The Legend of Xiao Chuo

The Legend of Xiao Chuo (燕云台)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

 The Legend of Xiao Chuo 2020 EP47 🌹AsianMoviee ir🌹
A Commentary by asiamovie
🌹AsianMoviee.ir ترجمه اختصاصی🌹

Tags

other
Published on: 2020-11-30
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

افسانه شیائو چو

قسمت چهل و هفتم

درسته ، هونیان

یک سری درگیری در مرز لیائو و سرزمین های جنوبی هست

منم ارتش رو به سمت جنوب میبرم

از ناحیه ها و قبیله ها هم درخواست سرباز کردم

الان که منطقه ت تثبیت شده

میخوام ارتش بیشتری جمع کنم

به نظرت اشکالی که نداره؟

اونوقت کی ارتش رو رهبری می کنه؟

ارتش قصر یونگ شین رو

تو رهبری می کنی

یک نصیحتی بهت می کنم

بذار تالان آبو ارتش رو رهبری کنه

اون یک ژنراله

و این وظیفشه

رهبری ارتش ، کار مهمیه

که فقط می تونم به تو اعتماد کنم

باشه پس

ولی ارتشمون ، قبلا با منطقه های شمالی میجنگیده

و اوضاع جنوب به کل فرق داره

میترسم نتونیم مثل قبل عمل کنیم

ضمنا ، الان که همه قبیله ها قبول کردن از دستورات اطاعت کنن

تازه تونستیم کمی حکومت رو تثبیت کنیم

شاید ارتش بزرگتر

به دردسر بندازتمون

فعلا بهتره بی خیالش بشیم

بنوشیم

نمیخوام به جنوب برم

چرا؟

من در چمنزار های شمالی بزرگ شدم

هیچوقت تو جنوب نبودم

و نمیخوام هم باشم

من فقط یک سوار کارم

که بلدم اسبم رو تو مراتع بتازم

به چی می خندی؟

خیلی ساده لوحی

چرا نمی دونی چطوری باید از خودت مراقبت کنی؟

به نظرت به محافظت نیازی دارم؟

همه اسبای مرتع به حرفم گوش می کنن

حتی وحشی ترینشون

اونوقت آدما چی؟

اگه کسی به بخواد بهت صدمه بزنه چی؟

فقط یه سوارکار ساده ای

اگه به نگهبان ها بگم ، می تونن بگیرنت

نمی گی

اینکه من نمی گم

به این معنی نیست که بقیه نمی تونن

دلیل اینکه تو رو ژنرال کردم

به خاطر اینه که نمیخوام

بقیه دست کم بگیرنت

ولی بدون اینکه افتخار جنگی کسب کنی

کی بهت احترام میذاره و ازت نمیترسه؟

برای همینه که میخوام بجنگی و افتخار کسب کنی

و میخوام که بتونی در آینده

از خودت و من محافظت کنی

هونیان کوچولو

هیچ کسی در عمرم

اینقدر بهم اهمیت نداده بود

تا ابد ازت مراقبت می کنم

هنوزم روزی رو که برا اولین بار

همدیگه رو دیدم یادته؟

اسبم رم کرد

تو هم زندگیم رو نجات دادی

زندگی من تو دستای توعه

از اول سرنوشتمون بهم گره خورده

هر کجا برم

تو هم میری

هیچوقت از هم جدا نمیشیم

ولی حس می کنم

خواهرت ازم خوشش نمیاد

از منم میخواد به جنوب برم

اون ملکه مادره

قدرت زیادی داره

هیچوقت باهاش بحث نکن

چطور ممکنه ازت خوشش نیاد؟

فقط نمیشناستت

یان یان رو خیلی وقته ندیده بودم

به نظر میاد که مثل قبلنا

صمیمی نیستیم

چیشده؟

سخته که همدیگه رو ببینیم

چرا اینطوری ای؟

اون مربی اسبه

اون

تالان آبو الان یک ژنراله

دیگه یک مربی اسب نیست

آره

دیگه همون آدم سابق نیست

میترسی که همسر ولیعهدو اذیت کنه؟

میترسم که هونیان سرش رو به خاطر اون از دست بده

