The first 200 lines.
بیاین اینو امتحان کنیم.
چطور به نظر میاد؟ ها؟
پاکسازی شستشوی مغزی نندور داره بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول میکشه.
خفاش! اوکی بیا اینو امتحان کنیم... من کیم؟
"منم، نندور! بزرگترین خونآشام دنیا!"
من تو هستم!
باشه، این یکی چطور؟
خب، خب، خب
به نظر میاد چیزی که اینجا داریم شکست در برقراری ارتباطه!
به زندانی یادآوری میشه که سعی نکنه این میلهها رو خم کنه
یا اینکه ممکنه با این بهش سیخونک بزنم!
داره... داره گرم میشه.
گرم شد.
میشه لطفا... ممنونم نندور.
خب، پس کار به اینجا کشیده؟
دوستای خودم زندانیم کردن
به دستور خدمتکار سادهلوحم !
-محافظ! -خدمتکار!
نندور ما فقط سعی داریم کمکت کنیم!
یعنی، به خودت نگاه کن! مشخصه که مغزت رو شستشو دادن!
مغزم رو شستشو ندادن!
چندین سال به تنهایی این خونه رو مدیریت کردم
من رو مسخره میکنین
بهم بیاحترامی میکنین، حرف رو حرفم میزنین.
نه، نمیکنیم.
لزلو
تو تنبلترین خونآشامی هستی که تا به حال
از سر بدشانسی دیدم!
ممنون.
با یک شومبول نقرهای در دهانت زاده شدی
برای ذرهای کمک به من تو این خونه هرگز حتی یه دستت رو بلند نکردی
-نه. -چون هر دو دستت تمام مدت بند
دادن لذت به خودت بود.
نادجا، تو علنا من رو مسخره میکنی و بهم میخندی
به دلیل مشکلات عشقیای که دارم
که اتفاقا خیلی برای من دردناک هستن
و وقتی بحث مسائل شورای خونآشامی میشه
وقتی من میگم کار "آ" رو انجام بدیم
تضمین شده هست که تو میگی کار "ب" رو انجام بدیم.
نفر بعدی من رو بگو! این باحاله!
اگر به خاطر اون کاغذی که اسمت روشه و همیشه
با خودم تو جیبم حملش میکنم نبود
اصلا اسمت رو یادم نمیموند!
-لعنت نندور! این تحقیر بزرگی بود! -آره.
آره اونقدری که فکر میکردم باحال نبود...
و تو!
بلاخره یه جایی رو پیدا کردم که توش خوشحالم
تو من رو از زندگی جدیدم جدا کردی و کشوندی به این جهنم!
متاسفم ارباب
من خیلی خسته و ناخوشم از اینکه همیشه خسته و ناخوش باشم
که برای همین تصمیم گرفتم که فقط یک راه حل وجود داره،
وقتش رسیده که...
به خواب بزرگ فرو برم.
-نه، نه، نه این... نه! -نمیشه!
-ایدهی افتضاحیه! -چی شده!؟
چی شده؟
مترجم: Negar FD
خواب بزرگ عملیه که توسط
ناامیدترین خونآشامها انجام میشه.
اساسا یک نوع خواب زمستانی برای خونآشامهاست.
در مواقعی اجرا میشه که خونآشام زمان سختی رو میگذرونه
راهیه برای کنار نشستن در دوران سیاه تاریخ
خواب بزرگ شامل خوابیدن یک خونآشام
برای 50 سال، یا 100 سال
یا در بدترین حالت،
300 سال میشه.
انتخابی بدتر از مرگه.
کسانی که خواب بزرگ رو شروع میکنن
در یک وضعیت تاریک و بیرویا غرق میشن.
وقتی بیدار میشن موجوداتی ضعیف، حقیر، پوچ
-گرسنه و ناچیز هستن. -و هر انسانی که میشناختن مرده
و هر خونآشامی که میشناختن راه خودش رو رفته
و یه زندگی جدید بدون اونا آغاز کرده.
واقعا بیشترین میزان ناامیدی برای هر خونآشامی محسوب میشه
و باید بهش احترام گذاشت.
آرزو میکردم کار به اینجا نکشه، ولی کشیده.
شاید بعد دوباره همدیگه رو ببینیم،
شاید هم نبینیم.
-نندور، اجازه هست؟ -بله.
"نندور بیرحم،
از اوقاتی که با هم در شورای خونآشامی داشتیم لذت بردم
جایی که خیلی چیزها با هم بدست آوردیم.
چون ما با هم کار رو تموم میکنیم.
باشد که این خواب بزرگ دردهایت را کاهش دهد
و باشد که در دنیایی بیدار بشی
که با تو بامحبتتر از ما رفتار کند."
ممنونم، نادجا.
-من، هم چیزی نوشتم. -بله...
"نن."
همینه.
شرمنده رفیق قدیمی، فکر میکردم بیشتر نوشته باشم ولی ننوشتم.
ممنون بابت حرف بامحبتت.
آروم باش کالین رابینسون
نذار جدایی من ناراحتت کنه
نه، اون نیست... من فقط...
نمیتونم فکر نکنم که شاید داری این کار رو میکنی
تا مجبور نشی امشب به جشن تولد 100 سالگیم بیای!
