The first 197 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- بونفون هنوز داره فضولی میکنه. - باید یه جوری دست به سرش کنیم.
ببینم چیکار میتونم بکنم.
- بارون، ژیزلـه... غیبش زده. - چی؟
یعنی الان داریم از چن تا بچه تکن میخوریم؟
همچین کسی به اسم لویی دووال توی اون آدرس نیست.
مرد کوچیک... دلم برات تنگ شده.
- افتخار رقص میدین؟ - نه، من اهل رقص نیستم. شرمنده.
ایشون نمیرقصه!
ممنون که انقدر زود اومدین. یه خبرایی براتون دارم.
هم خوب، هم بد.
مجبور شدم جنازه پروفسور مازوریک رو نبش قبر کنم.
- جنازه اشتباهیه. - چی؟
این باعث میشه به این نتیجه برسم که مازوریک زنده هست.
اگه مازوریک پیش اونا باشه،
پروژشون خیلی سریعتر پیشرفت میکنه.
فرو؟
جنازه کاملا زغال شده بود، جناب وزیر.
توی شناساییش خیلی عجله کردن.
اطلاعاتی که از اداره دوم به دستمون رسیده کاملا روشنه:
یه شخص عالی رتبه توی قلعه زندان ولکسهایم هست،
مردی که هویتش رو حسابی مخفی نگه داشتن.
اون مازوریکـه.
اگه مازوریک باهاشون همکاری کنه،
اون ارتش ابرسربازایی که داشت برای ما میساخت رو...
میتونه برای اونا هم بسازه.
و برای ساختن این ارتش...
چقدر زمان لازمه؟
چند ماه؟
حتی ممکنه فقط چند هفته طول بکشه، جناب وزیر.
پس داری بهم میگی قبل از اینکه تابستون برسه،
اون سربازی که دیدیم... از اونا ممکنه دهها،
یا حتی صدها نفر مثل اون به سمت پاریس لشکرکشی کنن؟
این فرضیهایه که...
باید براش آماده باشیم، جناب وزیر.
باید هر کاری از دستمون برمیاد بکنیم تا نذاریم اون ارتش رو بسازن.
چه راه هایی داریم؟
اون قلعه دقیقا لب مرز آلمانه.
و قرار بر اینه که مازوریک صبح پنجشنبه به شمال منتقل بشه.
این یعنی کلا ۴۸ ساعت وقت داریم.
نقشتون چیه؟ میخواین آلزاس-لورن رو پس بگیرین؟
نگهبانان، جناب وزیر.
نگهبانان.
اونا که یه بار شکست خوردن.
این تنها گزینهایه که برامون مونده.
اگه نگی چی شده، نمیتونم کمکت کنم.
واسه همین اومدی اینجا، مگه نه؟
خب بهم بگو.
هنوزم ادامه داره.
- چی؟ - اون تصاویری که میاد توی ذهنم.
من تیکه تیکشون کردم.
دقیقا کی رو تیکه تیکه کردی؟
چند تا مرد رو توی خیابون.
اون موقع سرم زده بودی؟
نه.
آخه چطور ممکنه؟
سطح هورمونات مدام میره بالاتر.
انگاری بدنت خودش داره دیکسنال تولید میکنه.
من و همکارم فکر میکنیم شاید یه جور هورمون باشه.
- ولی سخته بگیم کدوم... - پس یعنی هیچ ایدهای ندارین.
دارین با زندگی مردم بازی میکنین.
سرهنگ میرو که بهت گفت، اینا همه اش تحلیله.
این یه قلمروی ناشناخته هست.
ولی من یه تهدیدم.
درست مثل پدرم.
فقط میخوام دوباره خانوادم رو ببینم.
اما نه این شکلی.
نه با این وضعیت.
- درکت میکنم. - خب پس کمکم کن.
کمکم کن.
یه راهی پیدا میکنیم.
کمکت میکنم، گابریل.
بهت قول میدم.
تنهات نمیذارم.
قول میدم.
همه چی مرتبه؟
آره.
چی شده؟
فکر کنم گابریل رو دیدم.
داری چی میگی؟
دیروز توی یه کافه بودم، و...
نمیدونم.
یه مردی اومد تو، و...
همه اش خیالاتی شده بودم.
دوران سختی رو داری میگذرونی.
بهتره برم آماده بشم.
چی، ۱۰۰ کیلومتر پشت خط آلمانه؟
۱۰۸ کیلومتر.
حداکثر دو روز وقت دارین.
بعدش مازوریک منتقل میشه و دیگه خیلی دیر میشه.
سروان مارتن توی بوا-لژه منتظره.
واحد شناساییش کمکتون میکنن که از خط رد بشین.
توپخونه ۱۱ هم بهتون کمک میکنه.
با علامت شما،
توپخونه های ال.جی.پی آلمانیهای بیرون بوا-لژه رو به توپ میبندن.
تا اونا سرگرم پناه گرفتن هستن، شما میرین تو.
عجب، بالاخره توپخونه یه بار به داد پیاده نظام رسید!
باور کنین، ای کاش مجبور نبودم شما رو بفرستم به این ماموریت.
