The first 200 lines.
!خدای من
چیزی از مرگ در پیشگاه خدا نمیدونی
درک میکنی چه وحشتی روحت رو در بر میگیره؟
...گناه و شیطانـ...
...نکنه خیال میکنی تا ابد زنده خواهی بود
...تا وقتی که پی ببری
...اندوه و سوختن در آتش جهنم...
میتونی تصور کنی چطور خواهد بود؟
.نمیشه تغییرش داد .نمیتونی زندگیت رو تغییر بدی
!تا قبل از غروب خورشید ممکنه جونت رو از دست بدی
!نه، نه، نه، نه، نه
!نه، نه، نه، نه
!نه، نه! نه
!لعنتی! نه، نه
!نمیخوامت
!نمیخوامت! نه
!نه! نه! نه! نه! نه!
...آخی
صاحبمنصبان و کارگزارانِ
ایالتی
«در برنامۀ رادیویی «گالو
«در «سوپرتاک میسیسیپی
!مسابقه
نمیشه که یهویی اعلام کنی مسابقهست و .به من هیچ فرصتی ندی
!واقعاً نامردیـه
...و به حکمِ داور - !حالا تو برگشت هم شکستت میدم -
.بیا اینجا ببینم .باید بری مدرسه
دیرت میشه ها
باشه، باشه
!به پیش
!سلام
!اوه، سلام، بچهها
!سلام، سوزان - سلام، دیوید -
امروز میتونی بری دنبالش دیگه، نه؟
آره. مشکلی نیست
...امشب دیروقت کلاس دارم، پسـ
از حالت معمول بیشتر طول میکشه
بعداً میبینمتون
!خداحافظ - ممنون -
.خیلیخب !کمربندت رو ببندی ها
باشه
مامان؟ - بله؟ -
میخوام یه سؤال جدی ازت بپرسم
چه سؤالی؟
،اگه هشت تا دست داشتی
اضافیها رو چیکار میکردی؟
میکردیشون تا لباست و قایمشون میکردی یا
به همه نشونشون میدادی؟
!وای! نه، نه، نه! نکن - !ای ورپریده -
آخه چرا اینطوری میترسونیم؟
!جدی پرسیدم
جدی جواب بده
کاملاً جدیام - باشه، باشه -
منم سؤالت رو جدی میگیرم ولی .باید بذاری بهش فکر کنم
چون میخوام کاملاً جدی جواب بدم
...تو راه بهش فکر کن چون
باشه - ،پنج دقیقه دیگه -
کلاس شروع میشه - به موقع میرسیم -
خب دیگه. برو. روز خوبی داشته باشی
دوستت دارم
خداحافظ، مامان
دوستت دارم
!راستی
هشت تا دستم رو تو لباسم قایم نمیکردم
به همه نشونشون میدادم و .به خودم میگفتم خانم عنکبوته
جواب خوبی بود، مامان
...س مثلِ
!سیب
خیلی هم عالی
...ت مثلِ
!توپ
!خیلی هم خوب
گ مثلِ... گربه
!ببخشید
«کودکان مبتلا به «اختلال اضطراب پس از آسیب روانی .معمولاً شدیداً توجهشون به مرگ جلب میشه
با اینکه برای دستهای از کودکان
،این کنجکاوی به مرگ امری عادی به شمار میاد
اما کسانی که از آسیب روحی رنج میبرن
اغلب به شکلی وسواسی روی این موضوع حساس شده
و به طور افراطی نگران حفظ امنیت خودشون و
عزیزانشون خواهند بود
!مامانی
سلام، فسقلی خان - سلام -
چطور بود؟ پسر خوبی بود؟ - عالی -
تازه شام خوردیم و .همۀ تکالیفش رو هم انجام داد
خیلی هم عالی. مرسی - همۀ همۀ مشقهام -
!مالِ کل هفته رو - آفرین، پسرم -
.ممنون، سوزان فردا همدیگه رو میبینیم، خب؟
به امید دیدار. خداحافظ، دیوید - !خداحافظ -
مامان، اجازه هست قبل از خواب یهکم بازی کنم؟
شاید
...مامان
بله، عزیزم؟
فردا باید لباس ورزشی ببرم
برات آمادهش کردم
مرسی، مامان. واقعاً بهترینی
