The first 200 lines.
آنچه گذشت در «اذهان درخشان»
پدرت حالش چطوره؟
هنوزم فنجونای قهوه نصفهاش رو تو هر اتاق جا میذاره؟
دقت نکردم
باز رفت
من خوبم، مامان
دیگه لازم نیست نگران من باشی
شماها دوباره با همید؟
خب، هنوز حرف رسمیش رو نزدیم
ولی، آره، با همیم
مردی ۳۰ ساله با اختلال اسکیزوافکتیو
که از دردهای روزانه قفسه سینه شکایت داره
سام، همین الان چی شنیدی؟
انگار ۱۰ تا ایستگاه رادیویی مختلف همزمان روشنه
برات یه محل اقامت موقت جور کردم
بیا. به پول نیاز داری
سام برای قرارش دوباره اومد؟
نه
!متیو! بابا، لطفاً
متیو، ما بهت نیاز داریم
!کمکمون کن
متیو؟ هی، کجایی؟
کجایی؟ کجایی؟
دکتر ولف. همیشه از دیدنتون خوشحالم
متیو، آقا خوشتیپِ محبوبِ برانکس جن چطوره؟
دارم کیف میکنم، رفیق
اما یه گلهای ازت دارم. خب، راستش چند تا
دو تا مسیر تخلیه مسدود شده
یه پخشکننده آبپاش شکسته
و تقریباً مطمئنم دیدم پرستار کارتر روشن کرد
یه شمع با بوی کدو حلوایی
مسئول ایمنی آتشنشانی این طبقه کیه؟
من دکتر ولف رو منصوب کردم چون هیچوقت نمیره
اون جلیقه کوچولو و خوشگله رو هم بهش دادم و همه چی
ممنونم، پرستار سیلوا
آقای راماتی، از دیدنتون خوشحالم
هی، کریس تو ایستگاه میخواد بدونه چرا پیچوندیش؟
خب، میتونی به کریس تو ایستگاه بگی
که من دو شیفت کار میکنم و به پیامای «بیداری؟» جواب نمیدم
باشه
خب، تو هیچوقت منو با یه آتشنشان آشنا نکردی
خب، پس تو دوره ایمنی من شرکت کن، جناب آتشنشان
اون وقت میتونی هر کدومو خواستی برداری
خب، چرا اول نیاریمت
برای چکاپ ماهانهات؟
خوبه؟ عالیه
میدونم چی تو سرتون میگذره
هفته شکرگزاریه. ثورن داره حسابی خرج میکنه
اجازه بدین یادآوری کنم، فقط غذاهای مخصوص ناهار
من اونقدر درآمد ندارم که بخوام براتون
غذاهای کامل بیف شیکینگ بخرم
اوه
خوشبختانه برای تو، سام
من میتونم سفارشم رو تغییر بدم
چی میخوری؟ بان می ساندو؟
یا یه چیز... یه چیز جدید؟
سام، حالت خوبه، داداش؟
اوه، اینجا یه مورد جدی داریم
نیاز به رگ، فشار خون و راه هوایی آماده دارم
بله، دکتر. ...و خون
MTP در تروما، الان
هی، سام، با من حرف بزن
چه بلایی سرت اومده؟
مامان؟
نه. سریع، باید قایم شی
چرا... چرا باید از پسر خودم قایم شم؟
نمیخوام گیجش کنم. ما نمیدونیم این چیه
اوه، فکر کنم میدونم این چیه
مامان، بیداری؟
دست من به دُمش نمیرسید
هیس! چی؟
!باشه. یه لحظه
برو
فقط میتونیم در موردش حرف بزنیم؟
نه
سلام عزیزم. صبح بخیر
!وای
آفرین. همه اینو خودت تنهایی پوشیدی؟
دُمش نه. دستم نمیرسید
اوه، بیا کمکت کنم. بیا. دستت رو از اینجا ببر تو
عالی شده
باشه، بوقلمون کوچولو. بیا بریم صبحانه بخوریم
یالا، متیو. فشار بده
فشار بده. تا ته
سه، دو، یک
خیلی خوبه. خب. یه دقیقه استراحت کن. نفست رو تازه کن
تیپ جدیدت رو دوست دارم
بهش میگن اَثلیژر
وضعیت چطوره، دکتر دی؟
به نظر میرسه کاهش قابل توجهی داشتیم
از آخرین ویزیتتون
ظرفیت ریه شما روی ۵۵ درصده
این به ما میگه که عضلات تنفسی شما
دارن ضعیفتر میشن
و باید در مورد قدمهای بعدی صحبت کنیم
باشه. سیگار برگ کشیدن رو ترک میکنم
دوباره ازم آزمایش بگیر. بهتر عمل میکنم
هی. ببخشید مزاحم شدم. ولف، یه مهمان داری
متیو. پس اینجا قایم میشی
قرار قبلیمون رو سرمو کاشتی
.حتماً از ذهنم پریده بود. آره، همینطوره
.خب، اینم یه یادآوریه برات
.بعداً میبینمت
.قرارمون اینه
.باشه. ام، شما دوتا بدون من ادامه بدین
.برمیگردم
.باشه. شروعش کن
.حتماً
.هشدار بدم، مادرت اینجاست
.داره جشن بزرگ تعطیلاتو برنامهریزی میکنه
.ظاهراً هنوز مسئولشه
