The first 200 lines.
سلام، اِوان اسکابتا هستم
از طرف ماهنامه «نوشیدنیهای غیربطری» تماس میگیرم
یه نشریه جدیده
خب، ببین، زنگ زدم که بهت خبر بدم
که محصول شما به عنوان بهترین
شراب جعبهایِ توی بازار انتخاب شده
آره، خودشه
واسه همین، همه ما اینجا توی مجله
فکر کردیم که احتمالاً باید یه حرکتی بزنی و بفرستی
یه خروار از اون لعنتی رو اینور
اوه، ما عاشقشیم
خیلی عالیه
ما، اممم، مثلاً
مِلو (مرلو)
مِلو
ما... ما عاشق مِلو هستیم
ریتا، تو دمت گرمه
همیشه همینطور بودی
مرسی
خیلی خب، پسرها
قبلاً هم این کار رو کردیم
بیاین یه بار دیگه انجامش بدیم
ساده، راحت، طبق نقشه
دقیقه دیگه همینجا میبینمتون ۲۰
دانشگاه هولدن
اینجا قلمروی ما بود
و حالا، فقط ۴۸ روز مونده بود تا مدرکی بگیریم
که قرار بود درهای آینده رو تا آخر عمر به رومون باز کنه
بعد از کلکِ امروز، یه قدم
به رویای آمریکایی نزدیکتر میشیم
هی، سلام
ورزش
همگی رو به دوربین لبخند بزنین
امشب ساعت ۸ پخش میشه
همه لبخند
شبکه ورزشی مسابقات داخلی
یه دوربین، ۲۴ ساعته پوشش ورزشی
ایول
یواشتر
یواشتر برو
میخواین توی تلویزیون باشین؟
به مامان سلام کنین
درست اینجا رو نگاه کنین
داریمشون، حواسمون بهشون هست
داریمشون، داریمشون
عالیه! معرکهست
عالی! دمتون گرم
خوشتیپ شدی! گامهای بلند
گامهای بلند، رو به دوربین لبخند
هیچ ورزشی مثل ورزش آماتور نمیشه
المپیک رو تو چشمات میبینم، عزیزم
همه برندهان
همینجا! همینجا
هی
هی
همه دوندهها از خیابون رد شین
از این طرف! از این طرف
اینوری
دخترای ورزشکار، بهم اعتماد کنین، این یه مسیر متفاوته
عالیه! خب
خوب به نظر میرسی
از این طرف
مسیر جدید
مسیر جدید از این طرفه
خیلی خب، فیگور رو ببینم! فیگور رو برم
لبخند گشاد! لبخند بزنین
همه از خیابون رد شین
همه دوندهها از خیابون رد شن
مسیر جدید! مواظب باش
اه، مواظب باش
عوضی
ای وای من
پام، پام
باورم نمیشه
چی شد یهو؟
آی، استخون ساقم رو شکستی
وای خدای من
پام
عجب فاجعهای
ای خدا
پسر، این خیلی بد به نظر میرسه
وای خدای من، دیگه تمومه، نمیتونه ادامه بده
قرار بود تابستون توی مزرعه کار کنه
دیگه نمیتونه کار کنه
هر چی، ولی من کاری نکردم
به پام رحم کنین
چرت نگو رفیق
فیلمش رو گرفتیم
شاید زنگ بزنم به اون شماره
دارم به سرپرستم زنگ میزنم
بهتره به دکتر زنگ بزنی، هی
حالا که داری زنگ میزنی
من توی عملیات طوفان صحرا بودم، آقا
خدا، خیلی درد میکنه
همه اینها
تو هیچی از رانندگی نمیفهمی
فقط واسه پاس کردن یه امتحان
اون ساق پام رو شکست
ساق پام رو شکست
این یکی از نقشههای مورد علاقهمونه
کِرمِ توی سیب
ببین، نکتهش دزدیدن یکی از اون دفترچههای آبی رسمی دانشگاه بود
که هفتسوراخ قایمشون میکردن
حالا اگه یه دفترچه آبی اضافه داشتی
دیگه تقریباً هر غلطی میتونستی بکنی
و حالا، بعد از امروز صبح، منبعِ شخصیِ خودمون رو داشتیم
