The first 200 lines.
خاليه
چي؟ - همه رفتن -
منظورت چيه؟
انگار که کل روستا ناپديد شده
حتي پرندهام پر نميزنه
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
دستشويي رو چک کردي؟ - هيچي نبود -
چي؟ - ... جسد ديروزي -
ناپديد شده
يک شبه تبديل به جزيره برهوت شده
برخلاف خواستشون نبردنشون
من هيچ علامتي حاکي از درگيري يا نشونه ترديد نميبينيم
شايد رفتن يه تور دسته جمعي
و جسد رو هم با خودشون بردن؟
پول و وسايل ارزشمندشون رو همينجا گذاشتن
فقط خودشون غيب شدن
کجا ميتونن رفته باشن؟
غيب شدن؟
درسته. کل 22 خونه؟
و تمام 41 ساکن روستا؟
، فهميدم. پشتيباني ميفرستم
پس اگه کسي رو پيدا کردي که مرده يا زخمي شده به من زنگ بزن
حتما
اين چيه؟
اون
از کي اونا اونجان؟
...ميگن که
بامبوها ميتونن ارواح رو احضار کنن
راست ميگن؟
...خالي بودنشون
اونا رو به بهترين خونه براي روحهاي گمشده تبديل ميکنه
به نظرت شبيه راهي نيست که يک نفر ايجادش کرده باشه؟
براي پادشاه اژدها
من وقتي جشنواره بومي ججو رو پوشش ميدادم به يکيش برخوردم
اين يه راه براي خوشامدگويي به پادشاه اژدهاست. درسته؟
هست، ولي مسيرش درست نيست
الان که ميبينم
به سمت جنوب شرق ميره
گيمونبانگ
مسيري که شياطين از آن رفت و آمد ميکنن
... پس اين در براي خوشامدگويي
به پادشاه اژدها واقعي درست نشده
من هيونيونگ از دفتر مهاجرت پس از مرگ هستم
پادشاه جهنم حالشون چطوره؟
زنگ زدم بگم امروز كفن بيشترى ميخوايم
پست سريع و سير دارين؟
باشه
خيلي خب
خوباشو بفرست خدافظ
چي فهميدي؟ - نميفهمم چرا اين اتفاقا داره ميوفته -
مطمئني که ايموگيه؟
نميتوني ببيني کجا رفته؟
يعني جادو کرده؟ هيچ ردي از خودش به جا نذاشته
نبايد به يون بگيم؟
الکي شلوغش نکن
يون هرگز نبايد بفهمه
... ولي - لال بمير -
باشه
... پس اين دليلي بود که
نميتونستم آينده يون رو ببينم
هي
راستش ديشب يه چيز عجيب غريبي شنيدم
چي شنيدي؟
شبيه صداي گريهي بچه بود
دقيق تر بگو
يکم بعد از ساعت دوي شب بود
چون تشنم بود بيدار شدم
اولش فکر کردم صداي گربهي ولگرده
ولي نبود. مطمئنم صداي گريه بچه بود
هيچ خانوم حاملهاي تو اين جزيره نبود
تمام خانوما بالاي 70 سالشون بود
گفتي چه ساعتي بود؟ - ساعت 2:40 صبح -
مطمئني؟ - بله -
ساعتا کار نميکردن
هم ساعت ديواري و هم ساعت روميزي
ساعت مچيم هم کار نميکنه. دقيقا 2:40 دقيقه صبح بوده
ساعت گاو بود
همون وقتيه که دروازه دنياي ديگه باز ميشه
موندم ديشب چه اتفاقي افتاده
تولدت مبارک يوري عزيز - تولدت مبارک يوري عزيز -
تولدت مبارک - تولدت مبارک -
مبارک باشه - يوري تولدت مبارک -
بيا، اين از طرف منه - اينم از طرف منه -
ممنونم از جفتتون
دوستش داري؟ - معلومه -
انقدر خوشحالم که ممکنه گريم بگيره
عزيز دلم، کي ميخواي عروسي کني؟
هنوز بچه است
بيست و چهار سالشه، ديگه بچه نيست - بيست و پنج سالشه -
نه، 24 سالش بود
بابا آلزايمر داري؟
مگه اون حادثه وقتي 24 سالش بود اتفاق نيوفتاد؟
اون موقع تو کالج ارشد بود
کدوم حادثه؟
يوري رفته بود نپال تا كوهنوردى کنه
ولي سقوط کرد و مرد
عسلم، چرا بايد همچين چيز ترسناکي رو تعريف کني؟
....جدي ميگم. مطمئنم اون موقع
جسدش رو ديدم
بابا، بهت گفتم اون خاطرات چرت و پرت رو از ذهنت پاک کن
تو... تو کي هستي؟
چرا داري برام گوشي ميخري؟
بخاطر اينکه برادر کوچيکترم موبايلت رو دزديده