من اصلا نمیدونستم امروز تولدته
و اینم یه دلیل دیگه برای گریه کردنم!
باشه، خب...
یه جورایی فکر میکردم این لحظه بیشتر راجع به منه...
ولی، به هر حال... ممنونم از همگی.
و حالا، از همهی شما خداحافظی میکنم.
-اوه خدانگهدار. -خدانگهدار، خدانگهدار.
و...
وقتی اینجوری هستیم ازمون فیلم نگیرین!
کالین زودباش!
گوه بخور!
ممنون
دستم رو ول کن!
ای کاش این کار رو نمیکردین ارباب!
گیرموی عزیزم،
دلت برام تنگ خواهد شد. در رو ببند.
لطفا، بچهها!
از همهچیز باید فیلم بگیرین؟
فقط... میشه لطفا فقط یه دقیقه بهم فرصت بدین؟
فقط... لطفا!
خب...
کاریه که شده!
اخبار جدیدی دارم.
چرا نمیتونی مثل بقیه از در لعنتی استفاده کنی؟
فایدهی توانایی تبدیل شدن به دود چیه
اگر قرار باشه فقط بری اینور اونور و از در استفاده کنی؟
اخبارت چیه؟
"شورای عالی جهانی خونآشامی
اینجا، در خونهی خودتون،شما رو به میزبانی از
هیئت نمایندگان
جهان کهن دعوت کرده
به منظور بازدید از
پیشرفتی که در حین ادارهی این شورا تا به امروز داشتید.
این افتخار بزرگی برای ماست
ولی مثل تمام افتخارات بزرگ، یه درد بزرگ تو بیضههای آدمه
-ولی باز هم یک افتخار بزرگه. -بله.
همیشه آرزو داشتم با یک فرد مهم ملاقات کنم
هیچ آدم مهمی تا حالا به روستای ما نیومده
یه بار مرد آشغالی اومده بود
تا آشغالا رو جمع کنه، و یه سری تیکههای آشغال
برای بچهها جدا کرد و براشون امضا کرد.
تا 3 ماه بعدش داشتیم میرقصیدیم!
پس میتونین تصور کنین که این فقط...
وای! خیلی برام هیجانانگیزه!
و این هیئت کی از راه میرسن؟
بذار ببینم... شب...
امشب.
-چی؟ -ساعت 8:30
8:30 امشب؟
این خیلی زوده...
شاید بتونن فردا شب بیان
و بعد اون موقع میتونیم یه...
شورای عالی جهانی خونآشامی
جدول زمانبندیشون رو تغییر نمیدن!
خیلیخب خیلیخب آروم باش
من از قبل چندتا خونآشام محلی رو برای
تولد کالین رابینسون دعوت کرده بودم
هر چه بیشتر بهتر.
-صبر کن، باید جشن تولدم رو با یه... -بله.
خوششانسی که اصلا جشن تولد داری!
درسته، و حالا تو و نندور باید یک سری
اظهارات مربوط به ادارهی شورا با هم آماده کنین.
-خیلی کنجکاون که بدونن! -خب، قضیه اینه که...
-8:30 عالیه! ممنونم. -عالی.
خدای بزرگ
-نظری دارین؟ -باید بیدارش کنم.
-فقط بیدارش میکنیم. -باید بیدارش کنم.
-بیدارش کن. -باشه.
ارباب؟
ارباب، متاسفم.
ارباب؟
کی اونجاست و چه خبر شده؟
ببخشید، منم! گیرمو! ببخشید!
عجب
800 سال خیلی سریع گذشت...
-خب، این به خاطر اینه که در واقع... -اوه!
گیرمو! افتضاح به نظر میای!
-باشه... -یغمای زمان با تو و صورتت که قبلا
بچهگونه بود مهربان نبوده!
باشه، خب به خاطر اینه که... زمان زیادی نگذشته...
-بهم بگو! -30 دقیقهست خوابیدی.
پس چرا بیدارم کردی؟
این اصلا مورد اضطراریای نیست!
ولی به همه گفتیم
که ما در ریاست شورا همکاریم!
باشه، من بدین وسیله قدرتم رو سلب میکنم!
حالا یک رهبر یگانه هستی.
تبریک میگم، زنده باد ملکه!
-شب بخیر برای همیشه. -ولی هیئت نمایندگان فکر میکنن
-نندور برگرد! برگرد! -صبر کن!
چرا فقط چند روز خواب بزرگت رو به تاخیر نمیندازی؟
اینجوری تولد کالین رابینسون رو هم از دست نمیدی.
-چرا اینقدر گیر... -چرا باید به...
-جاییم باشه این قضیه؟ -تولد کالین رابینسونی؟
فقط به هیئت نمایندگان بگو که من تهدیدی برای قدرتت بودم
پس من رو به قتل رسوندی.
تو بدون هیچ رحمی ریاست میکنی، یادت نیست؟
-عاشق این چیزان! -این پایان تحقیرآمیزی برای توئه!
کی اهمیت میده؟ من که نمیدم!
پس، شب بخیر، برای همیشه.
100 سال دیگه میبینمتون... احتمالا نبینم.
ارباب، واقعا ای کاش این کار رو نمیکردین.
No comments yet. Be the first to leave one.