The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

El Barco S02E06 Camarón que se duerme 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 6 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً

زمینی که می‌شناختیم دیگه وجود نداره

کاپیتان! آدم‌ها اونجا هستن! یه قایق نجاته پر از نجات‌یافته.

اگه نمی‌خوای با من باشی، قبول.

اما با هیچ‌کس دیگه‌ای هم نخواهی بود.

دفعه بعد، هم اونو می‌کشم، هم البته خواهر کوچولوت رو.

والریام که آخرین بچه روی زمینه. داریم درباره چی حرف می‌زنیم؟

خواهرم پنج سالشه! ازت متنفرم!

هر چی می‌خوای انجام می‌دم!

مطمئنی؟ آره، توروخدا، قسم می‌خورم!

اشتباه کردم. گامبوا برگشت و...

دوستت ندارم، اولیسس. گامبوا تو این کار دست داره؟

چه جور سرطانیه؟ پروستات. ولی فقط نشونگرهاست.

پس اون چیزی که اون روز گفتی راسته؟ چی؟

اینکه همیشه عاشقم بودی. می‌خوای باهام ازدواج کنی؟

بله. خب، من شما رو زن و شوهر اعلام می‌کنم.

تا وقتی تو زنده‌ای هیچی دیگه مهم نیست. منو ببوس.

می‌تونی یه لطفی در حق من بکنی، دکتر؟ به هیچ‌کس نگو.

عاشقت شدم، جولیا. سالومه، فکر کنم عاشقشم.

فکر می‌کنی برای جواب دادن خیلی دیر شده؟

اون شب با لئونور خوابیدم. منظورت جولیاست.

ریکاردو! ریک... با لئونور.

پس فقط برای اینکه منو حرص بدی باهاش خوابیدی.

فکر کنم این تویی که نمی‌دونی بینتون چی می‌گذره.

وقتی منو برد تو تخت، اونقدرام عاشق تو به نظر نمی‌رسید.

می‌خواستم بابت اون شب معذرت بخوام. اینکه با کی می‌خوابی به من ربطی نداره.

بین ما چیزی نیست. بیا دیگه وارد مسائل شخصی نشیم.

حالا بعد از اینکه به دخترا گفتم از جولیا خوشم میاد، چی بهشون بگم؟

از کاپیتان و خانواده‌اش دور شو.

چیزی که واسش اومدی بردار و کشتی رو ترک کن.

جعبه سیاه رو پیدا نکردیم ولی ممکنه تو کابین کاپیتان باشه.

این نجات‌یافته‌ها ترسناکن.

اونا جعبه بابا رو می‌خوان و اسلحه دارن.

آینوا، فرار کن!

ولم کن!

عاشق شدی. همینه، مگه نه؟

عاشق شدی و حالا داری آدمایی رو نجات می‌دی که نباید نجاتشون بدی.

ریکاردو! اونا اینجا نیستن! غیرممکنه رفته باشن.

نه آب، نه غذا. این خودکشیه!

خیلی چیزها درست نیست و جواب دست اون آدماس.

آینوا

والریّا

والریّا، بیدار شو. آفرین، عزیزم.

بیدار شو... تولدته. تبریک می‌گم!

تبریک می‌گم! امروز تولد کیه؟

من. حالا چند سالت شده؟

شش. عالیه!

وای، چه بزرگ شدی! شش سالته.

تولدم روز مورد علاقه‌ام توی ساله.

منو نمی‌بوسی؟

چون همیشه مهمونی هست و کلی هدیه!

کادوها کجان؟ آره، بابا. کادوها کجان؟

تو مسئول نگهداریشون بودی. آره، بودم.

ولی یادم نمیاد کجا گذاشتمشون. اصلاً یادم نمیاد.

پس مثل همیشه خودم باید دنبالشون بگردم.

وقتی مامان بود همیشه کادوهامو قایم می‌کرد.

و من باید کل خونه رو دنبالشون می‌گشتم.

و چقدر هیجان‌زده می‌شدم!

من دیشب قایمش کردم.

"تقدیم به بهترین خواهر دنیا."

"تولدت شش سالگیت مبارک. آینوا."

