Luna Nera

Luna Nera

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Luna Nera S01E03 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTG
Luna Nera S01E03 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTG
Luna Nera S01E03 WEBRip x264-ION10
A Commentary by StarTak
www.eSubtitle.com مترجم. در حال ترجمه توسط تیم ترجمه ای سابتایتل StarTak

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
Published on: 2020-05-11
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

حرفه اي ترين مرجع زيرنويس فارسي

‫کاش میتونستم دختره رو هم بیارم.

‫ولی دوستانِ جادوگرش فراری اش دادن.

‫من به عالیجناب خبر میدم.

‫لطفاً اینم بگید که دوست دارم هرچه زودتر ببینمشون.

‫اینم به وقتش.

‫زمان زودگذره

‫و سانته ی عزیز، ما فقط میتونیم باهاش کنار بیایم.

‫صبور باش.

‫منتظر میمونم

‫اما زیادی صبور بودم.

‫هیچ وقت توی قایم موشک خوب نبودی.

‫اون کتابه چیه؟ راجع به چی حرف میزنین؟

‫برای کسی که به ما باور نداره، زیادی سوال میپرسی.

‫به اندازه کافی میدونم چی درسته ‫و به چی باور داشته باشم.

‫برعکس من بهت میگم چی درست نیست.

‫تو در این چند سالی که توی رُم گذروندی

‫تنها چیزی که اهمیت داره رو فراموش کردی

‫خانواده ات رو.

‫من به خانواده ام بیشتر از خودم اهمیت میدم.

‫ولی اون دختره واست مهم تره.

‫تو هیچی راجع بهش نمیدونی

‫اینکه از چه کار هایی برمیاد.

‫اون یه جادوگره پیترو.

‫- یه جادوگر! ‫- خسته شدم از بَس اینو شنیدم چزاریا.

‫حتی از تو.

‫قبلاً من و تو...

‫حتی بدون حرف زدن، خوب همدیگه رو میفهمیدیم.

‫اون موقع ها تو به حرفم شک نداشتی.

‫ماه در موقعیت قرار گرفته.

‫وقتشه با خواهرمون آنتالیا خداحافظی کنیم.

‫اون زن کیه؟

‫باز مریض میشی و پَس می‌افتی.

‫- من خوبم. ‫- بذار ببرمت به اتاقت.

‫والنته.

‫- اون زن... ‫- خودم میگم.

‫اون زن مادرمونه.

‫اون و مادربزرگ مون، یک شخص هستن.

‫آده. این برادرت والنته است.

‫تو کی هستی؟

‫اسمم ناتالیا است.

‫مادربزرگت ام.

‫کسی که اون همه سال فکر میکردیم مادربزرگ مونه

‫درواقع مادرمون بوده. اون یه جادوگره.

‫من فکر میکردم اون مُرده.

‫سعی میکردم به یادش بیارم

‫تصورش کنم.

‫درحالیکه اون همیشه بودش

‫کنار من.

‫منم فکر میکردم اون مُرده.

‫ولی الآن واقعاً مُرده.

‫هرکاری بتونم میکنم تا دست از سَرت بردارن.

‫یه جوری پدرم رو آروم و وادار میکنم که منطقی فکر کنه.

‫نفرتِ اون از قصد و نیتِ خیرِ تو، بزرگتره.

‫درد و عذاب اونو کور کرده

‫به خودش دروغ میگه.

‫ولی من و تو هیچوقت به هم دروغ نمیگیم.

‫هرچی باشه

‫حتی دردناک ترین حقیقت هم که باشه ‫دروغی بینِ من و تو نخواهد بود.

‫هرگز.

‫بیا عهد کنیم.

‫من قول میدم.

‫ صدام رو میشنوی؟

‫ اونو گرفتن.

‫ بیا نجاتم بده، میخوان منو بکشن!

‫ بیا نجاتم بده!

‫اون میگه که عاشقمه و هرگز از هم جدا نمیشیم.

