The first 200 lines.
لی سونگ گی
لی هی جون
کیونگ سو جین پارک جو هیون
موش
این سریال کاملاً ساختگی میباشد و هیچ ارتباطی با افراد واقعی، سازمانها مکانها یا وقایع ندارد
فیلمبرداری منطبق با دستورالعملهای کووید 19 بوده و برای بازیگران خردسال همراه با مشاور انجام شده
در بیشتر صحنههایی که حیوانات وجود دارند از تصاویر کامپیوتری استفاده شده
هفدهم اکتبر. آفتابی
من شکم یه خرگوش رو بریدم
...میخواستم بدونم چاق شده
یا بارداره
هجدهم اکتبر. ابری
همین الان بیا خونه
مطمئن نیستم که باید به خاطر اینکه شکم خرگوش رو بریدم کتک بخورم
غذا بخوریم
برای همین تو آکواریوم آمونیاک ریختم
هیونگ اون چیه؟
آمونیاک
شنیدم این همه ی ماهی ها رو میکشه
میمیرن؟
نکن اینکارو- بِکِش کنار-
بابایی خیلی دوستشون داره
واسه همین میکشمشون
دلم برای ماهیها میسوزه
چیزی که بابا بیشتر از ماهیها ...بهش علاقه داره
خوشحالی؟- چوکوئه-
!ببین
چه خبره؟- اینجا چی شده؟
کی همچین کاری کرده؟- نمیدونم-
نوزدهم اکتبر. آفتابی
جه مین چُغُلی منو کرد
دهن لقها باید تنبیه بشن
برای همین تنبیهاش کردم
بیستم اکتبر. ابری
مامانم سعی کرد منو بکشه
اون گفت هیولایی مثل من باید بمیره
بیست و یکم اکتبر. توفان
برای اولین بار تو زندگیم به درگاه قادر مطلق دعا کردم
ازش خواستم که منو به یه هیولا تبدیل نکنه
بیست و نهم اکتبر. آفتابی
تصمیم گرفتم از امروز یه ماسک به صورتم بزنم
میخوام تظاهرکنم که بهترین و مهربونترین پسر دنیا هستم
جونگ با روم واقعا از این اسم خوشم میاد
جونگ جه هون
جونگ با روم
یازدهم نوامبر
قادر مطلق هیچوقت دعامو برآورده نکرد
آخر سر قاتل شدم
موش: شکارچی بخش دوم
اولین قتلم درهم برهم بود
و یادمه خسته شدم
...ولی هیجان و لذتی که اون روز حس کردم
تو خاطره ام موندگار شد
کتاب مقدس
کتاب مقدس
حالا
تصمیم گرفتم که خودم خدا بشم
تصمیم گرفتم که خودم خدا بشم
کسایی که کاهل نیستن حرص و طمع ندارن
کسایی که شهوت ندارن و متکبر نیستن
کسایی که شکمپرست نیستن و خشمگین نمیشن
و کسانی که حسادت نمیکنن
این هفت گناهیه که تعیین کردم
همشونو محاکمه میکنم
پارک جونگ هو
هی
این قهوه فوری چیزی نبوده که اون دوست داشته باشه سر کار بخوره
اون برای بیدار موندن ازش استفاده میکرده
کسانی که کاهل نیستند
پارک جونگ هو، کسیه که تنبل نیست
کیم سونگ گیو
کسیه که حرص و طمع نداره
"هیزمشکن راستگو"
ورودی گومچون دونگ
بیون سونگ یونگ
کسیه که شهوت نداره
"شنل قرمزی"
و من شکارچیم
اینجوری بدنیا اومدم
کاملا میبینی، درسته؟
ببرش بالاتر
لعنتی- چه سنگینه-
چرا بلندش کردیم؟ چرخ داره که
بخاطر چرخا
اگه تو سنگ و شن بشکنن
برنامه رو خراب میکنه
ببخشید دیگه- یکم استراحت کنیم-
خودشه شکارچی سره
عین خودمونه
پس چی؟ مثل تانوس باشه؟
داری میگی اون تو یه هیولا هست
وقتی کلاس دهم بودیم همو دیدیم، آره؟
هم کلاسی و بغل دستی بودیم
از اون موقع تا حالا حواسم بهت بوده
خیلی خاکی و فروتنی
بخاطر کارای خوبِ تو، منم اعتبار به دست میاوردم
خب که چی؟ رو مخت میرفت؟
خب اگه قضیه اینه پس من یه آدم رو مخم
برای همین از اون موقع تا حالا داشتم بهش فکر میکردم