.فکر کردم تو ترکز و کایکوسه
.بله، بود. حالا اینجاست
.داره به سیلویا و همه پرستارا در مورد یه ماساژور به اسم باپتیست میگه
.که باعث شده حس کنه ۲۵ سالشه
.باشه. بهش بگو جاش اخراجم کرده و من رفتم یه یورت تو بیابون
.تو کویر. نخیر، من قاطی نمیشم
.من مامان خودمو دارم که باید باهاش سروکله بزنم
.کل گروه پیرس دارن میان پیش من بمونن
...چون اونا نمیخوان من و مایا رو
تنها موندن تو شکرگزاری
الان دیگه، موریس رو برمیگردوندم اگه قرار بود
!تو هتل بمونن. کارول. واقعاً که
.ولف، مامانم هی برام لینک تشکهای بهتر میفرسته
.انگار یه باپتیست تو زندگیش کم داره
.سلام مامان
.سلام گلم
!ام
خسته به نظر میای. خوابه؟
.نه نه، من قاطی نمیشم
.خوشحالم دیدمت، موریل
.خب، اینا کثیفن
.تو همیشه اینقدر خوب عینکت رو تمیز نگه میداشتی
.مامان، لطفاً. باشه، باشه
چرا یه استراحت نمیکنی؟
و شکرگزاری رو با مامانت بگذرونی؟
.اوه، نمیتونم. آه، کار، بیماران، نجات جون آدما
سرم شلوغه، خیلی شلوغه. من سیبزمینی شیرینم رو درست میکنم
.کاسرول با مارشمالوهای مینی
.بیخیال. تنهایی آشپزی کردن کیف نمیده، و دلم برات تنگ شده
.باشه، ببینم چی از دستم برمیاد
.باشه
هی، پیجم کردی؟
.آره، سَم با آنزیمهای کبدی خیلی بالا و خون بالا آوردن اومده
.نارسایی کبد؟ آره
.چطور؟ آخه اون که سابقه بیماری کبدی نداره
.دقیقاً. نه اهل مشروبه، نه تزریقی
.هیچ وقت هم اوردوز نکرده
هنوز داره خونریزی میکنه؟
.از وقتی آندوسکوپی شد، نه
.ولی نارسایی کلیه هم داره
اگه این وضعیت برنگرده،
.به پیوند کبد نیاز پیدا میکنه
میتونم ببینمش؟
.آره
.میدونم که بهش اهمیت میدی
اگه به پیوند نیاز داشته باشه،
.به تمام کمکی که میتونه، نیاز پیدا میکنه
.خب، سه بار همون عدد رو گرفتیم
.نتایج آزمایشها تغییر نمیکنن
.اوضاع از این قراره
.متیو، باید راجع به معنای این حرف صحبت کنیم
.من که با یه دستگاه برای نفس کشیدن نمیخوابم
.این من نیستم. من اون جور آدمی نیستم
.خب، لازم نیست همین الان تصمیم بگیریم
ولی آزمایش تنفس داره بهمون میگه
.که اوضاع داره سریعتر از اون چیزی که انتظار داشتیم پیش میره
.و باید قبل از اینکه به مشکل بربخوریم، یه برنامه داشته باشیم
...دکتر ولف، وقتی بهتون گفتم نمیتونم از دستام استفاده کنم
.گفتید نمیتونم تنها زندگی کنم
.باشه. بچههای ایستگاه هوامو دارن
.دنیس همین الان پایین تو کافهتریاست
.عاشق سالاد تخممرغ اینجاست
...ولی دیگه همین. نمیخوام اونا با
.شبها منو به دستگاه ببندن و باز کنن
.من باید یه خط قرمز بکشم
متیو، خانوادهات چی؟
بهشون گفتی هنوز؟ چه فرقی میکنه؟
.فرق میکنه چون ALS چیزی نیست که بشه تنها از پسش بر اومد
...و گاهی اوقات دروغ گفتن به عزیزانت
بیشتر از حقیقت بهشون آسیب میزنه
داری درباره خانواده من حرف میزنی یا خودت؟
هیچکس از این جون سالم به در نمیبره
هر دومون اینو میدونیم
.و من بلدم چطور از خانوادم مراقبت کنم
پس فکر کنم راجع به تست تنفس شنیدی؟
.اون که کلاً هیچی از آب درنیومد
.با تصمیمات سختی روبرو هستی
اینم شنیدم
.که خانوادت هنوز از تشخیصت خبر ندارن
.دخترم یه ترم دیگه تو اَمهرست داره
.قرار نیست کاری کنم که حواسشو پرت کنه
پس تعطیلات نمیبینیشون؟
اگه فقط یه نگاه به این بندازن
.اَکسَم از سر ترحم منو برمیگردونه
.دخترم تو امتحانات پایان ترمش رد میشه
.تمرکزشو از دست میده
.پس آره، یعنی من نمیبینمشون
مگه نگفتی شکرگزاری تعطیلات شماست؟
همونی که حتی بعد از طلاقتون هم همه با هم انجامش میدادین؟
No comments yet. Be the first to leave one.