The first 200 lines.
یک روز بعد از اینکه جذابترین پسر مدرسه میفهمه
که به بقیه درمورد سکس باهاش دروغ گفتی
بهتره خودت رو مخفی کنی
که دیویهم داره همینکار رو میکنه
با لباس پوشیدن مثل یه سلبریتی که داره از جمعیت فرار میکنه
از اونجایی که الان همه میدونن اون چه روانیِ دروغگویی هست
دیوی این رو تنها کاری دید که میتونه برای مخفیشدنش انجام بده
حداقل تا زمانِ فارغالتحصیلی
نقشهش یه چند روزی خوب جواب داد
تا وقتی که اریک پرکینز میتونست توی راهرو
سرِ پا بمونه
لعنتی, شکلاتهام
همهی ویتامینهام رو از این کوفتیها میگیرم
دخترِ گرگی
رازت رو میدونم
تو یه دخترخالهی جذاب داری
دیروز دیدم تو رو رسوند
فکر میکنی از من خوشش بیاد؟
ام, اون داره یه ازدواجِ از پیش تعیین شده میکنه
بهرحال بهش بگو
برای اولین بار
دیوی مشکلی نداشت که کسی کامالا رو تحسین کنه
چون به این معنی بود که ترنت راز اصلی رو نمیدونه
درواقع, بنظر هیچکس نمیدونست
!پشمام پکستون به هیچکس نگفته بود اون دروغ میگه
چرا؟ یعنی داره ازش محافظت میکنه؟
براش مهمه؟ عاشق شده؟
نچ, کلا فراموشش کرده
اره
اره, قطعا - باید اون رو همیشه بپوشی -
باشه
اره
تا حالا انجام ندادم فصل یک قسمت هفتم یه دروغگویِ خیکی بودن
سلام خانوما, چه خبرا؟
جایِ کسیه
ازم متنفر نشو, هم سیبزمینی سرخ شده گرفتم هم فلفلی
جونا؟ از کی تا حالا شما دوستید؟
از چند روز پیش که جدانشدنی شدیم
بعد از جریانِ النور
فابیولا هنوز سرِ اینکه چطور به خانوادهش بگه با خودش کلنجار میرفت
از شانسِ خوبش, جونا هم همین مشکل رو داشت
جونا دوست خیلی خوبی برامون بوده
و بدون هیچ دلیلی سرمون داد نزده
من سرِتون داد نزدم
چرا, داد زد
باور کنید, با هرچی که !دست و پنجه نرم میکنید مالِ من بدتره
!مالِ من بزرگتره
باشه, فکر کنم بشه اسمش رو داد زدن گذاشت
ببخشید, خیلی بهم سخت گذشته بود
میدونیم, دیدیم که پکستون و زویی یه کلوچهی گنده رو باهم تقسیم میکردن
کاملا مشخصه که کات کردید
چون همین الانهم ازش عصبانی بودن
دیوی تصمیم گرفت بهشون نگه که درمورد سکس با پکستون دروغ گفته
حقیقت این بود که از یه گل رز هم شکوفاتر بود
درسته, منو پیچوند
خب میشه یکم جا بدید منم بشینم؟
فکر نکنم بتونیم
بیثباتیِ تو باعث میشه این دوستی برای همهمون از حالتِ ایمن بودن خارج بشه
جونا این یه گفتگوی سه نفرهس میشه نفر چهارمش نباشی؟
هی, با جونا درست صحبتکن
وقتی که خودت رو با قضیهی پکستون خفه کرده بودی
یه سری چیزایِ مهمی بین خودمون داشتیم
اره, و جونا توی این طوفانِ پر پیچوخم بندرگاهِ امنمون بود
باشه, شاید پریشون بودم
ولی الان پیشِتونم بچهها
بزارید من بندرگاهِ امنتون باشم
چه خبرا؟
اگه اماده نیستی نیاز نیست بهش بگی
...فقط اخیرا به یه چیز مهم درمورد خودم پی بردم, و
اوه, بالاخره توهم فهمیدی که مثل من گریفیندور هستی؟
نه, کاملا مشخصه که من ریونکلا هستم, مثل النور
همهشون هافلپاف هستن
خب, چیشده؟
...من
همجنسگرام - چی؟ -
تو... همجنسگرایی؟
اره
چه خفن
خیلی برات خوشحالم
خدایمن حالا خیلی چیزا راجب تو معنا پیدا کرد
مثلا وقتی گفتی مرد ایدهآلِت جیمز کوردن توی گربهها هست
تبریک میگم
اوه! بخاطر همین جونا کمکِ بزرگی بوده
چون اون یه مردِ مترقیِ اجتماعی هست
نه, درست میگی
نه راست میگی من یه بچه بوتجج هستم
متنفرم که اون لحظه رو از دست دادم
بزار برات جبرانش کنم
نه, مشکلی نیست
فقط خوشحالم که جونا اونجا بود
نه, برات جبران میکنم
دیوی برای اولین بار متوجهشد که
اگه هوای دوستاش رو نداشته باشه
النور و فابیولا رو از دست میده بعد دیگه هیچکی رو نداره
پس, تصمیم گرفت یه شب بیداریِ بچههای کلاسیک فقط دخترها, بدون جونا راه بندازه
خیلیخب دوستان, چطوره؟
به همه خوش میگذره؟ - کاملا -
باورم نمیشه یه خونه توی شیکاگو اجارهکردی و اجازه دادی کل مسیر رو بخونم
واقعا از برنامهنویسیِ خانوادهت خوشم اومد
