The first 200 lines.
!صبح به خیر، نگی سنسی
!صبح به خیر
!اه، صبح به خیر
!هی
!صبح به خیر
!صبح به خیر
همهتون برای تمرین صبحگاهی اومدین؟
.سنسی، صبح به خیر
.صبح به خیر
"!صبح به خیر"
.صبح به خیر
انگار کلوپ کاوش کتابخونه هم
.امروز صبح زود اومده
...اوه، نگی
.انگار امروز خواب نبودی
!امروز نه، آسونا سان
هان؟
!وایسا
سنسی!؟
جه عطسهای... یعنی حساسیته؟
.ن-نگی
هان؟
ه-هان؟
الان چی شد؟
!خ-خیلی متاسفم
...نگی
...نمیشه
قضاوت الهی
!یه روز تو این مدرسه بدون خرابکاری تو سر کنیم ...
!ا-از عمد نبود
.واقعا کهف امروز صبحم مثل همیشه پر سر و صداست
!ا-این کارُ از عمد نکردم
.ای بابا، امروز صبحم مثل همیشه پر سر و صداست
!جادوم با عطسه فعال شد
!جادوم با عطسه فعال شد
.ارباب، چایتون آماده است
!جادوم با عطسه فعال شد
.ارباب، چایتون آماده است
!بهونه نیار
.ممنون
!خیلیخوب! آسونا برد
!آره
.درسته، این مال حدود 80 سال پیشه
...من اونجلین ای.کی مکدوولم
.یه خوناشام
من 700 سال عمر کردم
چیه، حسودیتون میشه؟
.خب، شما هنوز جوونید
.مطمئنم فکر میکنید جاودانگی باید فوقالعاده باشه
.ولی این میتونه خیلی سخت باشه
.البته خوبیهای خودشم داره
ولی حتی بلندترین طول عمرها هم فقط لحظهای بیش نیستن
.و همیشه موقع خداحافظی میرسه
.و بعد همه چیز فراموش میشه
.پس فهمیدین، اونقدرام عالی نیست
داری چیکار میکنی؟
!بزن بریم، یوکیهیمه
!صبح به خیر سنسی
.امروزم یه روز زیبای دیگه است
پسر
و دلبر
.اومدش
همه آمادهان؟
!آره
!امروز روزیه که اون معلم جهنمی رو شکست میدیم
!یوکیهیمه
!آماده باشی یا نه، ما اومدیم
ی-یه دیوار؟
!ه-هی، وایسا
.اون بچهها هرگز یاد نمیگیرن
بازم باختن؟
.اون بچهها هرگز یاد نمیگیرن
اگه بتونید منُ شکست بدین
هندوانه کشت کنید
و در
روستا زندگی کنید
بهتون اجازه میدم
.روستا رو ترک کنید و به پایتخت برید
.این چیزیه که کدخدا گفت
!هرچندف هنوز 100 سال براتون زوده که منُ شکست بدین
.بهخصوص تو، توتا
واقعا فکر کردی همچین تکنیک پایهای
برای شکست دادن من کافیه؟
کونوئه
شیرایشی
نووا
با این وجود، اگه فکر میکنی پایتخت
.برات آیندهی روشنی رو تضمین میکنه، بدجوری در اشتباهی
کدخدا صلاحتونُ میخواد
.که منُ مانع شما قرار داده
!لازم نکرده تو برامون رییس بازی در بیاری
تازه، اون مانعی که ازش استفاده کردی چی بود یوکیهیمه؟
هان؟ منظورت چیه؟
!بیخیال، اون عادی نبود
نکنه همون جادو هست که مرتب درموردش میشنویم؟
!باورم نمیشه که میتونی از جادو استفاده کنی و هرگز بهمون نگفتی
!این منصفانه نیست یوکیهیمه
!آره، همین که اون گفت
جریان چیه یوکیهیمه!؟
...توتا
.یادم نمیاد یه همچین آدم رقتانگیزی بار آورده باشمت
هان؟
کسی که ضعفهای خودشُ نمیبینه
کسی که جز غر زدن درمورد اینکه
...زندگی چقدر غیرمنصفانه است کاری نمیکنه
...اومم، وایسا
!کارهای روزمرهی هر سهتون سهبرابر میشه
...یوکیهیمه سنسی
