The first 200 lines.
بگو چرا به اين مدرسه اومدي
فارا، اون حرف نميزنه - ميتونم مجبورش کنم -
داري اذيتش ميکني
کاري که ميکنم گذشتن از سد دفاع ذهنيشـه
بدون دردـه
فيلم بازي ميکنه
نميدونم کسي حرفت رو باور ميکنه يا نه
شک دارم
داستان من بهترـه
وقتي اين ماجرا تموم بشه داستان من در گوشي توي اين سالنها گفته ميشه
،ميگن بياتريکس آسيبديده بود ،همه ميدونستن
ولي مدير عقدهي رواني داشت
.واضحه که کالوم سعي ميکرد کمکت کنه چرا کُشتيش؟
ميگن خانم داولينگ تا يه هفته هرشب ميرفت به سلولش
و به طرز وحشيانهاي ذهن ظريفش رو انگولک ميکرد
تو هيچ چيزِ ظريفي نداري
با بلوم کجا رفتي؟ اون کمکت کرد وارد دفترم بشي؟
«فريادهاي بياتريکس توي مدرسه ميپيچيد»
،از وقتي اومدي آتشگرفتهها پيداشون شده ربطي به اين اتفاق نداري؟
،بعدش يه شب»
«فريادها متوقف شدن
،هيچکس نميدونه چه بلايي سر دختر بيچاره اومد»
«ولي همه ميدونن کي اون کارو کرده
،بياترکيس
تو قربانيِ اين ماجرا نيستي
شايد واسه تو نباشم
ولي قول نميدم بقيهي مدرسه موافق باشن
ببخشيد
اون داستاني که ميخواستي بشنوي نبود؟
يادداشت. 12:15 داولينگ و سيلوا
پيادهروي دير وقت؟ - همم؟ آره -
يه مقدار هوا خوري لازم داشتم
هواي اينجا رو؟ - همم؟ -
ميدونم داري چي کار ميکني - تو هيچي نميدوني -
ميخواي باهاش حرف بزني، مگه نه؟
بياتريکس
ميتونم کمکت کنم
منظورت چيه؟
شيفت نگهباني من فردا شبه
شايد اون موقع هم هوا لازم داشته باشي
« بياتوموويز؛ مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور با دوبله و زيرنويس فارسي » :.: Bia2Movies.bid :.:
کجاست؟ - آم، نميدونم. نزديک بمون -
بلوم؟
!بلوم
!دارمش
با چند تا از اين عروسکهاي عجيبِ تمريني
جادويي بايد بجنگيم؟
اونقدري که بتونيم يکيش رو شکست بديم؟
خونريزي داري
بده؟ - ،نه. ميخواي -
آره، حتماً
اينم از اين
مثل اولش شد
ممنون
فقط کاش بهمون ميگفتن چطوري با اينا بجنگيم
همه تمرينها به جز اين يکي رو ترکونديم
!آتيش
پارسال يه دورهي آموزشي نداشتي؟
آره، ولي هيچيش مثل اين يکي نبود
انگار تمرينهاي جنگي راه انداختن
،خب
،يعني، قبل از اينکه معلم باشن، سرباز بودن
پس گمونم با هيئت مديرهي آلفيا همخوني داشته باشه
استاد هاروي؟
ميشه يه راهنمايي بکني؟
هر شکست يه قدم به پيروزي نزديکترت ميکنه
درس خيلي خوبي بود، استاد، طبق معمول
فقط صبور باشين
ببين، جادوي آتش اگه درست استفاده بشه خيلي موثرـه
داخل هر آتشگرفته يه هستهي ،جادويي به اسم خاکستر وجود داره
،و با زمان و ظرافت ميتوني از جادوت براي نابود کردنش استفاده کني
ولي کليدش اعتماد دو طرفهست
بايد به نيروي ويژهت اعتماد داشته باشي
