A Man on the Inside

A Man on the Inside

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

A Man on the Inside S02E03 Family Weekend 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 A Man on the Inside 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-20
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سلام، پروفسور... نوویندایک، درسته؟

بله درسته، پروفسور مارگادف.

آره. حافظه‌ی خیلی خوبی دارید.

بعداً همدیگه رو ببینیم؟

راستش، من باید برم اوکلند.

دارم برای یه اپرا راک مشاوره میدم، درباره‌ی زمانی که...

جان تراولتا گفت "ادل دازیم".

خیلی... خاصه.

همگی توجه!

صبح بخیر. ممنون که اومدید.

برای رسیدگی به اتفاقاتی که...

جمعه حول پرتره‌ی برد وینیک افتاد...

یه کارآگاه خصوصی از سان فرانسیسکو استخدام کردیم.

پس لطفاً به جولی کوالنکو خوش‌آمد بگید.

سلام به همگی.

همونطور که هالی گفت، دارم درباره‌ی سوزوندن پرتره‌ی برد وینیک تحقیق می‌کنم.

تو چند هفته‌ی آینده با خیلی از شما تک تک مصاحبه خواهم کرد.

و ازتون تقاضای همکاری دارم.

سوالی هست؟

بله.

هالی، اِم... دو تا بلیزر پوشیدی؟

اوه.

فکر کنم آره.

خب، امروز صبح با عجله لباس پوشیدم.

خب، اگه عجله داشتی چجوری دو تا پوشیدی؟

این یعنی وقت زیادی داشتی، نه؟

بچه‌ها، من خیلی تحت فشارم و خوب نخوابیدم.

مونا.

اون بلیزر رو از کجا گرفتی؟

اِم... نه، اونی که زیرشه. قشنگه.

اوه، مرسی. اِم...

فکر کنم از میسیز گرفتم، شاید.

یادم نیست. اِم...

چهارخونه‌اش رو دوست نداری؟

زیاد جلوه‌ی خوبی نداره.

شاید به خاطر اینه که روی یه بلیزر دیگه‌ست.

سوال دیگه‌ای هست؟

سوالی غیر از بلیزر؟

باشه، عالیه.

من فقط صددرصد مطمئن نیستم چرا این لازمه.

از دست جولی عصبانی نشید.

این تصمیم من بود.

اولویت اصلی اینه که وینیک رو آروم کنیم.

به طرز شوکه‌کننده‌ای، از اینکه خودشو در حال سوختن تو سطل زباله دید، خوشش نیومد.

حالا، تا یه تار مویی به از دست دادن ۴۰۰ میلیون دلار رسیدیم.

پس باید همه با هم کمک کنیم.

باشه. تا یه هفته دیگه می‌بینمتون.

کجا میری؟

کنفرانس دانشگاهی رای‌کلیف تو دالاس.

هالی مسئوله‌. خیالتون راحت باشه. بای‌بای!

خب، اِم... جک یه جلسه با وینیک تو دفترش ساعت دو برامون گذاشته.

ما بهش در مورد تحقیقات توضیح می‌دیم، در حالی که چارلز مخفیانه کارشو ادامه میده.

یا خدا، من سه تا بلیزر پوشیدم؟

چرا از این ناراحتی؟

تو هنوز تو پرونده هستی. می‌فهمم چرا این منطقیه.

فقط انگار داری ازم نگهداری می‌کنی.

دارم ازت نگهداری می‌کنم.

چرا؟

چون یه رویداد مهم رو پیچوندی تا بری زیر نور ماه قدم بزنی...

با دوست‌دختر جدیدت.

راستش، ما هنوز اسمی رو رابطه‌مون نذاشتیم.

و بعدش به اون دوست‌دختر جدیدت گفتی که یه کارآگاه خصوصی هستی.

من...

سرنخ مکس گریفین رو پیگیری کن.

