The first 200 lines.
داری به جرم یه بابای جذاب دستگیر میشی
قبلاً در زاتیما
هی، فیلم نگیر!
فاطیما، من هیچ ربطی به این نداشتم
اگه من میخواستم بخونم
احتمالاً یه میکروفون از طلای ناب،
پر از الماس داشتم
تو میخونی؟ آره، میخونم
فکر کردم گفتی فقط من میخوام باشم
و زک و فاطیما
پس این زنته، نیتن؟
و شما کی هستی؟
تو این مدتی که شماها تو قضیه جدایی بودین؟
اون رو کاناپه و تو تخت من بوده
چطوری، هرزه؟
چطوری، عوضی؟ لوری!
لوری، مدیریت خشمت یادت باشه
نذار این وضعیت احساساتتو کنترل کنه
آه، بچهم داره چیزی یاد میگیره
هی، گور بابای مدیریت خشم!
میدونستم باید چوب بیسبالمو میآوردم!
تو به چوب بیسبال احتیاج نداری، باشه؟
من فقط میخوام زنبهزن باهات حرف بزنم
و بهت بگم این مرتیکه چیکار کرده
اون که بهت نمیگه
آره، میدونم که نمیگه
باورم نمیشه با این هرزه میپلکیدی!
هرزه؟ آره
برخلاف چیزی که همه اینجا فکر میکنن
من واقعاً به نهاد ازدواج احترام میذارم
واقعاً میذارم!
نیتن، اگه میخوای با زنت درستش کنی
من کنار میکشم
واقعاً؟ واقعاً
ولی میدونی که دلت واسه این «کیتیکَت» تنگ میشه
منظورم اینه که تو آدم فوقالعادهای هستی، بلیندا
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه!
میتونم بزنمت. بیا جلو، هرزه!
میدونم که دلش تنگ میشه
آروم باش، فقط آروم باش. لوری، لوری
آه! لعنتی!
اون از یه حیوون قویتره، لامصب!
لطفاً فقط به خونم کار نداشته باش
این مزخرفه! میدونم
و هرزهتو آوردی اینجا؟
هرزه؟ من هرزه نیستم! هرزه تویی!
صبر کن، نه، بلیندا
باید اینو قورت بدی، باشه؟
چی؟ طبق گفته همه بقیه
تو یه هرزهای
باشه، باشه، باشه، باشه، باشه، باشه! ببین
باشه لوری، اعتراف میکنم
آره، تو خونه بلیندا مونده بودم
تو این مدتی که داشتیم دعوا میکردیم
پسر عوضی کثیف! وای، وای، وای!
نه، نه، نه، نه، نه، نه. لوری، لوری!
نه، نه، نه، نه
باشه. شاید من... فاطیما؟ نه. من طرف لوری هستم
باشه، دوستت دارم، باشه؟ اوکی؟
ببین، گیج شده بودم و یه انتخاب احمقانه کردم
اوه، پس من الان یه انتخاب احمقانهام، نیتن؟
تمومش میکنی و میذاری من حرف بزنم؟
نیتن، بهتره ساکت باشی
بهش دست نمیزنم. حرفتو بزن
باشه لوری، باید صادق باشیم
ازدواج ما الان خوب پیش نمیره
فکر میکنم باید طلاق بگیریم
اوه! نه بابا!
اوه لعنتی. انتظار اینو نداشتم
نیتن، داری چیکار میکنی؟
من دارم مثل یه مرد واقعی رفتار میکنم
و دارم در مورد احساساتم صادق هستم
عزیزم، ما الان به درد هم نمیخوریم
باورم نمیشه این حرفو زدی
چطور نمیتونی ببینی؟ من...
من دیدم یه رابطه سالم چه شکلیه
داره در مورد تو و زک حرف میزنه
آره، خب معلومه
و ازدواج ما الان اونجوری نیست
نمیخوای حلش کنی؟
چیزی برای حل کردن نمونده
هرزه، با تو حرف نمیزنم!
بلیندا، خفه شو!
آره، دختر، تازه گفتی که کنار میکشی
آره، ولی الان انگار داره منو انتخاب میکنه
اولاً، تو تازه برگشتی تو بازی، دختر. آروم باش
متأسفم. من این هرزه رو اینجا نیاوردم
باشه، بلیندا. آره، همینطوره
ما هم نمیتونیم همدیگرو ببینیم
چی؟ من به یه جا برای موندن احتیاج داشتم
و نباید اونجوری ازت استفاده میکردم
متاسفم
پس هیچ حسی به من نداری، ناتان؟
آویزون
ببین، من فقط الان باید رو خودم کار کنم.
یا مثلاً، برم تراپی یا یه همچین چیزی.
من فقط باید مجرد باشم.
و این حقیقت محضه.