تا وقتي جادوي کنترل شدهت ،رو کانالدهي ميکني عقب نگهش داره
و تو هم بايد به پريت اعتماد داشته باشي که کار رو انجام ميده
.پس گمونم سوال کار اينجاست ميتونم بهت اعتماد کنم؟
يه جورايي ميخواستم همين رو ازت بپرسم
اون دختر کي بود؟
«درس خوبي بود، استاد، طبق معمول»
،از بعده سفرم با بياتريکس مثل شاهين مراقبم هستن
بايد مطمئن بشم که خيال نميکنن منم يکي از دنبالهروهاي شيطانيش هستم
چرا؟ چون بياتريکس مثل آدم بدهي فيلمهاي بانده؟ - !انتخاب لغاتِ بدي بود -
ميخواي کمکش کني با ليزر اسمش رو روي ماه هَک کنه؟
خفه شو - برج ايفل رو بدزده؟ -
ميشه دوباره امتحان کنيم، لطفاً؟
اون تلاش پنجم بلوم و اسکايـه
خب؟ - اسکاي يه ذره خسته شده -
،بلوم درمونده شده ولي هيچکدوم فرسوده نشدن
خوبه
،ميدونن که دارم احساسشون رو ميخونم ولي همچنان حسِ تهاجمي بودن داره
نميشه از جادوم عليه يه دشمن واقعي استفاده کنم؟
تمام جادوي پريها مناسب نقشهاي جنگي نيستن
پشتيباني اگه مهمتر نباشه، باهاش برابري ميکنه
جادوي تو کمکمون ميکنه وضعيتهاي ذهني شکننده رو ارزيابي کنيم
يا دشمنان مخفي رو پيدا کنيم
مثل بياتريکس؟
دقيقاً
حالش چطوره، راستي؟
تونستي بفهمي چرا کالوم رو کشته؟
بذار تمرکزمون رو حفظ کنيم
بعدي کيه؟
اون حرکتت که با پيچک طرف رو نگه ميداري بدک نيست، تر
،مرسي. چيزه
همهش به خاطر قدرتِ کششيِ سلولز گياهـه
آه، قدرتِ کششي. جذاب شد
درست ميگه، ميدوني
تو ميدون يه نيروي مهمي
مرسي
تو هم همينطور - کص نگو -
ريده بودم
،بعد از دوبار امتحان با من
آيشا دست از مبارزه برداشت و ،رشتهش رو به پشتيباني عوض کرد، پس
..خب، اين
هفتهي عجيبي بوده
.متأسفم ..ميدونم تو و بياتريکس با هم
صميمي بودين، پس بايد واقعاً سخت باشه
!حرکتهاي قشنگي بود، ريو
هيچوقت نديده بودم يه نفر اينقدر سريع با شيوههاي اينقدر مختلف بميره
بايد تو استعداديابي آلفيا شرکت کني
اون چي بود؟
اون يه تيکهي گُهي از هيولاي سال اولي بود که خودم ساختمش
يا بياتريکس ساخته
،هنوز از بياتريکس خوشش مياد
يه تمايلِ عجيب همجنسگرايانه
اصلاً همجنسگراست؟
من ديگه هيچي نميدونم
خب، بعداً ميبينمت
سيلوا؟
،بيشوخي، گذاشتن من با بلوم
خيلي تابلو به نظر مياد
.خب، بلوم يه پريِ قويـه تو هم نيروي ويژهي نيرومندي هستي
کسي زير سوال نميبرتش
چي پيدا کردي؟
هيچي درمورد سفرش با بياتريکس نگفته
،دارم بهت ميگم بلوم نقشهي بزرگي تو سرش نيست
،هرچي بيشتر باهاش وقت ميگذرونم ،بيشتر متقاعد ميشم که نيست
،و هرچي متقاعدتر ميشم
چيه؟
،استلا رفته
ريون داغون شده و کسي که بيشتر وقتم رو باهاش ميگذرونم
دارم جاسوسيش رو ميکنم
