The first 200 lines.
بعد از اینکه دوش گرفتم تو رستوران می بینمت
چرا میخوای دوش بگیری؟ چرا میخوای دوش بگیری؟
چند وقته ما نرفتیم حموم؟
راستش ، هیچ چیزی واسه دیدن نیست
ببین این بدن یه دختره؟
همه جاش کبودی داره گفتم ، این بدن یه دختره؟
داری چیکار میکنی؟ دیوونه شدی؟
چقدر اینو دیدی؟ بِکش پایین ، بکش پایین
حتما شما دو تا با هم رابطه دارید باز هم ، این زیاده روی نیس که...
تویِ اتاق یه نفر دیگه اینکارو کنید؟ هی ، اینجا رو ببین
میدونم به چی فکر میکنی ، اما...
کارگردان یون، سوء تفاهم شده واقعا سوء تفاهم شده
واقعا اینطوره؟
اخ ، شوره داری چیکار میکنی؟
تو الان منو بغل میکنی؟ چی؟
اینطور نیس
این همین الان اتفاق افتاد در موردت اشتباه فکر میکردم
نمیدونستم تو کسی هستی که خانواده ، شرایط ، و تحصیلات رو،
موقع بوسیدن لب کسی نادیده میگیری
اونم کسی که نمیتونه بفهمه و و هم سطحت نیست...
بی خیال ، اون گفت که سوء تفاهم شده
کلید این اتاق رو از کجا برداشتی؟
تو این وضعیت داری میگی این یه سوء تفاهمه؟
پس باید آدم احمقی باشی
یا اینکه بی مغز باشی
چی؟ بی خیال
این تقصیر منه که انتظار دارم دختری مثل تو عوض بشه
باید شرمنده شده باشی اما نمیخواد باشی
بیشتر ، این مساله ی هورمونیه
چی؟
دارم بهت میگم نمیخواد بترسی چون هنوز شانس موندن با من رو داری
پرسیدم کلید رو از کجا آوردی این دومین باره دارم می پرسم
وقتی فیلمبرداری تعطیل میشه یه کارگردان چیکار میتونه کنه؟
الان دقیقا چویی وو یونگ کجاس؟ اون رفته سئول
ببخشید؟
قسمت 7
از اولش میدونستم این اتفاق میفته
همه ی جستجو هایی که تو اینترنت در مورد اُسکا شده اشتباهات خوانندگی و کنسل شدن فیلمبرداریه
هیچوقت همچین وضع مسخره ای ندیده بودم
چی شده؟
حالت خوبه؟ چه ترسو
به خاطر هواپیما حالت بهم خورده؟ اینطوری بدم نیس، مثل دخترا به نظر میرسه
من قبلا اینطوری بودم وقتی سوار هواپیما میشدم، و این اولین بارم بود تو قسمت ارزون هواپیما نشستم
چرا اولین بارته که تو قسمت ارزون نشستی؟
توجه کنید
اول ، ما میریم مدرسه اَکشن تا برنامه مون رو چِک کنیم و تجهیزات رو جابجا کنیم
بله
چون من یه تازه واردم
راجب چی حرف میزنی؟
باید با من حرف بزنی
شما بفرمایید
گیل را ایم...
منظورم ، من...
فقط میدونم که نمیتونم واسه یه مدتی بیام
دیوونه شدی؟
منظورت چیه میگی نمیتونی بری؟
نگران نباشین
من مواظب گیل را ایم هستم مطمئن میشم فردا سر وقت بیاد
تو چه مرگت شده؟ ها؟
میخوای الان با اون حرف بزنی؟ آره
زندگیم به خودم ربط داره
ممکنه عجیب به نظر بیاد اگه اینطوری حرف بزنی
پس یعنی ما الان خیلی عادی هستیم؟
بیا بریم
گیل را ایم فوق العاده ست
زندگیش با شِرکت های بزرگ به هم گره خورده
آه ، باید راننده اش بشم؟
چرا ما اومدیم اینجا؟
اینجا امن ترین مکان برای دوری از مَردُمه
پیاده شو
لازمه راجب کاری که از این به بعد باید انجام بدیم، بحث کنیم
ساده ترین نقشه برای تو اینه که بیای اینجا
میخوای با همدیگه زندگی کنیم؟ مگه من دیوونه ام؟
دارم بهت میگم اینجا به عنوان یه کارکُن کار بکنی
میخوای بمیری؟
پس مدرسه اَکشن چی میشه؟ البته که باید ازش بیرون بیای
مثل من که تونستم از شرکت بیام بیرون؟ چرا تو نمی تونی؟
فقط کار تو مهمه اما کار من اهمیتی نداره؟
اونا حتی قابل مقایسه نیستن
اگه من کارمو ول کنم ، اقتصاد کره...اوه
کِی اومدی ، مامان؟
مامان؟
مامانت کیه؟
تو به همه میگی مامان؟ مامان ، لطفا آروم باش
کی بهت اجازه داد دخالت کنی؟
چرا اون دختر پشت فرمون تو می شینه؟
حتی اگه دستمزدت رو نمیگیری، باید ماشینو ازش بگیری؟
شنیدم رفتی جزیره جیجو نکنه با اون دختر رفته بودی؟
ببخشید...
منظورم ، خانم مون
منو صدا زدن با عنوان این دختر و اون دختر ، یه کم...
