The first 163 lines.
میخوام باهات حرف بزنم
شنیدم میگفتی تقصیر من بوده
که مزرعهت سوخت
من میگفتم با یک بشکه آب
همون موقع که دیدمش میتونستم آتیشو خاموش کنم
و تو اجازه ندادی حتی یه بشکه آب بردارم
متاسفم که مزرعهت سوخت
وقتی شروع به بازسازی کردی
کارگرهامو میفرستم که کمکت کنن
اما اشاره نکن که تقصیر من بود
کارگرهات رو دور نگه دار وگرنه بهشون شلیک میکنم
همونطور که سعی کردی به من شلیک کنی
میگل، دون هیلاریو فقط میخواست کمک کنه
من کمکشو نمیخوام!
فقط امیدوارم یه روزی مزرعهت رو در حال سوختن ببینی
اونوقت میفهمی چه حالی داره که وایستی و نتونی کاری برای متوقف کردنش بکنی
استودیوی والت دیزنی تقدیم میکند: زورو
با هنرنمایی گای ویلیامز
تو! میگل! وایسا!
یالا!
یالا! یالا!
یالا!
یالا! ها!
دزد!
بهت هشدار داده بودیم دور بمونی!
آب میخوای؟
خب، از این یکی خوشت میاد؟
دفعه اول بود، گذاشتیم زنده بمونی
ولی دفعه بعد اگه آب بدزدی، توش غرق میشی
بهت قول میدم
این بهت یاد میده آب ما رو ندزدی
بیا از اینجا بریم
اگه بیاد و آب منو ببره، مثل اینکه مایه حیاتمو گرفته
نمیتونم بذارم این کارو بکنه
بیشتر ما معتقدیم آب مال یک نفر خاص نیست
فقط یه اتفاقه که چشمه
تو ملک تو، مال من، یا هرکس دیگهای باشه
موافقم، دیهگو
وقتی آب زیاد بود، فقط اون قدری که لازم داشتم مصرف میکردم
بقیهاش مال اونایی بود که پاییندست بودن
حقشون بود
فکر میکنم اونا احساس میکنن کمی حق دارن
که سهمی ازش داشته باشن، وقتی آب کمه. من نمیخوام سر این موضوع بحث کنم
نمیذارم مردم وارد ملکم بشن
و از چشمههای من آب بردارن
وقتی به زور به حداقل نیازهای خودمم میرسه
خب، میتونی بگی اونا میخوان چی کار کنن؟
اونا نمیتونن بدون اون سر کنن
میپرسی، اونا میخوان چی کار کنن؟
نمیدونم. خوشبختانه، این مشکل من نیست
من پانصد رأس گاو دارم و به زور آب کافی دارم
که اگه شانس بیارم، از این وضعیت بگذرن
و من قرار نیست تماشا کنم گاوهام بمیرن در حالی که یه احمق داره آب رو توی شنها میریزه
و سعی میکنه از یه
بیابون، باغ درست کنه
بوینوس دیاس، دون دیهگو
دون هیلاریو
شما، اِ...
میخواستید منو ببینید، دون هیلاریو؟
اوه، گراسیاس، دون دیهگو
گروهبان، وظیفه شما نیست که قانون و نظم رو برقرار کنید؟
سی. پس میخوام از ملک من محافظت کنید
دیگه از این اوضاع خسته و کلافهام
که هرچی داشتم رو بردن و هیچ کاری هم براش نمیشه
کسی داره ازتون دزدی میکنه، دون هیلاریو؟
خب، لیستی از چیزهایی که دزدیده شده دارید؟
من به هیچ لیستی نیاز ندارم
آب!
آبه؟
به نظر من که مزه شراب میده!
آب چشمههای من
اوه، منظورتون اینه که آبی بوده که ازتون دزدیده شده؟
مگه من همین الان نگفتم؟
سی. گروهبان، میخوام شما
برید میگل روبرتو رو بیارید
دستگیرش کنید
بندازیدش تو زندانتون، همونجا نگهش دارید
یعنی میگل، اونه که این کارو کرده؟
اما حتماً نمیخواید اونو به زندان بندازید
برای همچین چیز کوچیکی
دون هیلاریو، سرزنشتون نمیکنم که ناراحتید
اما این یه کم زیادهروی نیست؟
الان آب از طلا هم با ارزشتره
چرا نباید مردی که اونو میدزده، دستگیر بشه؟
اما دستگیر کردن یه آدم
و انداختنش تو زندان فقط به خاطر دزدیدن آب، این...
