Leap of Faith: William Friedkin on The Exorcist

Leap of Faith: William Friedkin on The Exorcist

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Leap of Faith William Friedkin on The Exorcist 2019 WEB DL 1080p Danialِ
A Commentary by daniiial

Tags

web
1080
Published on: 2021-06-24
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

واژه‌ی «تسخیر شده» بیش از هر واژه‌ی دیگری

س» در خود دارد»

من بیل فریدکین هستم، روز اول، برداشت یک

مترجم دانیال‌ زین‌العابدینی

هرچیزی باید در ارتباط با معمای ایمان و سرنوشت باشد

و «جنگیر» درباره‌ی معمای ایمان است

«تنها فیلمی که در هنگام ساخت «جنگیر

تحت‌تاثیر آن بودم «کلام» درایر بود

هیچ فیلمی درباره‌ی تسخیر شدن که من بشناسم نبود

اینطور نبود که فیلمای مذهبی‌ آن زمان

خیلی مهمل یا ضعیف باشند

مثلا «ده قرمان» بسیار تماشایی بود

کلام» فیلم ساده و زیبایی‌ست»

بسیار زیبا اجرا و تصویربرداری شده

و دارای زیبایی ساده‌ای‌ست که آن را به نمایش می‌گذارد

که در فیلم دقیقا به حیات دوباره منتهی می‌شود

هربار که تماشاش میکنم نمیتونم جلوی گریستن‌ام رو بگیرم

شما کاملا فیلم رو باور میکنید

هیچ سوالی در باب آنچه اتفاق میفتد وجود نداره

این یه حقه‌ی سینمایی نیست

من از مخاطبین «جنگیر» خواستم

آنچه رو که میبینند باور کنند

من یه معتقد سفت و سخت به سرنوشتم که برای هرکسی خیلی سخته

که بخواد تقدیرش رو کنترل بکنه

میتونید کارای مشخصی رو انجام بدید

اما در موارد زیادی، باور دارم زیست‌شناسی تقدیره

نمیدونم چطور وارد کار سینما شدم

آن هم از آنجایی که من میام

من در یه آپارتمان تک‌خوابه با مادر و پدرم

در شیکاگو زندگی میکردم

...مادرم من رو برد

نمیدونم چند سالم بود شاید هفت یا این حدودا

که من رو به یه سینما به نام «زیارت‌گاه» برد

که در خیابان شریدان در شیکاگو بود

میریم به این مکان بزرگ که کلی آدم داخلش هستند

نمیدونم آنجا چیکار میکنند

نمیدونم قراره چی بشه

ناگهان، چراغ‌ها خاموش میشه

نور به تاریکی کامل میره

...و من صدای کنار رفتن

پرده‌هایی رو شنیدم

و بعد یه نور روی پرده‌ی پخش پدیدار میشه

همراه با عنوانین و کلماتی و بعد من جیغ زدم

این وحشت محض فرایند بود

فکر میکنم اسم فیلم «هیچ مگر قلبی تنها» بود

با بازی کری گرانت، براساس یکی از داستان‌های کلیفورد اودتس

در دوران بیست سالگیم بودم

اول در اتاق نامه کار میکردم

در یه ایستگاه تلویزیون در شیکاگو

درست بعد از دییرستان، من هیچوقت کالج نرفتم

یکی از دوستانم به طور اتفاقی گفت

فیلمی در سینمایی به نام «سرف» در حال نمایش است

«چه فیلمی؟ «همشهری کین

و من سانس ظهر رو رفتم

و تا باقی روز رو اونجا موندم

و من فقط حیرت‌زده شده بودم

وقتی دور و ور نیمه‌شب از سینما اومدم بیرون

فکر کردم که «من هیچ ایده‌ای ندارم که این چیه

«ولی این کاریه که دوست دارم انجام بدم

همشهری کین در مورد معمای تقدیره

و اینکه چطور تقدیر این پسر کوچک رو از کلبه‌ی فقیر دور میکند

و چون مادرش برای چیز بی‌ارزشی

معدن کالارادو رو واگذاری کرده بود

او بدل به ثروت‌مندترین مرد آمریکا شد

این کار سرنوشت بود

معنای «رزباد» ایده‌ای از انجیل است

چه فایده‌ای دارد"

