The first 200 lines.
تیم ترجمه دینگو به همراه فنکافه گات سون تقدیم می کند
"عشق"
"علاقه شدید یا احساس محافظت"
"آزار روحی"
"فعل"
"درگیر شدن"
"یا یادآوری بیش از حد در ذهن"
سونگمو
چه کار کنیم؟ فکر کنم خودشه
واحد ۷۰۱؛میدونم خونه این
ـ مگه تو ندیدی که رفت تو خونه ش؟ ـ چرا
معلومه خونه س
من رئیس انجمن زنانم. باید صحبت کنیم
واحد ۷۰۱؛لطفا درو باز کنین
ـ باز شد ـ این دیگه چیه؟
باید با مادرت درباره چیزی صحبت کنم
خونه س؟
هر چی هست به من بگین
نگهابان این اعلامیه ها رو میچسبونه به دیوار
شما خوندینشون؟
نه
مادرت هنوز عضو انجمن زنان نشده نه؟
یه جلسه توی خونه من هست؛ بهش بگو بیاد
چشم
خب پس میرم دیگه. این چیه آخه؟
ـ درو بست؟ ـ آره
خیلی خاص و عجیب غریبن نه؟؟
یه ماه پیش اومدن
ولی اصلا ندیدم بیان به بقیه خودشونو معرفی کنن
ـ همینو بگو ـ ملت اخلاق ندارن که
مامانشم مثل خودش قیافش نزاره
پیدات کردم
برای دریافت هرچه سریعتر زیرنویس به کانال بپیوندید @DingoSub
فنکافه گات سون @Fancafe
بعنوان یه افسر پلیس
وقتی مظنون بگه کار من نبوده
حقایق رو دوباره و سه باره چک میکنم
و مطمئن میشم
تا هیچکس دیگه ای مثل بابام اذیت نشه
حتی اگه نتونم بیگناهی بابامو ثابت کنم
همینم ارزششو داره
بالاخره جدای از پدرت
داری به زندگی خودت فکر میکنی؟
ـ داداش سونگمو ـ خیلی وقته ندیدمت
افسر یون جه این
بابا لنگ دراز
بابا چی؟
عجب تصادفی
پس تو سه سال حامیش بودی؟
بله؛ کشیش یتیم خونه این پیشنهادو داد
من کسی ام که خونه روبرویی مونو بهشون پیشنهاد کردم
و اونم به مدرسه تو منتقل شد
بابت اتفاقات اون موقع شرمنده
قول دادم جبران کنم براتون
ولی یهو بی خبر رفتم
نگران اون نباش
هرچقدر هم ازش دوری کنی مهم نیست
من باور دارم که دست سرنوشت
آدما رو بهم میرسونه
ـ از کی دقیقا؟ ـ از وقتی فیلم رفقا رو دیدم
بخاطر همین
باید بجای دوری از کسی که بهرحال میبینیش
به این فکر کنی که چطور از پس ماجرا بربیای
جان؟
درواقع داشت به زبون خودش میگفت دیگه فرار نکن
میتونم شماره تونو داشته باشم؟
خاله م میخواد برای شام دعوتتون کنه
حتما. دوست ندارم حس کنی بهم مدیونی
وایسا ببینم ؛ شماره منو داری؟
اون پایین شماره منم بنویس
بهرحال من امروز اومدم دنبال آن
جلوشو نگیری کل شب بیرون وایمیسته
درسته. دقیقا میخواست همین کارو بکنه
باهام تماس بگیر. باشه؟
راستش یه خواهشی ازت دارم
یه خواهش؟
امروز که وقتش نیست؛ یه فرصت دیگه میگم
چیه؟
قول دادی جبران کنی پس نه نباید بگی
ـ حتما ـ پس فعلا خداحافظ
چی؟
چیه؟ خواهشت چیه؟
انقدر کنجکاوی؟ بیا
اه. هنوزم نمیتونم بخونمش
اینجا نه
آن ؛ جانم من نکن! آن
انگار سوء تفاهم شد براشون نه؟
خب بهم بگو دیگه
واقعا؟
فکر میکنی داداش سونگمو چی ازت میخواد؟
من که نمیتونم بفهمم به چی فکر میکنه
نه . علاقه م خیلی ضایعه
کجا میری؟
ـ یه اتفاق بزرگ افتاده ـ چی؟
اینجا روببین
تو در ماشینتو کوبیدی به ماشین من
این جا فقط ماشین تو پارک شده
