The first 200 lines.
وبسایت دانلود اسپید تقدیم میکند
وبسایت دانلود اسپید تقدیم میکند
کاری از TheFlashPoint
کاری از TheFlashPoint
وقت خوابه
میخوای «گلدیلاکها» رو برات بخونم یا «سه خرس» رو؟
کتاب نه! آهنگ!
- هممم - «لالابوی» رو بخون
چشمک بزن چشمک بزن ستاره کوچولو
موندم که تو چی هستی
- اون بالا، توی دنیای بالا - بیشتر بخون
مثل یه الماس که توی آسمونه
چشمک بزن چشمک بزن ستاره کوچولو
موندم که تو چی هستی
بزن شاد شی، از دست دادن پرستاری بچه دیگه اونقدرا هم بد نیست
گفتنش برای تو راحته
در ضمن، این سومین شغلیه که من ازش اخراج میشم
و هر دفعه که دهنم رو باز میکنم تا آواز بخونم
یه اتفاق عجیبی میوفته...
تابستون گذشته وقتیکه اون یارو عجیب و غریبه رودخونه رو یخ بست، رو یادته؟
عالی بود!
اردکهای بیچاره
فکر نمیکنم که سرنوشتم این بوده باشه که یه خواننده بشم
- شوخی میکنی؟ - ها؟
تو صدای زیبایی داری
تازه، این رو توی تختهی کافهی بولتین دیدم و به فکر تو افتادم
به یک دختر تک خوان در یک گروه دخترانه نیازمندیم
«لالی راک»
تست خوانندگیش امروزه! من واقعا خوانندگی رو دوست دارم...
ولی نمیتونم ممکنه یه اتفاق عجیب بیوفته
خب؟ دوتا چیز هستند که دربارهی تو میدونم
اول اینکه تو عجیبی!
و دوم اینکه، وقتی آواز میخونی از همیشه شادتری!
ممنونم، «نت» ولی خب نمیتونم
ها؟
بهش فکر کن بهم قول میدی؟
قول میدم
نه، نمیتونم دیگه!
بهش فکر کن!
بهم قول میدی؟
شاید من عجیبترین خوانندهی اینجا نیستم!
ممنونم! اگه خوشمون اومد بهتون زنگ میزنیم
خوشمون نیومد!
شاید خوشمون بیاد!
نه تا وقتیکه من زندهام
خیلی خب، «آریانا»
ما از این شهر میریم و یه جای دیگه این تست رو برگزار میکنیم
ولی، آخه ما تازه توی «خلیج آفتابی» کارمون رو شروع کردیم!
اصلا به صداشون گوش میکردی؟
مثل حیوونهایی که درد دارن، جیغ میکشیدن
معلومه که طرفمون رو اینجا پیدا نمیکنیم
ما فقط شش یا هفت یا 9 یا 10 تا دختر دیدیم
توی این شهر خیلیای دیگه هستن
اگه همشون مثل اینا آواز بخونن پردههای گوشام دیگه هیچوقت خوب نمیشه!
چی شده «آمارو» ؟
من برای تست اومدم. -عالیه بفرما
و از اون میکروفونی که اونجاست، استفاده کن
حالتون خوبه؟
خیلی عذر میخوام نمیخواستم اینجوری بشه
آه! خطا زدی!
از اینجا خوشم میاد!
خیلی چیز برای خوردن کردن وجود داره
این از اون چیزی که فکرش رو میکردم خیلی راحتتر بود
واقعا؟ منکه انتظارم این بود که به همین سادگی باشه
هیچ کس بهش آموزش نداده
اگه میخوای زنده بمونی، آواز بخون
ها؟
بهمون اعتماد کن
اوه!
«آیریس» بیا
از کجا اسم من رو بلدی؟
اوه، ما خیلییی وقته که دنبالت هستیم
ها؟
«گریمور» از این قضیه خوشش نمیاد!
خیلی خب، بگید چه خبره؟
اون آدمایی که بهم حمله کردن کی بودن؟
چرا آواز خوندن من ...
