The first 200 lines.
اون روز، اولین خاطرم از تو بود
اون صبحُ یادمه
من یه شمشیر تو دستم داشتم و خیال میکردم میتونم دنیا رو باهاش تصاحب کنم
اما بعدش که دنیا رو دیدم و واردش شدم، یه چیزی رو فهمیدم
دنیای واقعی و
مردمی که توش زندگی میکنن، وحشتناکن
بعدش تو رو دیدم که اونجا ایستاده بودی که خیلی مطمئن به نظر میرسدی
یه پرنسس فسقلی که باعث شد اینا رو بفهمم
و باهام حرف زدی
نه اینکه انتخاب های زیادی داشتی
اون نقطه مثبت زندگی کردن نزدیک هم
توی اون خراب شده بود
ما باهم هرکاری کردیم
حتی درسخوندمون رو توی یه دانشگاه تموم کردیم
مامان، کلیر و راب من رو پیاده کردن و باهام خدافظی کردن
بعدش، وقتی رفتن، دوباره ترس برم داشت
ولی تو اومدی تو اتاقم و باهم مشروب خوردیم و تو بهم گفتی
که من نباید بترسم ... و از اون به بعد، من دیگه از هیچی
نترسیدم
چون تو رو دارم
بخاطر همینم هست که اینجا ایستادم
... مثل احمقا لباس پوشیدم
آره، ممنون
بخاطر اولین رقصمون
یبا
.:: تقدیم میکند Sub Eli tes کانال و گروه ترجمه ::. / ID : @ Sub Eli tes \
>> Ali99 & WolfGang7 <<
|| @Aliakbar99 : آیدی تلگرام جهت همکاری و ارتباط ||
این هفته، درباره کسایی حرف میزنیم و براشون دعا میکنیم
که سیل و طوفان های اخیر، زندگیشون رو تباه کرده
یه سوالی هست که اخیرا زیاد از من میپرسن
،اگه خدای ما این همه مهربان و بامحبت هست
چرا ما داریم اینقدر زجر میکشیم؟
چرا مردم دارن خونه و زندگیشون رو از دست میدن؟
در هنگام سختیها، ابنجوری میشه
چیزایی هستن که نمیتونیم کنترلشون کنیم
به همین خاطر، خدا رو محکوم میکنیم
... و وجودش رو زیر سوال میبریم
یه توده آب و هوایی بسیار قدرتمند به سمت اسکاتلند در حرکته
بریتانیا Met Office این در حالیست که سازمان آبوهوایی
اعلام وضعیت قرمز آبوهوایی کرده است ... بارش های سنگین و
... همین طور تندباد ها
با این همه حرف زدن درباره !آبوهوای افتضاح نمیذاشت رانندگیمو کنم
جیمی
!جیمی
هندزفری ها رو از تو گوشت درآر
برای چی؟
چرا؟ چونکه رفتار خوبی نیست. به این دلیل
صداش به همینجا هم میرسه
صحیح
خداوند هرنوع خوشحالی رو توی صبح یکشنبه کلا ممنوع کرده
اینو نگاه، میبینیش؟
سیدی اهنگه
خوانندشم هنک ویلیامزه
!بفرما، چه قشنگه
سلام چارلی
چی تو رو این همه راه به اینجا کشونده؟
بیل، مویرا
... به من
به من از طرف پلیس ادینبرگ زنگ زدن
... اونا
دخترتون، گریس رو
دیشب توی آپارتمانش پیدا کردن
یکی به زور وارد آپارتمان شده بوده
دخخترتون به قتل رسیده بیل
اون و ادام الیوت، من راستش
نه، نه، نه
پسرمون چی؟
متاسفم - !نه -
یکی رو میخوایم که شناساییشون کنه - نه، نه -
داشتم به این فکر میکردم، که پسر دیگه لوسی، راب
توی ادینبرگ زندگی میکنه، مگه نه؟
اون بچه منه چارلی
من ... من باید برم و ببینمش
اینجوری نمیشه، بیل
سلام "ات" منم باز، خواهر بزرگترت
منو یادته؟
هنوزم خبری ازت نشنیدم
شایدم من نمیخوام بشنوم
... شایدم تو
،به طرز چندش آورری برنزه کردی. به هر حال هر وقت رنگ برنزه هات کمتر شد، یه زنگی بهم بزن
امیدوارم عالی بهت گفته باشم
پس قراره برگرده؟ - کی؟ -
همون دوستت که خودش رو به اسم نجات دنیا توی نایروبی ترکوند
اقای عاشق پبشه - .. اون برادرم بود -
که از ماه عسل برگشته بود
یادم نبود که درباره سم بهت گفته بودم
یادم میده شب های قبل از کارم مست کنم
صبح بخیر مردیت، حالت چطوره؟
خوبم
اینجاست
یه چیزی برات دارم
اها، میتونم کمک کنم؟
همینه؟
مامان بزرگم اینُ بهم داد
میخوام تو نگهش داری - نه، نه، من نمیتونم، من نمیتونم -
کسی به من نه نمیگه
ممنون
زیباست
میدونم به خوبی ازش مراقبت میکنی
همونجوری که از من مراقبت میکنی
مشکلی هست؟
