The first 200 lines.
عدن، جنوب عربستان سال 1965
یکی از قدیمیترین مستعمرههای امپراطوری بریتانیا
متــــــرجــــم: AliNiceBoy
اوه، اینجا حتماً دمای هوا 100 درجهست!
من واسه چی لباس پشمی پوشیدم؟
رانندهمون بهزودی میاد.
قبل از اینکه از گرما آب بشیم؟
شاید داخل هوا سرد باشه، عزیزم.
عاشق وقتهائیم که عزیزم صدام میکنی.
فکر نکنم هیچوقت بهش عادت کنم.
اینجا که الدرشات نیست، هست؟ (منطقهای در انگلیس که به خانهی ارتش انگلیس معروفه)
این حرفت خیلی خوشحالم کرد.
عدن، شهری که تمدن و فرهنگ شرق و غرب درش هست.
مثل یک پالایشگاه نفت حیاتیه،
درست مثل مسیر تجاری خلیج.
ساحل عدن خیلی دلنشینه.
خاکش گرمه
و کوسهها همیشه گرسنه نیستن.
ملکه به آیندهی عدن اطمینان کامل داره
و اونو بهعنوان نمونهی کاملی از حکومت استعماری درنظر میگیره.
اه...لاً. اهلاً.
حالت چطوه؟ حالت چطوره؟
اسمم سرجوخه آرمسترانگه.
بخش اول فرد جدید
سلام.
حالت چطوره؟
اسم من سرجوخه آرمسترانگه.
تونی.
یُسرا.
از دیدنت خوشحالم.
چیه؟
چی گفتی؟
زود باش، بکستر!
دلمون براتون تنگ میشه، قربان. این همه پولی که از شما بردیم.
- سر بیبی شرط میبندم. همهی پولم رو شرطبندی میکنم. - همهی پولم رو شرطبندی میکنم.
- اوه، وایسا. - بفرما...
صبر کن.
- نه! نه! - آره!
2 سال منتظر موندم تا یه مگس روی اون کارت بشینه!
چه تصادفی!
تو کاری کردی که برنده بشم.
اوه نه، کار من نبود. من احترام زیادی براتون قائلم، کاپیتان.
من بهتر از هر سربازی که باهاش خدمت کردم تو رو میشناسم
و تو کاری کردی که برنده بشم.
چطور میتونم همچین کاری کنم، قربان، یه مگس خونگی که انگلیسی بلد باشه؟
یعنی میگی روز آخر خدمتم بازی پوکر رو بردم؟
یه افسر خوب 3تا چیز لازم داره: قضاوت، قدرت و شانس.
- موافقم. - شما هر سهتا رو دارین، قربان.
ممنون.
- من روش گوزیدم. - نه بابا! - چیکار کردی؟!
اون همیشه سر بیبی دل شرط میبنده.
قبل از شروع بازی روش گوزیدم.
الیسون، ما باید...
روز خوبی رو توی دفتر کار داشته باشی، عزیزم.
حواست باشه، گروهبان، لیثویت عربستان اومد.
میتونم بپرسم کجا دارین میرین، قربان؟
بیرون از پایگاه؟ قربان؟
میرم کارم رو انجام بدم.
خب، این یه امر دژبانی معموله
که همیشه بدونین کجا هستین، قربان.
محرمانهست.
سروان لیثویت...
اون کلمه چی بود، قربان؟
میخوای از یه افسر در
حضور یه افسر دیگه انتقاد کنی، بکستر؟
ارتش انگلیس بهترین ارتش دنیاست...
... چون همیشه به همخدمتیهات اعتماد داری.
کاپیتان پیج، میخواین یه دور دیگه بزنید؟
همسر یکی از افسرا سوتینش رو گذاشته بیرون که خشک بشه.
دنیا داره به کجا میره؟
قربان.
از دامنهی کوه بالینلوگ آوردمش.
از اون موقع تا حالا همراهم بوده، حالا میدمش به تو.
اونا میخوان... یه طبل برام میارن.
از کجا میدونی؟
یه افسر خوب از تمام کارهای افرادش باخبره.
چرا به اِد نرسید؟
کارت رو میگم.
نمیدونم.
به من ربطی نداره؟
- نه. - اوه، پس میدونی.
شوهرت افسر خوبیه....
پس حتماً بهخاطر من گیرش نیومد.
بدون تو چیکار کنم؟
گمونم باید یهخورده بیشتر سعی کنی تا خانم لیثویت بشی...
... و یهکم کمتر مشروب بخوری.
این کارو نکن. حداقل الان، تو این موقع روز این کارو نکن.
میتونیم؟
یه بار دیگه؟
بهم قول بده که مشکلی برات پیش نمیاد.
گفتیم دیگه این کارو نکنیم!
بزرگترین محمولهی سلاح به عدن هست که تا حالا انجام شده
و اونا انگلیسی هستن، از کانال سوئز گذر کردن.
یعنی ما هم سلاح و هم هدفها رو تامین میکنیم؟
مممم.
امپراطوری بریتانیا داره خودش رو نابود میکنه
و ما حتی ازش پول هم درنمیاریم.
یه چیزی توی محموله انگلیسی نیست---
بازوکای بلیندیساید.
بلژیکیه.
- اونا جدی هستن. - ممم.
و فردی که فرستادی به رهبرشون نزدیک شد؟
بهتر...