اما من دوستت دارم.
آره، این حس عشق نیست، ناتان.
این پختهترین حرفی بود که تو زندگیت زدی.
این حس عشق نیست.
نه، نه، نه. لعنتی!
میرم ببینم حالش خوبه، مرد.
مطمئن شم چوب بیسبال یا چیزی برنمیداره.
خب، سخت بود.
آره مرد. ولی باید گفته میشد.
بهت افتخار میکنم، واقعاً.
فقط کاش اینجا این کارو نمیکردی.
میخواستم ازم محافظت کنی. نمیخواستم بمیرم.
آره. چطوری، بلیندا؟
خوبم.
فکر کنم بالاخره میتونیم دوست باشیم، میدونی؟
باید بری دنبال کارای طلاقت.
آره. ما یه سری کارا داریم که باید حلشون کنیم.
بله. فکر کنم دیگه برم.
ممنونم که اجازه دادی تو این روز کنارتون باشم، فاطیما.
زیبا بود.
همش به خاطر توئه.
و به خاطر منم هست، واسه استایلکردن.
بله، به خاطر شما دو نفر هم ممنونم.
و خدای مهربون که ما رو از این مرحله گذروند.
فکر کنم دیگه برم.
من دیگه میرم، برای همیشه.
بعداً میبینمت.
هی، هی، هی.
فکر میکنی میتونیم اون استریپرها رو بگیریم
از مهمونی مجردیت برای مهمونی طلاقم؟
چیکار داری میکنی؟
مهمونی مجردی؟ استریپر؟
اوه، اوه، گوشیم! من نگفتم استریپر!
اونا دخترا بودن تو باشگاه. باید جواب بدم.
چه به موقع! کانیِ.
چطوری، کانی؟
زک، اوه، خوشحالم جواب دادی.
چی شده؟ سرت شلوغه؟
آره، خونم پر آدمه.
خب، میتونم دوباره بهت زنگ بزنم.
نه، نه، خوبه.
خب، جرمیایه.
کانی. میدونم. میدونم.
گفتی هیچوقت نمیخواستی چیزی در موردش بشنوی.
گفتی تمومش کردی. میدونم.
آره، پس میدونم به خاطر اون احمق زنگ نزدی.
اودی کرده، زک.
هان؟ آره، جرمیای اوردوز کرده.
آیا اون، امم...
نه. زندهاس. تو بیمارستانه.
باشه. زک، حالش داغونه.
این مشکل خودشه.
نمیدونم چی میخوای بهت بگم، کانی.
زک، واقعاً، اگه مادرت زنده بود، اون...
مادرم مرده، کانی.
و اون تو مرگش کمک کرد، پس...
تو الان نمیتونی اینو بگی.
اینو میدونم.
زک، چی شده؟ هیچی، هیچی.
هی، کانی، من الان دارم با خانوادم جشن میگیرم.
و جرمیای دیگه بخشی از این نیست.
باشه. باشه، فهمیدم، درک میکنم.
هی، نذار اونم تو رو ناراحت کنه، کانی.
نه. اما، زک، من...
جدی میگم، کانی.
گوش کن، من فقط میخوام یه زمانی پیدا کنم.
با تو و فاطیما.
هیچ ربطی به جرمیای نداره.
جدی میگم. کانی، چی شده؟
وقتی دیدمت بهت میگم، باشه؟
باشه، یه زمانی تعیین میکنیم تا در موردش حرف بزنیم.
باشه. خب، تو مهمونی خوش بگذره.
بعداً.
این خوب به نظر نمیرسید.
جرمیای اوردوز کرده. چی؟
لعنتی. مرده؟
نه. فقط حالش خیلی بده.
حالش وخیمه.
نمیخوای درگیر بشی، عزیزم؟
نه، این دفعه نه.
همه چیزایی که اینجا داره اتفاق میفته، تمام توجهم رو گرفته.
پس... من خوبم.
خب، لوری رفت.
اوه. آره.
گفته بود تمام وسایلتو آتیش میزنه.
که حالش بهتر شه.
اما تو چیزی نداری، پس...
اوه، لعنتی. لعنتی، لوری، عزیزم!
اوه، مرد.
حالا برگردیم به بحث قبلیمون.
اوه، آره. یه چیزی در مورد استریپرها؟
آره.
اوه، لعنتی!
عزیزم، باید برم آماده شم برای شاون.
باید خودت از پس این یکی بربیای.
آره، انجام میدم. میدونم که از پسش برمیای.
خب، اِم... کسی میخواد بهم بگه چی شده؟
اِم... ها؟
اینطوری چشمغره نرو به من.
من کاری نکردم. تونی بود.
وای، وای، صبر کن، صبر کن. نه، نه، نه.
اون بود... آه!
No comments yet. Be the first to leave one.