The first 200 lines.
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم و بدون سانسور 9Movie.Wiki ناین مووی
دور بعدی در ازای ۱۰ میلیون دلار.
نه. خواهش میکنم دیگه نه.
خواهش میکنم تمومش کن.
باید درست صحبت کنی، جاش.
فهمیدن حرفات واقعا سخته.
بیا صحنهی بحث رو رد کنیم، باشه؟
ببینیم اعضای خانوادهات چه حرفی برای گفتن دارن.
خب، شما تا الان قوانین رو یاد گرفتین.
شما یه چشم دیگه از دست میدین...
یا اینکه خودتون و شخصی که دوستش دارین رو نجات میدین...
و عضو خانوادهی دوستتون رو میکشین.
اما اگه هر دوی شما آبی رو انتخاب کنین، هر دو اعضای خانوادهی هر دوی شما میمیرن.
چیزی میخواین بگین؟
عیب نداره، جاش. تو قرمز رو انتخاب کن...
و بیا با هم از اینجا بریم.
وقت تموم شد. چقدر حوصلهسربر.
دین، عوضی.
من همخون تو هستم. آبی رو فشار بده.
منو نگاه نکن.
خودتو نجات دادی، مردی که مثل منه.
آقایون، وقتشه که تصمیم بگیرین.
انتخاب خودتون رو انجام بدین. سه، دو، یک.
نه.
نه!
نه!
وای، خدا. نه.
نه، عوضی!
ای عوضی.
نه ساعت تو هواپیما بودیم...
که تو بتونی بیشتر گوشیت رو نگاه کنی.
میتونستی توی انگلیس بمونی.
فکر کردم گفتی اینجا کار نمیکنی.
نمیکنم.
پس به کی پیام میدی؟
کیت، بس کن.
من فقط میخوام یه جای خوب پیدا کنم..
که توش غذا بخوریم.
تو مثل مادرتی.
اون از قبل برنامهریزی میکرد...
هر وقت من شما پسرا رو به سفر تفریحی میبردم.
اون برنامههای سفری که اون چاپ میکرد رو یادته؟
این هتل خیلی از فرودگاه...
فاصله داره؟
حس میکنم کل عمرمو توی این اتوبوس گذروندم.
خیلی خب، داداش.
من یه سفر تفریحی برنده شدم، و تو هنوز غر میزنی.
میتونی از اتوبوس پیاده شی.
میدونی که مامانم همیشه میگفت...
این بازیها زندگیت رو خراب میکنن.
خب؟
ما داریم بخاطر این بازی به یه ویلای ۵ ستاره میریم...
پس مادرت میتونه بره گم شه.
وای خدای من.
تو خیلی بدی.
«برای برندهی مسابقهی ما:
ما دوست داریم تو...
و یکی از اعضای گروه همراهت که خودت انتخاب کنی رو دعوت کنیم...
تا فردا ساعت ۱۲ به یه جلسهی ویژه بیاین.
امیدواریم بتونین بیاین.
با احترام، از طرف همهی کارکنان دورو گیمز.
از اقامتتون لذت ببرین.» خیلی خب.
چقدر طول میکشه که بیاد؟
پول؟ طولی نمیکشه.
شاید دو سه ماه.
اما تو اون یکی سرمایهگذار رو...
- جور کردی، آره؟ - آره.
ما فقط باید کارهای اداریش رو انجام بدیم...
و بعد اونا پول رو آزاد میکنن.
اه.
قبل اینکه فراموش کنم، ما باید منوی اسپا رو نگاه کنیم.
اونا گفتن که خیلی سرشون شلوغ میشه...
برای همین باید یه چیزی رو رزرو کنیم.
باشه. خوبه.
چند وقته اون زن دیگه گرفته؟
من نمیدونستم.
تو اون زن رو میشناختی؟
آره. یکی دو بار دیده بودمش.
کیت اونو میشناخت؟
نمیدونم.
اما اون عذرخواهی کرد و دیگه قضیه تموم شده.
نمیدونم چرا ما در موردش حرف میزنیم.
بیشتر برای این عذرخواهی کرد که لو رفته.
اونا چند وقته ازدواج کردن؟
اون و کیت رو میگی؟ خیلی وقته.
شاید نه یا ۱۰ سال.
وای.
این ثابت میکنه که تو نمیتونی هیچ وقت یکی رو کامل بشناسی.
کیت میخواست بچهدار بشه؟
من نمیدونم.
