The first 200 lines.
= بانوی ژنرال =
همتون سخت کار کردین
شما و من و همه ی سربازا، با هم مینوشیم! به سلامتی
به سلامتی- به سلامتی-
به سلامتی
بریز- بیا برات بریزم-
باشه، بیا یکم گوشت بخوریم. یه فنجون دیگه
ژنرال! بانو اومدن
لطفا بشینید افسر سلطنتی
بیاید
بیاید- بیاید-
به سلامتی
بانو بشینید
یه جرئه شراب بخور
بنوش تا دلت خنک شه! بیا
بیا
بانو
به سلامتی
بیا، به سلامتی شادیامون
ژنرال،چه شب زیباییه. بیا بنوشیم
افسر سلطنتی، باید کنار نوشیدن دعای خیر کرد
دوست داری چی بگی؟
دیدم تنهایی مینوشی
مایل نیستی همراهیت کنم؟
بخاطر اتفاق امروز عذر میخوام، باشه؟
تو اون جواز رو برای نجات جونم بهم دادی
اما امروز، ازش برای نجات شیائو سو استفاده کردم
باید راجبش اشتباه کرده باشی
ژنرال! به سلامتی شما فنجانی مینوشم
بخاطر بخششتون
نمیخواد
به خاطر افسر سلطنتی که میتونی امروز اینجا بشینی
پس فرمانتون اطاعت میشه
ارباب جین. هنوز درست حسابی ازتون تشکر نکردم. به سلامتی
خواهش میکنم
فقط به فکر نوشیدن با ژنرال نباشین. امشب ماه کامله
باید با سربازا بخوریم و بنوشیم و حرف بزنیم
بریم
سربازا! افسر سلطنتی و من به سلامتی همه مینوشیم
بیاید- به سلامتی-
به سلامتی- بفرمایید ژنرال-
بیا بنوشیم
شراب خوبیه
آروم تر. زیاد نخورین. میدونم تحمل الکلتون چقدره
اگه مست شین ، نمی تونین همراه سربازا بنوشین
اوه تو
سربازا، افسر سلطنتی و من یه فنجون به سلامتی همه مینوشیم
به سلامتی- به سلامتی-
بیاید. یه فنجون کافی نیست. باید سه فنجون بنوشید
درسته- باشه سه فنجون! من بجاشون میخورم-
خوبه خوبه- یواش تر-
بیا- تا لبش پر کن-
چرا انقدر سریع مینوشی؟ خفه میشی- پرش کن-
تحمل الکلت خوبه
حالت خوبه؟- خوبم-
پرش کن
بیاید سربازا! پرش کنید
چرا دارین مینوشین؟
دشمن درست جلومونه، نشستین اینجا مینوشین؟
از امروز به بعد، هیچ کس نمیتونه تو اردوگاه بنوشه
اگه کسی جلوی من اشاره ای به جشن ماه کامل کنه، تنبیه میشه
برید بخوابید یا برگردید سر وظیفتون! تکون بخورین
ژنرال حالت خوبه؟
به نگرانی تو نیاز ندارم
ژنرال این سوپ رو بخورین
چرا مراقب اینجایی؟
یادتونه دیشب چه اتفاقی افتاد؟
دیشب؟
چیشد؟
ژنرال! ژنرال
ایشون بانو هستن! با کس دیگه ای اشتباه نگیرید
اون بانو نیست! افسر سلطنتیه
اگه کسی از این به بعد بانو صداش کنه، طبق قوانین ارتش تنبیه میشه
خوبه
همگی شنیدید
اگه کسی از این به بعد منو با نو صدا کنه
من افسر سلطنتی، طبق قوانین ارتش تنبیه اش میکنم
بانو، بانو
ارباب جین
من به سربازا توضیح دادم
اما بانو
فکر کنم زیاده روی کردین
احتمالا قلبشونو شکستین
افسر سلطنتی
افسر سلطنتی؟
عقب گرد
ژنرال، حالتون خوبه؟
دیروز اشتباه کردم
ما همه درک میکنیم. نمیخواد خودتونو مقصر بدونید
افسر سلطنتی رو ندیدی؟
بانو؟
ندیدم
بعد جشن نوشیدنی دیروز، بانو حالش بد بود برای همین مزاحمشون نشدم
فقط امروز صبح وقتی رفتم تختو مرتب کنم فهمیدم تموم شب برنگشتن
شیائو سو رو دیدی؟
ندیدمش
کی؟
شن جین کجاست؟
از کجا بدونم؟ افسر سلطنتی توئه، زنته
خنده دار نیست سراغشو از من بگیری؟- مزخرف نگو-
اون با تو بیشتر دوسته. همه چیزو باهات در میون میذاره
چرا ندونی کجاست؟
چوشیومینگ! باید راضی بشی
تا حالا ندیدم ارباب جین انقدر زیاد به یه مرد اهمیت بده
همه چیزو براش سخت کردی، طلاقش دادی! قلبت از سنگه
شیائو سونگ! بانو رو دیدی؟
بانو تو اردوگاه نیست؟
ارباب جین ما زیبا ترین زن دنیا نیست
اما زن خیلی با استعدادیه
همسر مناسبی برای توئه
