The first 200 lines.
تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان تقدیم می کند ترجمه و زیرنویس سارا؛ نیکی؛ زهرا؛ مانا؛ ریفانا؛ ریحان؛یاس؛ شادی؛لوفان
می جا
یه دورانی بود که زندگی مون با غم و غصه نابود شده بود
عزیزم، کجا داری میری؟
...عزیزم، الان وقتش نیست، الان نه
مامان
عزیزم لطفا نکن
ولم کن
سانگ ته
سانگ ته
خواهش میکنم بذار برم داخل
بذار با می جا خداحافظی کنم خواهش میکنم
سانگ ته
سانگ ته
فقط یه بار
خواهش میکنم فقط بهم یه فرصت بدین تا باهاش خداحافظی کنم
میخوام برای آخرین بار ببینمش
لطفا بذار باهاش خداحافظی کنم سانگ ته
باید خودت تنهایی میمردی
چرا دیگه دختر منو کشتی؟ باید خودت تنها میمردی
چرا دخترم رو ازم گرفتی؟ چرا؟
برو بيرون گفتم برو بیرون
خانمیانگ- چیه؟-
برو بیرون- خانمیانگ-
متاسفم خانم یانگ- برو بیرون-
خانم یانگ- وای خدایا-
نمیخوام ببینمت گمشو
"خاکسپاری"
بی تو نمیتونم برم
نمیتونم ادامه بدم می جا
تحمل این غصه به سبک و روش خودمون سخت بود
و قدرت درک درد همدیگه رو هم نداشتیم
"بو می جا، کو می جا "
"بو می جا"
غصه هامون فقط درد زیادی رو برامون باقی گذاشت
قسمت چهاردهم "وقتی اشک هات خشک میشن"
باورنکردنیه
هنوزم داره اینجوری رفتار میکنه؟
اون موقع تمام عصبانیتش رو سر مامان خالی کرد
اون سال ها زانو زد و التماسش کرد تا ببخشدش
درسته
با اینکه اون موقع کوچیک بودم ولی باز یادمه
اینقدر احساس گناه میکرد که تا سال ها نمیتونست از خونه بره بیرون
و از اون موقع تا حالا اون آدم همونجوریه
این حقیقت نداره
اون 8 سال اینجوری رفتار کرد برای همینم یونگپیل و سام دال جدا افتادن
واسه همینم یه مدتی ساکت شد
ولی باز دوباره شروع کرده
بابا، چی گفتی؟ 8 سال پیش؟
یعنی اونا نمیخواستن از همدیگه جدا بشن؟
بخاطر آقای چو بود؟
واقعا؟؟ یا خداا
پس باز دوباره بخاطر اون دوتا قاطی کرده؟
چون اون دوتا هنوزم به وضوح عاشق همن؟
شما دو تا هم میتونین بگین اون دو تا دوباره عاشق همن؟
"دوباره" نیست که
انگار هیچ وقت از دوست داشتن همدیگه دست نکشیدن
میدونستم عجیبه که سام دال هیچ وقت یه آدم درست و حسابی رو ندید
بعد از جدایی از یونگپیل
شنیدم یونگپیل هم تمام این مدت تنها بوده
مشخص نیست بابا؟
اونا یه زوج معمولی نبودن، اونا از لحظه تولد با هم بودن همیشه
حتما دل کندن ازش خیلی کار سختی بوده
احساس خیلی بدی برای مامان دارم
...اون به درد نخور
وایستا- کجا داری میری؟-
یه بار برای همیشه این مسئله رو باهاش تموم میکنم
بابا خواهش میکنم، فقط کاری نکن فعلا
مامان همین حالاشم یه بار سعی کرده
ندیدیش؟
راست میگه
قبلا هرگز اونو ندیده بودم که اینجوری جلو آقای چو دربیاد
خیلی حس بدی داشت که نمیتونست حتی باهاش حرف بزنه
آقای چو هم انگار بدجوری غافلگیر شده بود
معلومه شده بود
توی این 20 سال اولین بار بود که شنیدم مامان به خانم بو اشاره کنه
به انتخاب خودش نبود که این 20 سال از اون حرفی نزد
فقط نمیتونست
شهامتش رو نداشت
"چویونگ پیل انجامش داد اولین کنسرت در خانه اپرا"
فکر میکنی فقط خودتی که غرق دردی
و تنها کسی که داره ناراحتی میکشه؟
منم درست اندازه تو غرق دردم
و همونقدر که تو دلتنگشی دلتنگشم
منم هستم
منم دلم واسه می جا تنگ شده
اگه جریان جزر و مد یکم بالاتر بود توی دردسر بزرگی میفتادی
چی باعث شد که موقع مد دریا، بری اونجا؟
مگه علامت خطر رو ندیدی؟
