The first 200 lines.
اماده ام؟ .فقط شما ميتونيد به اين سوال جواب بديد، قربان
.ميخوان همه چيزهايي که داريم رو ازمون بگيرند
پس ما هم بايد ازشون بگيريم، مگه نه قربان؟
.کاملا درسته
.حالا، فايده اي نداره که تظاهر کنيم قراره اسون باشه
چطوري "تامپسون"؟ سرما خوردگيت خوب شد؟
.خوبم، قربان، ممنون .مرد خوبي هستي
.تقريبا رسيديم قهرمان ها .فقط تحمل کنيد. ديگه زياد طول نميکشه
.ما با شماييم قربان ."ميدونم که هستيد "ويکفيلد
.نميتونم بهتون بگم اين حرف چقدر وظيفه رو ساده تر ميکنه
.درسته گروهبان .سرنيزه ها رو اماده کنيد
!اه
ديزي"، چته تو؟"
.يه دفعه حالم بد شد
.به جلو
.واقعا معذرت ميخوام
چي شده؟ .نميدونم يه دفعه احساس سرما کردم
.حرکت کنيد! وقتي که اين يکي تموم شه متاسف نميشم
!قربان
.بانوي من...بانوي من، بيدار شيد
...چي شده .بايد بيايد طبقه ي پايين
.وقتي که تلگراف رو ديدم کار ديگه به فکرم نرسيد
.ميدونستم که ضروريه
.پس...اميدوارم که درست باشه
.کاملا درسته. خانم کراولي از اينکه باز کردم ناراحت نميشه
.موضوع اصلي اينکه نمرده
.بهرحال، هنوز نه .جمع و جورش کردن
."ميارنش به بيمارستانِ "داونتون
فکر ميکنيد که کي برسه اينجا؟ .گفته نشده
چطوري با "ايزابل" تماس ميگيري؟ چطوري برميگرده؟
اسياب به نوبت. صبح که شد با .دفتر جنگ تماس ميگيرم
.شايد بدوند که کجاست .شايد الان باهاش باشه
اينجا تلگرام نميفرستن مگه اينکه اول به اون .تلفن زده باشن
.نه، مشکل هميشگي...متاسفانه هميشه همين طوريه
.ببخشيد سرورم، اما خيلي درباره ي اخبار مضطرب هستيم
.بله، البته
،چند روز پيش مشخص شده که .کاپيتان "کراولي" زخمي شده
،متاسفانه قضيه جديه .اما زنده اس
.و در راه برگشت به سمت بيمارستان روستاست
.هرجا که زندگي باشه اميد هم هست
ويليام" چطور؟ سالمه؟"
.فردا سعي ميکنم بفهمم
.مطمئن نيستم که کار بيشتري امشب بشه کرد
پدر "ويليام" اگه اتفاقي براش افتاده باش .حتما تلگراف دريافت ميکنه
.فردا صبح ميرم اونجا
.هرچيزي که فهميديد...به منم بگو
.چيزي رو پنهان نکنيد
.بانو "ايدث" برگشته
.ويليام" هم زخمي شده بود"
."فرستادنش به يه بيمارستان تو "ليدز
.خيلي متاسفم
بايد ميدونستم. نميتونيم تنها خونه ي باشيم .که دست نخورده مونده باشه
زنده ميمونه؟ .بانو گفتن که خطر جديه
.اما بيشتر از اين نميدونيم
ميتوني امروز بعدازظهر تا کليسا همراه ام بياي؟ .اگه تو بخواي بله
.اخه ميخوام براشون دعا کنم .براي جفت شون
.ما فقط افسر ها رو قبول ميکنيم
،دکتر "کلرکسون"...من انقلابي ضد دولت نيستم
.همچنين دنبال سرنگون کردن دنياي متمدن نيستم
.فقط به يه تخت براي يکي از مردهاي جوون روستا نياز داريم
،اگه در محدودي قدرت من بود .اين کارو انجام ميدادم
.اقا، شما متوجه نيستيد
."پدر "ويليام" نميتونه مزرعه اش رو ول کنه و بره "ليدز
.خيلي متاسفم، واقعا عرض ميکنم اما اينجا يه بيمارستان نظاميه
...و تصميم اش با من نيست که قانون رو تغيير بدم
.من ازش پرستاري ميکنم.خوشحال ميشم اين کارو کنم .ديگه به کارهاي شما اضافه نميکنه
