The first 189 lines.
=تولد دوباره برای تو=
=قسمت 4=
هی
بانو چینگ یی
اون جیرجیرکه رو شونه ت ؟
اعلیحضرت
باید برم اقامتگاه ملکه ی مادر پدربزرگمو مو پیدا کنم
از حضورتون مرخص میشم
بائو نینگ
از دستم عصبانی نیستی که مجبورت کردم باهام ازدواج کنی ، درسته ؟
میدونستم
آخرشم باید با تو ازدواج کنم
فقط خوب فکرامو نکرده بودم
من آماده نیستم
شوهرمو با بقیه ی زنا شریک بشم
به هر حال ، مادربزرگ بجای من تصمیم گرفت
واسه همین تمام سعیمو میکنم که یاد بگیرم ملکه ی خوبی بشم
بائو نینگ
هیچکس نمیتونه ملکه ی بهتری نسبت به تو بشه
اعلیحضرت
مربی های جیرجیرک
از انگشت اشاره و وسطشون زیاد استفاده میکنن
اما اون مرد رو نوک انگشت وسطش پینه نداره
بجاش رو مفصلش پینه بسته
که یعنی با قلمو زیاد مینویسه
پس اون مربی جیرجیرک نیست
ذهن چابکی داری
پس بهت دروغ نمیگم
اون یان هوا نیان ، یه مشاور سابق از دفتر شواری بزرگه
از وقتی مادر امور کشوری رو به دست گرفت
از عصبانیت استعفا داد
من دعوتش کردم که به قصر برگرده و مشاور من باشه
واقعا همینجوری بهم گفتی ؟
عموم اونو برات در نظر گرفت ؟
ناراحت نمیشم بهت بگم
مادرم
همه نوع محدودیتی برای من در نظر گرفته
حتی ادیب
بهم یه دانش سطحی آموزش میده
اون به من یاد میده که چی به چیه
اما چرا و چطوریشو نه
خوشبختانه ، من یان هوا نیانو دارم که مخفیانه بهم آموزش بده
چون اون از آدمای عمومه
بهتره خیلی تلاش کنی
هر چی تو میگی
پدربزرگ آب بخورین
پدر بزرگ
...بیماریتون
یه درد قدیمیه
خوبم
تونگ شین
پدر و مادرت وقتی جوون بودن مردن
آرزو میکنم یه نفر خونه ی شادی برات فراهم کنه
تو چیز زیادی در مورد
مسائل تو قصر نمیدونی
ملکه ی مادر مسئول امور درباره
اعلیحضرت قدرت واقعی ندارن
حتی اگه بتونی با اعلیحضرت ازدواج کنی
گروگان ملکه ی مادر میشی
من میخوام
بهترینارو بهت بدم و نگرانتم
پدر بزرگ
من با هیچ مردی غیر از
اونی که خودم دوست دارم ازدواج نمیکنم
اگه نتونم با اونی که میخوام ازدواج کنم
اما یه زندگی پر از آرامش داشته باشم
فایده ش چیه ؟
حتی اگه بتونی با اعلیحضرت ازدواج کنی
یه عالمه صیغه هست
فکر میکنی محبت اعلیحضرت چند وقت ادامه داره ؟
شاهدخت جیا نانو فراموش نکن
اون با اعلیحضرت بزرگ شده
میدونم
زنای زیبای زیادی اعلیحضرتو دوره کردن
اما پدربزرگ
یه مرد ساقه ی یه گیاه یا درخت نیست
تا وقتی که من اعلیحضرتو
با تمام قلبم دوست داشته باشم
باور دارم
میفهمه که من عاشق واقعیشونم
تونگ شین
واقعا میخوای با اعلیحضرت ازدواج کنی ؟
پدربزرگ
باشه
با زیبایی و هوش من
و همینطور هویت نوه ی ارباب جیان
مطمئنم تو قصر افتخار به دست میارم
تونگ شین
میدونم منظورت چیه
به ملکه ی مادر خبر میدم
ملکه ی مادر
= درخواست مجوز ورود و خروج از گذرگاه لو =