می خواد که اون رو

به جنگ ببره

آخه در مورد مسائل دولتی و جنگی چی میدونه؟

همسر ولیعهد سال هاست که بیوه شده

. ازدواجش با یان ساگه هم خوشحال کننده نبود

براش آسون نبوده که

بتونه کسی رو برای خودش پیدا کنه

اشکالی نداره که میخواد ازش حمایت کنه

ضمنا

تالان آبو ، مرد بدی نیست

فقط بلد نیست ادب رو رعایت کنه

ولی کاملا معلومه که

احساسات بینشون واقعیه

خوشحالم که با منی

بعد از سال ها

می تونیم دوباره قلبامون رو باهم یکی کنیم

مسائل مهم رو به خاطر تالان آیو

خراب نکن

شاید زیاده روی می کنم

ولی همه قبایل قدرت ارتششون رو به ما دادن

غیر از هونیان

بهش اعتماد دارم

ولی این مربی اسب

شرایط سرزمین های شمالی تثبیت شده ، و هونیان هم داره پیر میشه

باید ازش بخوام که بامن به شانگ جینگ برگرده

علیا حضرت رسیدن

حضورتون در اینجا

باعث افتخارمونه

بلند شو

کسی پیشمون نیست

لازم نیست اینطوری رفتار کنی

شما ملکه مادرین

یک سری اصول هست که باید رعایت بشن

بعد این همه سال

اتاقت هنوزم مثل بچگیته

زیبا

بعد این همه سال

شرایط تغییر کرده و ما هم تغییر کردیم

همیشه جدایی ، تلخه و رسیدن شیرین

پدر و ووگولی از دنیا رفتن

ولی ما هنوز هستیم

باهم خواهریم

اینطوری باهام مودبانه حرف نزن

حس بدی پیدا می کنم

حرف اشتباهی زدم؟

ما رو تنها بذارین

چشم ، بانو

خیلی وقته که اینکارو تو تختت نکردم

می دونی چند سالته؟

با اینکه ملکه مادر شدی

ولی بازم عین دختربچه هایی

من همیشه کنارت

همون دختر کوچولوعم

بیا

بیا

هونیان

قبل از اینکه اینجا بیام

به خونه رفتم

هنوزم اتاقت رو نگهداشتن

اونجا برام جای بدیه

اگه میخوای به شانگ جینگ برگردی

می تونم جای دیگه ای رو برای زندگی حاضر کنم

پس میخوای که

به شانگ جینگ برگردم؟

اوضاع بد بود

حتما برات سخت بوده که این همه سال

تنها بمونی

و الان

منم تنهام

فقط ما دو تا از خانواده زنده ایم

چرا نزدیک هم نباشیم و

بهم کمک نکنیم؟

محافظت از مرز شمالی

کار مهمیه

که باید انجام بشه

برات سخته که تالان آبو رو نبینی؟

اینکه می بینم بعد این همه سال عشقت رو پیدا کردی

برام با ارزشه

و برات خوشحالم

به خاطر ما با یان ساگه ازدواج کردی

یان ساگه

واقعا باهام مهربون بود

می دونم که تو قلبت ازم ناراحتی

نه اصلا

ما همیشه خانواده ایم

تو هم همیشه خواهر خوب منی

باشه

باهات به شانگ جینگ برمیگردم

قبول کردی؟

ولی نه به این زودی

بقیه ارتش یونگ شینگ

باید برای محافظت از مرز اینجا بمونن

و منم باید به مسائل رسیدگی کنم

یکم وقت میخوام

البته

ولی شرایط شانگ جینگ هم باید عوض بشه

درانگ و من هم

باید به سمت سرزمین های جنوبی حرکت کنیم

فردا میریم

هونیان

تو شانگ جینگ میبینمت

باشه

وقتی که برگشتی

لطفا بمون

منم دلم برای پدر تنگ شده

وقتی که برگشتم براش فاتحه می خونم

هونیان ، تو شانگ جینگ منتظرتم

علیاحضرت، بدرود

بانو

The Legend of Xiao Chuo subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left