The first 200 lines.
تو لعنتی سعی کردی منو بکشی، ریبوس.
میتونستم اوضاع رو خیلی بدتر از این برات بکنم.
ما میتونستیم اوضاع رو خیلی بدتر از این برات بکنیم.
من به جورج در مورد خودمون گفتم.
من تو رو نمیخوام...
آفرین.
...من خانوادهام رو پس میخوام.
اسلحه!
اگه اون اسلحه رو سمت من یا دوستام بگیری، به فنا میری.
خواهرزاده بیلی بود. این خوب نیست.
نه، خوب نیست.
یه مرد جوونتر هست.
اسمش چیه؟
دریل کریستی.
ما دنبال داریل هستیم، شاون؟
میدونی کجاست؟
ما میتونیم کارهای بزرگی با هم بکنیم، رفیق. مهارتهای تو، مهارتهای من.
اوه، داریل عزیز. الان دیگه حسابی خودتو به فنا دادی.
این لعنتی منو گاز گرفت!
اندی، هی! من خوبم.
اندی، لطفاً، بیا دیگه!
کرسی، آروم باش.
لعنتی.
اَه، لعنتی!
تو هیچوقت جواب تلفنتو نمیدی؟
گوشیم خاموش شده. خوبی؟
آره، خوبم. چطوری... چی شده؟
باید اون رو بردارم.
و لپتاپت.
آره، حتماً.
چطور؟ من... من قرار بوده چی کار کرده باشم؟
تو نیستی، شاهدت، اندی رولند.
اون تو خونه برادرت تیر خورده و مایکل گم شده.
# راستشو بخوای
# من اون مردی که قبلاً بودم نیستم
# ولی اینم میدونم
# که من اون مردی که قبلاً بودم نیستم
# دنبال نشانهها بگرد بین خطوط
# درست و غلط. #
آه.
فکر میکردم اینجا امنه براش.
فکر میکنی استرنگ یا کریستی میتونستن بفهمن اون کجاست؟
نمیدونم چطور.
نه، تنها کسی که میدونست من دارم میبرمش
تا شهادت بده، برادرم بود.
آخرین بار مایکل رو کی دیدی؟
دیروز. همینجا، وقتی اندی رو رسوندم.
آپارتمانی که جک توش اقامت داشت کجا بود؟
یکی میتونست اونجا باشه، اندی رو اینجا دیده باشه.
ولی این توضیح نمیده چرا افراد مسلح لهجه ایرلند شمالی داشتن،
یا به ما بگه برادرت کجاست.
نه، توضیح نمیده.
برادرت هیچوقت ایرلند شمالی بوده؟
سالها پیش. با ارتش.
کافرتی با ایرلند شمالی ارتباط داره،
از طریق کوکران و عملیات مواد مخدرش.
امیدوارم چیزی رو از من پنهون نکرده باشی، جان.
چرا باید این کار رو بکنم؟
تو به من بگو.
جان! مایکل بهت گفته بود!
اندی نمیخواست درگیر بشه!
کرسی... اون بهت گفت و تو بردی
اونو دوباره اونجا و مجبورش کردی اون شهادت لعنتی رو بده.
بعد اونا فهمیدن اون کجاست! این مزخرفه.
اون با جونش من و بچهها رو نجات داد!
ولم کن!
مایکل کجاست؟
نمیدونم.
میشه یه لحظه حرف بزنیم؟ بعداً میبینمت.
ممنون. من ادامه میدم.
فکر کنم شنیدی دیشب چه بلایی سر اندی رولینز اومد؟
آره، البته.
تو زیاد با
شاهد سروکار داشتی، یا بیشتر کار گروهبان ریبوس بود؟
نه، من... ما هر دو رفتیم و پیداش کردیم.
و وقتی داشت شهادت میداد، من اونجا بودم.
دیروز بعدش اون رو بردم کافه. من...
فقط نمیتونم باور کنم که مرده.
با برادر گروهبان ریبوس سروکاری داشتی؟
نه.
فکر میکنی گروهبان ریبوس شاید میدونست که برادرش
درگیر چنین چیزی بوده؟
دارم اینجا شهادت میدم؟
هنوز نه، ولی به اونجا هم میرسیم.
ولی، گوش کن، باید فکر کنی -
که برادرش درگیر این ماجرا بوده یا نه،
وقتی مطبوعات دستشون به این برسه، چطور به نظر میاد؟
یه تیراندازی تو خونه کسی
که برادرش گروهبان کارآگاهه؟
باید با ریبوس حرف بزنم.
اندی شاهد چاقوکشی جیمی مکجگر بود.
چاقوکشیای که قبل از قتل مکجگر اتفاق افتاد.
وقتی باهاش مصاحبه کردم، فهمیدم که اون توی همون
گردان ارتش برادرم بود و اینکه بیخانمان بود.
این رو به برادرم مایکل گفتم تا ببینم میتونه کمکش کنه یا نه.
چی به برادرت گفتی که اونو راه بده تو خونهاش؟
نه. من همچین چیزی نگفتم.
من نگفتم که بهش گفتم اون رو راه بده تو خونهاش.
فقط بهش گفتم که باهاش ملاقات کردم و این شرایطش بود.
