The first 200 lines.
من باردار نیستم. باشه.
چهار ماهه که دارم تلاش میکنم.
باردار شدن کی اینقدر سخت شد؟
تمام شب رو داشتی مینوشتی؟
همین الان شروع کردم و همینجوری ازم دراومد و نمیدونم چیه.
شاید بخوای با دوست من، کارلی بارو، صحبت کنی.
بهم بگو چرا به رفتن به برکلی علاقهمندی. دانشگاه عالیایه.
گبی بیش از یک ساله که داره برای ما کار میکنه تا اعتماد مکس رو جلب کنه.
و به خاطر کراسبی ول کرد.
کاری که با من کردی حالم رو بهم میزنه.
کاری که با خانوادهمون کردی حالم رو بهم میزنه.
حتی نمیخوام نگاهت کنم.
باشه، آخرین لقمه، سید. باید بریم، عزیزم.
من قبلاً تموم کردم. ممنونم.
ممنونم. آره. هی، خب؟
خب... خب نه. پس میتونیم دوباره تلاش کنیم.
اشکالی نداره. میدونی، هفته پیش وقت دکتر داشتم و همه چی خوب به نظر میرسید.
میدونم، عزیزم. ولی منظورم اینه که باید یه مدتی طول بکشه. هنوز اول کاره.
فقط باید آروم باشیم.
میدونی چیه؟ شاید وقتشه که تو یه چکاپ بشی، عزیزم.
فقط برای اطمینان. از چی مطمئن بشیم؟
چند تا ماهی داری و چقدر تند شنا میکنن.
ماهی میگیریم؟ آخ!
خب، نه عزیزم. شاید، اِمم...
دارم برات یه وقت دکتر میگیرم، باشه؟
واقعاً؟ چون من کاملاً مطمئنم که یه عالمه شناگر سریع و ورزشکار تو مخزنم دارم.
حتماً که همینطوره. اوه، پس داریم آکواریوم میگیریم؟
آه... نه. شاید. نه. شاید.
میبینیم. میبینیم.
بابایی، کولهپشتیم رو یادت رفت. آره. آره. ممنونم.
باشه، بیا. ماهیهای من خوبن. آره، بزن بریم!
با همسرم صحبت میکنم و بهتون زنگ میزنم. نه، ممنونم. باشه.
راجع به چی صحبت کنی؟ اون کی بود؟
مدرسه مکس بود.
میخوان که امروز بعدازظهر برای جلسه اولیا و مربیان بریم.
واقعاً؟ چرا؟ نمیدونم. نگفتن.
فقط گفتن میخوان حضوری با ما صحبت کنن.
چیزی شده؟
تا جایی که من میدونم، نه. گفتن دکتر رابرتسون میخواد ما رو ببینه.
مدیر؟ این خوب نیست. اوماوم.
آخرین باری که این اتفاق افتاد وقتی بود که...
مکس از مدرسه اخراج شد. میدونم.
باشه. برنامه امروز بعدازظهرم رو خالی میکنم.
باشه. باشه.
خوب میشه. آره.
نمیدونم. تو چی فکر میکنی؟
یا یه جور ادای عمه جولیا درآوردنه.
یا یه کتابدار از مد افتادهست.
به دنیای شرکتها خوش اومدی، باشه؟
فکر میکنی اونا تو اون کت و شلوارها و کراواتها احساس خوبی دارن؟
نمیدونم. شاید. یعنی، یه شرکت حقوقیه.
من قراره با این آدما راجع به چی صحبت کنم؟
من کاملاً از محیط خودم دورم.
دقیقاً.
این یه تجربه کاملاً جدیده. باید از عمه جولیا تشکر کنی.
یعنی، نگاه کن به خودت. همه چی داره اتفاق میافته.
این یه کارآموزیه که ممکنه به شغل تبدیل بشه.
میتونی این کارو تابستون انجام بدی. میدونم. مثل اینه که...
وقتی که از برکلی تعطیلی.
"وقتی که از برکلی تعطیلم،" چون من قراره برم برکلی.
مامان، منظورم اینه که هنوز نمیدونیم.
