The first 200 lines.
این برنامه حاوی الفاظ تند
و صحنههای خشونتآمیز طولانی است.
همهمه
اتل. گادوین.
اینجا چکار میکنی؟
هی، وایسا! نه. بس کن!
حالَت خوبه، پدر؟
اومدی چی ازم بخوای؟
شنیدم ادوارد قبول کرده حرف بزنه.
- فردا، بهم یه ملاقات خصوصی داده. - و میتونی بهش اعتماد کنی؟
چارهی دیگهای ندارم.
یا اینه، یا جنگ.
و ما نمیتونیم وارد جنگ بشیم.
پس فقط باید باهاش حرف بزنم.
این رو درست کنم.
پس زانو میزنم...
...و تعظیم میکنم – بذار فکر کنه همه چیز دستشه.
و میفهمیم واقعاً چی میخواد.
درستش میکنیم، هارولد.
با حرف زدن از مخمصههای سختتر از این هم در اومدم.
از من چی میخوای؟ من چکار کنم؟
میخوام که استراحت کرده و گوش به زنگ باشی.
کمی بخواب.
- شب بخیر، مادر. - شب بخیر.
هارولد تنها کسیه که اومده پیشت و این رو ازت پرسیده.
در بسته میشود.
ازت پرسیده چی نیاز داری.
چون سوین فکر نمیکنه لازمه.
و تستیگ هم، خب،
- اون بلد نیست. - اما هارولد این کار رو کرد.
خب، این چی رو بهت میگه؟
فکر کنم مگنوس داره چاقتر میشه.
داره چاقتر میشه.
جوری میخوره انگار زیرش چاه فاضلابه.
اگه این حرف رو در مورد استرید میگفتم، یه هفته باهام حرف نمیزدی.
و تو هم بعیده این حرف رو بزنی،
چون استرید میتونه جلوی خودشو بگیره.
اون یه... نیست.
...مثل پدرش شکمگنده نیست.
همین الان بهم گفتی شکمگنده؟
تو شکمگندهای.
خنده
چی؟
از هم جدا میشیم؟
ادیت.
این خانواده از هم جدا نمیشه.
پادشاه میخواد حرف بزنه. این نشانهی خوبیه.
بچههای من حتی این رو هم یادشون نمیاد.
حرف از جدا کردن خانوادهست،
بعضی از ما رو به ساحل ببرن.
فکر میکردم عاقلتر از این حرفایی که به شایعهها گوش بدی.
این کارو نکن.
نندازش تو سر من.
تو هم عین همون حرفایی رو شنیدی که من شنیدم.
تقهی در
- حاضری؟ - بله.
امروز کنار من سوار میشی، هرولد.
پس سوئین چی؟
نه، امروز نه.
و نقشههامون برای آینده چی میشه،
اگه شاه به حرفت گوش نده؟
خب، شاید آینده مجبور بشه یه کم بیشتر صبر کنه.
تو با من سوار میشی.
من فقط نمیفهمم این الان چه کمکی به ما میکنه.
چون همیشه همینطور بوده، هرولد.
قدرت بین سه ارل، با تاج و تخت که بین ما در تعادل قرار داشت.
- ولی ببین این به کجا رسوندمون. - ارلها باید کنترل رو به دست بگیرن.
ما باید اون تعادل رو برگردونیم.
به خودت گوش کن.
ما میدونیم که اون روش جواب نمیده.
یه نفر باید کنترل همهچیز رو به دست بگیره.
مثل یه پادشاه؟
بله.
بله، ولی منصف. کسی که تصمیمات درست رو برای همه بگیره،
نه فقط برای تاج و تخت.
خب، همچین حرفی رو جلوی شاه نزن.
باعث میشی شروع کنه با اون انگشتی که داره،
تو اون جعبه کوچیکش، حرف بزنه.
امروز فقط همین رو کم داشتیم.
تا حالا کون اسب هرولد رو دیدی؟
خیلی خوشتراشه.
از همین پشت هم میشه واقعاً فهمید،
که حیوون سرسخت و قویایِ -
از جلو و وسطش هم کاملاً متناسبه.
- حالا، کون اسب تو... - خفه شو، تاستیگ!
تو و اون کون استخوونیت گورتون رو گم کنید.
چند وقته؟
چی؟
دختری که لباس میشوره بهم گفت هفتههاست که خون ندیده.
من اصلاً نمیدونم از چی حرف میزنی.
یه زن همیشه میدونه، ادیت.
چند وقته؟
شاید دو ماه. نمیتونم مطمئن باشم.
پس خوبه که اینو راز نگه داری.
- گایتا، باید به هرولد بگم. - نه، لازم نیست.
هنوز نه، الان نه.
هرولد باید حواسش به کارش باشه.
میفهمم.
وقتی گادوین تو جنگ بود، من تاستیگ رو مخفی نگه داشتم
چون میدونستم بهش کمکی نمیکرد.
