The first 155 lines.
از همیشه به محقق کردن
رؤیاهای اجدادمون .نزدیکتر شدیم
،باید همین الان حمله کنیم
و تا حالا گروهی قویتر
و تواناتر از جنگجویان
نسبت به اونهایی که .همینجا هستن وجود نداشته
اصلاً منصفانه است بچهای رو
به چنین دنیایی بیاری؟
.این هم دلیل بیشتر که بجنگیم
من جایی نمیرم
.تا وقتی کرسیدا رو بکُشم
.باهامون بجنگید
کمک کنید دنیایی رو نجات بدیم .که قسم خوردید ازش محافظت کنید
.آزرای جدیدم رو ببینید
.شکوهمنده
این چیه؟
.بازش کن و ببین
.مال والدو بود
تنها چیزیه که وقتی غیبش زد .به جا گذاشت
،الان هر جا که هست .گفتم شاید بخواد دست تو باشه
.ممنونم
موندم اون پیرمرد اگه بود الان .چی بهمون میگفت
داریم میریم تو نبردی غیرممکن .بجنگیم
،فکر میکرد احمقیم
.ولی بهمون ملحق میشد
illusion ترجمه از امیرعلی
،پسران و دختران
،زمانش رسیده تا نهضتمون رو تموم کنیم
و یه بار برای همیشه .بدلندز رو پاک کنیم
هر کدومتون حالا هم جنگجوئه .و هم مبلغ
پس بیرد، بشارتمون رو چهار گوشهی .این سرزمین بیخدا پخش کنید
تنها اونهایی که حاضرن آیین موهبت رو .قبول کنن برگردونید
اونهایی که حاضر نبودن، چیزی به جز .نابودی به جا نذارید
،موهبتتون هنوز تعلیم ندیده است
ولی یه نفر هست که میتونه یادتون بده .چطوری به نام آزرا ازش استفاده کنید
میخواید بدون بُریدن خودتون موهبتهاتون رو کنترل کنید؟
.از دردتون استفاده کنید .به خشمتون برسید
.تاریکی درونتون رو پیدا کنید
.بذارید اون تاریکی بهتون قدرت بده
قضیه بیشتر از اینه که پیلگریم .بدلندز رو تصاحب کنه
،آره. و هر چی بیشتر صبر کنیم .قویتر میشه
امشب رو صرف خدافظی کردن و .انجام کارهای آخرتون بکنید
.طلوع آفتاب میریم
.بریم یه مشروب بزنیم
انگار الان با جنگیدن .بهت برگشتم
.و دوباره دارم میرم بجنگم
.شرمنده، مرد کوچک
،ولی وقتی همه چیز تموم شد .نمیتونی از شرم خلاص بشی
.هر دقیقهی روز باهات خواهم بود
.نگران نباش .تا وقتی برگردی جاش خوبه
.ممنون
شده پشیمون بشی؟
.کلی پشیمونی دارم
.منظورم آوردن یه بچه به این دنیاست
راستش، هنری تنها کاریه .که میدونم درست انجامش دادم
،باعث نشد ضعیف یا آسیبپذیرتر بشی؟
.آسیبپذیری ضعف نیست
.چیزیه که بهم قدرت میده ادامه بدم
.بهم امید میده
میدونی، نه؟
.آره
،میدونم تصمیم سختیه برات
،ولی اگه ازم نصیحت میخوای
تنها چیزیه .که ارزش داره براش بجنگی
.ماه کامل باری دیگه بهمون لبخند میزنه
.مثل شبی که اینجا رو پیدا کردیم
بعد فکرش رو بکن به خردت .برای اومدن به اینجا شک کردم
یادته چی گفتی
وقتی بدنت رو مثل یه فرشتهی غرق در خون به طرف آسمون بلند کردم؟
،میتونم همه چیز رو ببینم
.یا باورم اینطور بود
فکر کردم میتونم فراتر از .افق بینهایت رو ببینم
،ولی گاهی .ایمان خودمون میتونه کورمون کنه
.باید هم بکنه
خدا چشمهامون رو تاریکی میگیره
.تا بدون سؤال دنبالش کنیم
شاید چیزی که باید بپرسیم .سؤالاته
