What We Do in the Shadows

What We Do in the Shadows

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

What We Do In The Shadows S03E09 720p WEB H264-GOSSIP
What We Do In The Shadows S03E09 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
What We Do In The Shadows S03E09 WEBRip x264-TGX
What We Do In The Shadows S03E09 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
What We Do In The Shadows S03E09 WEBRip x264-ION10
What We Do In The Shadows S03E09 10bit x265 720p WEBRip 2CH PSA
What We Do In The Shadows S03E09 10bit x265 1080p WEBRip 2CH PSA
A Commentary by NegarFD
🔴 30nama | Negar FD 🔴

Tags

webrip
web
x264
BRip
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
2CH
1080
Published on: 2022-02-24
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫بیاین اینو امتحان کنیم.

‫چطور به نظر میاد؟ ها؟

‫پاک‌سازی شستشوی مغزی نندور داره ‫بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم طول می‌کشه.

‫خفاش! اوکی بیا اینو امتحان کنیم... من کیم؟

‫"منم، نندور! بزرگ‌ترین خون‌آشام دنیا!"

‫من تو هستم!

‫باشه، این یکی چطور؟

‫خب، خب، خب

‫به نظر میاد چیزی که اینجا ‫داریم شکست در برقراری ارتباطه!

‫به زندانی یادآوری میشه که ‫سعی نکنه این میله‌ها رو خم کنه

‫یا اینکه ممکنه با این ‫بهش سیخونک بزنم!

‫داره... داره گرم میشه.

‫گرم شد.

‫میشه لطفا... ممنونم نندور.

‫خب، پس کار به اینجا کشیده؟

‫دوستای خودم زندانیم کردن

‫به دستور خدمتکار ساده‌لوحم !

‫-محافظ! ‫-خدمتکار!

‫نندور ما فقط سعی داریم کمکت کنیم!

‫یعنی، به خودت نگاه کن! مشخصه ‫که مغزت رو شستشو دادن!

‫مغزم رو شستشو ندادن!

‫ چندین سال به تنهایی ‫این خونه رو مدیریت کردم

‫من رو مسخره می‌کنین

‫بهم بی‌احترامی می‌کنین، حرف رو حرفم می‌زنین.

‫نه، نمی‌کنیم.

‫لزلو

‫تو تنبل‌ترین خون‌آشامی هستی که تا به حال

‫از سر بدشانسی دیدم!

‫ممنون.

‫با یک شومبول نقره‌ای در دهانت زاده شدی

‫برای ذره‌ای کمک به من تو این خونه ‫هرگز حتی یه دستت رو بلند نکردی

‫-نه. ‫-چون هر دو دستت تمام مدت بند

‫دادن لذت به خودت بود.

‫نادجا، تو علنا من رو مسخره می‌کنی و بهم می‌خندی

‫به دلیل مشکلات عشقی‌ای که دارم

‫که اتفاقا خیلی برای من دردناک هستن

‫و وقتی بحث مسائل شورای خون‌آشامی میشه

‫وقتی من می‌گم کار "آ" رو انجام بدیم

‫تضمین شده هست که تو میگی کار "ب" رو انجام بدیم.

‫نفر بعدی من رو بگو! این باحاله!

‫اگر به خاطر اون کاغذی که اسمت روشه و همیشه

‫با خودم تو جیبم حملش می‌کنم نبود

‫اصلا اسمت رو یادم نمی‌موند!

‫-لعنت نندور! این تحقیر بزرگی بود! ‫-آره.

‫آره اونقدری که فکر می‌کردم باحال نبود...

‫و تو!

‫بلاخره یه جایی رو پیدا کردم که توش خوشحالم

‫تو من رو از زندگی جدیدم جدا ‫کردی و کشوندی به این جهنم!

‫متاسفم ارباب

‫من خیلی خسته و ناخوشم از ‫اینکه همیشه خسته و ناخوش باشم

‫که برای همین تصمیم گرفتم ‫که فقط یک راه حل وجود داره،

‫وقتش رسیده که...

‫به خواب بزرگ فرو برم.

‫-نه، نه، نه این... نه! ‫-نمی‌شه!

‫-ایده‌ی افتضاحیه! ‫-چی شده!؟

‫چی شده؟

‫مترجم: ‫Negar FD

‫خواب بزرگ عملیه که توسط

‫ناامیدترین خون‌آشام‌ها انجام می‌شه.

