The first 147 lines.
!داداش یوکی به موقع رسید
!نزدیک بود ها
!ما هم بعدا خودمون رو میرسونیم
.از همه...از لاندوسول محافظت کنین
.بله
.حتما
.اسم من یوستیانا فون آسترایا ست
منوی 12
باری دیگر، داستانی که به تو میانجامد
تو خانواده سلطنتی لاندوسول به دنیا اومدم؛
برای ملکه شدن خیلی چیزها .از پدر و مادرم یاد گرفتم
بینش چیزی که بیشتر از همه ...دوست داشتم و یادش گرفتم
.این بود که همیشه خوشحال باشم
.یه جورایی بهم هم میومد
،وقتی نوبت به خوشحال بودن میرسید
.من شاگرد اول بودم
حتی بعد اون روز که همهچیم رو از دست دادم ...و همه فراموشم کردن هم
.خوشحال بودن رو هیچوقت کنار نذاشتم
چون حس میکردم اگه این ذهنیت رو هم .از دست بدم، دیگه خودم رو گم میکنم
...کیارو چان
...کوکورو چان
...یوکی کون
،بودن شما، دل منِ ضعیف رو
.مثل یه غذای تازه گرم نگه میداشت
...بعد
.این قیافهت رو دوست دارم، پرنسس
.همونطور که قول دادم تا آخرین داراییت رو میدزدم
!نه! پسشون میگیرم
...هرچی که
!دزدیدی رو
!تمام قدرت، تمام قوا
!ضربهی پرنسسی
!کوکورو
!یه مرحله میرم بالاتر
!چشم
!پسپریدش به من
!تا هرجا که لازم باشه پشتتون ام
!ممنون یوکی کون
...تا الان
.تا الان سفرِ خیلی درازی داشتم
.از اون روزی که همهچیم رو دزدیدی
.آره، اینجا آخرِ سفره
.البته برای تو
!آخرش نیست
!آره
...ضربهی
!پرنسسی
!استاد
..او...اون
...یوستیانا ساما
!نباز! نبینم ببازی
!موفق شو
!نباز
!لاندوسول رو نجات بده - !یوستیانا ساما -
.بیچارهها. جز فریاد کاری ازشون بر نمیاد
!نه
.صداشون تا این اندازه بهم نیرو میده
...بیفایده
!نیست
چندمین باره این صحنه رو میبینم؟
.دیگه یادم نیست
!جونمی
...نه...اون که
...دقیقا به همین خاطر
.به این دنیای نحس خاتمه میدم
...این دیگه...نوبره
.خیلی اشتباهها کردم
.خیلی دروغها گفتم
...ولی باید عوض بشم
.بخاطر شمایی که باورم داشتین
!کیارو چان
!کیارو ساما
،آخرش، هرچند بارم که چرخه رو تکرار کنیم
.باز بهم خیانت میکنی، کیارو
.نه
...سرورم
نمیای با هم غذا بخوریم؟
.شناختم
.گرمی غذایی که با بقیه میخوری رو حس کردم
...لذت اونیگیری خوردن با کسایی که دوست داری رو
...پس
.لابیریستا، ننکا
...سرورم
...حتی لابیریستا رو هم گیر انداخت
،من به خدا اعتقاد ندارم
.ولی انگار چارهای نیست
حالت خوبه؟
چه اتفاقی افتاد؟
...اصلا اینجا
فرمانده دوم؟
اون دیگه چی بود بهش تبدیل شده؟
!پکورین
.آخر خطه
!پکو نه سان
!تمومش کن عوضی
.شدم عین پرنسس بدها
...چرا
،چرا تویی که همهچیم رو گرفتی
قیافت اینقدر پر درده؟
...وقتی قیافت اینطوریه
من...چی رو میتونم پس بگیرم؟
.هیچی
.کل وجودت برای این لحظه بود
!دنیا شکلی که باید میشه
!فرار کنین
!مامان...یعنی ننه! زودتر باید فرار کنیم
ننه؟
یوستیانا ساما و دوستاش دارن .سعی خودشون رو میکنن
.باید اعتماد کنیم
.به پرنسسمون
!معلومه
!معلومه
پس چت شده، پیرزن؟
...اینجوری که
.دیگه آرزویی تو این دنیا ندارم
با حریفی که همینطوریش هم .ساقطه نمیشه تا پای مرگ رقصید
...یه ذره دیگه
...یه ذره مونده تا مینروا رو
...اون رو
اونجایی دیگه؟
!خب
...این بار دیگه دنیام رو
!سرورم
!یوکی
...یعنی...تو
.نقشهی خیلی دیوانهواریه
!آمث ساما...اصلا ازش خوشم نمیاد
تا وقتی کایزار اینسایت قدرت لابیریستا .و ننکا رو داره نمیشه جلوش رو گرفت
...اما...شاید یوکی
...شاید یوکی که شوالیه پرنسسیِ لابیریستائه
!بتونه آواتارش رو آزاد کنه
!کارت عالی بود پسر
!ارباب
...مانا
.تو قدرتت غیر قابل تصوره
ولی از بالای همین تک و تنها موندی؛ .از حدت نمیتونی فراتر بری
اونا دقیقا با اتکا به دوستیشون .تونستن تا این حد جلوت وایسن
.یه بار دیگه میگم
.کیش و مات شدی
.آره...شاید نهایت حد من همینه
.اشتباه میکردم
.اشتباه میکردم
،اگه میخوام آرزوی دور و درازم برآورده بشه
.باید از حد خودم بالاتر برم
.حتی شده سایه ببلعتم
.زندگیم رو میذارم وسط تا خودم رو وقف آرزوم کنم
!در ازای روحم
No comments yet. Be the first to leave one.