.کاري که ميکني اهميت داره بايد بهم اعتماد کني
هر کاري ميکنم و هر کاري کردم براي اينه که دنياي ديگر رو در امان نگه دارم
،چيزيه که پدرت و من توش همفکر بوديم
،و آره، حس تنهايي داره
ولي توش شرافت هست، اسکاي
لازم نيست بلند بشي
معلومه که اون پائين رو دوست داري
وقتي تصميم گرفتي سرت به تنت بيارزه خبرم کن، ساول
.تو خونه يه بچه دارم يکي ديگه تو ميدون نبرد لازمم نميشه
اگرچه از اونجا که اون آتشگرفته ،نزديک بود کارت رو تموم کنه
شايد اسکاي بيشتر به درد بخوره
از کجا ميدوني اسکاي چقدر ميتونه به درد بخوره؟
آخرين باري که پسرت رو ديدي کِي بود؟
دوباره داره کالبد شکافي ميکنه؟
چي فکر ميکني؟ - هنوز بايد خيلي چيزها ازشون ياد بگيريم -
يا ميتونيم آلودهش کنيم
!ايول
امروز بدک نبود
دو دقيقه و 15 ثانيه
سريعترين زماني که ترتيب يکيشون رو دادين
،بياين دفعه بعد براي زير دو دقيقه تلاش کنيم باشه؟
يادت مياد چقدر خوب آموزش ديده بوديم؟
روزاليند - بيچارهمون کرده بود -
هنوز جاي زخمهاش هست
و يه نفر از دانشآموزها هم نتونسته آتشگرفتهي شبيهسازي شده رو شکست بده. اکثريت تسليم شدن
،هنوز آماده نيستن که براي همين داريم آموزششون ميديم
مارکو؟ چي شده؟
نورا و من داشتيم يه آتشگرفته رو نزديک مدرسه تعقيب ميکرديم
وقتي کُشتميش گاردمون رو پائين آورديم
تنها نبود
يه مقدار زنبق ميارم - چقدر نزديک مدرسه بود؟ -
نورا و گردان ترتيبش رو ميدم. نگران نباش
،ولي
بهمون آموزش دادن که آتشگرفتهها شکارچيهاي تک نفرهان
...اينکه دوتاشون با هم سفر کنن
خب، کميابه ولي پيش مياد
آه
پس بايد به سولاريها هشدار بديم
.سعي کرديم ،چند روزه که خبري ازشون نيست
و سربازهاشون رو از گروهان بيرون کشيدن
چي؟
آخرين باري که با لونا حرف زدي کي بود؟
اتفاقي افتاده که بايد بدونم؟
ملکه يه هفته پيش دخترش رو از مدرسه خارج کرد
از اون موقع، فاصلهش رو با اينجا حفظ کرده
سربازهاي زيادي نداريم
،اگه سولاريها رهامون کنن تو دردسر بزرگي ميافتيم
.پنج ديوار فاصله دارم. 45 ثانيهاي اونجام لب تَر کن
شرمنده. عادته ديگه
...خب، گمونم حالا که ميدوني سم و من يه جورايي با هميم
لطفاً قايمش کن. نميخوام تصادفي پيامهاي سکسي با
!برادرم رو ببينم
،تو ذهنت ،من فقط ميشينم رو تختم، راک گوش ميدم
تکاليف مربوط به طلسمها رو انجام ميدم و به برادرت پيغام سکسي ميفرستم، مگه نه؟
فقط يه چندتا گياه ديگه و بعدش اينقدر احساس خوفناک بودن نداره اونجا
جنگيري گياهي براي استلا، مگه نه؟
نه، فقط اتاقِ خاليه که مو به تنم سيخ ميکنه
و ميدوني، يه هفته شده
،بايد قبول کنيم که برنميگرده
No comments yet. Be the first to leave one.