‫اساسا یک نوع خواب زمستانی برای خون‌آشام‌هاست.

‫در مواقعی اجرا می‌شه که ‫خون‌آشام زمان سختی رو می‌گذرونه

‫راهیه برای کنار نشستن در دوران سیاه تاریخ

‫خواب بزرگ شامل خوابیدن یک خون‌آشام

‫برای 50 سال، یا 100 سال

‫یا در بدترین حالت،

‫300 سال می‌شه.

‫انتخابی بدتر از مرگه.

‫کسانی که خواب بزرگ رو شروع می‌کنن

‫در یک وضعیت تاریک و بی‌رویا غرق می‌شن.

‫وقتی بیدار می‌شن موجوداتی ضعیف، حقیر، پوچ

‫-گرسنه و ناچیز هستن. ‫-و هر انسانی که می‌شناختن مرده

‫و هر خون‌آشامی که ‫می‌شناختن راه خودش رو رفته

‫و یه زندگی جدید بدون اونا آغاز کرده.

‫واقعا بیشترین میزان ناامیدی ‫برای هر خون‌آشامی محسوب میشه

‫و باید بهش احترام گذاشت.

‫آرزو می‌کردم کار به اینجا نکشه، ولی کشیده.

‫شاید بعد دوباره همدیگه رو ببینیم،

‫شاید هم نبینیم.

‫-نندور، اجازه هست؟ ‫-بله.

‫"نندور بی‌رحم،

‫از اوقاتی که با هم در شورای ‫خون‌آشامی داشتیم لذت بردم

‫جایی که خیلی چیزها با هم بدست آوردیم.

‫چون ما با هم کار رو تموم می‌کنیم.

‫باشد که این خواب بزرگ درد‌هایت را کاهش دهد

‫و باشد که در دنیایی بیدار بشی

‫که با تو بامحبت‌تر از ما رفتار کند."

‫ممنونم، نادجا.

‫-من، هم چیزی نوشتم. ‫-بله...

‫"نن."

‫همینه.

‫شرمنده رفیق قدیمی، فکر می‌کردم ‫بیشتر نوشته باشم ولی ننوشتم.

‫ممنون بابت حرف با‌محبتت.

‫آروم باش کالین رابینسون

‫نذار جدایی من ناراحتت کنه

‫نه، اون نیست... من فقط...

‫نمی‌تونم فکر نکنم که شاید ‫داری این کار رو می‌کنی

‫تا مجبور نشی امشب به ‫جشن تولد 100 سالگیم بیای!

‫من اصلا نمی‌دونستم امروز تولدته

‫و اینم یه دلیل دیگه برای گریه کردنم!

‫باشه، خب...

‫یه جورایی فکر می‌کردم این ‫لحظه بیشتر راجع به منه...

‫ولی، به هر حال... ممنونم از همگی.

‫و حالا، از همه‌ی شما خداحافظی می‌کنم.

‫-اوه خدانگهدار. ‫-خدانگهدار، خدانگهدار.

‫و...

‫وقتی اینجوری هستیم ازمون فیلم نگیرین!

‫کالین زودباش!

‫گوه بخور!

‫ممنون

‫دستم رو ول کن!

‫ای کاش این کار رو نمی‌کردین ارباب!

‫گیرموی عزیزم،

‫دلت برام تنگ خواهد شد. در رو ببند.

‫لطفا، بچه‌ها!

‫از همه‌چیز باید فیلم بگیرین؟

‫فقط... می‌شه لطفا فقط ‫یه دقیقه بهم فرصت بدین؟

‫فقط... لطفا!

‫خب...

‫کاریه که شده!

‫اخبار جدیدی دارم.

‫چرا نمی‌تونی مثل بقیه ‫از در لعنتی استفاده کنی؟

‫فایده‌ی توانایی تبدیل شدن به دود چیه

‫اگر قرار باشه فقط بری اینور ‫اونور و از در استفاده کنی؟

‫اخبارت چیه؟

‫"شورای عالی جهانی خون‌آشامی

‫اینجا، در خونه‌ی ‫خودتون،شما رو به میزبانی از

‫هیئت نمایندگان

‫جهان کهن دعوت کرده

‫به منظور بازدید از

‫پیشرفتی که در حین اداره‌ی ‫این شورا تا به امروز داشتید.