هورا! دوستش داشتی؟

آره! عالیه!

تا ساعت سه صبح براش قصه می‌خوندم چون خوابش نمی‌برد.

هم هیجان تولدش، هم قضیه آدم‌ربایی دیروز، خب...

هی!

هی!

اشکال نداره، داریم جشن می‌گیریم. بیاین.

این بچه امروز شش ساله شده. درسته.

آیا مهمونی با کیک می‌گیرم؟

حتی اگه خشکی هم نباشه، می‌ریم کمپ؟

هنوز که نمی‌تونیم اینو بدونیم، درسته؟

ممکنه اون سورپرایز باشه یا یه سورپرایز دیگه.

چیکار باید بکنی؟

باید دنبالش بگردی. یالا.

من سوپرایزها رو دوست دارم و اینکه کل خونه دنبالشون بگردم.

و از اونجایی که کشتی خیلی بزرگ‌تر از خونه‌ست...

فکر کردم سورپرایزهای خیلی بیشتری پیدا می‌کنم.

بچه‌ها، حرف من اینه که همه ما توی این کشتی کوتاه‌قد و مو تیره هستیم...

و یه آمازون مثل لئونور خیلی جلب توجه می‌کنه، بابا.

اون بالای هرمه.

چه هرمی، پیتی؟ خفه شو. اون زن احمق و قاتل بود.

نزدیک بود ما رو بکشه، مرد. چته استلا؟

مگه نمی‌تونه هم قاتل باشه هم هات؟ این دو تا با هم جور در میان.

اون برای سلیقه من یکم زیادی سلطه‌جو بود. سلطه‌جو؟

پیتی، چرا یه کم حرفتو نمی‌بری؟

منظورم به خاطر ویلماست.

شاید به قرار گذاشتن عادت نداری، ولی این نظرات آزاردهنده‌ان.

اینجوری نیست، پالومارس.

جدا از این، فقط من نیستم که اینو می‌گم، کل کشتی می‌گن.

مگه کل کشتی اینو نمی‌گن؟

فقط فکر کن کاپیتان چقدر زود اونو برد تو تخت.

کل شب روی سینه‌هاش خوابیده بود. تو از کجا می‌دونی؟

خب، این یه چیز عمومیه. چون تو بهش گفتی، درسته؟

پس الان کل کشتی می‌دونن که بابای من با لئونور خوابیده.

نه کل کشتی، همیشه یکی هست که آخرین نفر می‌فهمه.

خیلی خوبه، دختر. کارت عالی بود. چه دوست خوبی.

خیلی خوبه. آینوا، متأسفم.

چیزی که نمی‌دونستم اینه که بعضی وقتا...

سورپرایزها می‌تونن بد و زشت باشن.

هنوز نرسیده

تولدت مبارک، والِریَا

استلا عزیزم، می‌تونی به رامیرا کمک کنی بادکنک‌ها رو باد کنه؟

به نظر میاد شُش‌های خوبی داشته باشی

خولین عزیزم، پاشو. باید رومیزی رو بندازم

یه ثانیه وایسا. این تقریباً تموم شده. پاشو

باشه، خیلی خوب

وقتی بچه بودم، پدرم...

واسم یه بادبادک قرمز از چین آورد

حسادت همه رو برانگیختم. ولی هیچ‌وقت یادم نداد چطور پروازش بدم

برای همین یه ماه تمام تو ساحل اُندارِتا مسخره‌ی عالم شدم

اما بالاخره تونستم پروازش بدم

فکر نمی‌کنی والِریا زیادی کوچیکه؟ اصلاً و ابداً

من به اون دختر یاد می‌دم

هر روز بعد از ناهار می‌ریم سوار عرشه می‌شیم

می‌بینی چقدر دوست داره

تو؟

بعد از ناهار؟

پس چرت بعدازظهرت چی میشه؟ هر وقت بخوام می‌تونم بخوابم

اون دختر شادی این کشتیه

بالاخره...