نميخوام خوب جلوه کنم صرفا دارم کاري که بايد رو انجام ميدم
حواست باشه برنامه 48 ماهه شو دنبال كنى
ميتونى ديركردش رو بدى
يه برنامه دانلود کردم
جواب تلفناي ناشناس و برادرم رو نده
!چه عجيب که اهل تکنولوژي هستي
فهميدم که زندگي کردن به روش سنتي خيلي سخته
چي؟
پارسال اين موقعها
از دفتر دادستاني مرکزي سئول يه تماس داشتم
!يکي غيرقانوني از اسمم استفاده کرده بود
نگو که کلاهبرداري تلفني بوده
گوشاي اون کلاهبرداري که ازم 20هزار دلار گرفت رو جر دادم
ولي بازم کافي نبود. هنوزم نميتونم شبا بخوابم
بيا
شمارت رو بده
گفتي جواب تلفناي ناشناس رو ندم
ديگه به اندازه کافي از من اطلاعات ندارى؟
يه چيزايي هست که دفعه پيش نتونستم بپرسم
و ميخوام بيشتر راجع بهت بدونم
باشه. خيلي سمجي
آره خيليا بهم ميگن
بازم ميبينمت
منم، دختر دلبندت
آرزوت چي بود؟
ميخواستم تا دخترم به زندگي برگرده
چيزي که ميخواستي رو بهت دادم
اين کيه؟
دخترمه، کي يوري
بيست و پنج سالشه
و بعد از من مسئوليت اين فروشگاه رو به عهده ميگيره
باشه، شما ميتونيد بريد
لي رانگ، دلم برات تنگ شده
دامپزشک رو ديدي؟
آره - چطور بود؟ -
از اون چيزي که تصور ميکردم بانمک تر بود
تا تفنگم رو ديد از ترس سکته کرد
ميتوني نگهش داري، موقعش که بشه سر و کلهاش پيدا ميشه
بعدش چکار کنم؟ ميتونم بکشمش؟
يوري
ميدوني صدفا کي خوشمزهتر ميشن؟
نه واقعا - وقتي درختاي هلو، شکوفه ميکنن -
اين موقع است که صدفا سفت ميشن و گوشتشون آبدار ميشه
اگه بهترين مواد اوليه رو ميخواي بايد ياد بگيري چجوري صبر کني
باهاش خوب رفتار کن و بذار بهش خوش بگذره
براي يون خيلي آدم مهميه
باشه
ميخواي بري جايي؟
يون احتمالا داره ميميره تا منو ببينه
بايد برم يه سلامى بكنم
چرا ميخواستي اينجا هم رو ببينيم؟
کنجکاو شدم. آخه هميشه اينجا وقت ميگذروني
بزار از بستني نعنا شکلاتيت امتحان کنم
بهش دست نزن
اَه، مزه شکلات و خمير دندون ميده
چرا اين آشغال رو ميخوري؟
خب خزعبلاتت رو شنيدم، بگو ببينم
چي بگم؟ - مردم اون جزيره -
کجا رفتن ؟
چه اهميتي داره
ميدونم براي تو اهميتي نداره
تا اونجايي که ميدونم يکيشون انسان نبوده
... حتي يه شايعه شنيدم که
ميگفت يه چيز عجيب تو چشمهي اون کوهستان زندگي ميکنه
اون چيه ؟ - چرا؟ -
فکر ميکني ممکنه اون باشه ؟
اون ماري که عشق تو رو ازت گرفت؟
اون رو که کشتم
زندگي هميشه اونطوري که تو ميخواي پيش نميره
خب حالا ايني که گفتي يعني چي؟ - نميدونم -
ولي يه چيزي رو ميدونم
... خانم جنابعالي
اين دفعه هم زندگي طولانياي نخواهد داشت
تا حالا چيزي از «اثر محو شدن» شنيدي؟
محو شدن؟ مثل همون غيب شدن؟
وقتي که يه کسي يدفعه دود ميشه ميره تو هوا
... و يه همچين چيزي تو کاروليناي شمالي
اتفاق افتاد
تو سال 1590 همه آدماي جزيره محو شدن
و همه متعلقاتشون باقي موند
فقط آدما ناپديد شدن
چرا به اين وضع افتادي؟
اوني که جنگل رو بخاطر عشقش رها کرد، تو بودي
از اونموقع تا الان 600 سال ميگذره
و منم همهي اون سال ها لعنتت کردم
ميخواي چيکار کنم؟
فقط يه راه واسه متوقف کردن من هست
...همين جا و همين لحظه منو بکش
با دستاي خودت
منو بکش
دقيقا مثل همون روزي که اومدي شکارم کني
لطفا... لطفا منو نکش
لطفا منو نکش
رانگ
هيونگ
واقعا تويي؟
چند وقت ميگذره؟ تو زنده بودي
No comments yet. Be the first to leave one.