خب، همگی گوش کنین
این امتحان میانترمه
درصد نمرهتونه ۳۰
حالا وقتشه که بزنین سرِ خودتون
واسه اونایی که من رو نمیشناسن، اسمم فیلیپه
من سرپرستِ حل تمرینام
اگه من رو نمیشناسین، یعنی رنگِ کلاس رو هم ندیدین
جزوه و کتابها باید بره زیر میز
تا نوچههام دفترچههای سؤال رو پخش کنن
وقت بازیه
بذار چند تا دفترچه بردارم
بله، یعنی کتابهای درسی هم میرن زیر میز
دقیقاً
امتحان کتابباز نیست
خیلی وقته که راهنمایی رو تموم کردیم
مرحله اول، نامرئی بودن
با کسی چشم تو چشم نشین
و امتحان میانترم از همین الان شروع میشه
ایول
سلام
روی صندلی من نشستی
صندلی خالی بود
داشتم دفترچه میگرفتم
از سرِ جام بلند شو
ما که دفترچهها رو گرفتیم. سلام
سلام، علیک سلام
آره، ببین، دفترچهها پخش شده
پس این بحثی که داری میکنی، اصلاً وجود خارجی نداره
پس برو یه صندلی پیدا کن
اونجا کلی صندلی هست
ولی اون سرِ جای منه
دقیقاً، و ما دیگه بزرگ شدیم
پس سرِ صندلی دعوا نمیکنیم
چرا نمیری اونجا؟
اسمت رفت توی لیست سیاهم
باشه، برو بشین
برو بشین
تکون بخور، زود باش
دیرم شده
برو دیگه
میشناختیش؟
نه. مطمئنی؟
آره، خیالت راحت. جدی؟
آره. خوبه
چشمم به برگه خودمه، چشمم به برگه خودمه
این یارو هیچ جوابی واسهت نداره
پسر، عجب امتحان سختیه
فکر نکنم جواب یکی از این سؤالهای کوفتی رو هم بلد باشم
خوبه که من اصلاً تو این کلاس نیستم
ببین، من صرفاً اینجام تا سؤالها رو کپی کنم
مرحله دوم، کپیخورِ انسانی
من رو ببین
من یه آدم ناشناسم که قاطی جمعیت شده
مرحله سوم، جابهجایی
اون دفترچه آبی دزدی رو به عنوان طعمه میذارم
و اینجا، دقیقاً همینجاست که سوتی دادم
همهچیز از اینجا شروع شد
ولی آخه، اون رو ببین
دلیلِ دانشگاه رفتنِ من همینه
هی
شمارهم رو روی این تیکه کاغذ نوشتم
اگه خواستی زنگ بزنی که در مورد امتحان حرف بزنیم
یا کلاً در مورد هر چیزی
باید برم
ولی این شماره منه
دلم میخواد بهم زنگ بزنی
دیگه خودت میدونی، امتحان و این حرفها
باشه
فقط زنگ بزن
مرحله چهارم، خروجِ تأیید شده
باید برم دستشویی
خب، موقع امتحان اجازه نداری
واقعاً باید برم دستشویی
یه پیشنهادی دارم، چرا از اون انرژی به عنوان انگیزه استفاده نمیکنی
تا امتحانت رو تموم کنی؟
اسهال انفجاری دارم
باشه، برو
خیلی خب، مرسی
و اون وسایل رو بذار همونجا بمونه
امم، موفق باشی
جدی میگم
چیزی که الان دیدین، تقلب بود
ببین، حالا من سؤالها رو دارم و تنها چیزی که هماتاقیم لازم داره
جوابهاست
فقط نمیخوام مثلاً گیرِ آشغالهای دستدوم بیفتم
هزار بار بهت گفتم، جف
باید اول از فیلمهای خاکبرسریِ همجنسبازها شروع کنی
تا قبل از اینکه بهت اجازه بدن
رفقا
جدی؟
دِیو، این درسته یا غلط که باید اول توی پورنِ همجنسبازها کار کنی
قبل از اینکه بری سراغ پورنِ معمولی؟
درسته
عجب بیزنسِ کثیف و مزخرفی
No comments yet. Be the first to leave one.