The first 200 lines.
الان میام بیرون.
فقط میخوام یه کم حرف بزنیم.
فقط میخوام در موردش حرف بزنیم.
لعنتی!
این چه کوفتیه آخه، مرد؟
بزن بریم! گاز بده!
چند سالشه؟
سال آخریه.
سینههای قشنگی داره. باهاش حرف زدی؟
نه.
باید باهاش حرف بزنی.
میدونم.
وقتی برگشتیم خونه، یادم بنداز.
فکر کنم گالن یه کتاب در موردش داره.
لعنتی!
اگه بابات میدونست رفتیم اونجا، جفتمون رو میکشت.
نگران این نیستم که بابام بکشتمون.
اگه میخوایم به موقع برگردیم، باید بجنبیم.
ساعتتو تنظیم کن. یه ربع کامل وقت لازم داریم.
اینه!
گالن گفت مدتیه که اینجاست.
فکر میکنه سیل قبلی این بلا رو سرش آورده.
آه، بگیرش!
نگاه کن!
وروجکها!
اینه! آره، خودشه!
از اون بالا اومده پایین.
موتورش نیست.
کی دیگه در مورد این میدونه؟
فقط من و گالن. اون چی فکر میکنه؟
براش مهم نیست. خوبه.
چون این قایق مال ماست.
این عالیه!
وای خدای من!
رفیق!
اوه! عوضی!
اوه!
اونا عالین!
رفیق. نک.
رفیق، اون سگ آبی رو نگاه کن! اینو باید ببینی!
نک! چی؟
یکی اینجاست. چی؟
یکی اینجا زندگی میکنه.
لعنتی!
باید بریم. نمیتونم دیر کنم.
داری چیکار میکنی؟
همون رد کفش رو بالای درخت دیدم.
یه صلیب تو پاشنهاش داره.
یکی تو قایق ما بوده.
لعنتی. بریم.
اگه میخوای به موقع برگردی، باید بریم.
بالا رفتن از رودخونه دو برابر طول میکشه.
وایسا. اون بالا، رد پاها قطع میشن.
اون کجا غیبش زد؟
نمیدونم.
لعنتی. اون یارو رو میشناسی؟
تا حالا ندیدمش.
لعنتی!
چی میگید پسرا؟
عجب چیزیه، نه؟
چیه اون؟
قایق تو درخت. عجب چیزیه.
در مورد قایق ما حرف میزنی؟ در مورد قایق من حرف میزنی.
ما پیداش کردیم.
آره، وقتی من داشتم توش زندگی میکردم، پیداش کردید.
تصرف، نُه دهم قانونه.
تو پاشنههات صلیب داری.
میخها... به شکل صلیب.
برای چی؟
برای دور کردن ارواح شیطانی.
از یه مردی خریدمشون که من بهش میگفتم سرخپوست.
ولی مکزیکی بود.
گفت که اینا چکمههای هفت فرسنگیه.
که هفتمین پسر از هفتمین پسر اونا رو میپوشید.
بهم گفت که تبدیل به گرگینه میشم.
اون دروغه. من چیزی در مورد اون نمیدونم.
اونا فقط چکمههای خوششانسین.
همونطور که میبینی، تا الان خوب کار نکردن.
اسمت چیه؟
من نکبون هستم. اون اِلیس.
و آقای محترم، من میدونم شما صاحب اون قایق نیستید.
اصلا شما صاحبش نیستید.
نکبون؟ عجب لقبیه، پسر.
شماها اهل کجایید؟
به تو چه که ما اهل کجاییم؟
دِویت.
پسرای آرکانساسی.
یه لحظه نگرانم کردید.
باید شما رو بشناسم؟ اوه، فکر نکنم.
من همین حوالی بزرگ شدم ولی یه مدتیه رفتم.
کجا همین حوالی؟
جاهای مختلف.
زمان زیادی رو بالا دست رود وایت گذروندم.
شلّی آکسبو رو میشناسی؟ اِلیس!
آره، میشناسمش.
مردی رو به اسم تام بلنکنشیپ میشناسی؟
اونجا زندگی میکرد.
هنوزم اونجاست. قایقش روبهروی منه.
خب، عجیبه، نه؟
هوم.
آره، از شما دو تا پسر خوشم اومد. منو یاد... خودم میاندازید.
از اونجایی که شما دو تا اهل آرکانزاس هستین
و ما یه سری آدمای مشترکو میشناسیم
و تو یه جاهایی بزرگ شدیم
فکر کنم بتونیم سر یه چیزی یه معاملهای بکنیم.
معامله سر چی؟
غذا.
غذا در ازای قایق.
اون یه آدم بیعاره، الیس. ولش کن.
