Penny Dreadful

Penny Dreadful

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Penny Dreadful S02E07 HDTV x264-LOL
Penny Dreadful S02E07 HDTV XviD-AFG
Penny Dreadful S02E07 HDTV XviD-FUM
Penny Dreadful S02E07 480p HDTV x264-mSD
Penny Dreadful S02E07 480p HDTV x264-RMTeam
Penny Dreadful S02E07 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Penny Dreadful S02E07 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Penny Dreadful S02E07 720p HDTV x265 ShAaNiG
Penny Dreadful S02E07 720p HDTV X264-DIMENSION
Penny Dreadful S02E07 1080p HDTV X264-DIMENSION
A Commentary by lostmehrzad
► M£HRZ@D ◄ ♣ 9Movie.In

Tags

HDTV
hdtv
x264
HD
XviD
480p
480
720p
720
x265
HEVC
2CH
1080
Published on: 2015-06-17
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

...آنچه گذشت

روز فوق‌العاديه، مگه نه؟

آقاي مالکوم؟ همه‌ي مرتبه؟

منظورت چيه؟

اون عوض شده

از وقتي که با شما آشنا شده، خانم پول

واسم داد بزن

تو در خطري

،اون کتاب بزرگ رو يادته

که روي جلدش يه گليف حک شده بود؟

اگه اون روزي برسه

که عقرب کوچولوي من رو ،بزنن و له کنن

اونموقع فقط باز مي‌کنه

توي اون روز، واسه هميشه از خدا فاصله گرفته

اين دخترعموي منه، دوشيزه ليلي فرنکشتاين

فکر مي‌کنين گستاخيه اگه از چشم‌هاتون تعريف کنم؟

بله

قلبت رو آروم کن، دکتر

،آقاي گري، براي يه مهمونِ جديد ميزبان خيلي خوشرو و گرميه

شما از اين حرفا باهوش‌تر هستين، دوشيزه آيوز

من اعتفاد دارم اين خودمونيم که چيزي که هستيم رو مي‌سازيم

گناهش گردن ماست، نه خدا

،تو هرچي که از خودت ساختي

من قبولش مي‌کنم

ما به يه دليلي باهمديگه هستيم

اجازه مي‌دين تا خونه همراهيتون کنم؟

اينجا واست امن نيست

خيلي چيزا، به چيزاي ديگه تبديل مي‌شن

پلنگ، ميمون رو مي‌بلعه

و تبديل مي‌شه به پلنگ و ميمون

کروکوديل پلنگ رو مي‌بلعه

...و تبديل مي‌شه به کروکوديل و پلنگ

و ميمون

من اينو ديدم

،جادوگران قبليه‌ي ما توي کوهستان ..."بهش مي‌گفتن "اوچياوي مابادليکو

تغيير از يک جسم به چسم ديگه

بعضياشون اونقدر نفرين شده‌ن ،که هميشه بطور کامل يادشون نمياد

اين... تبديل شدن رو

...آيا اين يه بيماريه

يا يه چيز ديگه‌ست؟

،آيا يه موهبت ـه

هدف چيزي که ما هنوز نمي‌تونيم درکش کنيم؟

من مي‌گم دقيقاً همون چيزيه که هست

،بخاطر اينکه من تو رو مي‌شناسم، دوستِ من ايتان چندلر

،من درونت رو مي‌بينم

...از کروکوديل... و پلنگ گذشته

از ميمون هم همينطور

و از گرگ

بهم بگو چي ديدي

:قـسـمـت هفتم از فـصـل دوم « عقرب کوچولو »

