The first 190 lines.
AnimWorld Presents
prototype008 & shinigamis
منطقه ی 5 صلیب حقیقی
!اونطرف !اوناهاش! بگیریدش
جنگیرا؟ اتفاقی افتاده؟
.برای شهروندای عادی امن نیست، لطفاً برید توی خونه
.بـ-بله. بریم، ساتورو
جنگیرا؟
!می خوام جنگیدن جنگیرا رو ببینم
!ساتورو !خطرناکه! عقب بمونید
!خطرناکه! برگرد
!ساتورو
!لعنتی! یه نفرو گروگان گرفت
!صـ-صبر کنید
!پسره رو ول کن
.اینجا بن بسته. تهدید کردن اون فایده ای برات نداره
!د-دست نگه دار
قسمت اول: سرآغاز کوچک
.چه آبی و قشنگن
.فایده نداره. نمی تونم کنترلش کنم
...لعنتی
.واقعاً که، مثل این که نمی خوای پیشرفت کنی
شورا؟
...صــبــح بخیر، رین
...پس پیدام کردی؟ یعنی داشتم مخفیانه تمرین می کردم
.نه، خودم می دونستم که هر روز صبح این بالا تمرین می کردی
عه؟ واقعاً؟
.معلومه، وظیفه ی من اینه که به عنوان یه خطر احتمالی زیر نظر بگیرمت
نگفتم همشونو نسوزون؟
.تو باید دو تا کناری رو روشن کنی و وسطیه رو جا بذاری
!خودم می دونم
.اگر شعله هات دوباره از کنترل خارج بشن، به عنوان یه هدف جنگیری اعدام میشی
.سعی کن شعله هات رو کنترل کنی، تا اون زمان حق نداری از شمشیر "کوما"ت استفاده کنی
.فهمیدم
.بریم، رین
!منطقه ی پشت خط، به شدت خطرناکه
!همگی، عقب بمونید! لطفاً عقب بمونید
.خسته نباشید
.اوکومورا کون؟ ممنون که اومدی
.شرمنده که دیر شد
.یوکیو اوکومورا هستم، جنگیر عادی تراز اول
.کیریگاکوره، جنگیر ارشد تراز اول
اون پسره چی؟
منو میگی؟
رین؟ تو اینجا چیکار می کنی؟
!من رین اوکومورام، جنگیر حرفه ای
!اومدم نجاتتون بدم
اون همون...؟ مشکلی پیش نمیاد؟
.دستور واحد قضاییه. نمی تونم ازش چشم بردارم
.چهارچشمی حواسم بهش هست، پس میشه بهش اعتماد کرد
می تونید وضعیت رو توضیح بدید؟
...من الآن
!به خودت فشار نیار
.من بهتون توضیح میدم
.من جنگیر ارشد تراز دوم، سابوروتا تودو هستم و مسئول زندان اعماقم
همه ی اینا با دزدیده شدن چشم چپ شاه پلید که توی
.عمیق ترین قسمت آکادمی مُهر شده بود، شروع شد
شاه پلید؟ چشم چپش؟ چی هست اصلاً؟
دزدیده شد؟ چطوری؟
.زندان اعماق، توی مدرسه تحت شدیدترین محافظت قرار داره
.نفهمیدیم که چطور اومده و اونو دزدیده
،حرفه ای های زندان، از جمله خودم
.یه نفرو که ماسک شیمیایی زده بود و به نظر می رسید که دزد باشه رو تا اینجا تعقیب کردیم
!دست نگه دار
...از یه بچه به عنوان گروگان استفاده کرد، بعدش
!مامان !ساتورو
.اون پسرو گرفت و به اون ساختمون فرار کرد و هنوزم اونجاست
،و بدتر این که، یه بخار عجیب هم این منطقه رو پوشونده
.و 31 نفر از جمله مردم عادی مسموم شدن
.و پزشک کافی برای مداواشون همراهمون نداریم
.وقتی که بخار از محفظه خارج شد، اون پسرک بیشتر از همه در معرضش بود
.به احتمال زیاد زندگیش تو خطره
...و اگر چشم چپ دزدیده بشه، این بزرگترین فاجعه ی
!محفل صلیب حقیقی در تاریخ میشه
...میگم، یوکیو، قضیه ی این چشم چپ چیه؟ من که نمـ
.لطفاً آروم باشید. هر کاری در توانمون باشه انجام میدیم
یارو ماسکیه قویه؟
.خب، اینم نامشخصه
.اون فقط فرار می کرد، نمی جنگید. حتی نمی دونیم که انسانه یا شیطان
...به هر حال باید عجله کنیم. اول، من و کیراگاکوره سنسی
...ببخشید
از پسرم خبری نشد؟
!شما مادر بچه ی دزدیده شده اید؟ خیالتون راحت باشه
...صحیح و سالم پسش می گیریم! قول میـ
.نمی تونیم سلامت پسرتون رو تضمین کنیم
.باید خودتون رو برای بدترین حالت آماده کنید
...نه
!هوی، یوکیو
.شورا، حواست به برادرم باشه
.رو چشم. راستش یادم اومد یه جایی کار داشتم. بریم، رین
!مسخره م نکن، منم میام
!جنگیرا بی نقص نیستن
!ما نمی تونیم همه رو نجات بدیم