‫این افتخار بزرگی برای ماست

‫ولی مثل تمام افتخارات بزرگ، ‫یه درد بزرگ تو بیضه‌های آدمه

‫-ولی باز هم یک افتخار بزرگه. ‫-بله.

‫همیشه آرزو داشتم با یک فرد مهم ملاقات کنم

‫هیچ آدم مهمی تا حالا به روستای ما نیومده

‫یه بار مرد آشغالی اومده بود

‫تا آشغالا رو جمع کنه، و ‫یه سری تیکه‌های آشغال

‫برای بچه‌ها جدا کرد و براشون امضا کرد.

‫تا 3 ماه بعدش داشتیم می‌رقصیدیم!

‫پس می‌تونین تصور کنین که این فقط...

‫وای! خیلی برام هیجان‌انگیزه!

‫و این هیئت کی از راه می‌رسن؟

‫بذار ببینم... شب...

‫امشب.

‫-چی؟ ‫-ساعت 8:30

‫8:30 امشب؟

‫این خیلی زوده...

‫شاید بتونن فردا شب بیان

‫و بعد اون موقع می‌تونیم یه...

‫شورای عالی جهانی خون‌آشامی

‫جدول زمانبندیشون رو تغییر نمی‌دن!

‫خیلی‌خب خیلی‌خب آروم باش

‫من از قبل چندتا خون‌آشام محلی رو برای

‫تولد کالین رابینسون دعوت کرده بودم

‫هر چه بیشتر بهتر.

‫-صبر کن، باید جشن تولدم رو با یه... ‫-بله.

‫خوش‌شانسی که اصلا جشن تولد داری!

‫درسته، و حالا تو و نندور باید یک سری

‫اظهارات مربوط به اداره‌ی ‫شورا با هم آماده کنین.

‫-خیلی کنجکاون که بدونن! ‫-خب، قضیه اینه که...

‫-8:30 عالیه! ممنونم. ‫-عالی.

‫خدای بزرگ

‫-نظری دارین؟ ‫-باید بیدارش کنم.

‫-فقط بیدارش می‌کنیم. ‫-باید بیدارش کنم.

‫-بیدارش کن. ‫-باشه.

‫ارباب؟

‫ارباب، متاسفم.

‫ارباب؟

‫کی اونجاست و چه خبر شده؟

‫ببخشید، منم! گیرمو! ببخشید!

‫عجب

‫800 سال خیلی سریع گذشت...

‫-خب، این به خاطر اینه که در واقع... ‫-اوه!

‫گیرمو! افتضاح به نظر میای!

‫-باشه... ‫-یغمای زمان با تو و صورتت که قبلا

‫بچه‌گونه بود مهربان نبوده!

‫باشه، خب به خاطر اینه ‫که... زمان زیادی نگذشته...

‫-بهم بگو! ‫-30 دقیقه‌ست خوابیدی.

‫پس چرا بیدارم کردی؟

‫این اصلا مورد اضطراری‌ای نیست!

‫ولی به همه گفتیم

‫که ما در ریاست شورا همکاریم!

‫باشه، من بدین وسیله قدرتم رو سلب می‌کنم!

‫حالا یک رهبر یگانه هستی.

‫تبریک می‌گم، زنده باد ملکه!

‫-شب بخیر برای همیشه. ‫-ولی هیئت نمایندگان فکر می‌کنن

‫-نندور برگرد! برگرد! ‫-صبر کن!

‫چرا فقط چند روز خواب ‫بزرگت رو به تاخیر نمی‌ندازی؟

‫اینجوری تولد کالین رابینسون ‫رو هم از دست نمیدی.

‫-چرا اینقدر گیر... ‫-چرا باید به...

‫-جاییم باشه این قضیه؟ ‫-تولد کالین رابینسونی؟

‫فقط به هیئت نمایندگان بگو ‫که من تهدیدی برای قدرتت بودم

‫پس من رو به قتل رسوندی.

‫تو بدون هیچ رحمی ‫ریاست می‌کنی، یادت نیست؟

‫-عاشق این چیزان! ‫-این پایان تحقیر‌آمیزی برای توئه!

‫کی اهمیت میده؟ من که نمیدم!

‫پس، شب بخیر، برای همیشه.

‫100 سال دیگه می‌بینمتون... احتمالا نبینم.

‫ارباب، واقعا ای کاش این کار رو نمی‌کردین.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left