دوچرخه‌های این دختر عمه و دختردایی .جمعه گذشته نزدیک دریاچه پیدا شد

...دیروز متوجه شدیم که والدین لیریک

...میستی و دن موریسی

...امروز به شهر واترلو در ایالت آیووا میریم

.تا با درو و هدر کالینز ملاقات کنیم

.همین تازگیا دخترشون رو دزدیدن

.و هنوز هیچ جوابی پیدا نکردن

.دیروز تولد نه سالگی الیزابت بود

«چطور جلوی درد و رنجمون رو بگیریم»

...به جز برگردوندن دخترتون

...و مسئله‌ی سالم بودنش، بزرگترین نگرانیتون

از چیه؟

،نمی‌دونم کدومش سخت‌تره

.اینکه ندونم یا بدونم ...یعنی

...اگه اتفاق بدی افتاده باشه

،می‌دونم، خیلی سخته

،چون وقتی ندونی ...مدام تصور می‌کنی که

.چه اتفاقایی واسش افتادن

.کل روز کارمون همینه

.اوهوم

،وقتی جانی رو دزدیدن .ما تو دموین غربی زندگی می‌کردیم

،اون اتفاق رو به طور واضح یادمه

..اینکه چقدر ترسیده بودیم

به عنوان یه بچه، یه پسربچه .واقعاً ترسیده بودیم

،این قضیه که هیچ‌وقت نتونستن پیداش کنن

.همین من رو می‌ترسونه

...همیشه سعی داشتم واسه فردام

،یه برنامه‌ای داشته باشم ،یه چیزی داشته باشم

،حالا یا یه فعالیتی می‌خواست باشه ....یا یه چیزی که

در مورد پرونده باشه ،تا بشه پرونده رو ادامه داد

.یا سرپا نگهش داشت

،یه روزی دل رو به دریا می‌زنی

،و به اوضاع عادیت برمی‌گردی

.برمی‌گردی به روزمره

...همچین چیزی تو خونه ما عجیبه

.اون مرکز توجه بود

،اگه الان اینجا بود

...الان داشت روی اون میز بالا و پایین می‌پرید

...یا یه کار مسخره می‌کرد

.تا توجهمون رو جلب کنه

،یعنی هرجایی که می‌رفتیم .مرکز توجه بود

...یعنی ...خُب

بدون اون انقدر اینجا ساکته .که واسه‌مون عجیبه

.خوشحالم که به دیدن هدر و درو رفتم

،خیلی ناراحت‌کننده بود

...آدم‌رباها خیلی جرئت داشتن

،که دخترا رو تو روز روشن دزدیدن

.اینکه دوتا بچه رو با هم دزدیدن

...برای من سخته

چون تک‌تک اتفاقایی که ...طی دزدیدن جانی رخ داد رو

.به خاطرم میاره

،الان سی سال از اون اتفاق گذشته

.و نتونستیم جانی رو پیدا کنیم

«به دموین غربی خوش آمدید»

.سلام حالتون چطوره؟

می‌شه اسامیتون رو بدونم؟

.این کلاس یوگای تابستونی هست

،اسم من نورین گاش هست

.و 40 ساله که دارم یوگا آموزش می‌دم

.زمان زیادیه

.واسه همراهی با یه کار، زمان زیادی محسوب میشه

:و آدما اغلب ازم می‌پرسن

چطور می‌تونی همچین کاری بکنی؟»

