The Sentinels

The Sentinels (Les Sentinelles)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Les Sentinelles 2025 S01E06 FRENCH 1080p WEB DDP5 1 x264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2025-12-23
Downloads: 65
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 197 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫- بونفون هنوز داره فضولی میکنه. ‫- باید یه جوری دست ‌به ‌سرش کنیم.

‫ببینم چیکار میتونم بکنم.

‫- بارون، ژیزلـه... غیبش زده. ‫- چی؟

‫یعنی الان داریم از چن ‌تا بچه ‫تکن میخوریم؟

‫همچین کسی به اسم لویی دووال ‫توی اون آدرس نیست.

‫مرد کوچیک... دلم برات تنگ شده.

‫- افتخار رقص میدین؟ ‫- نه، من اهل رقص نیستم. شرمنده.

‫ایشون نمیرقصه!

‫ممنون که انقدر زود اومدین. ‫یه خبرایی براتون دارم.

‫هم خوب، هم بد.

‫مجبور شدم جنازه ‫پروفسور مازوریک رو نبش قبر کنم.

‫- جنازه اشتباهیه. ‫- چی؟

‫این باعث میشه به این نتیجه برسم ‫که مازوریک زنده‌ هست.

‫اگه مازوریک پیش اونا باشه،

‫پروژشون خیلی سریعتر پیشرفت میکنه.

‫فرو؟

‫جنازه کاملا زغال شده بود، ‫جناب وزیر.

‫توی شناساییش خیلی عجله کردن.

‫اطلاعاتی که از اداره دوم ‫به دستمون رسیده کاملا روشنه:

‫یه شخص عالی ‌رتبه توی ‫قلعه زندان ولکس‌هایم هست،

‫مردی که هویتش رو ‫حسابی مخفی نگه داشتن.

‫اون مازوریکـه.

‫اگه مازوریک باهاشون همکاری کنه،

‫اون ارتش ابرسربازایی که داشت ‫برای ما میساخت رو...

‫میتونه برای اونا هم بسازه.

‫و برای ساختن این ارتش...

‫چقدر زمان لازمه؟

‫چند ماه؟

‫حتی ممکنه فقط چند هفته طول بکشه، ‫جناب وزیر.

‫پس داری بهم میگی ‫قبل از اینکه تابستون برسه،

‫اون سربازی که دیدیم... از اونا ممکنه ده‌ها،

‫یا حتی صدها نفر مثل اون ‫به سمت پاریس لشکرکشی کنن؟

‫این فرضیه‌ایه که...

‫باید براش آماده باشیم، ‫جناب وزیر.

‫باید هر کاری از دستمون برمیاد بکنیم ‫تا نذاریم اون ارتش رو بسازن.

‫چه راه‌ هایی داریم؟

‫اون قلعه دقیقا لب مرز آلمانه.

‫و قرار بر اینه که مازوریک صبح پنجشنبه ‫به شمال منتقل بشه.

‫این یعنی کلا ۴۸ ساعت وقت داریم.

‫نقشتون چیه؟ ‫میخواین آلزاس-لورن رو پس بگیرین؟

‫نگهبانان، جناب وزیر.

‫نگهبانان.

‫اونا که یه بار شکست خوردن.

‫این تنها گزینه‌ایه که برامون مونده.

‫اگه نگی چی شده، ‫نمیتونم کمکت کنم.

‫واسه همین اومدی اینجا، مگه نه؟

‫خب بهم بگو.

‫هنوزم ادامه داره.

‫- چی؟ ‫- اون تصاویری که میاد توی ذهنم.

‫من تیکه ‌تیکشون کردم.

‫دقیقا کی رو تیکه ‌تیکه کردی؟

‫چند ‌تا مرد رو توی خیابون.

‫اون موقع سرم زده بودی؟

‫نه.

‫آخه چطور ممکنه؟

‫سطح هورمونات مدام میره بالاتر.

‫انگاری بدنت خودش داره ‫دیکسنال تولید میکنه.

‫من و همکارم فکر میکنیم ‫شاید یه جور هورمون باشه.