ببین آیا اون رفته آشپزخونه تا رسید کارت بانکیشو از بین ببره؟

من می‌خوام همه کسایی رو که تو مهمونی وینیک بودن بررسی کنم، با شروع از مونا.

ببین، نیازی نیست.

آلیبی‌اش رد خور نداره.

وقتی نقاشی رو سوزوندن اون پیش من بود.

بعد رفت اتاق پیانو تو ساختمون موسیقی.

یه آهنگ نوشت.

تازه، من می‌شناسمش.

عمراً این کارو بکنه.

چارلز.

می‌دونی اسم واقعی اون چیه؟

مونا مارگادف.

نه، نیست.

مونـا یونگفلت.

قبل از اون، خودشو مونا گربلزمن معرفی می‌کرد.

و قبل از اون، اسمش لیز هاچبل بود.

نمی‌تونم باور کنم.

چون من همشو از خودم درآوردم.

تا ثابت کنم که تو اصلاً این زن رو نمی‌شناسی.

پس آروم باش و کارت رو بکن.

اوه، من که آرومم.

جت‌های من صفر درجه کلوینه.

این سردترین حالتیه که یه چیزی می‌تونه باشه. صفر حرکت مولکولی.

پس این یه طعنه‌ی علمی بود؟

اوه، آره.

اگه علم رو می‌شناختی، جات می‌خوردی.

همه فکر می‌کنن بدترین بخش معلم مدرسه دولتی بودن...

کمبود بودجه‌ست، اما می‌دونی واقعاً چیه؟

اوهوم.

اینه که روزایی که من تعطیلم، هر سه تا پسر منم تعطیلن.

چرا امروز تعطیلی؟ کی می‌دونه؟

روز تقدیر از... بودجه‌ی اعضای هیئت علمی؟

این که درست نیست. نه.

می‌تونم چیپس بیشتری داشته باشم؟

چی؟

می‌تونم چیپس بیشتری داشته باشم؟

آره، کیف همون‌جاست.

مامان؟

آره؟ میشه این بازی رو بخرم؟

اسمش "وُرم اسکوادران آلفا: وُرم-وار 3" ـه.

نه. نه، دیگه بازی کافیه.

داداش، مدرسه که نیست. آخه دیگه چیکار کنم؟

مگه کنکور حدوداً سه هفته دیگه نیست؟ مگه کله‌ت بو نمی‌ده؟

بابا تو پایه یازدهم دبیرستانی.

تو کلاً هیچی نیستی.

جیس، به خدا.

سلام بابا. نمی‌دونستم اینجایی.

فکر می‌کنی میشه این بازی رو بخرم؟ "وُرم اسکوادران آلفا: وُرم-وار 3".

باید یه فعالیت جدید برای این بچه‌ها پیدا کنیم.

تو خیلی خوب بودی.

امروز خیلی شجاع بودی، کیدن.

میتونی هرچی دلت میخواد از جعبه گنج برداری.

بعد منتظر خواهرت بمون.

سلام مامان. سلام.

چی... تو اینجا چیکار می‌کنی؟

برای یه پرونده اینجا نزدیک جلسه داشتم.

و فکر کردم یه فنجون قهوه برات بیارم.

چقدر خوبه.

اوه! بیا اینجا، با همه آشنا شو.

لیندا، دیگو. ایشون دخترم جولیه.

وای خدای من، سلام. من خیلی از شما شنیدم.

جولی، با کسی قرار میذاری؟

برادرزاده‌ام ۲۶ سالشه و با اپلیکیشن‌ها خرید مردم رو میبره.

خیلی عالی به نظر میاد. من باید برم.

اوه، باشه، ولی حالا که نزدیکمونی...

می‌خواستیم بعد از کار بریم رستوران مکزیکی یه چیزی بنوشیم.

تولد لینداست. میای؟ خوش میگذره. آپولو هم اونجاست.

کارم طول می‌کشه. متاسفم.

باشه.

از آشنایی با شما خوشبختم.

باید جمع‌بندی کنیم. اِم! اِم‌هم.