چرا اون کاری که کرد رو کرد؟
و اون چیه؟
این «آمارو»ئه
خب، این یکی از سوالام بود که یه جورایی جواب داده شد
ما آوردیمت اینجا تا به همهی سوالاتت جواب بدیم
شاید برات سخت باشه که بخوای باورش کنی ولی سرنوشت بزرگی داری
- باید خودت رو آماده کنی برای... - آه، پففف
بسه دیگه ور ور ور ور!
بیا فقط بهش نشون بدیم
ما کجاییم؟
این تصویری از رویدادهاییه که قبلا اتفاق افتاده
خیلی زیباست!
اینجا، جاییه که تو به دنیا اومدی
چی؟ شوخی میکنی!
اوه، اون جدی میگه! اول از همه، اون هیچوقت شوخی نمیکنه
بعلاوه، تو همینجا بدنیا اومدی یه سرزمین جادوییه به اسم «افیدیا»
اونجا جاییه که پادشاه و ملکهی «افیدیا» روش میشینن
یا بهتره بگم اونا پادشاه و ملکه بودن...
قبل از اینکه «گریمور» سر و کلهش پیدا بشه
اون همون یاروئه که قیافهش بدجنس میخوره؟
آره. اون به فرمانرواها خیانت کرد و تاج و تخت رو برای خودش تصاحب کرد
آه، عجب عوضیای بوده!
هیچکس نمیدونه که چه اتفاقی برای پادشاه افتاد
ولی وقتی که «گریمور» سعی کرد که تاج ملکه رو بگیره
متوجه شد که با جادو ازش محافظت میشه
تاج ملکه با جادوی بزرگی احاطه شده بود
که اون جادوها در جواهرات پیشگویانه بودند
خیلی فاجعه بار میشد اگه «گریمور» میتونست از اونها استفاده کنه
تا به مقاصد شرورانهش برسه
اون جواهرات پیشگویانه، پخش و پراکنده شدند
و به زمین فرستاده شدند تا از دست «گریمور» در امان بمونند
ولی اونها تنها چیزهایی نبودند که فرستاده شدند، تا در امان بمونند
«آیریس»...
بچهی دوست داشتنیه من
اون منم؟
آره «آیریس». اون تویی
خیلی با نمک بودی!
قلبم میشکنه که بزرگ شدنت رو نمیبینم
ولی برای امنیت خودت باید این کار انجام بشه - اگه اون منم پس یعنی...
تو پرنسس و وارث تاج و تخت «افیدیا» هستی
به زمین فرستاده شدی تا از دست «گریمور» در امان بمونی
تا زمانیکه به اندازهی کافی بزرگ و قوی بشی
تا از قدرتهات برای شکست دادن اون استفاده کنی
ما فرستاده شدهایم، تا تو رو آموزش بدیم
من یه پرنسس هستم!
از یه سرزمین جادویی!
بله!
همهجا دنبالت میگشتیم
و حالا پیدات کردیم
من یه پرنسسم!
والدینم پادشاه و ملکه بودند
والدین واقعیم!
«خاله الن» من رو به فرزندخوندگی قبول کرد ولی والدین واقعیم...
خانوادهی سلطنتی بودند!
چه اتفاقی براشون افتاد؟
هیچکس نمیدونه
تنها چیزی که میدونیم اینه که حالا که پیدات کردیم
میتونیم روی آموزش دادنت تمرکز کنیم تا با قدرتهات، «گریمور» رو شکست بدیم
چه قدرتهایی؟
منظورت صدامه؟
اون صرفا یه بُعد از قدرت توئه
شاید بشه گفت، اولیش که ظاهر شده
باید یاد بگیری که چطور، درست و حسابی کنترلش کنی
آره و ما فکر کردیم که توی زمین...
راحتترین راه برای پیدا کردن تو، اینه که یه تست صدا برای یه گروه برگزار کنیم
فکر میکردم خیلی خوش بگذره!
جواهرات پیشگویانهای که به زمین فرستاده شدند بهمون اجازه میدن تا به «افیدیا» برگردیم
و «گریمور» رو شکست بدیم البته وقتیکه آماده باشی
No comments yet. Be the first to leave one.