‫ولی میترسم به محض اینکه بفهمه ‫من واقعاً کی هستم، دیگه هرگز نبینمش.

‫سخته که عاشق کسی باشی و خودِ ‫واقعی ات رو ازش پنهون کنی.

‫اگه کسی که هستی باعث جدا شدن تون میشه ‫پس شاید بهتره همینطور بمونه.

‫ولی این که عشق نیست.

‫فکر میکنم اسپیرتو میخواد باهاشون بشه.

‫و نمیدونم اگه حقیقت رو بهش نگم ‫چجوری میتونم قانع اش کنم که اینکار چقدر اشتباهه.

‫حقیقت.

‫به پیترو قسم خوردم که ‫هیچ وقت دروغی بین مون نباشه.

‫و درست در لحظه ای که عهد کردم...

‫بهش دروغ گفتم.

‫چی فکرت رو مشغول کرده پسرم؟

‫هیچی.

‫چرت و پرت.

‫خوشحال میشم اگه پسرم این چرت ‫و پرتاشو با من درمیون بذاره!

‫بیرون که نمیتونم برم

‫پس باید یه جوری خودمو مشغول کنم.

‫راجع به یه دختره.

‫باید فکرشو میکردم.

‫عاشقش شدی؟

‫این پیچیده است مادر.

‫فراتر از این حرفاست.

‫ولی عشق همیشه فراتر از این چیزاست

‫همیشه.

‫و اگه عشق واقعیه، همیشه خواهی ‫دونست که چجوری تصمیمِ درست رو بگیری.

‫آنتالیا قوی‌ترینِ مون بود. چجوری ‫میتونیم بدون اون، دوام بیاریم؟

‫- نگران نباش، آده بهمون کمک میکنه. ‫- چجوری؟

‫- اون جوَونه، به خطرمون میندازه. ‫- میدونم.

‫افتادنِ کتاب دست بناندانتی ها هم تقصیر اونه.

‫مهم اینه که خواهرانِ دیگه ای رو ‫پیدا کنیم قبل از اینکه اونا پیداشون کنن.

‫ اونا میخوان بهم آسیب بزنن! خواهش میکنم کمکم کن!

‫ به من گوش کن.

‫ تو باید هرچه زودتر بیای. میخوان بهم صدمه بزنن!

‫ میخوان بهم آسیب بزنن!

‫ بهم گوش بده.

‫آده.

‫کسی اونجاست.

‫کجا؟ منظورت چیه؟

‫شاید بخاطر مشغله فکری ام باشه، بهتره برم بخوابم.

‫همش توی ذهنم بود، شب و روز.

‫ذهنم رو درگیر کرده. یه معما است.

‫ولی حالا میدونم راجع بهش چیکار کنم.

‫راجع به چی؟

‫خیلی آسون بود.

‫- با من ازدواج کن آده. ‫- تو دیوانه ای!

‫بهش فکر کن

تر.جمه و زير.نويس توسط اي سابتايتل

‫همه چی حل میشه.

‫پدرم دیگه دنبالت نمیکنه چون عضوی از خانواده میشی.

‫توی روستا هم دیگه کسی فکر نمیکنه تو یه جادوگری.

‫- دیگه خطر کُشته شدن ات از بین میره. ‫- اونا نظرشونو عوض نمیکنن.

‫چرا نه؟

‫زندگی ـه خودت نابود میشه. درنهایت ازم متنفر میشی.

‫زندگی من خراب میشه اگه تو قبول نکنی.

‫راستش انتظار داشتم مستقیم و بدون مکث بگی "بله"!

‫ولی حالا که جواب دادن اینقدر سخته...

‫صبر کن، نمیشه حداقل یه روز وقت بدی بهش فکر کنم؟

‫بهت گفتم کلی دختر توی "سرا" هستن ‫که از خداشونه برم خواستگاری شون.

‫خب پس منم مانع ات نمیشم.

‫- فقط همین؟ ‫- چه متکبر و بی پروا.