اگر انسان تمام دنیا را بدست آورد

"اما روح خودش را ببازد؟

لحظه‌ی «رزباد» بزرگ و بی‌همتاست

کوبریک این کار رو در «کشتن» کرد

مجازات بزرگ سرقت تمام آن پول از مسابقه‌ اسب‌سواری

دو میلیون دلار در هوا به پرواز درمیاند

لحظه‌ی «رزباد» بزرگی‌ست

«مانند لحظه‌ای در «گنچ‌های سیرا مدره

وقتی که تمام کیسه‌های طلا توسط راه‌زنا باز میشن

کسایی که دزدیدن چون فکر میکردن آب هستن

این بیانه‌ای نهان در باب بیهودگی‌ست

بیهودگی همه چیز

و این ایده‌ی شگفت‌انگیز خالصیت از دست رفته

عشق به جوشش درمیاد و قلب رو میفشرد

چه بیانیه‌ی والایی، چه ایده‌ی شگفت‌انگیزی

ایده‌ای که خوش‌بختانه به تمام فیلم‌هایی که ساخته‌ام وصله

ولی هیچکدوم مثل جنگیر نیستن

من هنوز تا همین امروز احساس میکنم نیروهایی والاتر از من بودند

که همه چیز رو برای ساختن، به این فیلم هدیه کردند

همه چیز مربوط به فیلم

توسط «خدای سینما» به‌هم وصل شد از بلتی که رمان رو برام فرستاد

کسی که سال‌ها بود هم‌دیگه رو ندیده بودیم

در ابتدا استودیو نمیخواست من فیلم رو کارگردانی کنم

من رفتم و جایزه اسکار رو بردم

که یک دورنما در فیلمسازی‌ام بود

من حتی عضو آکادمی هم نبودم

همه‌ی این اتفاقات

تقدیره

آره، تقدیر

من تنها میتونم فیلمی رو بسازم که بتونم در چشم ذهنم ببینمش

و در زمان بسیار کوتاهی

با خوندن رمانش، فیلم در سرم ظاهر شد

دقیقا میدونستم که چطوری میخوام بسازمش

چه چیزهایی رو میخواستم از کتابش نگه دارم

و چه چیزهایی رو میخواستم رها کنم

من هیچ داستان پیش‌زمینه و فلش‌بکی نمیخواستم

فقط یه داستان سرراست

فیلم به رئالیستی‌ترین شکل ممکن کار شد

پس از اینکه بالاخره برای کارگردانی فیلم استخدام شدم

بلتی با پاکت کوچکی پیشم اومد و گفت

برایت یه سورپرایز دارم

فیلمنامه رو نوشتم

من این رو نمیدونستم فیلمنامه رو بهم داد

به این قطر بود

احساس کردم هجویه و تقلیدی از رمانش بود

و این رو بهش گفتم

فلش‌بک داشت شاه‌ماهی‌های قرمز داشت

بهش گفتم، بیل این فیلمنامه کتابت نیست

من واقعا میخوام رمان رو فیلمبرداری کنم

پس من نسخه‌ی خودم رو نشانه‌گذاری‌ کردم

چاپ اول

چیزهایی که باید باشن و نباشن رو علامت زدم

چیزهایی رو خط میزدم

رفتن از این سکانس به اون یکی

من واژه به واژه علامت زدم تا اون تقریبا

بتونه متوجه بشه که من چه چیزی رو میخواستم از رمان نگه دارم

و چه چیز رو نیازی نداشتم

بلتی در اولین نسخه فیلمنامه‌اش

مقدمه رو حذف کرده بود

و بهش گفتم که کاری کردی که ...حتی بدترین دشمنت هم باهات

چنین کاری نمیکرد

همه، از جمله ناشرش، گفتن

تو به این مقدمه نیاز نداری

اونا درکش نمیکردن

من گفتم، بیل ما باید در عراق داستان رو شروع کنیم

فصل شروع

که موقع خوندش، مو به تنم سیخ کرده بود

و دلیلش رو نمیدونستم