اوه، امبر. میتونم یه سوال سریع ازت بپرسم؟
اگه تو برکلی قبول نشم چی؟
چرا به یه چیز مثبت فکر نمیکنی؟
چرا زندگیتو اونجوری که میتونه باشه تصور نمیکنی؟
فقط داری همه این فشار رو روی من میذاری.
چی تو شلوارت داری، بابا؟
این چه سوالیه آخه؟
خب، داشتم میرفتم دستشویی و نمایشنامهت رو ورق میزدم.
بابا، شوخی میکنی؟ اونو بردی دستشویی؟ وای! چقدر چندش!
نمایشنامه؟ این یعنی چی؟
نمایشنامه نیست. بخشی از یه نمایشنامهست. تازه شروعش کردم.
مادرت یه نمایشنامه نوشته و محشره!
تو نمایشنامه نوشتی؟
من این چیز رو نوشتم. هنوز حتی تموم نشده.
تو نباید اینو بخونی. هنوز قرار نیست کسی اینو بخونه!
من توش هستم؟ من توش بودم؟
همش راجع به توئه.
اوه، هی. بالاخره اومدی؟
آره. کلاس زود تموم شد، برای همین...
ممنون که به خاطر من اومدی. آره. مشکلی نیست.
باشه، خب، میتونی بری.
نه. جاسمین، میدونم که نمیخوای باهام حرف بزنی.
نمیخوام. ولی اگه میتونستی ببینی...
مامان، بابا، حدس بزنین چی شده؟
هی. هی، رفیق.
من ستاره این هفتم!
آره. نگاه کن. بیا!
اوه، چه باحال. عالیه!
باید عکس روش بذاری و چیزایی که دوست داری رو بگی.
و بعد مامان و بابات میتونن بیان سر کلاس و راجع به خانوادهتون حرف بزنن.
هر سه تامون با هم؟ آره.
شماها میتونین بیاین، نه؟
آره، البته. البته.
آره. یه عالمه عکس روش میذارم.
تمام عکسهایی که داریم رو روش میذارم.
همش درباره جبار. هووو! همش درباره من. هوو هوو!
خب، رفیق، مدرسه چطوره؟ همه چی خوبه؟ دوستای جدیدت رو دوست داری؟
اونا باهات خوبن؟ آره. چقدر دیگه باید بریم؟
زیاد دیگه نه. یه کم پیادهروی میکنیم، میدونی.
چه عجیبه. ما هیچوقت پیادهروی نمیکنیم.
یه جورایی هم باحاله. آره. کنار هم باشیم. نه، واقعاً که نه.
یه هوای تازه بخوریم. من باید برم دستشویی.
چی؟ همین الان؟ آره.
نمیتونی نگهش داری؟ نه مامان، جدی میگم. من باید جیش کنم.
عزیزم، یکم نگهش دار. باشه فقط یه ذره... نمیتونم. نمیتونم.
من همینجا جیش میکنم. میدونی چیکار میتونیم بکنیم؟ میریم خونه لسینگها.
همین سر کوچه هستن. بگیرش.
باشه. بیارش پایین، باشه؟
سلام. من باید جیش کنم. سلام.
اوه، کریستینا. واقعاً متاسفم که اینجوری مزاحمتون شدم.
من باید جیش کنم. ما داشتیم قدم میزدیم.
و اون باید از دستشویی استفاده کنه.
معمولاً میگفتم مشکلی نیست، ولی...
مامان، من واقعاً باید برم دستشویی.
دستشویی مهمان داره بازسازی میشه.
اوه، چه عالی. آره. تازگیا.
میدونین من میتونم از دستشویی نوئل استفاده کنم. مکس!
مکس! مکس خواهش میکنم! آداب! وای خدای من! متاسفم.
فقط داشتیم قدم میزدیم و...
هی، گبی! هی، نوئل!
اون الان گفت گبی؟
آره، گفت.
پس شاید یکی از شماها بتونه بهم توضیح بده الان چه خبره.
چون من کلاً گیج شدم. میدونم، کریستینا.
پس داری با نوئل کار میکنی؟ آره.
میخواستم بهت بگم. میخواستی بهم بگی؟
بهش نگفتی؟ نگفتم.
چی رو بهم بگی؟ نوئل واقعاً به یه نفر احتیاج داشت. مشکلات بدی داشت.
من بهترین دوستتم. میتونستی بهم زنگ بزنی و بگی چه خبره.
