The first 200 lines.
بوریس کارلوف - درفیلم فرمانهای شیطان
فیلمنامه : رابرت آندریو - میلتون گانزبرگ داستان : ویلیام اسلونه
کارگردان : ادوارد دمیتریک
اسم من آن بلر است
پدرم دکتر جولیان بلر بود
اینجا خانه پدری من بود
در بندر برشام، در چنین شب هایی...
... وقتی رعد و برق شب را می شکافد...
... چرا مردم دریچه هایی که رو به خانه پدریم است را می بندند؟
و درهایشان را قفل کرده و زمزمه کنند؟
چرا می ترسند؟
کسی به خانه پدرم نزدیک نمی شود
هیچکس جرأت نمیکند
نمیدونم پدرم کجاست
فقط میدونم که برای یک لحظه وحشتناک کوتاه...
... در را به روی هر آنچه در آن سوی قبر زندگی می کند، گشود
... در را به روی هر آنچه در آن سوی قبر زندگی می کند، گشود.
هفت سال پیش پدرم رئیس گروه علوم بود...
... در دانشگاه میدلند
در چند صد مایلی از بندر برشام
پدرم معروف بود
در دانشگاه به او افتخار می کردند
آن شب پنج دانشمند بزرگ به آزمایشگاه پدرم آمدند...
... برای دیدن چیزی که هیچکس تا به حال روی زمین ندیده بود
بالاخره حاضرید ما را مبهوت کنید، دکتر بلر؟
من شما را به خاطر شک و تردید سرزنش نمی کنم، پروفسور کنت...
اما به شما اطمینان میدم که همه اینها ضروریست
من همه شما را به اینجا دعوت کردم تا شاهد باشید
شما اولین نفر خواهید بود...
به استثنای همسرم و دستیارم دکتر سایلس
برای دیدن اثبات اینکه مغز انسان...
واکنشی دارد که قابل ضبط است
فکر کنم بهتره پرده هارو ببندی ، ساندرز
آقایان لطفاً به نمودار توجه کنید
مغز دکتر سیلز در حال ارسال امواجیاست که در این نمودار ثبت شده
چه حرف بزنه و چه ساکت باشه ...
یا حتی اگه سعی می کرد با کلمات بی معنی چیزی را که به آن فکر می کرد پنهان کنه...
... افکار واقعی او همچنان در این نمودار ثبت می شود
چطور به این نتیجه رسیدی؟ خب...
... متوجه یک الگوی تکراری در امواج مختلف خواهید شد، یک ریتم دقیق...
... انگار یک موج حامل بود
... که افکار واقعی بر روی آن منتقل می شد
فکر کنم فعلاً تا اینجا کافی باشه
هیچ اثر بدی احساس میکنی؟ اصلاً، دکتر ساندرز
پس این تصویری از ذهن دکتر سایلس است
بله، دکتر هارت یه چیز مسخره ولی مال من
باور نکردنی به نظر می رسه میشه یه همچین نموداری
... برای هر مغز زنده ساخت؟ حتماً
هر مغزی طول موج خودشو داره
... و هرکدام مثل اثر انگشت متفاوت هستند
ببخشید
نتونستم مانع شوم میگه خیلی مهمه
هلن کارل را سرزنش نکن
تو که عصبانی نیستی؟ البته که نه
بیا داخل . همه را میشناسی
سلام ریچارد سلام خانم بلر
عصر بخیر حالتون چطوره؟
ببخشید که مزاحم شدم ولی شوهرم رو خیلی خوب میشناسم
وقتی در آزمایشگاه شروع به کار می کنه
... زمان ، آدم ها و همه چی رو فراموش میکنه
یادت رفته عزیزم؟
آنی امروز عصر میاد خونه
آنی دختر ماست ، رفته بود نیویورک به دیدن دوستانش
یادم افتاد که امروز تولد 20 سالگیشه
اگه عجله نکنیم دیر میرسیم یه لحظه صبر کن هلن
ما هنوز وقت داریم
من با ریچارد ضبط را به آنها نشان می دادم
حالا میخوام نمودار مغز شما را برای مقایسه بهشون نشان دهم
ولی دیر میشه عزیزم اوه، خواهش می کنم، فقط یک دقیقه طول میکشه
من واقعاً همسر جولیان نیستم
من خوکچه هندی شماره یک برای آزمایش های او هستم
و فکر کنم بعد از این همه سال هنوز دوستش دارم
بهت حسودی میکنم دکتر
همسری فوق العاده برای یک دانشمند برای هر مردی
ممنون
مطمئنی موهات خیس نیست؟ نه نه
لطفاً نمودار را مجدداً تنظیم کنید
ملاحظه میکنید طول موج ها چقدر متفاوت هستند؟
چرا باید این رکورد خیلی قوی تر باشه؟
نمیدونم، اما هر آزمایشی که تاکنون انجام دادم...
