The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
باید باور کنیم کاری که میکنیم بیتأثیر نیست
اینکه دستکم میتونیم کمی روی اتفاقها اثر بذاریم
اما هیچوقت اینطور پیش نمیره
یا دستکم برای همه نه
بعضیها از بدو تولد صاحب نفوذن، ولی بحث اون بمونه برای یه روز دیگه
برای آدمهایی مثل تو و من این باور مهمتره…
آدمهایی مثل سلیا
وگرنه،
اتفاقی رو که براش افتاد چهطور میشه توضیح داد؟
صبح بخیر
همهچیز آمادهست، بازرس
راستش…
برای یه اتاق خصوصی کمی نامناسبه
لطفاً این رو از اینجا ببرین و یه تی هم بیارین
کارمن
- رفتن؟ - آره
بازرس اورتگا آخرین نفری بود که رفت
لوئیس کجاست؟
- لوئیس داره هتل رو ترک میکنه - زود باش
ممنون
دارم خواهش میکنم. نه، گوش کنین شما سومین نفری هستین که باهاش حرف میزنم
لطفاً من رو به بازرس وصل میکنین؟
یعنی چی هیچکس نمیدونه کجاست؟
اگه چیزی فهمیدین زنگ بزنین التماستون میکنم
لوئیس
- چی شده؟ - باید باهات حرف بزنیم
نه، ببخشید وقت ندارم اگه اجازه بدین
با پاسگاه تماس گرفتم هیچکس نمیدونه بازرس کجاست
کار خودش بوده، لوئیس اون سلیا رو برده
اینها دیگه چیه؟
- ببینین، پرونده بسته شده، باشه؟ - تا سلیا رو پیدا نکنیم نه، لوئیس
مجرم رو گرفتن فقط مسئلهٔ زمانه
لوئیس، اصلاً گوش نمیدی
همین الان با پاسگاه تماس گرفتیم هیچکس نمیدونه کجاست
معلومه که خودش توی ماجرا دست داره
یه مشت خرتوپرت بود که میخواستم دور بریزم
فکر کنم وقتشه استعفا بدم و از هتل دور بشم، موافق نیستین؟
- میتونیم توی جعبهها کمکت کنیم - نیازی نیست
- فقط همین یکی رو میبرم - گفتم لازم نیست
باشه، بیخیالش بشیم
ببخشید، لوئیس شاید عجولانه قضاوت کردیم
من هم متأسفم
بسیار خب
خب، این هم از همهش
میشه لطفاً در رو برام باز کنین؟
البته
پس خائِن برای تحویل بارها با اون در ارتباط بوده
- هیچی نمیفهمم - دیوانهکنندهست
آخه دختر خودشه، لعنتی
- نمیتونیم بذاریم بره. بیا - بریم
اینجا رو تمیز کردن
با عقل جور درنمیاد
توی ضبط دوربین کس دیگهای وارد نشده
میدونی راه دیگهای برای ورود به این اتاق هست؟
چیزی نیست، نگران نباش. حلش میکنم ساعت ۱:۰۰ شب، جای همیشگی میبینمت
باید یه چیزی رو بررسی کنم
عزیزم
امیدوارم توی اتاق مهمونها هم اینطوری سرزده نری
وای
این رو ببین
اگه سرم به گردنم وصل نبود، احتمالاً اون رو هم گم میکردم
کجا بود؟
توی اتاق بازسازینشدهٔ محوطهٔ ساختوساز
خودت میدونی برای سرکشی اونجا میرم
- بخشی از کارمه - بیخیال، بابا
- چی؟ - دیروز چه بلایی سر هلنا اومد؟
هلنا؟
نمیدونم دربارهٔ چی حرف میزنی
دوربین ثبت کرده نصفهشب وارد اون اتاق شده،
ولی خودش هیچی یادش نیست
هنوز ولکن این ماجرا نیستی؟ پلیس که ردش کرد
نه، یکی همراهش توی اون اتاق بوده
یکی اونجا بوده بگو که تو از ماجرا خبر نداشتی
- سلیا، سلیا - خواهش میکنم
بسه
بگو
راستش داری نگرانم میکنی نمیدونم دربارهٔ چی حرف میزنی
- بیا، باید کار کنم - باشه
ببینیم پلیس هم همین نظر رو داره یا نه
داری چیکار میکنی؟
- کلانتری منطقهٔ ۱۱… - معاون بازرس خینس، لطفاً
- حتماً - سلیا، قطع کن
گوشیم رو… گوشیم رو بده هی، پسش بده
چه اتفاقی افتاد؟
من فقط…
فقط میخواستم به هلنا کمک کنم
لعنتی، سلیا…
امیدوارم یه روز بتونی من رو ببخشی من آدم داغونیام
بابا؟
با من بیا
- کجا میریم؟ - فقط بیا
- کجا میریم، بابا؟ - ساکت باش
همونطور که احتمالاً میدونی، کل بازسازی مجموعه
و هر کاری که برای احیای هتل کردم فاجعه بوده
هزار جور تلاش کردم بودجهش رو جور کنم
هر کدومش یه مشکلی درست کرد
- واقعاً داری توجیهش میکنی؟ - چیزی رو توجیه نمیکنم
سلیا، گوش کن باید سعی کنی بفهمی
شوخیت گرفته
هلنا چه ربطی به این ماجرا داره؟
خائِن بارها رو از ساحل میآره
نمیدونم چهطور، ولی هلنا همونجا مچش رو گرفت
با هم درگیر شدن، بیشتر شبیه یه حادثه بود
بعد گذاشتیمش زیر دوش تا هر مدرکی روش بود پاک بشه
- دیگه هیچی نگو - نه، گوش کن. سلیا، گوش کن
سلیا، من اونجا نبودم
فقط دستور دادم دوستت رو سالم نگه دارن
هرچی، گور باباش
- به من گوش کن - تنهام بذار
باید حرفم رو باور کنی کجا داری میری؟
فقط تنهام بذار و برو به درک
وایسا، سلیا، وایسا
- خواهش میکنم، سلیا. یه لحظه صبر کن - تنهام بذار
نباید ببینن با هم داریم میریم
دروغ نگو. دوربینهای اون محوطه فقط خروج هلنا رو ثبت کردن
نه، اشتباه میکنی همهٔ راهروها دوربین ندارن
صبر کن، خواهش میکنم. فردا باید بریم سلیا، یه زندگی تازه شروع میکنیم
یه زندگی تازه؟ بعد کاری که با هلنا کردی؟
- من پدرتم. بهم اعتماد کن - من با تو نمیام!