بانو رو دیدید؟
نه ندیدیم ژنرال- اون مخصوصا از من خواست تا کارای ارتشو بهش یاد بدم که خالصانه به تو کمک کنه-
تو تنها کسی هستی که تو قلبشه و میبینه! چرا راضی نمیشی؟
برای چی مینوشید؟
اگه کسی از این به بعد بانو صداش کنه، طبق قوانین ارتش تنبیه میشه
ژنرال- به نگرانیت نیاز ندارم-
خوبه. همتون شنیدید
اگه کسی از این به بعد منو بانو صدا کنه، طبق قوانین ارتش تنبیهش میکنم
شن جین! بیا بیرون
بهت دستور میدم بیای اینجا
شن جین! بیا بیرون
شن جین! بیا بیرون
شن جین
شن جین! بیا بیرون
به عنوان ژنرال، بهت دستور میدم، بیای اینجا
تو افسر سلطنتی هستی که عالیجناب فرستاده! باید تو اردوگاه بمونی
بجاش پستتو ول کردی و دستور سلطنتی رو انجام ندادی
شن جین! اگه راضی بشی و باهام برگردی
این قضیه رو پیگیری نمیکنم
اگه تو اردوگاه حوصله ات سر رفته
میتونم بهت آزادی بدم! باشه؟
همسرم! من یه ژنرالم که تو جنگ آدم میکشه
زندگی خوبی داری ، چرا باید نگران من باشی؟
گفتی بخاطر من دلت به درد میاد
اگه بعدا دوباره زخمی بشم ، چطور باید بشینم و ناراحتیت رو ببینم؟
اگه تا ابد نتونم باهات باشم
ترجیح میدم تسلیم شم
نمیخوام ناراحت باشی
برای همین اون نامه طلاقو نوشتم
نباید این کار رو میکردم، نباید این کار رو میکردم
وقتی به عمارت اومدی
تموم کاراتو دیدم
کارای خوبی که برام کردی، کارای کوچیکی که تو اردوگاه انجام دیدی، همشونو دیدم
ازم پرسیدی چرا تو بیابون ولت کردم
هر وقت که پیروز میشیم، من سربازارو برمیگردونم تا جشن بگیریم
از قصد تو رو اونجا ول نکردم
ازم پرسیدی چرا طلاقت دادم
من ده ساله که میجنگم. تا حالا از قبیله شاهین نترسیدم
وقتی تو مقبره بودیم ، کنارم بودی و مدام دستم رو میگرفتی
منم گیج میشدم
بعد اومدنت به اردوگاه، هرکاری که کردی
مانع تمرکز من به ارتش میشد
مخصوصا رابطه ای که با شیائوسو داشتی
من..نتونستم تحمل کنم
نتونستم قبول کنم که یه مرد دیگه
غیر از من بهت نزدیک بشه
تموم کارات آزارم میداد
من باید ماموریتی رو که دارم تموم کنم
نه فقط بخاطر دربار، به خاطر خانواده ام
من کسی رو نداشتم
بعدش فهمیدم
که من دارم می ترسم
فهمیدم نقطه ضعف دارم
فهمیدم نمیتونم تحمل کنم
که تو رو از دست بدم
همسرم باش
کنارم بمون، باشه؟
پس...پس تو و شیائوسو چه رابطه ای با هم دارین؟
رورو و سوسو از بچگی سرگردون بودن
همون موقع دیدمشون
ما سه تا از بچگی با هم بازی میکردیم
وقتی در به در باشی زنده موندن خیلی سخته
رورو یه دختره، وضعیتش آسون تر بود
میتونستم با خودم به عمارت ببرمش
اما سوسو باید اون بیرون تنهایی سر میکرد
برای همین
سوسو خیلی از من ممنونه
پس اینطوری بوده؟
پس اینطوری، تو ناجی اونایی
ما با هم دوستیم، به هم کمک میکنیم
پس بذار یه راز دیگه رو بهت بگم
چه رازی؟
راستش، شیائوسو
و رورو
خیلی وقته عاشق هم ان
همیشه میخواستم بذارم با هم باشن
اما به خاطر من
با هم نبودن
پس اونیکه شیائوسو دوسش داره روروئه؟
منم مثل بقیه فکر می کردم که
بدجنس و خون خوار و بیرحمید
هیچ وقت تصور نمیکردم که بعد ملاقات با شما بفهمم چنین شخص وفاداری هستین
ازتون عذرخواهی می کنم
من هم ازت معذرت میخوام برادر
ژنرال میدونین؟ درست مثل این بازی شطرنج
مردم جاسوسایی رو از خیلی وقت پیش اطراف شما فرستادن
درسته ، می دونم
خیلی از درباری ها به چشم تهدید بهتون نگاه می کنن
به امپراطور دروغ میگن، تا شما رو پیش ایشون خراب کنن
منم اومدم که بفهمم قضیه این حرفا چیه
No comments yet. Be the first to leave one.