چون این یعنی خودکشی؟
نه. ولی سخته.
سخته؟
حیاتیه که مازوریک رو بیاریم بیرون.
واسه همینه که دارن بهتون دیکسنال میدن.
که این جنگ رو ببریم.
روزنامتون رو بخرین!
خانومها، آقایون! روزنامه آینه، فقط ۲۵ سنتیم!
آقای مونه تیه؟
ممنون که قبول کردین همدیگه رو ببینیم.
نظامی های بالای ۳۰ سال، خالکوبی دار، اعزامی های قبل از ۱۹۱۲.
حداقل ۱۰۰ تا پرونده هست که با این مشخصات جور درمیاد.
بررسیشون میکنم. ممنون.
- من برمیگردم وزارتخونه. - صبر کن.
درباره سرهنگ میرو ازتون پرسیده بودم.
- چیزی پیدا نکردین؟ - مجبور شدم بیخیالش بشم.
حتی آوردن اسمش هم برام خطر داشت.
وایستا!
خواهش میکنم.
خیلی مهمه.
خیلی خب.
فرو؟
از وقتی اومدی اینجا وقت نکردیم زیاد با هم حرف بزنیم.
میدونم چیزی که داری تجربه میکنی...
سخته.
تو داری واسه فرانسه میجنگی، داری به وطن پرست هامون ادای احترام میکنی...
این حرفای مفت رو بذار کنار.
فونتن داره رو مشکلت تحقیق میکنه...
سرم تو خودش مشکله.
اون آشغال داره دیوونم میکنه.
باید ترکش کنم.
وقتی برگشتی، بهش رسیدگی میکنیم.
خودم حواسم هست.
من جنگجو واسه میدون نبرد میسازم،
نه واسه تو خیابونای پاریس.
آره، درباره ولگردی شبانت شنیدم.
مازوریک رو برام بیار،
اونوقت منم هر کاری بتونم میکنم که پات به اردوگاه کار اجباری وا نشه.
بارون، انگار مهمون داریم.
شما کی هستین؟
بهم بگو دایان.
من جایگزین گروبر شدم.
دنبال اطلاعاتی درباره برنامه نگهبانان هستیم.
نه. من دیگه واسه آلمانیها کار نمیکنم.
خیلی خطرناکه.
پولتون هم مال خودتون.
شاید یه مدل پاداش دیگه
باعث بشه توی پیشنهادم تجدیدنظر کنی.
بعید میدونم.
جوابم هنوز نه هست.
اگه بهت بگم که میتونیم کمکت کنیم تا شاگردت رو پیدا کنی چی؟
ژیزل.
چیزی میدونی؟
برام درباره این مرد اطلاعات بیار.
اسمش، اینکه خانواده داره یا نه، توانایی هاش...
این کار رو برام بکن، بارون، منم کمکت میکنم.
لویی؟
- سروان مارتن کجاست؟ - اونجاست.
خیلی خب بچهها، عقب نشینی کنین!
بنی، با من بیا!
صبر کنین، صبر کنین!
- سروان مارتن؟ - خودمم.
- واحد شناساییتون کجان؟ - شناسایی؟
- که ما رو از خط رد کنن. - همشون کشته شدن.
من به فرماندهی پیام دادم که نیاین اینجا.
از اینجا نمیتونین رد بشین، بچهها. شرمنده.
- دارین عقب میکشین؟ - دیگه بریدیم.
- داریم ۴ کیلومتر میریم عقب. - هنوزم میشه رد شد؟
اگه همین الان برین، شاید.
این تونل ۵۰۰ متر تا خط مقدم جلو میره.
بعد اون،
۳ کیلومتر زمین صاف و بازه،
از خط اینجا تا اون جنگل اونجا.
اونجا خط آلمانه، یا لااقل دو ساعت پیش اونجا بود.
- فرالد رو از دست دادیم! - بوگی رو پیدا کنین. الان اون مسئوله!
وقتی مستقر شدیم، توپخونه باید بزنه.
بیسیمی دارین که باهاتون در تماس باشیم؟
اون آدممون اونجا یکی داره، اگه هنوز زنده باشه.
- وقت رو تلف نکنین. - موفق باشین.
خیلی خب بچهها، ادامه بدین! عجله کنین!
عقبنشینی! حرکت کنین!
- اینجا کانال ۱۷ هست؟ - آره.
یالا بچهها!
از این طرف!
سروان بهم آمار داده بود. میخواین رد بشین؟
خودمونیم.
زیر آتیشیم. آلمانیها یه تیربار بوش دارن ۲۰۰ متر اون طرف تر.
به سروان بیسیم بزن بگو توپخونه رو آماده کنه.
بیسیم. منو وصل کن به فرماندهی.
کوتوریه!
دو روز! فقط دو روز!
میتونین برین. آماده شلیک هستن.
این کیه؟
لئونارد. قبول نمیکنه عقب نشینی کنه.
سعی کردیم باهاش حرف بزنیم ولی دو نفرمون رو راهی بیمارستان کرد.
نمیدونم ماموریتتون چیه، سرباز، ولی...
No comments yet. Be the first to leave one.