‫- ولی سخته بگیم کدوم... ‫- پس یعنی هیچ ایده‌ای ندارین.

‫دارین با زندگی مردم بازی میکنین.

‫سرهنگ میرو که بهت گفت، ‫اینا همه ا‌ش تحلیله.

‫این یه قلمروی ناشناخته‌ هست.

‫ولی من یه تهدیدم.

‫درست مثل پدرم.

‫فقط میخوام دوباره خانواد‌م رو ببینم.

‫اما نه این شکلی.

‫نه با این وضعیت.

‫- درکت میکنم. ‫- خب پس کمکم کن.

‫کمکم کن.

‫یه راهی پیدا میکنیم.

‫کمکت میکنم، گابریل.

‫بهت قول میدم.

‫تنهات نمیذارم.

‫قول میدم.

‫همه چی مرتبه؟

‫آره.

‫چی شده؟

‫فکر کنم گابریل رو دیدم.

‫داری چی میگی؟

‫دیروز توی یه کافه بودم، و...

‫نمیدونم.

‫یه مردی اومد تو، و...

‫همه ا‌ش خیالاتی شده بودم.

‫دوران سختی رو داری میگذرونی.

‫بهتره برم آماده بشم.

‫چی، ۱۰۰ کیلومتر پشت خط آلمانه؟

‫۱۰۸ کیلومتر.

‫حداکثر دو روز وقت دارین.

‫بعدش مازوریک منتقل میشه ‫و دیگه خیلی دیر میشه.

‫سروان مارتن توی بوا-لژه منتظره.

‫واحد شناساییش کمکتون میکنن ‫که از خط رد بشین.

‫توپخونه ۱۱ هم بهتون کمک میکنه.

‫با علامت شما،

‫توپخونه‌ های ال.جی.پی آلمانی‌های ‫بیرون بوا-لژه رو به توپ میبندن.

‫تا اونا سرگرم پناه گرفتن هستن، ‫شما میرین تو.

‫عجب، بالاخره توپخونه ‫یه بار به داد پیاده ‌نظام رسید!

‫باور کنین، ای کاش مجبور نبودم ‫شما رو بفرستم به این ماموریت.

‫چون این یعنی خودکشی؟

‫نه. ولی سخته.

‫سخته؟

‫حیاتیه که ‫مازوریک رو بیاریم بیرون.

‫واسه همینه که دارن بهتون ‫دیکسنال میدن.

‫که این جنگ رو ببریم.

‫روزنامتون رو بخرین!

‫خانوم‌ها، آقایون! ‫روزنامه آینه، فقط ۲۵ سنتیم!

‫آقای مونه ‌تیه؟

‫ممنون که قبول کردین همدیگه رو ببینیم.

‫نظامی ‌های بالای ۳۰ سال، ‫خالکوبی ‌دار، اعزامی‌ های قبل از ۱۹۱۲.

‫حداقل ۱۰۰ تا پرونده هست ‫که با این مشخصات جور درمیاد.

‫بررسیشون میکنم. ممنون.

‫- من برمیگردم وزارتخونه. ‫- صبر کن.

‫درباره سرهنگ میرو ‫ازتون پرسیده بودم.

‫- چیزی پیدا نکردین؟ ‫- مجبور شدم بیخیالش بشم.

‫حتی آوردن اسمش هم برام خطر داشت.

‫وایستا!

‫خواهش میکنم.

‫خیلی مهمه.

‫خیلی خب.

‫فرو؟

‫از وقتی اومدی اینجا وقت نکردیم ‫زیاد با هم حرف بزنیم.

‫میدونم چیزی که داری تجربه میکنی...

‫سخته.

‫تو داری واسه فرانسه میجنگی، ‫داری به وطن ‌پرست ‌هامون ادای احترام میکنی...

‫این حرفای مفت رو بذار کنار.

‫فونتن داره رو مشکلت تحقیق میکنه...

‫سرم تو خودش مشکله.

‫اون آشغال داره دیوونم میکنه.

‫باید ترکش کنم.

‫وقتی برگشتی، بهش رسیدگی میکنیم.

‫خودم حواسم هست.