خیلی خب
رک و پوستکنده بهت میگم
اگه میگل روبرتو پاشو توی ملک من بذاره
اگه حتی یه قطره آب دیگه از من بدزده
اونوقت مثل هر دزد دیگهای بهش شلیک میشه
گروهبان، دون هیلاریو همیشه یه جنتلمن واقعی بوده
البته به جز مواقعی که اوضاع دقیقا طبق میلش پیش نمیره
سی، دون دیهگو
این همه هیاهو سر آب. خب، یه ضربالمثل قدیمی هست که میگه
آدم قدر آب رو نمیدونه مگه اینکه چاه خشک بشه
نمیدونم، دون دیهگو
خیلی چاهها خشک شدن و من هیچوقت قدر آب رو ندونستم
جداً، گروهبان، ما موقعیت سختی داریم
همینطور که خشکسالی ادامه داره و منابع آب کمتر میشه
مردان ما روزبهروز عصبیتر میشن.
صبرشون کم میشه.
مسئولیت تحت کنترل نگه داشتن همهچیز به عهده شما میافته.
میدونم، دن دیگو.
فقط حیفم میآد میگوئل بیچاره همهچیزشو از دست بده.
بعد از اینکه این همه سال و این همه زحمت کشیده.
خب.
خداحافظ، دوست خوب من.
هوی!
تعداد ما از شما بیشتره!
تفنگ سرپرتو بذار زمین و دستاتو بالا ببر!
تو حق نداری این کارو کنی، پر نبود.
تو هم حق نداری آب رو بدزدی.
برو بالا، اون بشکهها رو بشکن!
نه، لطفاً، دن هیلاریو!
تو حق نداری این کارو بکنی!
نمیتونی جلوی منو برای رانندگی با گاریم توی جاده شاهی بگیری!
به من نگو حق دارم چیکار کنم.
تو، بالا! بس کن!
اینجا چه خبره؟
بهت گفته بودم، گروهبان.
که اگه این مرد به دزدیدن آب از من ادامه بده،
باهاش مثل هر دزد دیگهای رفتار میکنم.
چرا این کارو میکنی، میگوئل؟
میخوای به خودت تیر بخوره؟ اینجا زمین دن هیلاریو نیست.
اینجا جاده شاهیه و من حق دارم اینجا باشم.
اگه آب دزدیده بودم، بشکههام خالی بودن؟
این درسته.
دن هیلاریو، باید ازتون بخوام تفنگ سرپرتون رو پایین بذارید.
لطفاً؟
خب، تصمیمتو بگیر، گروهبان.
داری عدالت رو برقرار میکنی یا سد راهش میشی؟
لطفاً، دن هیلاریو.
کار احمقانهای نکنید که بعداً پشیمون بشید.
این وظیفه منه.
باشه، گروهبان.
این کارو به شما و نیزهداراتون میسپارم.
اما اگه آبی از ملک من برداشته بشه،
تاوانشو از پوستتون درمیآرم.
بیا بریم.
و اما تو، میگوئل، سوار اون گاری شو.
و برگرد و برو خونه!
نمیتونی این کارو بکنی.
فکر میکنی میتونی همهی آب رو برای خودت نگه داری و هیچکس نتونه تو جاده شاهی عبور کنه؟
هیها!
هیها! ها!
برناردو، نگاه کن.
همهچی داره خشک میشه، خیلی خشکه.
کاش فقط بارون میاومد.
اون وقت همهی مشکلاتمون حل میشد.
برناردو، نگاه کن.
میترسیدم این اتفاق بیفته.
بیا، شاید بتونیم کمک کنیم.
ایناهاش، دن دیگو.
همهی چیزایی که ساخته بودم، همهی چیزایی که براشون زحمت کشیده بودم...
با یه بشکه آب میتونستم آتیشو خاموش کنم.
بیشتر از سایهبون پیش نمیرفت.
اگه دن هیلاریو جلوی منو نگرفته بود، اینجا آب داشتم تا آتیشو خاموش کنم.
دن هیلاریو که باعث خشکسالی نشده.
نیزهدارا هم همینطور.
بعضی چیزا رو فقط باید یاد بگیریم که قبول کنیم.
ببخشید، دن دیگو.
من اینو قبول نمیکنم، دیگو.
No comments yet. Be the first to leave one.