The first 110 lines.
هفــــــــت ســــــــامورايــــــــــي
کاري از گروه ترجمه RED FACTION
مترجم و ويراستار SAEED-E
شيچيروجي
بريم سَمت مرکز کشتي اصلي دشمن
اگه بتونيم يه خورده وقت براي خودمون دست و پا کنيم
چند تا از متحدين ما فرار کردن
مبارزه براي يه جنگ شکست خورده؟
درسته
اون دريچه هاي فشار رو کاملا باز کن
کسي که مانور نظامي رو کنترل ميکنه بايد وارد عمل بشه
قســــــــــــــمت اول بـــــــــــــــــــــُرش
جستجوش کن ...جستجوي براي ـ ـ ـ
آب مبارکي که بيدار شده
جستجوش کن
ميکوماري...سَهم ماست...با دقت گوش کن
جستجوش کن ...جستجوي براي ـ ـ ـ
شايد صدات به ما برسه
جستجوش کن ...جستجوي براي ـ ـ ـ
آب مبارکي که بيدار شده
جستجوش کن
ميکوماري...سَهم ماست...با دقت گوش کن.
جستجوش کن ...جستجوي براي ـ ـ ـ
شايد صدات به ما برسه
جستجوش کن ...جستجوي براي ـ ـ ـ
آب مبارکي که بيدار شده
چند تا صدا از ميکوماري اونجاست؟
هفت تا اشتباه و خطا
گودالي بکن به طول هفت متر جايي که کريستال در آن ديده بشه آب منتظر ماست
به اندازه کافي براي يه چاه کافيه؟
اوووم
خدايا شُکرت
نميدونستم موقعي که ما ميخواستيم اين کار رو بکنيم چاه خشک شده
از ميکوماري-ساما تشکر کن
ما هميشه به شما بدهکاريم ميکوماري-ساما
اَزتون خيلي ممنونيم
چي شده کوماچي؟
من گرسنه اَم
چطور ممکنه؟چرا؟ اونا ميدونن که هنوز فصل دِرو نرسيده
برنج تنها چيزي نيست که اونا اَزمون ميگيرن
شنيدم ميگن که تازگيها اونا ميان و غذا و زنها رو هم با خودشون ميبرن
و چيزاي ديگه قيمتي و اَرزشمند رو هم از اهالي دهکده ي مينوکيچي گرفتن
عجله کن و برو ميکوماري-ساما رو از معبد بيار...عجله کن
راهزنا خواهشا به ما رَحم کنيد
تقريبا وقت"فصل"دِرو رسيده
فکر کنم امروز يکيشون"راهزنها"اومد و وضعيت خوشه هاي برنج رو بررسي کرد
تو همون زماني که گذشت؟
اونا ميخوان دوباره بيان و همه چي رو اَزمون بگيرن
امسال و سال ديگه ما نميتونيم هيچ برنجي رو پرورش بديم و درو کنيم هر چي که ميکاريم فقط راهزنا ميتونن بخورن
ميگم...کاري نيست که ما بتونيم انجام بديم؟
اين روزا من کَف زمين ميخوابم و هميشه صداي غرششُون رو ميشنوم
من نميتونم با اين صداها بخوابم
آه...بخاطر اينکه بهمون رَحم کنن چيکار بايد بکنيم؟
ما راهزنا رو ميکشيم...همشون رو ميکشيم
راهزنا رو ميکشيم!...اينو تو داري ميگي احمق؟
اين تنها راهي که ميتونيم از برگشت دوبارشون به دهکده جلوگيري کنيم
مزخرف نگو...چطور فرض کنيم که ميتونيم با راهزنا بجنگيم؟
اونا ميتونن بدنهاشون رو به اسلحه هاي جنگي تبديل و مبارزه کنن
يه خورده از مغزت بيشتر استفاده کن
با اينکه محصول برنج امسال و سال ديگه هم توليد ميشن اين راهي که بدون گفتن چيزي انجام ميشه
پس چيکار ميتونيم بکنيم؟
همگي صبر کنيم و دندون رو جيگر بذارين
راهزنا يه بار ديگه هم ميان پس بهتره که حرفامون رو همين جا تموم کنيم و بريم به اونا خوش آمد بگيم
يکي از افراد يه دهکده ي ديگه با اونا مخالفت کرد و بر ضِد اونا شد اونا هم همشونو کُشتن
ما با اونا فرق داريم...اينطوري براي ما خيلي بهتره چون ما اجازه زندگي کردن داريم
مسخرست...چطور همه چيز ميتونه اينقدر مسخره باشه؟
ما داريم چه غلطي ميکنيم؟
ريکيچي صداشو ببُر ما ميدونيم تو چه حسي داري ولي خودتو کنترل کن
بذار برم...چرا تو...چرا تو
ما بايد اونا رو بکشيم
ما بايد راهزنارو بکشيم
پدر بزرگ اين ديوونگيه...ما نميونيم با اونا در بيفتيم
ما ميتونيم سامورايي اَجير کنيم
تا حالا از دهن روستاييها نشنيده بودم که سامورايي اَجير کنن...پدر بزرگ
اين موضوع رو بعد از پايان آخرين جنگ وحشيانه راهزنا با چشمهاي خودم ديدم
وقتي اونا دهکده ها رو ميگرفتن سامورايهاي اَجير شده رو نمي سوزوندن
ساموراييها تنها کسايي هستن که ميتونن اونا "راهزنا"رو نابود کنن
درسته...سامورايي...پدر بزرگ
آره...ولي ساموراييها مردهاي مغرور و متکبري هستن
کجا ميخواي کسي رو پيدا کني که به زحمت و از روي ناچار به بهانه ها و ادعاهاي کشاورزا گوش بده؟
ميذاريم اونا کُل برنجاشون رو بخورن
يه چند تا سامورايي گرسنه براي خودمون پيدا ميکنيم
اگه بخوايم دنبال سامورايي بگرديم بايد بريم داخل شهر
اونجا جاي ترسناکيه...درسته؟
مطمئنا همينطوره
من ميخوام برم
اوووم...تو ميخواي بري
مادربزرگ
ممکنه من تنهاي برم؟
کيرارا...صبر کن
مادربزرگ ميتونم چيزاي رو که ممکنه بهمون کمک کنه به سامورايي-ساما بگم
ميکوماري-ساما...يه سامورايي پيدا کن درست مثل موقعي که آب پيدا ميکني
از طرفي شهر جايي نيست که يه دختر جوون تنهايي بره اونجا
ريکيچي-سان ميخواد باهام بياد چيزي نيست که در موردش نگران باشي
اگه ميکوماري-ساما ميگه ـ ـ ـ
پس اين موضوع حل شدست دوشيزه ميکوماري ما از طرف معبد رو شما حساب ميکنيم
درسته
پس قبل از اينکه سَر خوشه هاي برنج شروع کنن به خَم شدن با چند تا سامورايي برگرد
فهميدي؟
ميخوام مطمئن بشم که کسي از شما دوتا مراقبت ميکنه
ريچيکي-سان اَزت ممنونيم
با کريستال اوني-ساما مطمئنيم که اين کارانجام ميشه
کوماچي لازم نيست تواَم تنهايي با ما بياي
منم ميخواستم بيرون از اينجا"دهکده"رو ببينم
نميذارم همه ي لحظات خوب و خوش رو براي خودت داشته باشي خواهر
پس به خاطر اينه که اينطوري اومدي اينجا؟
من خيلي گرسنه اَم
برنجامون
دزد
برنجامون ...برنجامون
No comments yet. Be the first to leave one.