یونگپیل ما باید حرف بزنیم
یونگپیل
بله؟
وقتی کوچیک بودیم
یادته چطوری همیشه موقع آبنبات خوردن زبونم رو گاز میگرفتم چون یادم میرفت بجومش؟
معلومه که یادمه
واسه همین همیشه بهت میگفتم کی بجویش
درسته
از همون بچگی همیشه این کار رو میکردیم
ولی بعد از جدایی مون
من فهمیدم هنوزم یاد نگرفته بودم بجومش
گمونم خیال میکردم توی همیشه کنارمی که بهم بگی
خب پس همش زبونت رو گاز میگرفتی؟
نه
بعدش دیگه اصلا آبنبات نخوردم
چون هر بار زبونم رو گاز میگرفتم
منو یاد تو مینداخت
و بعدش بازم درد داشت
واسه همینم دیگه آبنبات نخوردم
مثل سگ جون کندم
و از هرچیزی که به تو مربوط میشد دوری کردم
خب راستش اصلا فایده نداشت
ولی تو فرق داشتی
منظورت چیه؟
..انگار تو سعی نکردی دوری کنی
یا فراموشم کنی
تم فوتوشوت های تابستونی مجله ایکس واسه امسال
آینه ایه
...انگار هیچ وقت لحظه ای نبود که
"چو یونگ پیل "
که بخشی از زندگی من نباشی
"اولین عکاس سال 2023، چو یون هی"
درد نمیکشیدی؟
چرا
درد داشت
...ولی
...اگه اونقدر تلاش میکردم تا فراموشت کنم
و واقعا فراموشت میکردم چی؟
اگه دلم برات تنگ میشد
و بدجور دلم میخواست ببینمت
و سعی میکردم چهره ات رو به یاد بیارم
ولی نمیتونستم به یاد بیارم چی؟
تو خیلی برام باارزشی
سام دال، میدونی
من نمیخواستم حتی واسه یه لحظه از زندگیمم بی تو باشم
...واسه همینم
من فراموشت نکردم
یونگپیل
من یه عشق یه طرفه نمیخوام
نه من این کار رو نمی کنم
من 8 سال تلاش کردم دل بکنم، ولی فایده نداشت خب چیکار میتونیم بکنیم؟
عشق یه طرفه یکم برامون ناعادلانه نیست؟
...پس بیا فقط
انجامش بدیم
بیا باهم باشیم
بیا فقط عاشق باشیم، خب؟
باشه
بیا انجامش بدیم
عشق
بیا عاشق باشیم
سام دال- بله؟-
حتی اگه بابام همچنان مخالف پذیرفتن ما باشه
نمیتونی مثل 8 سال پیش ولم کنی
نمیکنم
دیگه ولت نمیکنم
دیگه نمیذارم بری
...راستی
حتی اگه بابات هیچ وقت باهامون موافقت نکنه
بیا تاابد کنار هم بمونیم حتی اگه صدمه ببینیم
باشه؟- باشه-
باشه
من دیگه میرم، خدانگهدار
این خودخوری کردن چیه واسه خودت راه انداختی؟
واسه منم یه نوشیدنی بریز
سانگ دو
چطوره فقط احساست رو به سام دال اعتراف کنی؟
من همه چیزو میدونم، همیشه همه چیز رو میدونستم
توام خیلی سمجی، چند سال شده؟
وای
گیونگ ته خیال میکنه
یونگپیل و سام دال سعی دارن بهم برگردن
پس تا قبل اینکه دیر بشه بهش بگو
بهش بگم؟
اگه بگم چی میشه؟- اگه بگه نه، دیگه همینه که هست-
حداقل بهتر از اینه که ده سال تموم تنهایی زجر بکشی
من حس بهتری پیدا میکنم ولی سام دال حس بدی پیدا میکنه
...این
این چیزیه که اون خودش باید باهاش کنار بیاد
میدونی چیه؟
وقتی گفتم از یکی خوشم میاد، اون خیلی تمایل داشت کمکم کنه
اون هرگز به من حسی نداشته
اگه بهش بگم بهش حسی دارم
اون تنها کسی میشه که باید کنار بیاد
با حس ناراحتی و عذاب
این دیگه خیلی خودخواهی منه
بی خیال سانگ دو
من هرگز فرصتی نداشتم
یعنی میگم، بعد حدود سی سال، حتی خوش ساخت ترین سازه هام
به احتمال زیاد شکاف برمیدارن
...پس چقدر احتمال داره
که من هنوزم
حتی کوچکترین روزنه ای
برای ورود بین شون ندارم؟
گروه ای اس من کسی ام که بیشتر از همه ازشون متنفرم
فقط فکرشون هم، بدنمو به لرزه میندازه
که اینطور
باشه میفهمم
چیه؟
خطای سیستم نیست؟
امروز صبح که کارت اعتباری هام قشنگ کار میکردن
...قربان
No comments yet. Be the first to leave one.