فکر نمیکنی یهخورده زیادی بهشون سخت گرفتی؟
تمام پسرهایی که تو اون سن و سالن
به رفتن به پایتخت فکر میکنن، مگه نه؟
.لازم نبود تا این حد پیش بری
.لطفا دیگه چیزی نگو
.نمیتونی نظرمُ عوض کنی
متوجهم که تو ولی کونوئه توتایی
و میخوای محتاط باشی
ولی خوبه که بذاری بچهها چیزهای متفاوتُ امتحان کنن
.و زندگی رو تجربه کنن
...شاید حق با تو باشه
.یوکیهیمه سنسی قطعا از جادو استفاده کرد
چرا میخواد مخفیش کنه؟
.همه ده سال قبل درمورد جادو فهمیدن
.شنیدم تو پایتخت حتی اونقدرام نادر نیست
شنیدم حتی برنامههای فیزیکیای درست کردن
.که به افراد عادی اجازهی استفاده از جادو رو میده
!بیاید چندتا از اونا بگیریم
اگه بتونیم جادوی قوی گیر بیاریم، اون وقت
.بیخیالش
.حتی سادهترین مدلهاشم 100000 ین آب میخورن
جون من؟
خب پس، انگار باید همین جوری به سبک سنتی
.تمرین کنیم و شکستش بدیم
...اونوقت میتونیم بریم به پایتخت
!و از اون برج بالا بریم
"آسانسور مداری "ستون بهشت
درسته، هر پنجتامون
!از اون برج بالا میریم
ما اینجا وسط ناکجاآباد
!نمیپوسیم
!دقیقا
!بیاید بریم به برج
!باشه
...خب! برای تمرین امروز
.اوه، شرمنده
.امروز باید برم جایی
چی!؟
!فردا میبینمتون! تا بعد
...آهان. امروز همون روزه
...آره. همون روزی که والدینش
.هی، بابا، مامان
.امروز میشه دو سال و سه ماه
...دارم خوب پیش میرم، ولی متاسفم
هنوز نمیتونم قیافههاتون یا زمانی که با هم بودیمُ
.به یاد بیارم
.نمیدونم چه حسی داره
تصادف هولناک با کامیون
تو اون تصادف نهتنها والدینشُ
.بلکه تمام خاطراتشم از دست داد
.ولی توتا میگه اونقدرام بد نبود
.تونست بهخاطر اون با یوکیهیمه آشنا بشه
.قدر اونم خیلی میدونه
اون نزدیک صحنهی تصادف بود
.و اونُ بیرون کشید
.انگار اتفاقات زیادی افتاده
حالا بهشون نگاه میکنی و
.نمیتونی فکرشُ بکنی که اونا فامیل نبودن
خوابگاه
.بههرحال، من و یوکیهیمه خیلی خوب با هم کنار میایم
.حتی اگه هنوز نتونم شکستش بدم
.خب، بهزودی باز میام دیدنتون
ملاقات تو هم میام بابابزرگ
.بازم تو
...نوک اون برج
.منتظرت میمونم
چرا هی اینُ بهم میگی؟
و تو دقیقا کی-؟
!چه عالی! دستپخت منه
.درسته، قطعا پیشرفت کردی
نه!؟
!تو هر کاری که میکنم بهترین میشم
پس بهتره مطمئن بشی
.تو درسهاتم تلاش کنی
گربه زبونتُ خورده؟
راستی، یوکیهیمه
!بهم جادو یاد بده
.بحثُ عوض نکن
نه، جدی، تو میتونی از جادو استفاده کنی، درسته؟
.حتی یهذره شهامت چیزیه که جادوی واقعی رو درست میکنه
!اینقدر جوابهای مبهم نده
چرا همه چیزُ یادم نمیدی؟
!لعنتی
!حتما بالاخره شکستت میدم
بازم شما!؟
!شانس شکست دادن من برای شما حتی یک در میلیونم نیست
!که یعنی به پایتختم نمیرید
!مرخصید
...لعنتی، هنوز نمیتونیم ببریم
.قطعا بهخاطر جادو داریم میبازیم
چطور باید شکستش بدیم!؟
اگه من کمکتون کنم چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.