The first 200 lines.
...آنچه در "جنگ ارواح" گذشت- یه چیزیش درست نیست -
اگه درو باز کنی هممون رو به کُشتن میدی
بزار بیاییم بیرون
اگه شتاب دهنده با زلزله ترکیب شده باشه و چیزی رو پاره کرده باشه چی؟
یه چیزی اینجا درست نیست
نمیدونم چیه و نمیخوام هم بدونم
باید به دنیای بیرون بگی
توی این شهر چی داره میگذره
من دستور تخلیه نمیدم
فقط به خاطر اینکه شما بچها تصمیم گرفتید به روح اعتقاد داشته باشید
همه توی شهر چیزایی دیدن، حتی من
همهی کسایی که توی این اتاقن در این مورد صحبت میکنن که چطور اون عجیب غریب
تنها کسی بود که توی اون تصادف زنده موند
هی، بازنده
مارکوس، پاشو صبح شده
مارکوس
مارکوس
زود باش، باید بری
شاید نباید میخوردیش یا دست بهش میزدی
و قطعاً میمیری
ولی ما از دستوراتت اطاعت کردیم
ما هرگز به تو دروغ نمیگیم
مارکوس
داری چکار میکنی؟
دارم آدم و حوا رو از بهشت اخراج میکنم
صبحونه چی داریم؟
« جـــنـگ ارواح »
از وقتی گذاشتی اون دانشمندای دیوونه
برن بالای اون کوه
این شهر به گوه کشیده شده
و اصلا به نظر نمیاد که اونا کَکِشونم گزیده باشه
یا توهم، برات مهم نیست، وال
لامبدا هم توی همین قایقیه که هممون توش نشستیم، وینستون
...و اونا خیلی سخاوتمند بودن که
چرا هیچکس پُل رو درست نمیکنه؟
پُل رو هم درست میکنیم
،توی سریعترین زمانی که بتونیم
ولی الان دقیقاً مشخصه که منابعمون محدوده
بعدیش هم اینه که تقریباً هیچی توی فروشگاههای غذایی نمونده
منظورم اینه که ، همین الانشم باید صرفه جویی کنیم
خوشحالم که این نشست رو به شما گذاشتم
بحث نگرانیها بمونه واسه بعد
تمرکز این جلسه روی پیدا کردن راه حلهای خلاقانهـس
برای حل کردن مشکلاتمون
الان، کسی به رادیوی موج کوتاه یا
تلفن ماهوارهای دسترسی داره؟
مشخصاً یکی از اولیوتهامون ارتباط
با مرکز ایالات هست
تلفن ماهوارهای؟ این نقشته؟
همین الانشم میدونیم که تلفن های ماهوارهای کار نمیکنن
مردم اصلاً میدونن چه بلایی سرمون اومده؟
چرا برامون کمک نفرستادن؟ - باید اینو هم بفهمیم -
...نمیتونم جوابی بدم، ولی
باشه، گوش کنید، یه بار میگم
دوستان، ما اینجا زندگی میکنیم چونکه ما انعطاف پذیریم
کولاک اون برج سه رو یادتونه؟
تقریباً هفت ماه برف رومون بارید
و ما هنوزم مقاوم بودیم
توی اون کولاک لعنتی روحی وجود نداشت
داگ رانی میدونست چطور این مشکل رو حل کنه
نه، نه، نه. رومن سر اون پل
زندگیمون رو نجات داد - کی طرف توـه؟ -
کی طرفتو میگیره؟ - اینو ببرید بیرون، بچها -
داگ رانی واقعاً سعی کرد تو رو بُکُشه؟
چه اوضاع کیری
تو که ندیدیش - تو که نشون(نشان پلیس) داری -
تو که ندیدیش
بشین
تهدیدت کرد، قطعاً
یکم زیادی تند رفت، ولی قتل؟
اون از خط عبور کردنه
آه، ممنونم،شین
خواهش
الان موقش نیست که بپریم به همدیگه
الان نه
هذیون ها، روح ها هرچی دوست دارید صداش بزنید
هممون توی یه قایقیم
هممون توی زمان بحرانی هستیم
الان اگه بخوام یکیو بگم که میتونه کمک کنه اون واله که مسئوله
اون کارهارو فوق العاده انجام میده - درسته -
ترس
روندش در حال زیاد شدنه
توی جامعه، دوستان این همون چیزیه که ما تحملش میکنیم
فکر کنم این چیزیه که وال میخواست بگه
ما هرگز نباید احساس کنیم که تنهاییم
درهای سنت مارتین همیشه بروی شما بازه، خودتونم میدونید
هرموقع خواستید میتونید بیایید
برای صحبت، یا اگه نیاز به پشتیبانی دارید
...یا اگه مشکل غذایی دارید
من مسئولیت قهوه و کلوچه های تازه رو واسه همه به عهده میگیرم
باشه - ممنونم، کارول -
دن، میشه دو کلمه حرف بزنیم؟