... به وضوح تکانه موج زن به اصطلاح جنس ضعیف را نشان میده
که بسیار قوی تر و منظم تر از انسانه
بدیهی است که قدرت طبیعی بیشتری در مغز زن وجود داره
هر زنی مگه من همیشه اینو بهت نگفته بودم جولیان؟
آیا نمودار خانم بلر تا به حال متفاوت بوده ؟ طول موج فردی هرگز تغییر نمی کنه
خب، من به آنچه می بینم ایمان دارم
حالا بگو بعد چه برنامه ای داری؟
خب، در نهایت، ممکنه بتونیم ضبط کنیم
و افکار مغز هر انسانی بدون اینکه کلمه ای گفته شود را بخونیم
شما در واقع باور دارید روزی میرسه که شما با فشار یک دکمه در اینجا
افکار من که در شیکاگوهستم را بخونید؟
شما هم میتونید افکار منو بخونید غیر ممکنه
اختراع رادیو هم میگفتند غیرممکنه اما همه اینها که میبینید...
... تنها اولین قدم به سوی آنچه قادریم بدست بیاریم است
ممکنه سالها طول بکشه شاید یک عمر
اما اگه علم بتونه قفل ذهن انسان را باز کنه...
میشه اسرار مغز هر انسانی را فاش کرد...
...خب، این کار ارزش انجام دادن را داره ، پرفسور کنت
این اولین چیزیه که از شما شنیدم
ریچارد ،میخوام یادداشت های آزمایشگاهی را به آقایان نشان دهم
من اونارو خواهم گرفت ریچارد، کتشو بیار
باید بریم البته
من باید شما به دکتر سایلس بسپارم
می بینی که چاره ای ندارم ببخشید آقایون
شب بخیر
عجله کن جولیان وقت زیاد داریم عزیزم
ریچارد، فراموش کردم سوئیچ ها را خاموش کنم
من ترتیبشو میدم
بعداً تو خونه می بینمت بسیار خوب
عجله کن جولیان
میدونی...
... فکر کنم حتی پروفسور کنت هم متقاعد شد واین یه پیروزی بزرگه
عزیزم، امشب دیگه دانشمند نباش
شما خیلی درخواست میکنی اما سعی خودمو میکنم
فکر کنم را ه ایستگاه رو اشتباه میری
باز هم فراموش کردی؟
بهت گفتم کیک تولد برای جشن آنی سفارش دادم
که اسمش روی کیک نوشته باشه، یادته؟ آه بله
نمیدونم چطوری منو تحمل میکنی
من جای پارک پیدا نمیکنم، شما چطور؟
شما برو کیک را بگیر منم همین اطراف میگردم وشمارو سوار میکنم
و عجله کن عزیزم تقریباً زمان رسیدن قطاره
برای کیک تولد آمدید؟ بله آقای بوث
خب ، همه چی آماده است
خوبه دکتر؟ تو یه هنرمندی
سعی می کنم اینطور باشم به خصوص برای افراد خوب
شرط می بندم شما و خانم بلر از بازگشت این خانم جوان خوشحال هستید
آره که هستیم من براتون میارم
میخوام یه سلامی هم به خانم بلر کنم بسیار متشکرم
هلن
هلن
آن شب مادرم را از دست دادم
و وقتی رفت...