پس داری میگی که من باید به هارولد دروغ بگم؟
میگم اصلاً ازش حرف نزن.
به صلاحته، ادیت.
باور کن.
مردها بار خودشونو دارن،
و اینا...
...مال ماست.
مورکار اینجاست. پدر، شما گفتید این یه ملاقات خصوصیه،
که پادشاه آمادهس حرف بزنه. فکر نمیکنم ما رو
اینجا برای حرف زدن آورده باشن. هیچی نگو.
اومدیم حرف بزنیم. چیزی نگو.
قدمها نزدیک میشوند
پادشاهی بهشت وعده من به تمام انگلستان است.
و تو، گادوین وستسکس...
...امروز تو گناهکار اعلام میشوی
به خاطر نقض عمدی پیمان صلح.
پس شلاق زدنم باید عمومی باشه، درسته؟
پیمان صلح رو بشکنی و هر چیزی رو به نفع تاج و تخت از دست میدی.
اینها شرایط اون توافقنامه بود.
این توافقنامه شما بود، ارل گادوین.
همینطور بود.
و با این حال، ما نبودیم که صلح رو شکستیم.
اما خودت همه اینا رو میدونی.
مصادره اموال و تبعید تمام خانوادهات مجازات خواهد بود.
یا با جنگی علیه تاج و تخت روبرو شو
و ارلهای مرسیا و نورثامبریا.
تبعید رو قبول کن، وگرنه نابودی مردمت رو در پی داره.
- انتخاب کن. - پدر.
اگه تسلیم بشم...
...مردم من دستنخورده باقی میمونن؟
اگه سوگند بخوری که هرگز برای پس گرفتن سرزمینهات برنگردی.
قول بده، ارل گادوین.
بهش سوگند بخور.
پس، به عنوان ارل،
- تبعید رو قبول میکنم. - پدر!
برنمیگردم و بهت قول میدم.
میشنوید؟ ارل گادوین قول خودش رو میده.
- وستسکس صلح رو نشکست! - هارولد!
- مرسیا بود. - هارولد! - مرسیا، همینجا وایستاده!
- دروغهای مسخره. - با حرف پادشاه انجام شد! - این تموم شد.
پدر، چرا باید لعنتی تسلیم بشیم؟
- هارولد! - تمام داراییهات الان ملک تاج و تخته.
وستسکس مال پادشاهه.
رحمت خدا...
...بهت یک هفته مهلت میده تا انگلستان رو ترک کنی، گادوین.
برو.
یک لحظه.
من همه چیزو میگیرم، گادوین - زمینها، عنوان،
تمام بخشهای میراث ارزشمند پادشاه آلفرد برای وستسکس از دست رفته.
اما همه اینا رو به یک شرط بهت برمیگردونم.
پسرم، اثل.
همه چیز رو میتونی پس بگیری
همون لحظه که اثل من رو زنده بهم برگردونی.
خیلی نزدیک بودیم، اِما.
میتونستیم صلح داشته باشیم.
راهی برای رفتن هست.
اما راهش بازه و مردای هنری همه جا هستن.
بهتره صبر کنیم تا تاریک شه.
حالش چطوره؟
نزدیکه. این بچه تا فلاندِر صبر نمیکنه.
- اون حرومزاده شکست خورد؟ - کارش تمومه، علیاحضرت.
- مُرده؟ - نه، علیاحضرت.
ما نرماندی رو تحت کنترل درآوردیم،
اما دوک ویلیام جون سالم به در برد.
میفهمم. پس فرار میکنه شمال به سمت فامیل زنش تو فلاندِر.
پیداش کنید.
از هیچ تلاشی دریغ نکنید.
علیاحضرت، نرماندی همین حالا مال شماست.
تا وقتی که ویلیام زیرش دفن نشده، نه!
شیهه اسبها
و اگه به فلاندِر برسه، نمیتونم بهش دست بزنم.
پس پیداش کنید.
علیاحضرت.
فریاد زن
فکر میکنی قراره تمام شب این کارو بکنه؟
چرا خودت نمیری اون پایین و ازش بپرسی؟
- خب، اون که زن من نیست. - نه، نیست.
- چی کار کنیم، ویلیام؟ - از من میپرسی؟
آره.
تو همیشه جواب داری.
داره میاد.
گریه نوزاد
پسره؟
بیا و بغلش کن.
ویلیام، بیا و پسرت رو بغل کن.
ویلیام.
ویلیام.
دختره یا پسر؟
پسر.
یکی باید باهاش حرف بزنه.
- من باهاش حرف میزنم. - مرد خوبی.
اون خیلی چیزا رو تو خودش میریزه.
همینطوره، بانوی من.
حالا، بخواب.
صدای پا نزدیک میشود
- میدونم توش چه خبره. - نه، نمیدونی.
منم یادمه.
تو تاریکی، با وحشت فرار کردن.
شمشیر تو هر سایه.
از تصمیماتی که تو فرار گرفته میشن، چیزی خوبی درنمیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.