،اگه ميخواستم قانون رو به خاطر شما بشکونم فکر ميکنيد چند نفر ديگه
ميان اينجا و ميخوان که پسرانشون برگردند؟
.جواب نه هست و بايد نه باشه
هميشه وقتي که به ادم هاي کوچک .قدرت بدي همين اتفاق ميافته
.در دستانشون مثل نوشيدني قوي ميمونه
.متاسفم براش. واقعا ميگم
.کاپيتان "کراولي" برام مهم نيست .از بيشترشون ادم بهتريه
،ويليام" هم همين طور. پسر بدي نيست" .حالا هرچي ميخواي بگو
،اي کاش اون نامه رو براي همسر "بيتس" نمي نوشتم
.که برگشته اينجا
اين چه ربطي داشت؟ ،با توجه به اتفاق هايي که داره مي افته
.ميدونم که مياد اينجا و دردسر درست ميکنه
.منو سرزنش نکن، ايده ي من نبود
خبري هست؟ .فقط اينکه دکتر نميذاره "ويليام" برگرده به روستا
هيچ وقت؟ .ميگه فقط براي افسر هاست
،و پدر بيچاره اش هم اونجا پيشش ميمونه
مايل ها سفر ميکنه و پول هاي نداشته اش رو .بايد خرج کنه
.درست نيست .نه، اصلا درست نيست
.خب، منم مثل اون يه جوون زحمت کش ام
و به اينجام رسيده از بس که ديدم چطوري .بهمون زور ميگن
.فکر کردم که يه سري وسايل ببرم بيمارستان
.بعد ميتونم بشينم و منتظر بمونم تا بياد
يه جا خوندم که خيلي مهمه وقتي تازه تير خوردند
،تنها نذاريمشون .تا همه چيز ثبت بشه
،نميتونن براي هر مرد يه پرستار اختصاصي بذارن
.پس من ميتونم اين کارو کنم
.مادرت به "لاونيا" نامه نوشته
.خوبه. بله
.خوشحال ام که يه نفر به فکرش بوده
بايد اينجا بمونه نه اينکه تنها تو ."خونه ي "ايزابل
چيه؟
.هيچي
.بايد يه عروسي تو کليسا داشته باشي
.احمق نشو
.نه، جدي ميگم
،تو لباس سفيد .منم مثل يه احمق به نظر ميام
ترجيح ميدم که مرد خوبي داشته باشم .تا عروسي خوب
.خب، ديگه زياد طول نميکشه
چقدر؟
.سخته که بگم. اما نگران نباش
.حکم طلاق معني اش اينه که خطري نيست حکمي که زماني را تعيين ميکند و اگه دليلي محکمي) (وجود نداشت در ان زمان ازدواج باطل ميشود
.حکم فقط تشريفاته
.فقط ناراحت ام که اينقدر خرج برداشت
،اگه باعث ميشه که براي هميشه بره
.ميتونه کفش هام لباس ام رو داشته باشه
.الان رفته ديگه
فکر کنم که تو زمان خوشحالي ام ميتونم ...احساس گناه داشته باشم
با توجه به اين که ميدونم تو خونه مشکلات .بيشتري وجود داره
،اما از طرف ديگه .فقط باعث ميشه که بيشتر شاکر باشم
.بيا دعا کنيم .بيا باهم دعا کنيم
.نگران نباش بانوي بزرگ حالا که شروع به سعي کردن
.کرده، يه چيزي پيدا ميکنه
.نگران نيستم. نه اون جوري .فقط دلم براي "ويليام" ميسوزه، فقط همين
.خب، البته که دلت ميسوزه. همه مون اينجوري ايم
فکر کنم که الان خوشحالي بهش اجازه دادي اون .خيال پوچ رو داشته باشه
.نه، خوشحال نيستم
احساس ميکنم کاري کردم که اون ،حرف هاي پوچ رو باور کنه
.و شرمندم
.خيلي شرمندم
!شش
سلام؟
خانم "بيتس"، درسته؟ چي ميخواي؟
."مهمون نواز باش خانم "پاتمور
.درحالي که من اينجا رو خونه ي مهمون نوازي ميدونم
!بله، بله،...وزير
خب،مگه چند تا مارکوئس "فلينتشاير" اونجا هستن؟
!بله، اه
