The first 128 lines.
هیچچیز اینجا نیست، هیچ نیست مگر من
هیچکس اینجا نیست، هیچکس نیست مگر من
و من یکهوتنها وا مانــــدهام
عذابی که به قلبم افتاده، مرا از نفس انداخته است
باران که میتراود، آرزو میکنم که کاش مرا هم با خود بشوید و به خوابی ابدی فرو برد
اما من ماندهام و هقهق گریههایم
آخر در این دنیای بیرحم، چگونه زنده بمانم؟
دیگر چه چیز را باید فدا کنم؟
به هر در میزنم تا کورسوی امیدی بیابم
امیدی که گویی هرگز امیدی به پیدا کردنش نیست
من بیقدرت و واماندهام، وجودم بیهدف است
و این احساسات، استئصال درون قلبم را قوت میدهند
و ناگهان صدایی مرا میخواند
و من سرشار از امید فرداها میشوم، قوا در وجودم جریان میگیرد
چیزی یا کسی هم بالاخره به انتظار من ایستاده است
خانهی من همینجاست، به واقع که به اینجا تعلق دارم
تمام زندگی من همینجاست، باید همینگونه زندگی کنم
اصلاً من به خاطر لمس همین لحظه، همینجا و همین اکنون بود که به وجود آمدم
Forums.Animworld.Net
ترجمان و زیرنویس
HodaArian
&
Sarrow
.عشاق همیشه از عقربهی ساعت سریعتر میدوند
دیالوگی از شکسپیر، با این مضمون که زمان برای عشاق طلاست .و مانند بندی است که آن ها را جدا می کند
اگه همینطور بذاری دختره باهات زندگی کنه .میزنی نابودش میکنی
...الیاس
.آره
.استاد من روش اسم گذاشت
.به این دنیای گیجکننده، چندشآور و زیبا خوش اومدی الیاس
،خب، پس الیاس رو به تو میسپرم
.لیندل
.همچین یهویی شد
.پس از الان به بعد الیاسی
چندین سالی شد که دو نفری در جنگل سفر کردیم .و گوزن شمالی رو دنبال کردیم
سفر کردیم و همینطور که پیش میرفتیم از منظرهی .دریاچه ها و زمینها کیف میکردیم
آهای، این چه کاریه؟
.چیزی که نمیخوای بخوری رو که نباید بگیری
نباید بگیرم؟
.انگار الیاس یه چیزی رو گم کرده بود
زود یاد گرفت، ولی اینطور بود که انگار فقط .از بیرون به همه چی نگاه میکرد
.یه روز که غذامون تموم شده بود رفتیم یه خونه
.سلام. من شامن هستم
شخصی که در برخی از ادیان و جوامع باور داشتهاند .با ارواح خوب و بد در ارتباط است و میتواند بیماریها را درمان کند
شخص مریض یا مجروحی اونجا نیست؟
در عوض شفا دادنش بهم کمی غذا میدین؟
.نوهم بستری شده
.برای تب هم میتونم دستانم رو به کار بگیرم
.حتما خیلی سختته
.زود خوب میشی
.آسوده بخواب
خواهر کوچیکترشی؟
.نگران نباش
.داداشت حالش خوب میشه
...اون مرده
.یه چیزی توی سایهشه
!ترسناکه
!اون چیه؟
!هیولاست
!هـ...هیولا
!بدو
!شیطانه
!شیطان اومده
!میخواست بچه رو ببره
.یه بچهای توی خونه بود که شماها رو میدید
.اه
.شرمنده لیندل
.تقصیر تو نیست
!شیطان
!شیطان
!میکشمت
!خبیث
!شیطان
!شیطان
!میکشمت
!کمک بگیرین
!وایستا الیاس
!ای حجاب جنگل، خودت را از برای ما کنار بزن
.غیبش زد
کجاییم؟
.خدایان جنگل اینجا زندگی میکنن
.لیندل
.وقتی به خودم فشار بیارم و از جادو استفاده کنم همین میشه
.باید از اینجا بریم
.ای صنوبر
.ما را به خارج از اینجا، به سوی گوزن شمالی لیندل هدایت کن
.من یادش دادم
.از دستات خوب استفاده میکنی ها
.هزار بار دیدم خودت این کار رو بکنی
.ممنون
چیزی شده؟
.لیندل
.شک ندارم قبلاًها آدم هم خوردم
نظر تو چیه چیسه؟
اگه یه هیولای آدمخوار باشه چی؟
.از بچگی میتونستم چیزهای دنیای دیگه رو ببینم
خیلیهاشون از این که آدمها چه قدر خوشمزه .یا حال بههم زن هستن حرف میزدن
.خیلی ترسیده بودم
.ولی الیاس تا حالا یه بارم نترسوندم
...واسه همین اگه قبلاً واقعاً میخورده
.بقیهش رو خودت بهش بگو
.آخه شما ازم پرسیدین
.ببخشید
.تو خوشصحبتی
.با اونم باید زیاد حرف بزنی
شما در جوابش چی گفتین لیندل سان؟
من؟
...گفتم
.من که خیلی خوشمزهم. ولی یه وقت نخوریم ها
.نـ...نمیخورم بابا
.خیلهخب، خوبه
...ولی بعضی وقتا زیاد وسوسه میشم که بخورم
.و خوب هم میدونم که اصلاً دلم نمیخواد
آدما از موجوداتی مثل من نمیترسن؟
.کلی چیزمیز هست که آدم میخوره
.دلیل خاصی نمیبینم که فقط از تو بترسم
...کلی چیزمیز مختلف بخور، و طولی نمیکشه که
.این احساس متضادت برای خوردن آدما از یادت میره
.میشه گفت از عمد صحبت رو قطع کردم
.آخه ناسلامتی ترسیده بودم
پس ترسیده بودین؟
تو هم بودی اگه مثل من میفهمیدی گربهای که توی دامنته
واقعاً آدم میخوره یه مدتی خشکت میزد، مگه نه؟
با گربه یکیش میکنی؟
.ولی خب، همین که به سوپ لب زدم ترسهام یادم رفت
.در ضمن، سوپش شدیداً بدمزه بود
.خدا رو شکر سیلکی رو داریم
ولی خب بازم آدمها رو از همهی موجودات .راحتتر میشه ترسوند و ترسوتر هم هستن
No comments yet. Be the first to leave one.