‫من هنوز قانع نشدم که آیا مایلم بقیه ی ‫عمرم رو باهات صرف کنم یا نه.

‫خب بذار ببینیم میتونم قانع ات کنم یا نه.

‫ بیا نجاتم بده. من اینجام.

‫شنیدی؟

‫چی رو؟

‫یه کسی اونجاست. یه زن.

‫صدای باده.

‫بهتره برگردی تا پدرت نفهمیده از خونه زدی بیرون.

‫فردا همون ساعت همیشگی ‫برمیگردم واسه شنیدنِ جواب ات

‫هرچی که باشه.

‫نه!

‫خواهش میکنم، نکن! نه!

‫کمک!

‫بیا کمکم کن.

‫صدامو میشنوی؟ کمکم کن!

‫کمکم کن!

‫دارم میمیرم! بیا پیشم!

‫نجاتم بده! گوش کن! بهت نیاز دارم!

‫بیا نجاتم بده!

‫به من گوش بده!

‫باید از خودت محافظت کنی دخترم. ‫نه در برابر اونا، بلکه در برابر عشق.

‫مادر؟

‫عشق یه کَلکه، دخترم.

‫تو هم که متخصص دوز و کلک هستی، نه؟

‫من مجبور بودم، ولی تو آماده نبودی.

‫آماده برای چی؟

‫به موقعش میفهمی.

‫کِی؟ بهم بگو چه خبره!

‫این سرنوشتته آده.

‫میتونه باهات حرف بزنه

‫بهش گوش بده

‫تا محقق بشه.

‫صبر کن! درست توضیح بده. نمیفهمم.

‫مادر!

‫یه سری...

‫صدا هست.

‫صدای چند تا زن که صدام میزنن.

‫بعد یکهو مادرم ظاهر شد

‫روح اش بود.

‫- باید به تبه بگی. ‫- نمیخوام اینجوری باشم.

‫فکر نمیکنم کاری بتونی بکنی.

‫دنیام زیر و رو شده و هرچی که بهش ‫باور داشتم دیگه برام قابل فهم نیست.

‫باید به ما باور داشته باشی آده.

‫ما همدیگه رو نجات دادیم.

‫مراقبِ همدیگه هستیم و از همدیگه محافظت میکنیم.

‫ما از چیزی که مردم فکر میکنن، قوی تر هستیم.

‫این ما هستیم که قصه مون رو مینویسیم ‫نه اونایی که بهمون میگن جادوگر.

‫ولی این چیزیه که شما هستین.

‫آره تو هم هستی.

‫همه مون هستیم.

‫تو هم همینطور.

‫اگه بخوای خودتو از چشمِ اونایی ‫که از ما نفرت دارن نگاه کنی

‫پس همیشه یک جادوگر خواهی بود

‫و نه خودِ واقعی ات.

‫تو دیگه تنها نیستی آده.

‫ممکن بود کسی رو به کشتن بدی، اینو میدونی؟

‫آره میدونم.

‫اگه کمان رو میخواستی، میتونستی بگی.

‫بهت میدادمش، نیاز نبود بدزدیش.

‫- باد جابه‌جا اش کرده. ‫- نه بابا.

‫پس کارِ باد ـه.

‫و شاید...

‫بهتر باشه زِه رو محکم‌تر بکشی.

‫نیازی به توصیه‌ات ندارم.

‫ بیا پیشم، من ترسیده ام. نمیتونم تکون بخورم.

‫ صدام رو میشنوی؟

‫ - بیا نجاتم بده! ‫- آده چی شده؟

‫ همه جام درد میکنه! بیا نجاتم بده!

‫ تشنه‌امه.

‫- بسه، خواهش میکنم بسه! ‫ - کمک! من تشنه‌امه!

‫لطفاً یه کار کن متوقف بشه!

‫اون چی میگه؟

‫ - نجاتم بده! ‫- چی متوقف بشه؟

More Farsi Persian subtitles for Luna Nera

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left