«واست خسته‌کننده نشده؟

.نه

.جواب میده

من در آیووای شرقی به دنیا اومدم .و بزرگ شدم

.تقریباً میشه گفت تو سن پایین ازدواج کردم

.دوتا بچه به دنیا آوردم

،بهم گفتن شوهرم سرطان داره

.و هیچ امیدی به زنده موندنش وجود نداشت

،ولی دو ماه قبل از فوتش .گردباد اومد

.همه جا نابود شد

،وقتی دنبال بچه‌هام گشتم

.نتونستم پیداشون کنم

.تیرک‌های خونه و دیوارها رو کنار می‌زدم

دوتا بچه‌ها رو در حالی پیدا کردم ...که با صورت روی سنگ‌ریزه‌ها

.و خرده شیشه‌ها دراز کشیده بودن

،و بعد بارون بارید .سیلابی از بارون

،وقتی بارون بهشون خورد ،شروع کردن به جیغ زدن

.حکم موسیقی رو واسه گوش‌هام داشت

.چون معناش این بود که اونا نمردن

،فقط چند هفته‌ی بعد

.شوهرم فوت کرد

...من و دوتا بچه‌ها موندیم

.که باید بزرگشون می‌کردم، از اول شروع می‌کردم

.یادمه یه بار می‌خواستم استراحت کنم

،دختر کوچیکم اومد کنار مبلی که روش خوابیده بودم

گفت «تو هم می‌خوای بمیری؟

«مثل بابا؟

.انگار زنگ بیدارباشم روشن شد .گفتم وقتشه بلند بشم

.وقتشه یه تکونی به خودم بدم

.نمی‌خواستم بچه‌هام احساس ناامنی کنن

،همچین تجربه‌ای

یا آدم رو می‌سازه .یا باعث فروپاشیش می‌شه

.باید انتخاب می‌کردم

اینکه یا بلند بشم و راهم رو ادامه بدم .یا تو ناامیدی غرق بشم

،یکی دو سال بعد از مرگ همسرم

.یکی از دوستانم باهام تماس گرفت

...گفت «دیگه وقتشه که بری بیرون

«.و با آدمای دیگه آشنا بشی

و یه مردی بود که می‌خواستن .من رو باهاش آشنا کنن

...از طریق یکی از دوستانم که با هم تفنگدار بودیم

«جان گاش - پدر جانی» .با هم آشنا شدیم

.شروع کردیم به قرار گذاشتن

،و بعد با هم ازدواج کردیم .مراسم قشنگی بود

.و چند سال بعد، جانی به دنیا اومد

.زندگیمون خوب پیش می‌رفت

.یه خانواده کوچیک و معمولی بودیم

.من و جانی دوستای صمیمی بودیم

.یادمه با هم قلعه برفی می‌ساختیم

.با هم غارها رو حفر می‌کردیم

«آرون لاندین - دوست صمیمی جانی» ...و در واقع داخل قلعه‌مون، شمع

.و چندتا اتاق داشتیم

.حکم ماجراجویی رو واسمون داشت

.تعطیلات کوچولومون محسوب می‌شد

.خیلی خوش می‌گذروندیم

.جانی از انجام خیلی کارا لذت می‌برد

.از هر چیزی لذت می‌برد

...هروقت

،یه نفر جشن تولد می‌گرفت ....کلی وقت صرف می‌کرد

،تا یه کادوی مناسب بگیره

.و همیشه می‌خواست یه کار خاص واسه طرف انجام بده

...جا و محیطی بهتر از اینجا

.نمی‌شد پیدا کرد

...آمریکای میانه

.یه محله‌ی عالی

.اولین روزی که جانی واسه تحویل روزنامه‌ها رفت

.اون روزنامه‌های صبح یکشنبه رو به دست مردم می‌رسوند

،یه ارابه داشت .و گرچن رو با خودش می‌برد

.و با هم روزنامه‌ها رو می‌رسوندن

...روزنامه‌فروشی رو دوست داشت

.چون می‌خواست واسه خودش یه موتور صحرایی بخره

.به یه تاجر کوچولو تبدیل شد

،پول‌هاش رو جمع کرد .و اون رو خرید

...و بعد اون و برادرش

.با هم می‌رفتن موتورسواری

.اولش اصلاً متوجه نمی‌شدم

.فکر کنم سعی می‌کردم بهش فکر نکنم

...ولی وقتی بزرگتر شدم

،و زندگیم جلو رفت

...واسم بیشتر و بیشتر

.کلمه کم آوردم

Who Took Johnny subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Who Took Johnny

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left