‫من جنگجو واسه میدون نبرد میسازم،

‫نه واسه تو خیابونای پاریس.

‫آره، درباره ولگردی شبانت شنیدم.

‫مازوریک رو برام بیار،

‫اونوقت منم هر کاری بتونم میکنم ‫که پات به اردوگاه کار اجباری وا نشه.

‫بارون، انگار مهمون داریم.

‫شما کی هستین؟

‫بهم بگو دایان.

‫من جایگزین گروبر شدم.

‫دنبال اطلاعاتی درباره ‫برنامه نگهبانان هستیم.

‫نه. من دیگه واسه ‫آلمانی‌ها کار نمیکنم.

‫خیلی خطرناکه.

‫پولتون هم مال خودتون.

‫شاید یه مدل پاداش دیگه

‫باعث بشه توی پیشنهادم ‫تجدیدنظر کنی.

‫بعید میدونم.

‫جوابم هنوز نه هست.

‫اگه بهت بگم که میتونیم ‫کمکت کنیم تا شاگردت رو پیدا کنی چی؟

‫ژیزل.

‫چیزی میدونی؟

‫برام درباره این مرد اطلاعات بیار.

‫اسمش، اینکه خانواده داره یا نه، ‫توانایی ‌هاش...

‫این کار رو برام بکن، بارون، ‫منم کمکت میکنم.

‫لویی؟

‫- سروان مارتن کجاست؟ ‫- اونجاست.

‫خیلی خب بچه‌ها، عقب ‌نشینی کنین!

‫بنی، با من بیا!

‫صبر کنین، صبر کنین!

‫- سروان مارتن؟ ‫- خودمم.

‫- واحد شناساییتون کجان؟ ‫- شناسایی؟

‫- که ما رو از خط رد کنن. ‫- همشون کشته شدن.

‫من به فرماندهی پیام دادم ‫که نیاین اینجا.

‫از اینجا نمیتونین رد بشین، ‫بچه‌ها. شرمنده.

‫- دارین عقب میکشین؟ ‫- دیگه بریدیم.

‫- داریم ۴ کیلومتر میریم عقب. ‫- هنوزم میشه رد شد؟

‫اگه همین الان برین، شاید.

‫این تونل ۵۰۰ متر تا ‫خط مقدم جلو میره.

‫بعد اون،

‫۳ کیلومتر زمین صاف و بازه،

‫از خط اینجا تا اون جنگل اونجا.

‫اونجا خط آلمانه، ‫یا لااقل دو ساعت پیش اونجا بود.

‫- فرالد رو از دست دادیم! ‫- بوگی رو پیدا کنین. الان اون مسئوله!

‫وقتی مستقر شدیم، ‫توپخونه باید بزنه.

‫بیسیمی دارین که باهاتون در تماس باشیم؟

‫اون آدممون اونجا یکی داره، ‫اگه هنوز زنده باشه.

‫- وقت رو تلف نکنین. ‫- موفق باشین.

‫خیلی خب بچه‌ها، ادامه بدین! ‫عجله کنین!

‫عقب‌نشینی! حرکت کنین!

‫- اینجا کانال ۱۷ هست؟ ‫- آره.

‫یالا بچه‌ها!

‫از این طرف!

‫سروان بهم آمار داده بود. ‫میخواین رد بشین؟

‫خودمونیم.

‫زیر آتیشیم. آلمانی‌ها یه تیربار ‫بوش دارن ۲۰۰ متر اون‌ طرف ‌تر.

‫به سروان بیسیم بزن بگو ‫توپخونه رو آماده کنه.

‫بیسیم. منو وصل کن به فرماندهی.

‫کوتوریه!

‫دو روز! فقط دو روز!

‫میتونین برین. آماده شلیک هستن.

‫این کیه؟

‫لئونارد. قبول نمیکنه عقب ‌نشینی کنه.

‫سعی کردیم باهاش حرف بزنیم ‫ولی دو نفرمون رو راهی بیمارستان کرد.

‫نمیدونم ماموریتتون چیه، ‫سرباز، ولی...

The Sentinels subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left