اين وسيله ي ارتباطه يا شکنجه؟
چي...الو؟
شيريمپي"؟" .بله، عمه "وايولت" هستم
...بله، خيلي خب، خيلي
بل... و "سوزان"؟
.بل...خوبه
.خوبه، عزيزم يه راست ميرم سر اصل مطلب
چه کسي از اعضاي هيئت منصفه ي بيمارستان عمومي "ليدز" رو ممکنه بشناسيم؟
.ببخشيد، حل و فصل نشده از طرف من حل فصل نشده
.که دوباره برگردي اينجا پيش عشقت
،تا جايي که يادم مياد .هيچ وقت حل و فصل نشده بود
از کجا فهميدي که اينجاست؟ بدت نمي ياد بدوني؟
مگه مهمه؟ .فقط بگو چي ميخواي. بريز بيرون
.فکر کردي که بهتر از منو پيدا کردي. اما اشتباه ميکردي ...من هيچ وقت
،در هر صورت داستان ام رو ميفروشم
،درباره ي بانو "مري"، جنتلمن ترکيه اي ..."درباره ي دوشيزه "اسميت
.هيچ ربطي به من نداشت .خب، من جور ديگه اي شنيدم
.قول دادي. من بهت پول دادم و تو هم بهم قول دادي
.خب، حدس بزن چي شده؟ دروغ ميگفتم
،"اگه برنميگشتم به "داونتون ،"پيش "انا
سر قول و قرار مون ميموندي؟
خب، الان ديگه نميتونيم بفهميم، ميتونيم؟
.تو عصباني هستي چونکه من خوشحال ام
.شايد
.اما زياد خوشحاليت طول نميکشه
ميتوني منو برسوني بيمارستان؟
اينجا بهت نياز ندارن؟ .همين الان بانو "مري" رو بردم
"ميدونم. ميخوام وقتي که کاپيتان "کراولي .مياد پيش "مري" باشم
.براي مدتي ميتونن بدون من اينجا رو اداره کنند
هنوز عاشقشه؟ .نميخوام درباره اش حرف بزنم
چرا؟ چونکه راننده ام؟
.نه، به خاطر اينکه خواهرمه
تو پنهون کردن احساساتت حرفه اي هستي، مگه نه؟ .همه تون
.خيلي بيشتر از ما
.شايد. اما ما احساسات داريم
.و اشتباه فکر نکن که احساس نداريم
و دستور لرد "فلينت شاير" در حال اجراست؟
.بله ،يه امبولانس منتظره
.گرچه کسي نميدونه که چطور اين کارو کرديد
دقيقا چه مشکلي داره؟
.بدنش متحمل صدمات زيادي شده .بهبود پيدا نميکنه
.اما ظاهرش که عاديه
.ظاهر ميتونه به طرز بي رحمانه ي فريبنده باشه
.نيروي موج انفجار به شش هاش اسيب مرگباري زده
اما اگه تا الان زنده مونده؟
تغييري ايجاد ميکنه اگه اينجا بمونه
يا اينکه شما سعي ميکنيد که راحت باشه؟
.همش همينه، کار بيشتري از ما برنمياد
پس با برنامه ي ما موافق ايد؟
،شما رو نميدونم
اما من ترجيح ميدم که توي يه جاي اشنا در حالي .که دور و برم صورت هاي اشنا هست بميرم
."بلاخره امديد، اقاي "ميسون
،مثل اينکه همه چيز رو درست کرديم .و قبل از اينکه خيلي طول بکشه از اينجا ميريم
اگه ببريمش جاي که ميشناسه مجبور ميشه
،که بهتر بشه .مطمئنم
...من زياد
من زياد نگران نيستم. وقتي که استراحت کرد .بيشتر ميفهميم
.خيلي ممنون ام، بانوي من .از هر دوي شما
.اجازه بديد اماده اش کنيم
.ميدونيد، بعضي وقت ها، بايد بذاريم کارها خودش پيش بره
.بهش وقت بديد تا قدرت رو به رو شدن باهاش رو پيدا کنه
.خيلي خب، اينجا ان
ميتونم اينجا بمونم تا جا بيافته؟ .خيلي خب
.منم ميخوام کمک کنم
بانو "مري"، از نيت خيرتون مطلع ام
"اما فکر ميکنم که با توجه به شرايط کاپيتان "کراولي
.براتون خيلي سخت باشه
No comments yet. Be the first to leave one.