چی؟ چی؟
تو الان جواب منو دادی؟
اونو میبرمش بیرون اونو میبرمش بیرون
لطفا آروم باش
سوار شو
تو باید بیای اینجا و رانندگی کنی
این ماشین توئه
این قطعا ماشینی نیست که به من دادی
تو واقعا شوخی بردار نیستی
اون روزی که منو دیدی، اولین بار نبود ، درسته؟
چند بار بوده؟
چند وقته داری میای اینجا؟
اینطوری نیس، واقعا نیس
اون اینجا نیومده دهنتو ببند
من بیشتر از دست تو عصبانی ام تا اون
اگه اون نیومده اینجا، چرا یه کمد پر از لباساش اینجاس؟
چیه؟
برو بالا
من نمیتونم برم اونجا
برم و چی بگم؟
اوه! مامان، اونا...
هنوزم میخوای بگی قبلا نیومدی اینجا؟
من اشتباه کردم؟ از خودم حرف در آوردم؟
دارم دیوونه میشم
این...
بپوشش
چرا این اینجاست؟
به تو هيچ ربطي نداره
اون بدون اینکه تو بدونی اونا رو پوشیده؟ تو واقعا اونا رو واسش نخریدی؟
نه
اون باید اینا رو خریده باشه
واسه همینه که تو حتی نباید همدردیت رو به فقیرا نشون بدی
مخصوصا به اون که تنها دارایی ش بدنشه
چطور میتونی بگی...
اگه میخوای از این بدتر نشنوی، خوب گوش کن
دلیلی وجود داره که ما دوباره همدیگه رو ببینیم؟
باید بهت یه پاکت پول بدم،
و روی صورتت آب بریزم؟
تو باید وقتی که بهت گفتم اونا رو می پوشیدی
در مورد مامانم متاسفم
اون با اون حرفاش خیلی بی رحمه منم گهگاهی اذیت میشم
خيلي افتضاح بود
که هنوزم بی رحمه...
دارم در مورد تو حرف میزنم
در مقایسه با حرفای آزار دهنده ای که تو گفتی،
چیزی که مامانت گفت هیچی نبود
خودتو ببین.
اما باعث آرامشه
که تو باهاش روبرو نشدی
از وقتی که بدنمون عوض شده ، این اول باره که خوشحالم این اتفاق افتاده
دلیلی نداره به اون دست بزنی
به این میگن وجدان اجتماعی پولدارا
حرومزاده بد بخت
چی؟
این خیلی مُهيجه ، نه؟
به این میگن شورشِ طبقه ی پایین اجتماع
هیچوقت نفهمیدم تفاوت حرف زدنا چقدر زیاده
فکر کنم این تضاد فرهنگیه
ما هر کدوممون زندگی خودمونو داریم
پس هیچ چاره ای نیست جز اینکه جابجا زندگی کنیم تا وقتی که گیر نیفتیم
بیا اول اطلاعات عمومی رو به هم بگیم
تو شروع کن
فقط برای امروز چهره ها رو یادت بمونه
آدمی که خیلی بالاست...
شجره نامه خانوادگي تون رفته روی اینترنت؟
من تازگیا یاد گرفتم بقیه ی اعضای خانواده نمیدونن
حواستو جمع کن
[ خانم پارک بونگ هی - همسر پروفسور دانشگاه میونگ سونگ]
از طرف مامانم میشه پدربزرگم
اون مدیر عامل گروه لوئل هست که صاحب شرکتِ من و تفریحگاه و فروشگاه
دوکسان و جه چان و هتل های کُل کشوره
آه
ای وای
اون به تازگی با پنجمین زنش ازدواج کرده،
اما همه کنجکاون این چقدر طول میکشه
خدای من خیلی خوشکلی
چطور به نظر میام؟
تو مامانمو دیدی
این خالمه مامان داداش وو یونگ
وای اون واقعا خوشکله
هی! اون همه جاش رو جراحی کرده مامان من طبیعیه
به هر حال ، به لطف زندگیِ طولانیِ پدربُزرگم
خالم دخترِ زن دومشه و مامانم دخترِ زن سومش
پس اونا خیلی از هم مُتنفرن
لطفا همه چیزمون رو از هم جدا کنید
اگه جاش با چیزای ارزون یکی باشه رنگش عوض میشه
اونی (خواهر) ، تو اینو نمیدونی؟
یه استاد هنرمند ایتالیایی هر جواهری رو گذاشته...
اوه ، واقعا؟
میخوای شرط ببندیم مال کی گرونتره؟
چه مسخره
حالا ، اینم نقطه اوجه
این آدمی هست که لازمه خیلی مراقبش باشی
کارمند شرکت ما، مدیر پارک بونگ هو
اون کارمند منه و دایی بزرگم میشه واقعا وضعیت آشغالیه
دایی بزر...چی؟
دایی بزرگم
چهارمین زن پدربزرگم میشه خواهر مدیر پارک
و بهت یه کم نصیحت مخصوص میکنم
میتونی روی این مرد پا بذاری
بهش زنگ نزن و جواب تماسش رو نده
با هیچکی نگرد مخصوصا چویی وو یونگ
مخصوصا با اون معاشرت نکن
چرا؟
چرا مثل داداش بزرگم رفتار میکنی؟ هی
با صورت من اون قیافه رو به خودت نگیر
راستشو بگو ، نسبت به اُسکا عقده حقارت داری ، درست نمیگم؟
به خدا قسم میخورم اگه اونطور احساسی داشته باشم...
اونا میتونن هزاران بار منو مجازات کنند
No comments yet. Be the first to leave one.