این اینجا چه کار میکنه؟
هیچی، ساندرا. همهچیز روبهراهه
- واقعاً؟ - آره
که روبهراه به نظر نمیاد
معلومه که خوبه. مگه نه، سلیا؟
با چه فکری دخترت رو آوردی اینجا؟
نه، ساندرا. ولش کن!
برو خونهت و منتظرم بمون
دنی؟ دنی، منم میشه لطفاً جواب بدی؟
یه چیزی پیدا کردم
باشه، فقط… فقط به حرفم گوش کن
بهش صدمه نزن التماست میکنم
حتی اگه فکرش رو هم بکنی…
لعنتی!
- سلیا! - سلیا!
- سلیا! - سلیا!
سلیا! سلیا!
- سلیا؟ - هی، چی شده؟ کجا میری؟
سلیا!
کجاست؟ سلیا کجاست؟
یعنی چی سلیا کجاست؟ فکر کردم پیش شماهاست
ولم کن! همین الان ولم کن، عوضی!
کمک!
کمک!
یکی کمک کنه!
دنی! کمک!
کجاست؟ لعنتی کجاست؟
آشغال عوضی!
داره چیکار میکنه؟ کجا میره؟
به نظر نمیاد داره میره خونه
دخترش ناپدید شده، بعد خودش میره سفر؟
اون چمدون… مال سلیاست
- چی؟ - لوئیس! لوئیس! لوئیس، وایسا!
زود باش! بریم! سریع
سوار شو، زود
ساحلهای فانوس دریایی
برو، برو، برو!
وایسا، صبر کن!
- کدومطرف؟ - حرومزاده! لعنتی! بپیچ راست!
بابای یون رو میشناسی، نه؟
- همون جذابه؟ آره - آره
- اسمش فلیپهست - فلیپه؟
- چی شده؟ - خب، فلیپه…
اِم… فلیپه…؟
همین الان این رو بهت داد
به من داد؟
چرا؟ این چیه؟
- آره، اِم… خب… - چی؟
چون تو و اون توی نمایشگاه برلین بودین
- ولی من که برلین نرفتم… - و بعد با هم وارد رابطه شدین
و شاید برای همین با تمام خانوادهش اومده این مجموعه
یعنی… اِم… هم با فلیپه رابطه داری هم با پسرش؟
- فقط میخواستم حسودیش بشه - باورم نمیشه
لئو، من نمیتونم… یعنی…
تمام مدت توی هتل داشتی این کارها رو میکردی؟
جدی میگی؟
خب؟ حالا چی؟
اگه یون با پدرش حرف بزنه چی؟
میترسم فلیپه همهچیز رو به یون بگه
شاید اولین کسی که باید باهاش حرف بزنی خود یونه
- نه؟ - فکر میکنی؟
- صدات رو بیار پایین - مامان توی دستشوییه
- این خانواده برام مهمه، قسم میخورم - نگام کن
فقط دربارهٔ گردنبند پرسیدم مامان چی فکر کرد؟
- جوابم رو بده. چی فکر کرد؟ - آروم باش. بذار فکر کنیم
- بذار توضیح بدم - چی رو توضیح بدی؟!
- چی رو؟ - گوشیم رو بده
نه! میدونم با ماکا، بهترین دوست لئو، به مامان خیانت میکنی
تو همیشه همینطوری
- نه! - نه؟
- نه، یعنی… آره، دروغه - دروغه؟
- پس نباید برات مهم باشه نگاه کنم - گوشیم رو بده
حداقل جرئت داشته باش اعتراف کنی، نه؟
یون
یون!
خانم مندوسا، روز خوبی داشته باشین
دارم با مادربزرگم میرم یه صبحانهٔ کاری
که تمام صبح وقتمون رو میگیره ولی بعدش میبینیم
بالاخره آزاد شدیم، نه؟
آره، کی فکرش رو میکرد به اینجا برسیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.