کریستینا، متاسفم. فکر کردم میدونی. تو به یه نفر احتیاج داشتی.
نه، من هیچی نمیدونستم، باشه؟ تو هیچ ایده ای نداری مکس الان داره از چی رد میشه.
میفهمم ناراحتی، ولی سوز سریع به کمک احتیاج داشت. پس مکس چی؟
تو ما رو تنها گذاشتی گبی. اون تازه فهمیده آسپرگر داره.
به خاطر کاری که تو و کرازبی کردین.
امشب تو مدرسه جلسه داریم که احتمالاً اون رو از اونجا میندازن بیرون.
ما هیچ ایده ای نداریم چیکارش کنیم. تو فقط رفتی. چی شد؟
من نمیدونم چی شد چون اون بهم نمیگه، باشه؟
مکس، عزیزم، بریم.
اومدم! متاسفم.
بریم، رفیق. امیدوارم برادرزنم ارزشش رو داشته باشه.
چون اون تنها کسی نیست که اینجا باهاش گند زدی.
میبینمت.
کریستینا.
موفق باشی تو بازسازی.
این واقعاً خوبه. منظورم اینه که خیلی موفقه.
تو مثل یه زن واقعاً موفقی.
خب.
چرا همه همیشه در مورد عمو آدام حرف میزنن؟
فقط مثل کفش فروشیه.
لطفاً اینو بهش بگو.
اوه، راستی، فقط میخواستم بابت این کار ازت تشکر کنم.
واقعاً، واقعاً، واقعاً کمکه.
میدونم که جراحی مغز نیست یا چیزی شبیه اون، ولی خوبه. عالیه.
تجربه خوبیه.
و واقعاً به پول دانشگاه کمک میکنه. چیزی نشنیدی؟
نه. خیلی استرسزا است.
میفهمم. خیلی سخته ولی مقاومت کن. ارزشش رو داره.
آره.
در بزن، در بزن. کسی خونهست؟
بیا تو. این خواهرزادهمه، اَمبر.
به گَری سلام کن. اون از امروز اینجا پیک میشه.
خب، امم، دانشجو حقوقی، یا...
شبیه دانشجو حقوقم؟
یکم. آره.
اوه، آره. فکر کنم آره.
نه، دانشجو حقوق نیستم. هنوز. نمیدونم. شاید بعداً. نمیدونم.
باشه. خب، اینم کلیدهای ماشینت.
شستم و واکسش زدم و گذاشتمش سر جاش.
اون جسد تو صندوق رو هم جمع و جور کردم.
اوهوم. ممنون. برو بیرون. ممنون. آره.
از دیدنت خوشحال شدم. سعی کن روز اول گند نزنی به چیزی.
بامزه بود.
شوهرتون پشت خط یکه.
خوبه. سلام، عزیزم.
جولیا، این دیوانگیه. من نمیتونم تو یه لیوان خودارضایی کنم.
اوه، من... عزیزم، خیلی متاسفم. من اتفاقاً تو رو روی اسپیکر گذاشتم.
و اَمبر اینجاست.
اون اونجاست؟ هی.
هی. چطوری؟ چطوری؟
من میرم. باشه.
خب چه خبره؟ من نمیتونم این کارو بکنم، عزیزم.
چرا که نه؟ من حتی نمیدونم از کجا شروع کنم.
یعنی این اتاق یخ زده.
من اینجا نشستم. اونا دارن موزیک بیکلام پخش میکنن. مردم دارن رد میشن.
و این دسته پلیبویهای دهه ۸۰ رو آوردن.
و بهم گفتن وقتی تموم کردی بهشون زنگ بزنم.
خیلی عجیبه عزیزم.
متاسفم. خب، منظورم اینه که از من چی میخوای؟
کمکم میخوای؟ چی میگی... منظورت چیه؟
میدونی، منظورم سکس تلفنیه.
تو بلدی این کارو بکنی؟ خب، آره، نمیدونم.
امم.
باشه، یه لحظه بهم فرصت بده.
آره. صبر کن. یه لحظه. آره.
آره. باشه.
من...
میخوام...
میخوام... باشه... موفق باشی. ممنون.
میخواستیم در مورد عملکرد تحصیلی مکس باهاتون صحبت کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.