مامانم همیشه میگفت...
«اگه میخوای شوهرت ولت نکنه...
بهش بگو که تو میخوای بچههای اونو بزرگ کنی.»
واقعا؟ خب...
نه.
چیه؟
اینا رو نیاز نداری؟
- من فقط... - چی؟
من میخوام یه چیزی رو حس کنم.
به من بگو که چکار میتونم بکنم.
من دیگه به هیچ کدوم از حرفات اعتماد ندارم.
حقم بود...
منو ببین.
خواهش میکنم.
من دیگه هیچ وقت بهت دروغ نمیگم.
ما شنیدیم که شماها دیروز دعوا میکردین.
وای. شرمنده بابت این.
فکر کنم داریم مشکلاتی رو پشت سر میذاریم.
اونا همهشون مثل همن.
خب، جز جود.
اوه، بله.
جود قطعا منحصر به فرده.
شماها چند وقته با هم ازدواج کردین؟
اه...
فکر کنم ۴ ماه شده.
ببینش.
شگفتانگیزه.
آره. خیلی قشنگه.
میدونی بهترین بخشش چیه؟
همهی اینا رایگانه.
رفیق. من خیلی از هدر خوشم میاد.
میدونم هر بار اینو میگم، اما اون خیلی باحاله.
و دوستی ما...
پسر.
حرف نداره.
ببین، من خوشحالم برات.
جدی میگم.
ممنون.
ببین، در مورد خودت و کیت...
اگه بخوای حرف بزنی من اینجام.
فقط همین.
ممنون، رفیق.
اما من دیدگاهی که داره رو درک میکنم.
تو کار زشتی کردی.
قطعا دارم تاوانش رو هم میدم.
راستی بابات کجاست؟
احتمالا توی یه سایه داره کتاب میخونه...
با شناختی که ازش دارم.
گوش کن، من فرصت نکردم که درست حسابی ازت تشکر کنم.
منظورم برای اینه که اونو دعوت کردی.
از وقتی مامان مرد، شرایط براش سخت بوده.
آره، میفهمم.
قابلی نداشت. من خوشحال شدم که این کارو کردم.
اونا مثل خانوادم هستن.
چه قدر خله.
غافلگیر شدم که اونو دعوت کردی.
خب، من بهش بدهکار بودم.
اون پارسال به من پول قرض داد...
و من هنوز دارم صبر میکنم...
که کارم بگیره.
فکر میکردم سرمایهگذار داری.
آره.
این ربطی به شرکت نداره.
این قضیهاش جداست.
تو که دوباره شرط بندی نمیکنی؟
نه.
چقدر بهش بدهکاری؟
نه هزار دلار.
ببین. یه لطفی به من بکن.
چیزی در این مورد به هدر نگو.
ما به اون مقطع نرسیدیم که راحت بتونم...
مسائل مالیم رو بهش بگم.
باشه.
میدونم که همه فکر میکنن من بخاطر پول باهاش ازدواج کردم.
این حقیقت نداره.
برادرش توی هواپیما اینو به من گفت.
وای.
خب، هنری...
یه عوضیه؟
آره.
برام مهم نیست.
من تا حالا نسبت به کسی این حس رو نداشتم.
و میدونم اون بینقص نیست، اما...
فکر میکنم میتونه بینقص باشه.
مثل خونهای که میتونه نوسازی بشه.
خب، فکر کنم این نقل قول درسته.
برای هر کسی یه شخص مناسبی هست.
ببین. شرمنده که نمیتونم کمک کنم.
اگه کیت تصمیم بگیره که منو طلاق بده، من...
رفیق، اون طلاقت نمیده.
- اینطور فکر میکنی؟ - آره.
شما از زمان دانشگاه با هم هستین.
اون عاشقته.
فقط باید بهش وقت بدی که آروم شه.
به من اعتماد کن.
خیلی خب. عجله کن. ما باید به یه جلسه بریم.
جلسه؟
شرکتی که ازش این سفر تفریحی رو برنده شدم...
توی اتاقم یه یادداشت گذاشته و نوشته که به یه جلسهی مخفی بیام.
تو با من میای.
اونا چی میخوان؟
احتمالا بخاطر باحال بودنم به من جایزه میدن.
این چیزیه که فکر میکنم.
بیا.
پس بیا اون جایزهی باحال بودنت رو بگیریم.
آره.
- سلام. - سلام.
لطفا بشینین.
بشین.
No comments yet. Be the first to leave one.