مــهـــرزاد بـا افـتـخــار تـقــديـم مـي‌کـنـد M£HRZ@D

نه، آقاي مالکوم، اصلاً اين نيست

اصلاً هيستري زنانه نبوده

بهم توهين نکنين - پس چي بوده؟ -

اون در خطر بوده و اين رو حس کرده

من داشب مي‌رفتم سمت دکتر که بهش شب بخير بگم

و حس کردم که احاطه شدم

نمي‌تونستم نفس بکشم

و کي تو رو احاطه کرده بود؟

نمي‌دونم

باور کردنش برام سخته، عذر مي‌خوام

صبر کنين ببينم

شما نمي‌تونين توانايي دوشيزه آيوز که چيزهايي رو حس مي‌کنه باور کنين؟

بيشتر شبيه اين بود که اتاق خيلي شلوغ بود

و اون هم بيش از اندازه مست شده

ما هممون الان داريم تحت فشار خيلي زيادي

،اينجا زندگي مي‌کنيم دکتر

درست مثل کوه‌هاي دفاعي

و حالا؟

من بايد برم

چي؟ - بايد برم -

لندن ديگه امن نيست - منم باهات ميام -

مطمئن نيستم - من باهات ميام -

فکر مي‌کنم اين احتياط عاقلانه‌ايه

هر جفتتون بريد يه جاي دور و اونجا بمونيد

اون اينجا جاش امن‌تره

من قرار نيست تو اين خونه زنداني بشم، آقاي مالکوم

،اگه قرار باشه محصور بشم خودم سلول‌ام رو انتخاب مي‌کنم

بهمون نگيد کجا مي‌ريد

فقط بريد

اين جمع امنيت داره - واقعاً؟ -

آيا هممون در مقابل اين خطري ،که نه مي‌تونيم ببينمش

،نه لمسش کنيم و هميشه هم حظور داره امنيت داريم؟

.آقاي لايل راست مي‌گه به هيچکس نگيد

حالا ديگه به همديگه اعتماد هم نداريم؟

به اينجا رسيده؟

پس چرا به آقاي چندلر اعتماد مي‌کني که باهات بياد؟

چون اون اونجا نبوده

شما همتون توي اون تالار همراه من بودين

ولي هنوز هم شيرها شکار مي‌شن

سريعاً اينجا رو ترک مي‌کنيم

بله

دکتر، ميتونم باهات چند کلمه خصوصي حرف بزنم؟

مي‌خوام فقط به تو بگم که کجا مي‌خوام برم

مطمئني که فکر خوبيه؟

يکي بايد بدونه. من به تو اعتماد دارم

مي‌خواي چيکار کني، ونسا؟

من هيچوقت زني رو کمتر از تو نديدم که فرار کنه و جايي قايم بشه

تا الان فقط داشتيم با ارواح دست و پنجه نرم مي‌کرديم

مي‌خوام يه سلاح بهتر پيدا کنم

،مدتي که من نيستم حواست به آقاي مالکوم باشه

اون قلبش جايي گير کرده و به درمان ما نياز داره

هستم

و اگه بهم نياز داشت، درنگ نکن، بيا سراغم

و با دخترعموت هم يه ذره صبورتر باش

همه‌ي اينا براش جديده

لندن و تمام زرق و برق‌هاش

ازشون خسته مي‌شه

خيلي لطف دارين

فقط اگه نشد چي؟

در اينصورت کلي حرف براي گفتن تو يه شب تاريک باهم داريم

اينجا اتفاق افتاد؟

آره

من بايد کجا برم؟

.من اين پايين مي‌خوبيدم طبقه بالا يه تخت هست

چرا تو نمي‌ري اونجا؟ الان اينجا خونه‌ي توئه

بايد ذخاير غذاييمون رو دوباره پُر کنيم

.من جنگل رو مي‌شناسم مي‌تونه تأمين‌مون کنه

،سمبني هم چندتا قوطي کنسرو بهمون داده

واسه اينکه از گرسنگي نميريم

اعتقاد داري که يه مکاني ممکنه تسخير شده باشه؟

آره

تا حالا تو همچين جايي بودي؟

قبرستان سرخپوست‌ها توي آريزونا

سرخپوست‌هايي که من کُشتم

ترسيده بودي؟

حس مي‌کردم متعلق به اونجام