هی مکس. یه لحظه وقت داری؟

برات یه هدیه آوردم. اِم...

برنامه غذایی سلف رو برات آوردم.

که مجبور نباشی برای چک کردن بری آشپزخونه.

میشه لطفاً به کسی نگی که منو اونجا دیدی؟

چرا نه؟

سال پیش، می‌خواستم یه افشاگری بزرگ در مورد شرط‌بندی ورزشی بنویسم.

تاثیر وحشتناکی که روی دانشجوهای من داشت رو دیده بودم.

من هرگز شرط‌بندی نکرده بودم.

واسه همین... این اپلیکیشن رو دانلود کردم.

۲۰ دلار روی یه بازی فوتبال گذاشتم.

شانزده ساعت بعد چهار هزار دلار آخرم رو باختم.

روی بدمینتون زنان مالزی.

وای، چه وحشتناک.

پس برای غذا تو آشپزخونه بودی؟

آره، هنوز یکم دست‌تنگم.

واسه همین کارکنان سلف برام یکم غذای اضافه نگه می‌دارن.

خیلی خجالت‌آوره.

برای یه استاد روزنامه‌نگاری، پس بین خودمون بمونه.

رازت پیش من محفوظه. واقعاً متاسفم.

اصلا خبر نداشتم که داری این سختی‌ها رو می‌کشی.

می‌دونم.

من ظاهرم اینطوریه که یه آدم خیلی خفن و سرسختم.

به خاطر موتور. موتورسیکلت. آره، دقیقاً.

اگه یه چیزی تو روزنامه‌نگاری یاد گرفته باشم اینه که...

فکر می‌کنی یه نفرو می‌شناسی...

ولی اگه حتی یه ذره هم عمیق بشی... هیچ وقت نمی‌دونی چی پیدا می‌کنی.

ای بابا. چی شده؟

خبر بد؟

آره. یه سیارک بود که ۲ درصد احتمال داشت زمین رو نابود کنه...

و حالا میگن قرار نیست اتفاق بیفته.

ما هم که شانس نداریم.

گوش کن. می‌دونم اوضاع الان یکم حساسه ولی من تو کارم خیلی خوبم.

کسی که این کارو کرده رو پیدا می‌کنیم.

اعتمادت خیلی آرامش‌بخشه.

یه چیز دیگه با اطمینان بگو.

من همیشه فکر می‌کردم اگه واقعاً مجبور باشم، می‌تونم یه هواپیما رو فرود بیارم.

خیلی آرامش‌بخشه.

یکی دیگه بگو.

من واقعاً باور دارم که می‌تونم تو یه دعوا با گوزن شمالی برنده بشم.

معلومه که می‌تونی. بگو چطوری.

فقط خم شو و پاهاش رو از کار بنداز.

مثل راه رفتن تو باغ ذن می‌مونه.

ممنون.

ایشون آماده‌ست برای شما.

هالی.

اوه.

آقای وینیک.

جولی کوالِنکو، کارآگاه مسئول این پرونده.

همون چیزی رو بهتون میگم که به وزارت خارجه گفتم. من برای یه عروسی تو بلاروس بودم.

و از پاسپورت خودم استفاده نکردم که غافلگیرشون کنم.

صبر کنید. صبر کنید.

کدوم تحقیقات؟

کالج ویلر؟ اون پرتره.

آه. آه، بله. آره.

آره.

ببین، من خیلی عصبانیم.

من دارم کلی پول به ویلر میدم و این تشکریه که از من میشه؟

من سرنخ‌های زیادی دارم، و بهتون اطمینان میدم که فرد مسئول رو پیدا می‌کنیم.

اِم.

به نظر میرسه کاربلدی.

خیلی هم جذابی. خوشم میاد.

چند سالته؟

اوه، شما... قطعاً نباید اینو از من بپرسید.

پس بیشتر از ۳۰ سالته؟

More Farsi Persian subtitles for A Man on the Inside

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left