خواهش میکنم
بخواب دیگه - وایسا، وایسا، وایسا -
چراغخواب رو خاموش نکن
نکنه یه وقت تو تاریکی سر و کلۀ زامبیها پیدا شه
،واسه همینـه قبل از خواب
آدم نباید بازی ترسناک کنه
...اوه - اوهوم -
خب
شب بخیر
دیوید؟
بهت که گفتم میترسی
میدونم... بیا اینجا
امشب میشه پیش خودم بخوابی
وای، دست بردار
مامانی خوشش میاد پیشش بخوابی
خجالت نکش
!دیوید
!پاشو، دیوید
!کمک
!یکی کمک کنه
!لطفاً یکی کمکم کنه
!کمک
!کمک
...سوزان
!به دادم برس، سوزان
!کمک! سوزان! سوزان
!کمک
!بدو، سوزان! بدو
!سوزان
!یه عده اومدن تو خونهم !زنگ بزن پلیس
!یه عده تو اتاقِ دیوید هستن
!به کی زنگ بزنم، لورا؟ - !زنگ بزن پلیس -
!باشه
دیوید
!دیوید! دیوید! دیوید! دیوید
!دیوید! دیوید
بیدار شو، دیوید
پاشو. صدام رو میشنوی؟
صدام رو میشنوی، دیوید؟
مامان؟
خب، خب
خب پس اثر انگشت شما، همسایه و
مال پسرتون حالا دیگه .بین اثر انگشتهای پیداشده مشخص میشه
روی هیچکدوم از پنجرهها یا درها
نشونهای از ورود غیرمجاز دیده نمیشه
بهنظرت ممکنه در یا پنجرهای رو
باز گذاشته باشی؟
نه
همیشه درها و پنجرهها رو قفل میکنم و
دوباره چکشون میکنم که حتماً قفل باشن و
باز دوباره و دوباره این کار رو تکرار میکنم
پس نه، ممکن نیست
وسواس اجباری دارم
کلید زاپاس دارین؟
کلید زاپاس خونهتون پیش همسایهای کسی نیست؟
نه
کلید گم نکردین؟
یا ازتون دزدیده باشن؟
نه، فکرنکنمـ... نه
نه، نه. نُچنُچ
ممکنه خواب دیده باشی؟
یه رؤیای شفاف نبوده؟
شاید تو خواب راه افتادی رفتی تو اتاق پسرت و
لباسش رو درآوردی و بعد برگشتی تو اتاق
بعید نیست
نه، تو عمرم تا حالا یه بارم تو خواب راه نرفتم
واقعاً اتفاق افتاد
.اون آدمها اینجا بودن .واقعی بود
اخیراً تحت فشار روحی بودی؟
رابطهت با کسی بهم نخورده یا عزیزیت رو از دست ندادی؟
پس بهنظرت اونا چرا اینجا بودن؟ اصلاً کی بودن؟
.نمیدونم. شما بهم بگو !شما مثلاً پلیسی
استیو، چطوره تو برگردی پاسگاه
من خودم این قضیه رو حل و فصل میکنم
دریافت شد
اون آدمها واقعاً اینجا بودن، خب؟
.اونا اینجا بودن .واقعاً این اتفاق افتاد
توهمِ من نبوده
حرفت رو باور میکنم
واقعاً؟
آره
...خب، طبق معاینۀ پزشکها
واسه پسرت هیچ مشکل فیزیکیای پیش نیومده
پس حدسم اینـه قبل از اینکه فرصت لازم ،برای کاری که میخواستن انجام بدن رو داشته باشن
مزاحمشون شدی و برنامهشون رو بهم ریختی
درسته - اصلاً نگران نباش، خب؟ -
لاشیها رو گیر میاندازیم
!ببخشید
چیکار میکنی؟
خواب بودم ها
ببخشید
واقعاً یه عده تو اتاقم بودن؟
هیچی یادت نمیاد؟
نه
یادت نیست نصفهشب خودت لباسخوابت رو
درآوردی یا نه؟
درست یادم نیست
عزیزدلم، این مسئله خیلیخیلیخیلی مهمـه
...باید یادت بیاد که
خودت نصفهشب لباسخوابت رو درآوردی یا نه
فکرکنم خودم درآوردم
خیلی گرمم بود
باشه
مشکلی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.