به چی؟
اینکه محاکمهت کنم
چرا؟ چرا؟
کسی که غرور نداره، گناهکاره احمق
نا چی کوک
فرد بدون تکبر
نا چی کوک
چی شده؟- !اونجا رو-
چی شده؟- چه بلایی سرش اومده؟-
برو اونور- مُرده-
!چی... چی کوک
!کمک! کمک کنید
نخ و سوزن بده من
چی؟
اَه، فضولِ رو مخ
چرا داره دخالت میکنه؟
این عوضی چقدر خر شانسه
مادر جان، برید اتاق استراحت یکم استراحت کنید
زود باشید، چند روزه که نتونستید بخوابید
حالم خوبه خودم انجامش میدم
نه، من انجامش میدم من اینجا میمونم
ممنون، با روم
...درسته که چی کوک بیهوشه
اما مطمئنم خیلی ازت ممنونه
امیدتون رو از دست ندید
باشه
برید استراحت کنید
بعدا میام صداتون میکنم
اینم به نوبهی خودش هیجان انگیزه
مگه نه، چی کوک؟
به هوش نیا
اینطوری واست بهتره
مگه اینکه دلت بخواد رقتانگیزتر بکشمت
کارآکاه گو- چرا اینجایی و سرکار نیستی؟-
...برای اینکه مامان چی کوک استراحت کنه
من و دونگ گو نوبتی میایم میمونیم
فکر کنم وقتی داشته جلوی آلت قتل رو میگرفته انگشتاش بریده شده
از دوتا انگشتاش، یکی کاملا قطع شده ...تونستن یکیش رو بخیه کنن
...اما اون یکی
دیر برای عمل رسید
در عجبم چرا ساعت نا چی کوک رو نشون داد
وقتی باعث میشد عملا، توی دام پلیس بیفته؟
حق با شماست
...حتی ممکنه همین الان هم
در حال شکار یه نفر باشه
امروز زیاد سرحال نیستم
بخاطر همین یه طعمهی راحت انتخاب میکنم
...یه نفر که ریز اندام باشه
و زورش کم باشه
چقدر عالی میشه
جو می جونگ فرد بدون شکم پرستی
روباه و انگور
دستکشهای سونگ سو هو
حلقهی بیون سون یونگ
اون مرد بی خانمان یه لنگه کفش نداشت، درسته؟
طبیعی بود که عصبانیت وجودمو پر کنه
احتمالا اون عصبانیت چیزی بود ...که بهم انگیزه داد
که تا امروز زنده بمونم
ولی لحظهای که تصمیم گرفتم ببخشمش
همه چیز عوض شد
تصمیم گرفتم بخاطر برادرم بهتر زندگی کنم
روزی که به هان سو جون گفتم ...بخشیدمش و برگشتم خونه
مثل یه بچه راحت خوابیدم
...از زمان اون حادثه
تا حالا انقدر خوب نخوابیده بودم
پدر گو مو وون که در سن بالا شروع کرد ...به خوندن رشتهی الهیات
...یه درخواست ثبت کرده با این مضمون که
هان سو جون اعدام نشه
بخشش جونش رو نجات داد
پدر
سلام- افسر جونگ-
چی شده؟ چرا گفتی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
...خب
توی این فکر بودم که یه نفرو بفرستم یه جایی
میخواستم نظرتونو بپرسم
یه نفرو بفرستی بره؟
نمیدونم میره یا نه
جواب چی میتونه باشه؟
همینو بگو وقتی هم نمونده
اگه موچی درست جواب نده، پسر بچه میمیره
هیچ وقت نگفتم پسره رو میکشم
گفتم میکشم
ولی نگفتم بچه رو
درسته
تویی
گودونگ رو 45-356 کلیسای گودونگ: تعطیل
من خود خدا هستم
من خود خدا هستم
من خود خدا هستم
گو مو وون فرد بدون خشم
از پدرت بخاطر اینکه ترکت کرد متنفر نیستی؟
نه، ازش متنفر نیستم
مطمئنم دلیلی داشته
ممکنه پدرت در حال تماشا باشه
میخوای چیزی بهش بگی؟
بابا
دلم برات تنگ شده
دوستت دارم
وقتی پدرتو دیدی اولین کاری که میخوای انجام بدی چیه؟
شهربازی میخوام برم شهربازی
خیلی خب دفعهی بعد تو رو محاکمه میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.