رقابت سازوکاری که بهم دستور داده شده بود در موردش تحقیق کنم
یه بازیه که اعلیحضرت ترتیبشو دادن
فقط برای سرگرم کردن شاهدخت
با ابزارآلات جالبه
اعلیحضرت
دیگه بچه نیست
خیلی مسخره ست
ملکه ی مادر ، یه چیز دیگه م هست
بگو
اعلیحضرت جدیدا به بازی دعوای جیرجیرکا علاقه پیدا کردن
حتی دوشنگو مجبور کرده یه مربی جیرجیرک
بیاره قصر
حالا که یه نفر بیرون از قصره
میخوام ته توشو دربیاری ببینی
این مرد مشکوک هست یا نه
بله ، علیاحضرت
بررسی میکنم
= کشاورزی در مو آن =
این کتاب چیه ؟
یادم رفت بهش پس بدم
= نمودار کشتی مرغ آبی =
چند مرحله تو ساخت کشتی مرغ آبی
دقیقا مثل دو مرحله ی آخر ساخت رقابت سازوکاره
پس ژائو یی این رقابتو برگزار نکرده
که ابزارآلات جالب برام پیدا کنه
بلکه برای کامل کردن
کشتی مرغ آبی بود
اینو برای اعلیحضرت بفرست
تو یه جعبه غذا قایمش کن
بله
از ارتباطاتت استفاده کن
باید یه نامه برای عمارت شاهزاده ارشد بنویسم
بله
درو ببند
= تالار چین ژنگ =
مادرم نمیتونه اون چیزو ببینه
امروز نذاشتم هیچکس بیاد تو
قبل از اجرا شدن اون نقشه
نباید هیچ اتفاقی بیفته
دنبالش بگرد
اعلیحضرت
چین که ، ندیمه ی شاهدخت اجازه ی حضور میخواد
برو ، برو ، برو
کجاست ؟
اعلیحضرت
شاهدخت براتون خوراکی فرستادن
این روزا به طرز غیرمعمولی با من خوب شده
= کشاورزی در مو آن =
...اعلیحضرت این
! اینجاست
انگار بائو نینگ
از نگاه تونگ شین
مخفیش کرده
بائو نینگ
تو نامه ت ، ازم خواستی با عجله بیام برت گردونم به عمارتمون
چیزی شده ؟
یه حدسایی میزنم
اما باید با عموم تاییدش کنم
این روزا عموت تو شهر نیست
متاسفانه تا شب برنمیگرده
پس لیو چی ؟
خیلی وقته تو قصر ندیدمش
به بقیه گفتیم
پسرعموت تو خونه مریضه
اما راستش
عموت فرستادتش ژو آن
اما در مورد هدف این سفر
من چیزی نمیدونم
= عمارت لی =
مراقب باش
بله
چقدر صندوق
وی شو
بله
اینا چی ان ؟
اینا هدیه های ارباب برای تولد ملکه ی مادرن
راستی ارباب جوان
وقتی رفتم بینگ ژو برای برداشتن هدیه ها
دیدم پسر شاهزاده ارشد با لباس ساده و یه دسته سرباز
میرفت بیرون شهر
احساس کردم عجیبه
واسه همین یه روز کامل تعقیبشون کردم
و فهمیدم از راه های مخفی
به سمت ژو آن رفتنن
وقتی برگشتم پرس و جو کردم
شاهزاده ادعا کردن پسرشون مریضه و تو خونه خوابیده
شاهزاده پسرشونو فرستادن ژو آن ؟
بله
ژو آن قرارگاه سطح یکه که به تپه ی طول عمر نزدیکه
جایی که ضیافت تولد ملکه ی مادر برگزار میشه
اما شاهزاده طرفدار اعلیحضرتن
بنظر میرسه پایتخت قراره
یه تغییر و تحول بزرگ رو به چشم ببینه
ارباب جوان
اگه اینجوری بشه
شاهدخت جیا نان میتونن کتاب تسلیحات عالی رو براتون بیارن ؟
شاهزاده خوش آمدین
No comments yet. Be the first to leave one.