!قولی نده که نمی تونی بهش وفا کنی
!بدون تلاش کردن الکی نتیجه گیری نکن! بچه ترسو
.خب دیگه، تمومش کنید !هوی! ولم کن ممه گاوی
...دیوونه
اوکومورا کون؟
تودو سان؟
.لطفاً بذار باهات بیام
حالت چطوره؟
.یکم مداوام کردن، پس مشکلی ندارم. به عنوان مسئول باید باهات بیام
.فهمیدم. پس بریم
،اوکومورا کون، ممکنه که شرایط پیچیده ای رو گذرونده باشی
.ولی شنیدم با این سنت موفقیت زیادی بدست اوردی
نه. تودو سان، شما عضو یه خاندان جنگیرای برجسته ا ی هستید، نه؟
.میگن که خاندان تودو با زندان اعماق وابستگی چندین و چند ساله دارن
...آره خب
خب، حالا قضیه ی این "چشم چپ" از چه قراره؟
!برادر
چرا اینجایی؟ شورا سان کجاست؟
.موفق شدم بپیچونمش
.من به مامان اون پسره قول دادم که نجاتش میدم
!نمی تونم وایسم و هیچ کاری نکنم
بیا، میدی اون پرنده رو واست بیارم؟
.باشه، بگیرش. ولی کار دیگه ای نکنی ها
حالا این جوجه رو واس چی اوردی؟
.یه جور قناریه. وقتی بخار رو حس کنه دیگه صدا نمیده
.تا حرفتو زدی این وایساد
!اینجاس
!بچه هنوز زنده س
.ولی، وضعیتش خوب نیست، باید عجله کنیم
!بی حرکت
!یه قدم دیگه بذاری شلیک می کنم
غیب شد؟
هی، حالت خوبه؟
!تقلبیه
!یوکیو
تودو سان؟
.حالا که فهمیدید کاریش نمیشه کرد. فقط تا جایی که می تونم زمان می خرم
!یه شیطان؟ تغییر شکل داد
!برادر، جون اون پسر به تار مو بنده. زود باش ببرش بیرون
!باشه
.خب، خب، هنوز نمی تونم بذارم بری
!جلو نیا
!برادر .تو باید حواست به من باشه
.وقتی تو رو می بینم یاد جوونیای خودم میافتم
،تا جایی که یادمه، توی مسیری بودم که سرنوشت برام رقم زده بود
،حتی نمی تونستم ابهامات چند ساله م رو برطرف کنم
.و تمام عمرم رو مثل یه سگ خوب، برای محفلِ خونواده م صرف کردم
.می خواستم مثل پدرم باشم، مثل برادر بزرگترم
ولی بعد از اون همه زندگی، نتیجه ش چی بود؟
.هیچی
.پس قبول کردم که شک ها و ابهاماتم حقیقت داشتن
.پدرم، برادرم، محفل... چیزایی بودن که بیشتر از همه چیز ازشون متنفر بودم
می دونی بعدش چی شد؟
.وقتی که اونا رو پذیرفتم، اخساس فوق العاده ای داشتم
.مثل این بود که نیمه ی گم شده ی خودمو پیدا کرده باشم
!این فقط نشونه ی ضعفته! که تسلیم وسوسه ی شیطان شدی
.توی قلب تمام انسان ها ضعف وجود داره
از پذیرفتن ضعف خودت می ترسی؟
.دیگه وقتشه که برم
.از این صحبت کوتاه غیرمنتظره با تو و برادرت حسابی لذت بردم
.حتی اگر الآن متوجهشون نشی، حرفای من توی بدنت تأثیر می ذارن
.وقتش که برسه، با آغوش باز بهت خوش آمد میگم، اوکومورا یوکیو کون
!وایسا
!یوکیو
یـ-یوکیو، اون... چیکار کنیم؟
غده ها با شعله های تو سوختن
.و سعی کردن تولیدمثل کنن تا خودشونو بازسازی کنن
!وقت زیادی نداره. همینجا درمانش می کنم
!نمیشه
یوکیو؟
هوی، مشکلی پیش نمیاد؟
...من میتونـ !نمی تونی کاری بکنی
!باید واکسن رو بدون ترکوندن غده ها به دیواره ی سلولی تزریق کنم
...تمرکز کن
!دستام
...چرا دارن می لرزن؟ این
!درست مثل بچگیامه
!انقدر از شیاطین می ترسیدم، که فقط می تونستم بلرزم و گریه کنم
!درست مثل همون موقعه
.میخواستم مثل پدرم باشم، مثل برادر بزرگم
ولی بعد از اون همه زندگی، نتیجه ش چی بود؟
.هیچی
.توی قلب تمام انسان ها ضعف وجود داره
از پذیرفتن ضعف خودت می ترسی؟
!یوکیو
!مسخره م نکن
!من با تو فرق دارم
!ساتورو
مامان؟
!خیلی ازتون ممنونم
.نه بابا
.همونطور که از اوکومورا سنسی انتظار می رفت! مثل همه ی تراز اولا
!مفیستو
.ای بابا، چه ریخت و پاشی. مثل این که این کارا فقط یه رد گم کنی بودن
.چشم چپ واقعی دزدیده شده
.الآن آشنای من داره دنبالش می گرده
تو کی...
No comments yet. Be the first to leave one.