چرا خودت نمیری غذاتو تهیه کنی؟
خب، اگه میتونستم این کارو میکردم.
ببین، آخه به یکی قول دادم اینجا ببینمشون، واسه همین...
خب، فعلاً اینجا گیرم و هرچی داشتم داره تموم میشه.
اون یه آدم بیعاره، الیس. ولش کن.
من آدم بیعار نیستم. پول دارم، پسر.
میتونی بهم بگی دورهگرد، چون یه دورهگرد برای زندگیش کار میکنه.
میتونی بهم بگی بیخانمان، چون فعلاً اینطوریه.
ولی اگه دوباره بهم بگی بیعار، من بهت یاد میدم...
یه درس احترام که بابات هیچوقت بهت یاد نداد.
وقتی اونا پیدا شدن، تو میری؟
آره.
و وقتی رفتی، اون قایق مال ماست؟
درسته.
فقط تو یه مخمصه گیر کردم، یه کم کمک میتونم داشته باشم.
ما باید بریم.
اسمشو پرسیدی؟
نه.
متاسفم.
کجا بودی؟
من و نک سرمون با کمک به گالن گرم شد.
قرار بود به من کمک کنی. مجبور شدم خودم اینو بار بزنم.
میدونم. متاسفم.
برو عقب. از این دیرتر که نمیشه.
قرار بود ۱۰ تا باشه.
۱۰ تاست، تو سهم خودتو انجام بده.
من امروز صبح بار زدم، میشه پنج تا.
میتونی منو خونه نک پیاده کنی؟
امروز به اندازه کافی ندیدیش؟
گفت یه چیزی برام داره.
از اون دینگدانگا اونجا دیگه نمیبینی؟
مامان میخواست باهات درباره چی حرف بزنه؟
چی؟
امروز صبح.
میخواست باهات درباره چی حرف بزنه؟
تو خونه خودم از من جاسوسی میکنی؟
جاسوسی نمیکردم. ...فقط صداتونو شنیدم.
اون مسئله مامانته.
اومدم اون کتابو بگیرم.
اوه، آره. باید یه دقیقه صبر کنی. اون موسیقی رو میشنوی؟
آره.
یعنی داره انجامش میده. این آهنگ کار کردنشه.
میدونی کیه؟
هرکی که اون پونتیاک رو میرونه.
به گالن درباره امروز صبح گفتی؟
نه. تو به کسی گفتی؟
اون یارو دیوونهست.
نمیدونم. فکر کنم فقط به یه کم کمک نیاز داشت.
میتونه خودشو از جزیره شنا کنه و یه فکری به حال خودش بکنه.
فکر کنم دوباره برم بیرون.
بهش یه کم غذا بده. چرا؟
تو نکبون هستی، درسته؟ آره.
یه نصیحت: بزرگ نشو که مثل...
عموی آشغالت بشی.
هی! حرفمو میشنوی؟
با یه زن مثل یه پرنسس رفتار کنی. فهمیدی؟
آره.
بیا، عزیزم.
من یه پرنسس به تمام معنام! این دیگه زیادی بود.
هی، خیلیا راحتن
با این جور چیزا تو اتاق خواب.
بعضیا نیستن. حالا دیگه اینو در مورد تو میدونیم، باشه؟
مروارید. گالن اونارو تو صدفای دوکفهای پیدا میکنه.
بیا. بریم اون کتابو برداریم.
نه!
نمیخوام خودت تنها برگردی اونجا.
اون رودخونه با دو نفر هم به اندازه کافی ترسناکه.
من به اون یارو اعتماد ندارم.
بفرما.
گالن گفت اون واقعاً اوضاع رو براش حسابی تغییر داد.
ممنون.
مراقب اون سگه باش!
واقعاً داری برمیگردی اونجا؟
آره. فکر کنم کار درستیه.
باشه. پس من صبح میام اونجا.
هی، اون کتاب خوبیه.
یادت نره کاربرگای آخرشو انجام بدی.
بیا یه شام بخوریم، نک.
هی. قبل از اینکه بیام زنگ میزنم. باشه.
حالت خوبه، مامان؟
بله.
گرسنهای؟ میخوای یه چیزی برات درست کنم؟
خوبم.
خب، پس من میرم بخوابم.
هی، بابا. درباره تام بلنکنشاپ چی میدونی؟
چی؟
آقای بلنکنشاپ. دربارهاش چی میدونی؟
چرا؟ نمیدونم.
فقط اونجا تنها به نظر میرسه.
بعضیا میان کنار این رودخونه که توش کار کنن.
و بعضیا هم میان اینجا تا تنها باشن.
No comments yet. Be the first to leave one.