باشه
این قرار بود یه نشست اجتماعی باشه نه خُطبه
دارم سعی میکنم کمک کنم، وال
با تبدیل کردن موضوع به تجارت واسه سن مارتین؟
درگیر یه طوفان گوهی شدیم، دن
آره، میدونم
روی پُل بودم
منم روی پُل بودم
و شاهد سقوط اتوبوس و بیلی بودم
اینا همه یه سری حوادث غم انگیزه، نه بیشتر
کابین گالر چی؟
این مردم منو به عنوان شهردار انتخاب کردن، نه تو رو
آره
وظیفه من امن نگهداشتن اوناس و نیازی هم به یادآوری نیست
من طرف توم، وال
پس بازی با ترسشون رو متوقف کن، دن
به مارکوس توی جلسه "کتکیزم" چی یاد دادی؟
عشق به خدا
به نظر من که اینطور نیست
خُب، این بینشی هست که تو
تا حالا به خاطر داوطلب نشدی بیایی
فقط برگرد سر همون آتیش و سنگ قبر، باشه؟
سوفیا داره منم متهم میکنه که دارم جونامون رو گمراه میکنم
...خُب، اگه مشکلی توی کتکیزم داری، سوفیا
مشکلی توی کتکیزم نیست
نه، مشکل مارکوسه
چی شده؟
میتونیم خصوصی صحبت کنیم؟
اگه من متهم به چیزی شدم
...من حق دارم که - عذر میخوایم، کارول -
مریض شده؟
نه، جسماً که سالمه
اون فقط، اِمم...میدونی نمیتونم توضیحش بدم
کاراش مثل خودش نیست
خُب، چیز تعجب آوری نیست با توجه به این همه مسایلی که داره اتفاق میاُفته
حس میکنم دارم گند میزنم به همه چیز
نه، نمیزنی، البته که نمیزنی
پدر دن
شما بچها کی باز میکنید؟
هرروز 10 صبح
آه، این قضیه اعتراف، قضیش چطوریه؟- میتونی درستش کنی؟ -
آره، باید برم. مارکوس توو ماشینه
اگه خواستی بیشتر صحبت کنی
جام توو کلیساس، خودت که میدونی
خوبه
شراب و کلوچه
شروع کار میدن یا آخر کار؟
حواست به پشتت باشه
تیتیش مامانیا پشت سرتن
جسی؟
نادین؟
هی، از کجا میدونستی، پسر؟
از کجا میدونستی یواشکی پشت سرت داریم میاییم؟
قدرت های فوق العاده داره، خره
اینا قدرت نیستن - نه، خیلی باحال بود -
هی، یه جواریی، وزوز گوش هم داشتی؟
چی، داشتید درمورد من حرف میزدید؟
دقیقاً - خیلی باحاله -
اُوه، خدای من، چه مشنگایین
باشه، خداحافظ، ممنونم
هی، گفتم اگر بعداً کاری نداشتی
میتونی بیایی و یه نگاهی به خونمون بندازی، پسر
میتونیم باهم رفیق بشیم
شاید خایه هاتو بکنیم تو حلقت
خیلی تابلون
میخوان براشون مشخص کنی که روح تو خونشون نیست
شما اخیراً مشکلات ماورا الطبیعه هم داشتید؟
آره، رفیق. باید بهمون کمک کنی، باشه؟
یه هفتهای هست که باهم نخوابیدیم
و هر وقت که سعی میکنیم مادرم ظاهر میشه همه چیزو
بهم میریزه و خراب میکنه - آره، هنوزم یه جنده عوضیه -
یا پیغمبر، رادنی، مامانه ها - اون بهم گفت جنده خواب -
اون مامانش نیست - اون مادرت نیست -
بهش نگو - از کجا میدونی؟ -
میدونم دیگه
یه روحه، ببینم چکار میتونم بکنم
هی، مرسی رفیق
ما کاملاً جدی هستیم، میدونی که باید بیایی اونجا و بندازیش بیرون
واسه همیشه
اون پنجمین تولدم بود
خیلی با اون احمقا مهربون بودی
قراره دهنت سرویس بشه
مگی، بیخیالشون شو
فکر میکنی کار منه؟
من نیستم
رومن
رومنی، درسته؟
این دیگه کیه؟
دکتر بارکر هستم، دوست بیلی
بهم گفت که توی اون قایق چی شده
میتونم یه فنجون قهوه برات بگیرم؟
آه، حتماً
اون ازت یه چیزی میخواد
درست مثل باقی - فقط یه قهوهس -
آره
قهوه
پس تو آدمای مُرده رو میبینی؟
آره
...درست مثل - درست مثل یه فیلم، آره -
درست
چطور خودشون رو نشون میدن؟
اُوه، فقط...همینطوری اینجان، میدونی؟
همین الان؟ کجا؟
اُوه، یکی ازشون اونجاس
داره چکار میکنه؟
فقط داره نگامون میکنه
دوست دارم یه سر ببرمت لامبدا
برداشتی از مغزت داشته باشم
No comments yet. Be the first to leave one.