من که بی‌دلیل «عمو خولین» نشدم، نه؟

دوست نداری بیشتر «خولینِ بابا» باشی؟

چی داری می‌گی، زن؟

خولین

وسایل پیشگیری تو این کشتی داره تموم میشه

و من و تو هم که همین الانشم یه خانواده‌ایم

اما می‌تونیم گسترشش بدیم

دوست نداری بادبادک رو با بچه‌ی خودت پرواز بدی؟

نظرت چیه؟

می‌رم روی عرشه یه سیگار برگ بکشم

اون‌ها هم دارن تموم میشن

متوقف نمیشه

امروز ماهیگیری خیلی فعاله، معاون

امروز باد به سختی می‌وزه. انگار دسته جمعی اومدن

یه دونه دیگه

انگار خودشون به طعمه قلاب می‌شن

بیشتر از یه ساعته داریم ماهی می‌گیریم

عجیبه. تو عجیب‌غریبی

حتماً یه گله تو جریان زیرین گیر کرده. نه، انگار عجله دارن

انگار دارن از چیزی فرار می‌کنن

طبیعی نیست. خب، هر چی هست...

بهتره خوب ازش استفاده کنیم، نه؟ معلومه

پالوما‌رس!

اومدم. بیا کمک کن ماهی بگیریم!

داره چیکار می‌کنه؟

اینجا که نماز صبح حوزه علمیه نیست

خُل و چلّه

دارم میام. بجنب!

بیا

زود باش، کشیش

بهتره ورزش‌های خطرناک رو بذاری کنار، باشه؟

ماهی‌ها رو ببر پایین تو انبار

یالا

باشه، من کشتی رو ثابت نگه می‌دارم

بیا از فرصت استفاده کنیم و تور رو بندازیم. چشم، قربان

خولین، کجایی؟ جلسه داریم

صداتون رو دارم، ریکاردو. شما کجایید؟

تو اتاق نقشه‌هام. دکتر ویلسون اینجاست. منتظرتیم

الان میام، ناخدا. ممنون که بهم گفتی

دفعه‌ی پیش، فرار کردی رفتی

دوباره بدون اینکه چیزی بگی میری؟

ممنون

برای اینکه جونم رو نجات دادی. ممنون

این بهتره

اما اگه واقعاً می‌خوای ازم تشکر کنی، باید با من برگردی به کابینم

نشنیدی چی گفتم، نه؟

هیچی وجود نداره

مطلقاً هیچی که باعث بشه من برگردم پیشت

هیچی

شاید ترجیح می‌دی با بچه‌های مغرور توی تورهای دکل جلویی بخوابی

اولیسس خیلی بهتر از توئه. حتی وقتی ازش خواستم باهام حرف نزنه...

و نزدیکم نشه،

اون هنوزم عاشقم بود

بی‌هیچ سؤال و جوابی

بی‌هیچ خشونتی، و بی‌هیچ تهدیدی

برای همین دوستش دارم

چون اون دقیقاً برعکس توئه

تو نمی‌دونی

هیچ‌کس نمی‌دونه یه نفر تو شرایط حاد چطور رفتار می‌کنه

اشتباه می‌کنی

اون می‌توانست تو اون قایق نجات غرق‌شده تو رو بکشه،

اما گلوله رو از شونه‌ات درآورد و جونت رو نجات داد

اون از تو بهتره

من ازت نمی‌ترسم

یه جزیره می‌بینیم

یه جزیره سرپاست. مساحت تقریبی: ۳۰۰۰ هکتار

فرود اضطراری رو شروع می‌کنیم. خدا رو شکر!

بادی که از عقب می‌وزه ۲۰ گره در ارتفاع ۲۰ هزار پایی

داریم پایین می‌ریم

داریم پایین می‌ریم. تلاش می‌کنیم فرود بیایم!

بچه‌ها، سعی می‌کنیم فرود بیایم!

غیرممکنه دقیقاً بدونیم اون جزیره کجاست

بذار ببینم

اون غرق‌شده‌های تقلبی اون جعبه رو می‌خواستن

بوبل شنید که می‌گفتن می‌تونن مسیر اون جزیره رو رمزگشایی کنن

چطور ممکنه؟

حدس می‌زنم که...

یه کشتی یه جایی هست،

که اونم از حادثه جون سالم به در برده.

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left