تصمیم برادرم بود که اون رو تو خونش راه بده.
و منم حس کردم که دونستن اینکه اون کجاست به نفعمون میشه،
چون باید توی هر دادگاه آیندهای شهادت بده.
آخرین بار کی با برادرت در تماس بودی؟
مایکل رو از دیروز ندیدم، وقتی که
اندرو رولاند رو رسوندم خونش.
کسی تعقیبت نکرد اونجا؟
نه.
اصلاً، اگه میشد حتماً متوجه میشدم.
به برادرت هشدار دادی که ممکنه خطری اونو تهدید کنه
به عنوان یه شاهد تو همچین پروندهای؟
نه.
اصلاً به ذهنم خطور نکرد که ممکنه خطری وجود داشته باشه.
میدونستی قاتل جیمی مکجگر
نزدیک خونه برادرت زندگی میکرد؟
نه، تا وقتی که دستگیرش کردیم.
ولی شب بعدش به اون خونه رفتی؟
آره، رفتم.
همه چیز گزارش شده و بازرس تمپلر در جریانه.
شنیدم اخیراً با گر کافرتی در تماس بودی؟
هدف اون ملاقات چی بود؟
اون با من تماس گرفت.
راجع به چی؟ در مورد...
...چاقو خوردن جیمی مکجگر بود.
اون ملاقات ثبت شد؟
به بازرس تمپلر گفتم.
آقای کافرتی مخبر ثبتشدست؟
خودت که میدونی هست.
کافرتی با برادرت ارتباطی داره؟
نه.
با این حال، خونه برادرت تیراندازی شده،
یه شاهد کشته شده...
...و تو داری به من میگی همهاش تصادفیه؟
بله.
من باید به تمام سوابق تماسهای شخصیت دسترسی داشته باشم تا ببینم
چه ارتباطی بین تو و برادرت بوده.
بازرس تمپلر قبلاً گوشی و کامپیوترم رو گرفته، پس...
و نیازی به گفتن نیست، تو از تحقیقاتی که الان داری روش کار میکنی
کنار گذاشته میشی.
داری از این وضعیت لذت میبری، مگه نه؟
اصلاً.
چرا به اون فاکسِ بیعرضهی لوس گفتی
که من با کافرتی ملاقات کردم؟
منو گذاشتن تو دهن شیر، گیل.
نیا اینجا و منو متهم نکن.
من باهات صادق بودم و تو اینجوری جوابمو میدی؟
شوخی میکنی باهام، جان؟ بعد از هر کاری که من کردم.
آه، لعنتی...
من... کاش کشته بودمش.
و اگه من اون در آمبولانس رو باز نکرده بودم، تو کشته بودیش.
و اون وقت تو کجا بودی؟ ها؟
من به مالکوم فاکس هیچی درباره کافرتی نگفتم.
پس کی گفت، ها؟
سر اون خالی نکن.
باید بری خونه، جان.
با تمام اتفاقاتی که برای برادرت افتاده،
بهتره که یه قدم عقب بکشی.
حالا دیگه میدونم کی هستی پس.
ببخشید؟
شاید فکر کنی چون سریع پیشرفت میکنی، فقط
یکی دو سال اینجا میمونی و بعد میری گارتکاش،
در مورد سازمانها و شرکا و ذینفعان و اون همه مزخرفات حرف میزنی.
ولی فقط یادت باشه، هنوزم نیاز داری کسایی که باهاشون کار کردی
بهت اعتماد داشته باشن و فکر کنن آدم خوبی هستی اگه میخوای رهبری کنی.
فقط یادت باشه.
باشه، ولی نمیدونم در مورد چی حرف میزنی.
آره، میدونی.
الو؟
ریبِس!
برای توئه.
الو؟
مگی، کجایی؟
باشه، دارم میام.
میتونیم درشو بشکنیم. اگه کریستی اونجا نباشه فایدهای نداره.
از اون اطراف راه ورودی نیست.
اگه کریستی غیبش زده، باید این کافرتی رو پیدا کنیم.
کریستیه که ما رو به کافرتی میرسونه.
میتونیم نایتکلابش رو امتحان کنیم.
آره، خب، ما دارل و کافرتی رو میخوایم.
حساب هر دوشون رو میرسیم.
به خاطر اَندی.
اول باید پیداشون کنیم.
دَرِل؟
چیه؟
فقط خواستم ببینم زندهای.
آخ! یا ابوالفضل! لعنت!
لعنتی.
فکر میکنی اون تو کیه؟
من که نمیدونم لعنتی.
ببین، اِم...
ببین، متاسفم.
متاسفم که لو دادمت.
همیشه فکر میکردم تو مقاومت در برابر شکنجه بهترم.
اوه، واقعاً؟ تو زندگی لعنتی یاد میگیریم دیگه، ها؟
آخ!
فکر میکنی اصلاً از اینجا خارج بشیم؟
نمیدونم، شان.
خب، اگه بیرون بیایم...
...من اعتراف میکنم که مکجگر رو با چاقو زدم.
آره، من برای هر چیزی اعتراف میکنم.
برای هر چیزی، هرچیزی.
No comments yet. Be the first to leave one.