عبدالقادر حکیم.
اون هرکاری میکنه تا از دست انگلیسیها خلاص بشه
و میخواد طی یک رویدادی خودش رو معرفی کنه.
چجور رویدادی؟
اون شما رو بهعنوان یه نماد تصرف میبینه---
ارتش سلطنتی.
شاید بهخاطر کلاه قرمزیه که سرت میکنین. (کلاه نظامی)
ببین، اونا با ما اومدن--
قطرات بارانی از انگلیس!
بیا زیر چتر بایست، جو.
اوه، همینجا خوبه.
یه چیزی بگو که راجعبه شوهر جدیدم ندونم.
- مثلاً چی؟ - هرچیزی.
من همینی هستم که میبینی.
اگه ما رو یادشون رفته، چی؟
میان.
نه، اگه شب بشه و فقط من و تو
و... و بیابون و ستارهها باشیم چی؟
جدی از هواپیماها میترسی؟!
جرانیمو، به خط شو!
هدیهی رفتنش پیش منه.
بفرما. نمیدونی مردم اینجا چی بهش میگن.
مرواس، قربان. پوست کوچیک و پر مو و سفت.
کاپیتان پیج طبل رو واسه چی میخواد؟
تا بیضههای تو یادش بمونه، استونهم.
یه پلاک مجاری دیواری بهش میدن. همهشون میگیرن.
افسرای خوب توی مراسم مشروبخوری سرگروهبان که توی سالن غذاخوری برگزار میشه، شرکت میکنن.
بهترین مشروبهایی که حاضری براشون بمیری.
یه چیز باارزش نصیبشون میشه.
مهم نیست چی باشه، مهم دادنشه.
اون بهترین افسریه که توی 20 سال زیر دستش خدمت کردم.
1 سال و نیم گذشته و ما هنوز پابرجائیم.
خب، چی در مورد اون مردی که تازه اومده، میدونی؟
اینو میدونم که رانندهاش دیر کرده.
اوه...
بدو!
پس یه مراسم مشروبخوری قراره توی سالن غذاخوری برگزار بشه؟
تو نمیای، استونهم.
تو باید مواظب پسر افسر فرمانده باشی.
جورج، بیا نگاه کن!
خیلیخب...
سلام!
داشتم بیابون رو از روی پشتبوم
چک میکردم.
بهنظرت بابانوئل میاد؟
- بیا، جورج. - میخوام درخت رو تزئین کنم...
اوه، سلام، مری.
چهارمین باره که امروز دارم دوش میگیرم.
بعضی وقتها فقط همین کارو میکنم، فقط عرق میکنم و دوش میگیرم.
ترس و وحشت.
مردا عرق میکنن و دوش میگیرن.
ما بدون تو چیکار کنیم آخه؟
حالت خوبه، الیسون؟
دیوارها قبلاً آب ازشون سرازیر میشد.
یادته؟ توی هنگکنگ.
ما مینشستیم و میدیدیم که چطور آب از دیوارها سرازیر میشه.
توی زندگی نظامی، همچین رابطههای صمیمی با هم تشکیل میدیم.
ولی بار و بندیلمون رو میبندیم و ادامه میدیم.
صبح که بشه، میبینی رفته.
ببین، همهمون فکر میکنیم که اِد باید ترفیع میگرفت،
پس اون فرد جدید که بیاد، براش سخت میگذره.
اون به حمایتت نیاز پیدا میکنه.
این واسه تو و اد هست.
کریسمس مبارک، خانم لیثویت.
جاسوست چی گفت؟
اینکه اون یه رهبر کاریزماتیکیه که همه منتظرش بودن،
و خودش رو به دنیا معرفی کنه،
و اون دنبال ما کلاه قرمزاست.
میگی چیکار کنم؟
کل نیروها رو توی گشت شب بفرستم و به کاپیتان پیج
نیرو ندم که همراهیش کنن، اونم فقط بهخاطر این که جاسوست یه حدس و گمانی داشته؟
بهم اجازه بده که زندانی رو بازجویی کنم.
- جاسوسم میگه که ظاهراً یه چیزی میدونه... - امکان نداره.
- بچههای اطلاعات همین الان پیشش هستن و دستور دادم که... - قربان.
... بترسوننش، چون قبلاً با همچین آدمهایی سر و کله زدم و
میدونم که خوب باهاشون رفتار کردن، جواب نمیده.
از کجا بدونیم؟ قبلاً کسی انجامش داده؟
داری دستورات رو انجام میدی.
کارمون همینه!
طعنه نزن، اد!
اگه بهخاطر ترفیعنگرفتن عصبانی بشی،
دفعهی بعدی هم نمیگیری.
چپ، راست، چپ!
چپ، چپ!
چپ، راست، چپ، راست!
چپ، راست، چپ!
روی بدنش علامتی نیست.
تا موقعی که بهت نگفتم، زندانی رو تو همین حالت بذار.
آفرین به تو.
هیس.
نمیخوام بهت آسیب برسونم.
فقط بگو چه نقشهای دارین.
بهم اعتماد کن.
چیکار میکنی؟
دارم کارم رو انجام میدم.
خب، انجام نده. اینجا قانون داره.
قانونها رو معمولاً فقط مینویسن. ولی اینا نه. چرا، قربان؟
No comments yet. Be the first to leave one.