معلومه, امشب برای شماست
خب, چطوره پارتی رو شروع کنیم
و یه سری بازیهای الکلی که توی پارتیها میکنن رو بازی کنیم؟
واقعیه؟
نه, این کبوجا هست که با سرکهسیب قاطی شده
تمرینِ خوبیه برای اینکه وقتی یهچیز مزخرف میخورید خوشگل بنظر بیاید
عالی نیست بچهها؟
خوش میگذرونن OG گروه
فقط سه نفرِ اصلی
اوه, خدایمن فب باید اینو ببینی
جونا روی صحنهی راکی هورور هست
با ساپورت خیلی خوشگل شده
هی, میدونم جونا بهتون توجه میکنه بچهها خوبهم بنظر میاد
ولی غیر از اون دیگه نمیفهمم به چه دلیلی باحاله؟
اون خیلی عاقلِ
بهم گفت یه مدلموی خاص بهم این اجازه رو میده
که نقش یه بچه یا یه زنِ بزرگسالِ حرفهای رو بازی کنم
و خیلیهم بینش خوبی روی اون قضیهی مامانت داشت
کدوم قضیهی مامانش؟
ما دیدیمش, اون همینجا توی یه رستوران مکزیکی کار میکنه
اون کارتها هیچی بجز یه کلک نبودن
چی؟ خدایمن, چی بهش گفتی؟
هیچی, فرار کردم
اون زنگ زد و پیام داد ولی جونا گفت باید نادیدهش بگیرم
چون اون یه دروغگوئه که مرتکب کلاهبراریِ پستی شده
اره, اون میگه باید ادمهای سمی رو از زندگیمون بیرون کنیم
وقتی اینو میگفت داشت راجب تو حرف میزد
ولی فکر کنم اینجاهم کاربرد داشته باشه
خب, بعضیها ممکنه بگن جونا یکم سمی هست
مخصوصا توی موضوعِ دوستایِ قدیمی
موضوع این نیست
بنظرم باید با مامانت حرف بزنی و ببینی چرا اینجاست؟
اره, دلم براش تنگ شده
ولی اون باید یه کاری بهتر از چندتا پیامِ معذرتخواهیِ ضعیف بکنه
اگه میخواد که باهاش حرف بزنم
و همینجوری
دیوی فهمید که چجوری میتونه ثابت کنه یه دوست واقعی برای النور هست
این میز بنظر مشکل داره
ماگاریتا میخوریم
یا قراره یکیتون ازمون رانندگی بده؟
یکم بهتون وقت میدم که فکر کنید
و برمیگردم
دیوی؟ - سلام خانمِ وانگ -
واو, تقریبا نشناختمت
واقعا بزرگ شدی
ممنونم
النور فرستادتت اینجا؟
نه, خودم اومدم
فکر کردم شاید بتونم کمکتون کنم
میدونم, خیلی حس افتضاحی دارم
میخواستم همهچیز رو براش توضیح بدم یهو گذاشت از در رفت بیرون
اره, اون خیلی ناراحته
ولی میدونم که دوستت داره
و میخواد که توی زندگیش باشی
ولی فکر کنم باید بیشتر از
پیامدادن و زنگزدن تلاش کنی
مثلاچی؟
تو یه بازیگری
چرا براش نقش بازی نمیکنی؟
یه تئاتر اجاره میکنم
و فقط مخصوصِ اون یه برنامه اجرا میکنم
نه, منظورم این بود که باهاش حرف بزنی
رو در رو
اوه
فکر خوبیه, میتونم انجامش بدم
میدونی, النور خیلی خوششانسه که دوستی مثل تو داره
مرسی
دیوی خیلی به خودش افتخار میکرد
اون خیلی دوستِ خوبی بود که هوایِ النور رو داشت
و زندگیِ خانوادگیش رو درست میکرد
پفک, النور؟ - ممنون دیوی -
اخرین بار نیست که این رو میگه
و حالا وقتِ این بود که به دادِ اونیکی بهترین دوستش برسه
تو خوبی فب؟
فقط خیلی میترسم که به خانوادهم بگم همجنسگرام
چرا؟ اونا لیبرال نیستن؟ دیدم که مامانت یه دو رگه رو میرونه
اره, ولی اون همین الانهم از من ناامیده
تازگیا فهمیدم یه نقشه برایِ زندگیم کشیده
که شامل یه عروسیِ توسکانی با مایکل بی جردن هست
اره, ولی کی دلش نمیخواد با
مایکل بی جوردن توی توسکانی ازدواج کنه؟
من, نمیخوام
درسته درسته درسته درسته
تو همجنسگرایی, فهمیدم
فکر میکنم باید یه شانسی بهش بدی که ثابت کنه اشتباه میکنه
میدونم, ولی همین الان داره رویِ شیرینیهای PTA کار میکنه
و همینجوریش هم پر از استرسه
فب, هروقت اماده بودی بهش بگو
ولی من یه حسِ خوبی به مامانت دارم
و معمولا حسهام نسبت به والدین خفن درستن
!سلام !سلام دخترا
سلام, النور
مامان, اینجا چیکار میکنی؟
دیوی گفت باید بیام و باهات رو در رو حرف بزنم
پس با خودت فکر کردی که وسطِ روز بیای مدرسه؟
اره, فکر کردم یه زنگِ تفریحِ خوب میشه
ببین, تاکو خریدم
النور, وایسا
چیکار کردی؟
النور بیخیال انقدر از دستم فرار نکن
هرچند که احساسِ خیلی سینماتیکی داره
No comments yet. Be the first to leave one.