چطور میتونی تو روم انکارش کنی؟
ـ منو زدی؟ بیا دوباره بزن ـ بزن
ـ بسه دیگه بیاین صحبت کنیم ـ حیف بیگناهی که تو بخوای ادعاش کنی
ـ چه اعصاب خورد کنه ـ که مقصر نیستی؟
ـ حالت خوبه؟ چطور روت میشه؟ -
خانوما. شما به یه پلیس حمله کردین
ما که کاری نکردیم
دعوای ما سر اونه. برو ببین
ـ اتفاق بزرگه اینه؟ ـ تعمیرش کلی خرج برمیداره برات
ـ بسه . بسه ـ چند سالتونه؟
شما نباید اینجوری دعوا کنین که
من یه شاهد یا مدرک پیدا میکنم
آروم باشین و صبر کنین
چطور میخوای بفهمی کار کی بوده؟
قشنگ معلومه تازه کاری
این طرز حرف زدن با یه پلیس نیست
با همه بی ادبانه حرف میزنین؟
چه رویی داری؟
بیا اینجا ببینم
ـ بله بفرمایین ـ تو میدونی من کی ام؟
خب اگه ندونم چی میشه؟
چقد بی ادبی تو
ـ چطور میتونی؟ ـ با همه بد حرف میزنین
ـ بیا ببینم ـ بسه
ـ شما نباید ـ ولم کن ببینم
ضربه از در ماشن نبوده
ضربه جدیده
ولی بخاطر ماشین نبوده
یه چیز برجسته تر بوده
مثلا
ـ یه سنگ؟ ـ آره
کجا پیداش کردی؟
دیدی کار کی بود؟
زود باش برام یه سوپ بیار
کیمچی ندارین؟
اینو برگردون
چرا ریختیش؟
واقعا شرمنده
ریخت روی کفشام
میدونم عصبانی بودی
ولی اگه وسایل بقیه رو خراب کنی
مامانت که میخوای مراقبش باشی اذیت میشه
اون خانومه خیلی نفرت انگیزه
بخاطر همین میخواستم این ماجرا راز بمونه
ولی اگه اینکارو بکنم
خاطره امروز تو ذهنت میمونه
همه جا همراهته و اذیتت میکنه
تو که نمیخوای یه راز بد از مادرت داشته باشی؟
نه؟
اشکاتو پاک کن
بگو ببخشید
بگو
ببخشید
معذرت میخوام
یه کم بچه تو تربیت کن لطفا
چطور روش شد ماشینمو خراب کنه؟
من هزینه تعمیرشو میدم
باهام تماس بگیرین
بعدا نظرتو عوض نکنی ها
چه شانس مزخرفی دارم من
خانوم
نمیخوای از من عذرخواهی کنی؟
شما بهم گفتی مجرم و سرم داد کشیدی
مگه من بهت گفتم ماشنتو کنار من پارک کنی؟
خانوم
دیگه اینجا نیاین
من دخترمو تربیت میکنم
که وقتی بزرگ شد شبیه شما نشه
امیدوارم
دیگه نیاین رستوران من
باورم نمیشه
آدمای بیشعور همه جا هستن
اگه شما نبودین میزدم داغونش می کردم
ممنونم
ممنونم
و شرمنده
ببخشید
چه حس بدیه
کشف حقیقت به این معنی نیست که عدالت برقرار شه
عدالت برقرار نشد
ولی تو خودتو ثابت کردی
نه دقیقا
یه همچین کارایی هم میکنم من
گاهی همچین کارایی میکنم
تو مشکلو حل کردی
ولی به جای تو از من تشکر کردن
حالا تو، چیزیت شده؟
انگار امروز کلا رو مود بدی
همه یه روز بدی دارن
بهرحال هست دیگه
یه روز بد؟
آره خب هست
داداش سونگمو
آخ دردم اومد
هنوزم غیر ارادی تماس فیزیکی نمیگیری
بخاطر همینه تواناییت پیشرفت نکرده دیگه
کی گفته من پیشرفت نمیکنم؟
حتی اگه نمیخوای چیزا رو ببینی
اگه به جرم برخوردی از دست زدن بهشون دوری نکن
من ازشون دوری نمیکنم
فقط عادت کردم
اینکه فقط بخوای چیزای مربوط به یه موردو ببینی
مثل تلاش کردنت برای تقلب از برگه یکی دیگه بی نتیجه س
No comments yet. Be the first to leave one.