شايد منم متعلق به اينجام

اون هميشه اين فکر رو مي‌کرد

فکر نمي‌کنم که وجودم براي همراهي کردن ساخته شده باشه

...حس مي‌کنم وجودم براي چيزي شبيه به

اعراب شمال آفريقا ساخته شده

،و براي انجام دادن همچين کارهايي همونقدري که بهم کمک مي‌کنه اذيتم مي‌کنه

،بهم مي‌گفت عقرب کوچولو

،و فقط يه بار اسمم رو بلند گفت

،قبل از اينکه کُشته بشه

به درخت اون بيرون بسته شده بود

از اون زمان ديگه از درخت‌ها بدم مياد

حتي يه دونه هم دوست ندارم

ممنونم، من مي‌رم طبقه‌ي بالا

الان چندين ساله که من و آقاي مالکوم

رابطه‌ي خيلي خاصي باهمديگه داريم

يه جورايي، فکر مي‌کنم ازش خوشم ميومد

از شدت اين رابطه

حتي شايد يه جورايي ازش تغذيه مي‌کردم

و خانم پول اين رابطه رو تهديد مي‌کنه؟

نمي‌کنه؟

اون خشمش رو از دست داده

رنج و خشم چيزي بود که تو هردوتامون مشترک بود

ارتباط ما، روي يه جور رنج مشترک بنا شده بود

،برخلاف تمام اينها

تو هنوزم نزديک‌ترين کسي هستي که بعنوان خويشاوند براش مونده

اون مراسم تدفين زنِ خودش نرفت

بنظرت اينکار، وفاداري اونو به خانواده‌ش نشون نمي‌ده؟

شايد چون خيلي براش دردناک بوده

خودت بهتر مي‌دوني

اون عاشق شده

،تمام خاطرات گذشته‌ش، از جمله من

مثل ابرهايي مي‌مونن که نمي‌خواد باهاشون روبرو بشه

و چرا بايد ازش بخوام اينکار رو بکنه؟

فقط واسه اينکه بتونم رابطه‌ي خاص‌ام باهاش رو حفظ کنم؟

خيلي خودخوانه‌ست

خداي من، بذار خوشحال باشه

،بتونيکا" ي قهوه‌اي"

زنبورها رو براي جمع کردن عسل جذب مي‌کنه

،اگه اينو بکوبي و بريزي تو بالشت زير سرت

ديگه کابوس نمي‌بيني

!اووه، پس زياد بکن

،وقتي که من با خانم کرافت بودم

خيلي راضي‌تر از هر زمانِ ديگه‌اي بودم

،واسه اولين بار تو زندگيم حس نکردم که دارم فرار مي‌کنم

حس کردم جايي رو داشتم که متعلق به اونجام

اونم دشتِ شکارِ تو بوده

خلوتگاه تو

يه جورايي

آقاي مالکوم الان فقط داره دنبال جايي مي‌گرده که بهش تعلق داره

بدونِ مينا

جتي بدونِ تو

،ولي وقتي که خودش رو پيدا کنه مياد سراغت

فراموشت نمي‌کنه

من که قطعاً فراموشش نکردم

تله‌ي خرگوش درست مي‌کني؟

غافلگير شدي؟

کي فکرشو مي‌کرد انقدر مفيد باشي؟

زندگي که فقط ورق تاروت و گليف کشيدن با خون کافر نيست که

مي‌دوني چيه؟

تو واسه يه مردي، يه روز يه زن خونه‌دارِ خيلي خوب مي‌شي

...خب

هشت نُه سالم يود

...و بابام ديوونه وار خوشحال بود

،که منو ببره اونجار

،بزرگترينش رو نشونم بده و بگم بگه

"!سوارش رو، پسر"

،حالا فکر کن تمام گاوچرون‌ها

اسپانيايي‌هايي که دستاي کارگري مزرعه‌داري داشتن دارن نگاه مي‌کنن

،و منتظرن که ببينن لرد کوچک

با او شلوار گلف بنفش، با کون بخوره زمين

،رفتم سمت يه اسب خيلي بزرگ

که اسمش، جدي مي‌گم، ديابلو بود

اووه

More Farsi Persian subtitles for Penny Dreadful

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left