... انگار پدرم را هم از دست دادم
اون مادرم را خیلی دوست داشت
تمام تلاشم را کردم تا جای مادرم را بگیرم
انگارنمیدونست من آنجا هستم
اون گم شده بود
و تنها
حرفی نبود که بتونم به او بگم
هیچ کاری نمیتونستم بکنم
من ماشینو میارم
نه ریچارد
شما آنی رو ببر خونه
میخوام کمی راه برم و فکر کنم
همان شب به آزمایشگاهش برگشت.
همان شب به آزمایشگاهش برگشت
تنها
طاقت ماندن در خانه را نداشت
... جایی که همه چیز او را به یاد مادرم می انداخت
ترجمه و زیرنویس : م - تاج الدینی شهریور 1402
هلن
هلن
آنی...
یه لحظه فکر کردم...
پدر قضیه چیه؟
آنی عزیزم...
...مادرت نمرده، نه واقعاً
اون داره پیش من برمیگرده
نه عزیزم...
... عقلم را از دست ندادم
اون اینجاست، در این اتاق
هنوز داره زندگی می کنه
نگاه کن
فقط میتونم دوباره بهت بگم...
... که وقتی آن موتورها را روشن کردم
... فقط به این دلیل بود که باید کاری انجام می دادم
من سعی نمی کردم به همسرم برسم
هیچ دلیلی روی زمین نداشتم که باور کنم میتونم به او برسم
اما اون سعی کرد به من برسه
اثبات چیزی که دنیا همیشه می خواست به آن باور داشته باشه
اثبات زندگی پس از مرگ
ریچارد ، تو از همه کس بیشتر با من کار کردی
تو میدونی ما باور داریم که ذهن میتونه با ذهن صحبت کنه
خب، حالا میدونم که راهی برای صحبت مرده با زنده ها وجود داره
همسرم دچار تحولی شده که بهش میگیم مرگ
اما با یه انگیزه از مغز زنده اش صحبت می کرد...
... که دیدید من در آن نمودار ضبط کردم
اگه هلن توانسته آن پیام را برای بفرسته
پس باید راهی علمی برای کنترل آن باشه
به اصطلاح ارتباط بین زنده و مرده
آیا واقعاً به آنچه میگی اعتقاد داری؟
فکر میکنی من چنین داستانی در مورد همسرم اختراع کردم؟
پیشنهاد شما برای ایجاد این ارتباط چیه؟
رادیو در ابتدا با ارسال سیگنالهای ضعیف آغاز شد
... که هیچ کس نمیدونست چگونه آن را کنترل و مهار کنه
با این حال علم راهی برای ارسال صدا و گفتار پیدا کرد
و یک نفر بطور زنده با سراسر دنیا صحبت کرد
خب، من معتقدم که مغز انسان یعنی مغزی که رادیو را اختراع کرد...
... خودش کامل ترین مکانیسم ارسال و دریافت در روی زمینه
و میدونم که قدرت انسان در قبر به پایان نمیرسه
ملاحظه کنید
کلیدی را در دست داریم که ممکنه قفل در را باز کنه
... بین ما و کسانی که به آنها مرده می گوییم
اگه بتونیم بشریت را از ترس رها کنیم...
اگه بتونیم به مردم نشان دهیم کسانی را که دوستشان داریم برای ما گم نشده اند
اگه بتونیم وحشت را از بین ببریم
این خرافات زائیده ترس مردم از تاریکیست
جولیان
من آنقدر برای شما احترام قائلم که بخواهم امیدهایتان را مسخره کنم
No comments yet. Be the first to leave one.