من مطمئنم تا همین امروز افراد زیادی متوجه نشدن

که این دیگه چیه؟

اما این مقدمه‌ست، و برای من

بنیانی بسیار محکم برای کل رمان

ما مجوز رفتن رو گرفتیم

من اساسا میدونستم کجا میخوام برم

که شمال عراق بود

شهر کوچکی که در آنجا به سخنی فیلمبرداری کردیم

که همان نینوا در انجیل هست

جایی به نام هترا یا برای خود عراقی‌ها

هدر...ه د ر

به طور اتفاقی یه باستان‌شناس آلمانی اونجاست

که با یه گروه آلمانی کار میکنه

و عراقی‌هایی که اونجا در حال حفاری بودند

و من باهاش ملاقات کردم و ازش پرسیدم که آیا ممکنه که این حفاری رو فیلم بگیریم

و مکس فون سیدو که در حال انجام حفاری قدم بزنه

پس همین کار رو هم کرد

یه حفاری واقعی بود

و چیزهایی که داشتن بیرون میکشیدن

سرهای جدا شده و مجسمه‌ها بودند

چون مشخص شد در دوره‌ای پیش از مسیح

شهر هدر توسط ساسانیان غارت شده بود

فکر میکنم 80 سال پیش از میلاد بود

اونا سر هرکسی که اونجا زندگی میکرد رو بریدن

و سر مجسمه‌ها رو قطع کردن

And this is what the archeology team was coming up with,

along with other artifacts, which I show in the film.

جک نیچه دستش رو به یه لیوان شراب مالید

"و این شد صدای آغازین "جنگیر

And then it segues from that to something we recorded in Mosul,

که صدای عربی موذن هست که دعا میخونه

"کلمات "الله اکبر، الله اکبر

و "خدا خوب است" به عربی

"خدا عظیم است"

این‌ها اولین کلمات فیلم‌اند

کلمات آغازین رمان بلتی، در شمال عراق

جایی که اتفاق میفته

نمیتونستید همینطوری برید بیابان موهاوی و فیلمبرداریش کنید

اون روزها سی.جی.آی وجود نداشت

باید به خود مکان میرفتید

یک زاویه‌ای وجود داره که من به طور ویژه طراحی کرد

چون در پیش‌زمینه‌ی فون سیدو، نه چندان دور

قبر "پادشاه نبوکدنصریکم" بود

که بالای قبر "پادشاه داوود" ساخته شده بود

ما اونجا بودیم

فیلم با خورشید درخشانی شروع میشه

وقتی به اتاق اصلاح زمان و رنگ رفتیم

من تصمیم گرفتم فیلم رو با خورشید سیاه‌وسفید شروع کنم

که آروم آروم رنگی میشه

فکر نمیکنم

هیچ معنای خودآگاهی پشت تصمیماتم وجود داشته باشه

این‌ها مسائل غریزی هستند

به "چرایی و چگونگی" ترجمه نمیشن

در نگاهی به گذشته به نظر میاد که میدونستم چیکار میکنم

من فقط داشتم غریزه‌ام رو دنبال میکردم

و فکر میکنم این چیزیه که کل فیلم

اتفاق افتاد

این رمان بلنتی، "جنگیر" هست

این شروعشه

"The blaze of sun wrung pops of sweat

from the old man's brow.

دستش رو دور لیوان داغ نگه داشت

چایی شیرین برای گرم کردن دستان

He could not shake the premonition.

It clung to his back like chill wet leaves."

Leap of Faith: William Friedkin on The Exorcist subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left