،رؤیامون این بود که دنیایی بسایم .نه دنیایی رو نابود کنیم
اگه هر کسی که باهامون ،فرق داره رو بکُشیم
اون چه جور پیروزیایه؟
.داریم در حقشون رحم میکنیم
میدونم الان سخته برات ،که ببینیش
.ولی به زودی جور دیگهای میبینیش
وقتش رسیده که موهبت آزرا رو .بپذیری
.سرنوشت قبلاً موهبتام رو بهم داده
.موهبت دیگهای نمیخوام
چرا فقط به سرنوشت بسنده کنی وقتی میتونی مدرک و قدرتش رو در بر بگیری؟
.من یکی از زیردستهای چاپلوست نیستم
.من کاهنهی بزرگ آزرا هستم
.و منم خدای تو هستم
.نیاز دارم کنارم باشی
میخوام چیزی که حس میکنم رو .حس کنی
.برو .خودت رو آماده کن
به زودی چیزی که .من میبینم رو خواهی دید
اگه اوضاع طبق برنامه پیش نرفت .یه برنامهی تخریب امن میخوایم
من و باجی با نیلوفر سیاه .به جزیرهی پیلگریم حمله میکنیم
شما بقیه رو به دالان مریدین ببرید .و چیزی که شروع کردم رو تموم کنید
و این بار .باید واسه همیشه نابودش کنیم
،اگه نتونیم پیلگریم رو بکُشیم
پس میتونیم نذاریم .متعصبهای چشمسیاه دیگهای بسازه
.میخوام باهاش روبرو بشم و بجنگم
.داری میجنگی .برای آینده میجنگی
،اگه برنگشتم
.از هنری محافظت کنید، دوتاتون
مطمئن بشید بدونه .والدینش چقدر دوستش داشتن
.باشه .قول میدم
.باهاتون میام
هی، بهت برنخوره، ولی از جنگیدن با چشم سیاهها چی میدونی؟
،میخوای کار خوب بکنی .با بیوه بمون
من به انجام کار خوب .اهمیت نمیدم، باجی
،واسه یه چیز اینجام
تا ساحرهای که لیدیا رو .ازم گرفت بکُشم
.باشه پس. همینه .جایی واسه برگشت نیست
.موفق باشید
،حرفی که سانی اونجا بهت زد
تصمیم گرفتی بچه رو نگه داری؟
،اگه کسیمون زنده بمونه .بدلندز به شروعی جدید نیاز داره
و قراره به بچههامون یاد بدیم اشتباهاتی که ما کردیم رو
.انجام ندن
.مادر
.یه کمپ چادرنشینهاست
.کار پیلگریمـه .به کسی رحم نکرده
لابد حالا .با بیاعتقادها اینطوری رفتار میکنه
.جلوی این هیولا رو میگیرم .ولی تو هنوز میتونی برگردی
منظورت چیه؟
،خب، اگه بلایی سر من بیاد حداقل میدونم
.جای تو هنوز امنه
.شاید حتی خوشحال باشی، پیش اون
.اودسا .واسه اون دیگه خیلی دیره
.نه اگه هنوز بخوای
همیشه بهت سخت میگرفتم
چون فکر میکنم اونه که .کسی رو قوی میکنه
.ولی اینطور نیست
چیزی که قویت میکنه .اینه کسی رو داشته باشی براش قوی باشی
.جایی نمیرم
یه فکت دیگه دربارهی باجی بگم؟
.حتماً
.باشه .از قایق خوشم نمیاد
،خب، خود قایق نه ولی دریا، میدونی؟
.بانوی بیثباتیه
.شنا زیاد بلد نیستم .بیشتر معلق میشم
فکر کردم قبلاً دزد دریایی بودی؟
.مردم عوض میشن .تو هم قبلاً کلیپر بودی
،آره، هنوز خیلیها رو میکُشی نه؟
.خوشآمدید، عزیزان
،شما از الهیت رد شدید
.و به ارتش مقدسمون ملحق شدید
بعدی کیه؟
.متأسفم
.مطمئن نیستم این رو بخوام
میترسی، فرزندم؟
.لطفاً. من رو ببخش
.بسیارخب
جنگ پیشرو .فقط دو طرف داره
.مقدس و لعنتشده
No comments yet. Be the first to leave one.