من درباره چیزی که حرف زدیم تحقیق کردم
این یه قرصه که، برای یه مدت طولانی میفرستت به خواب
من منمیتونم این کارُ کنم مردیث - باور کن اگه کس دیگهای بود از اون میخواستم -
ما خیلی وقته با هم دوستیم
این کار برخلاف مقرراته
قوانین مثل تارعنکبوتن که ممکنه یه پرنده رو بگیرن
اما میذارن زنبورها نفوذ کنن
گفته جاناتان سویفت
یه نقلقول دیگه از یه کتاب دیگه که تا حالا نخوندمش
من قراره بمیرم کلیر
من ... من نمیتونم اینکار رو کنم مردیت
میشه اینکارُ بکنیم بدون اینکه تو ، توی دردسر بیفتی - من -
تو حالت سر جاش نیست، همین
من ... من باید برم
راب! صب کن
فک میکردم قراره من رو ببری سر کار
... نمیتونم. من
یادم نبود که قراره خونه خانم ویلسون باشم
فک میکردم کار باغش رو یه ماه پیش تموم کردی
آره، فک کنم نکردم
میدونی، به نظرم تو نباید بری سر کار - نه، دوباره شروع نکن -
خیلی زوده اخه
اتفاقی که برای من افتاد، مربوط به گذشتس
زندگی ادامه داره راب
زندونی کردن خودم توی خونه، دردی رو دوا نمیکنه
باشه پس
میتونی ببوسیم، میدونی
تو خوب میشی؟
با خانوم هیل خوش بگذره
اسمش خانوم ویلسونهها
صحیح
الو
ادام و گریس - کلیر -
... اونا مردن
یکی کشتتشون
برادر کوچیکمون مرده راب
یه سری چیزا برای فروش آوردم
لپ تاپ، جواهرات و چندتا قابعکس
یکم سرم شلوغ بوده
یه نگاه بهشون بنداز
یه مشت عتیقه رو دزدیدی ورداشتی ریختی این تو، لی
تاحالا شده وقتی میخوای بری دزدی، موادی چیزی نزنی قبلش؟
یه نصیحت بود واست رفیق
فقط بگو از چیزایی توی این کیف چقدر بهم میرسه
اوضاعه روبراهه رفیق؟ - من عجله دارم -
باید برم یه جایی - کجا؟ -
یه جایی به اسم بریستون خارج از جزیره
واسه بلیط قطار پول میخوام
تا چن روز دستم خیلی خالیه رفیق
اول باید یکی رو پیدا کنم که این ات و اشغالا رو بخره
پولش رو بده اول، میتونم بهت پسش بدم
صحیح، چون من همین الانشم دارم با پساندازام زندگی میکنم - بیخیال بابا -
!باید یه پولی داشته باشی
دستم خالیه، راست میگم
اوضاع روبراهه؟ تو دردسر افتادی؟
من باید برم بریستون
باید کاری رو که شروع کردم تمومش کنم - مثه چی؟ -
همشون اون تو ان
چکشون کردم، 75ورقه هست
LSD 250میکروگرم *نوعی ماده مخدر اسیدی که سبب عجیب دیده شدن اجسام میشود*
... همین الان میتونم تو رو بببینم که
رو میز آشپزخونت نشستی و داری ورقه های اسیدی رو میشماری
صورتتم خندان و اسمایلی هست نایجلا لاسون، مگه نه؟ *اسمایلی همان کاراکتر (: هست که در چت ها استفاده میشه*
اگه دلت میخواد برم و اینا رو به یکی بفروشم، خب میرم
باشه، باشه
تو رو توی مسیرم دیدم
خب، باید خیلی احتیاط کنی
یکی مثه تو باید خیلی احتیاط کنه
متوجه شدی
همه پولت همون تو هست
حله
دوباره هم چشممون به جمالت میفته مامان بزرگ؟
حواستُ جمع کن عزیزم
امیدوارم ناراحت نشده باشی
نه، عیبی نداره. کلیر توی خونه غذا میخوره
نه که بدردبخوره
از وقتی فهمیدم، همینجا سر جام، خشک شدم
فقط خشکم زد
ممنون که اومدی پیشم
... میدونم که همیشه
... منظورم اینهکه اوضاع تو عروسی
وای خدا، اون ماجرا دیگه مهم نیست
راستش، یکم قبل از این که چارلی فولر بیاد و خبر رو بهم برسونه
من یه پرنده رو کشته بودم
بهش شلیک کردم و از آسمون افتاد زمین
... کلی هم به خودم افتخار میکردم
لوسی، تو فقط یه پرنده رو زده بودی
اخه کدوم ادمی از کشتن یه نفر خوشحال میشه؟
اقا، میشه کمکم کنی؟ فقط یه پوند پول میخواستم
نه، شرمنده
سعی نکن فرار کنی، فهمیدی؟ دهنت رو هم ببند
فهمیدی؟ کلید ماشینتُ بده بهم
کلید ماشینت، ممنون
!کیف پولت هم بده، یالا
مامان
راب
به پدر زنگ زدم
گفتم بهتره جای اخبار،از زبون خودمون بشنوه
No comments yet. Be the first to leave one.