The first 177 lines.
!گربه
:ارائه شده توسط 5 0 4 0 .ir .::برند منتخب ستارگان::.
دزدها، شماها فکر میکنید میتونید گربه چکمهپوش رو شکست بدین؟
راستش... نه واقعاً
داشتم فرار میکردم ولی ترسیدم منو با شمشیرت بزنی
حالا بیا ببینیم چی دارن
اوه
این چیه؟
یه کتاب داستان در مورد منه؟
این میتونه فقط یه چیز فوقالعاده باشه و هیچ خطری هم نداره
خیلیخب، شاید یه ذره خطرناکه
روزی روزگاری
یه گربه توی یه کتاب گیر افتاده بود
سلام؟
تو کجایی؟
من همه جا هستم
...میتونی منو
راوی داستان صدا کنی
گفتی من توی یه کتاب گیر افتادم؟
بله و توی این کتاب، من همه چیز رو کنترل میکنم
تقریباً
من توسط نیروهای شیطانی که خارج از فهمم هستن
مجبور شدم تا چندتا انتخاب بهت پیشنهاد بدم
انتخابهایی که روی سرنوشت تو تأثیر میذارن
نمیفهمم چی میگی
یعنی اینکه بعضی وقتا بهت اجازه میدم که چیزهایی که قراره اتفاق بیوفتن رو خودت انتخاب کنی
آه
و حالا اولین انتخابت
:همین الان انتخاب کن
با یه خدا میجنگی یا نکنه برات عجیبه؟
اگه اینجوریه، شاید ترجیح میدی با یه درخت جنگ تن به تن کنی؟
هان؟
سر به سرم میذاری؟ چرا باید جنگ با یه خدا رو انتخاب کنم؟
جنگ با یه خدا رو انتخاب کردی؟ پس برو بریم
چی؟ تو کی هستی راوی؟ من باید بدونم
باید هویت واقعیت رو بدونم هیچ وقت نمیگم
صبر کن، باید با یه خدا بجنگم؟ اگه نخوام چی؟
چارهای نداری
هان؟
ولی تارانیس، ما با هم دوستیم
تارانیس به حرفهای دروغ تو گوش نمیده
همین الان با هم میجنگیم، روباه کوچولو
روباه؟ معلومه که یه گربهام
تارانیس عذر میخواد
ها
چرخ جادویی تو پیش منه
واو
اوه نه، بدون اون هیچ قدرتی ندارم
میدونم
!آخ
لعنت به تو، گربه-روباه
!لعنت به تو
به اون میگم یه پیروزی، من شکستناپذیرم
اوه اینجوریه؟ خواهی دید گربه چکمهپوش که تو از هوسهای من در امان نیستی
و تنها راه فرار از این کتاب
که خیلی ناجور توی اون گیر افتادی
خب؟ ...هست
خب؟
...رسیدن به
!آخر داستان
آخرش؟
آخر داستان
چالشت رو قبول میکنم، راوی
خب گربه چکمهپوش انتخابت این موجوده غولپیکره
یا دختر گلدیلاکس رو انتخاب میکنی؟
چجوری میتونم همچین تصمیم سختی بگیرم؟
اون دختره با کلاهگیسش رو نمیخوام
ولی اون موجود غولپیکر یه جورایی قیافهش آشناست
میخوام اینو خیلی واضح بگم
غول رو انتخاب میکنم انتخابت عملی شد
Fee, fi, fo, fum!
بوی یه گربه به مشامم میخوره و آدامس میخوام
توبی، چرا تو یه غول شدی؟
توبی دیگه کیه؟
من یه غول ترسناکم
مردم زیادی رو زیر پام له میکنم
البته همیشه از قصد این کار رو نمیکنم
بعضی وقتا انگار میگم "اوپس" ه و بعدش اونا له میشن
به هر حال، من آدامس میخوام
بدجنس
این راوی برای پر کردن دنیای شیطانی داستانش از دوستهای من استفاده میکنه
ظاهراً خیلی تنبله که با شخصیتهای جدید بیاد سراغم
این تنبلی نیست، یه جور بازیافته
!گفتم آدامس میخوام
متأسفم که آدامس ندارم ولی ممکنه اینجا یه شکلات نعنایی باشه
ولی باید بهت هشدار بدم چیزهایی که توی کلاهم نگه میدارم
...خیلی تازه نیستن
شاید اون یکی انتخاب بهتر بود
میشه برگردیم عقب؟
بله فرصت گلدیلاکس رو دوباره بهت میدم
ممنون ولی این به این معنی نیست که با هم دوستیم
متوجه شدم
هوم
آهان
این داستان گلدیلاکس و سه خرسه
باید اتفاقات این داستان رو پشت سر بذارم تا به آخر داستان برسم
خیلی آسونه، مثل آب خوردنه
خیلی داغه
خیلی سرده
آه همینه
خیلی بلنده
خیلی پهنه
همینه
وای شکست
خیلی سفته
خیلی نرمه
همینه
بعدش باید توی این تخت بخوابم
و منتظر رسیدن خانوادهی دوستداشتنی خرسها بشم
بابا خرسه، مامان خرسه و توله خرسه
هیچ چیز سادهتر از این نیست
!وایسا
یه انتخاب دیگه داری
میخوای این خرسها دوستت باشن یا دشمنت؟
انتخابت رو بکن و به من بگو
این یه جورایی سوال انحرافیه ...دوست
گفتی دشمن؟
"گفتم "دوست
میدونم، شوخی کردم
انتخابت عملی شد
!خب، سلام عرض شد
!مهمون داریم
اون دوستمه که میتونم باهاش بازی کنم؟
چطوری رفیق؟
ساموئل تی برینجر
اینم زنم گلایدز، مثل هلوئه پیشی من کیه؟
اوه تو باید با سم جونیور بازی کنی
سلام دوست همبازی من
میخوایم بازی اسبسواری بکنیم
یه وقت منو اسب نکنی
!تو اسبی
!اسبسواری خب، کسب و کار چطور بود؟
اوه بد نبود اون بلوطهایی که میخواستی رو چیدم
خوبه، میدونی امروز مدلاین یه سری اومد پیشم
پاش بهتره؟
چرا اینقدر نگران مدلاینی؟
هیچی
آه
پیشی دیگه نمیخوای بازی کنی؟
فکر میکنم میخوام خرسهای عصبانی رو هم ببینم
چی؟
...اوه خدای
هوم؟
!آها
هان؟
!ها ها
میدونی، فکر میکنم میخوام رقص اونا رو هم ببینم
چی؟
این دیگه چیه؟ داریم چیکار میکنیم؟
حتی توی این نیستم
یه جورایی خوشم اومد
معلومه که دارم سر به سرت میذارم
ببخشید، معلوم نبود؟
اوق
باشه، رقص مسخرهی اونا رو تماشا میکنم
ولی این باید به همون اندازه هم برای تو دردناک باشه
حق با توئه، به اینش فکر نکرده بودم
اوه
این بخش واقعاً خیلی خوبه
ازش خوشم میاد
خب، قطعاً همینطوره
الان میذاری برم نه؟
چی؟ نه این کتابِ چند تا داستانه
باید به آخر همهی اون داستانها برسی تا بتونی بری بیرون
اوه نه اوه آره
تو کی هستی بدذات؟ باید بدونم
هرگز نخواهی فهمید
میفهمم و از کتابت فرار میکنم
!قسم میخورم
بله خواهیم دید
آها، حالا یه داستان دیگه
و چیزی که تو انتخاب میکنی، این خیلی آسون نیست
:دو تا داستانی که باید از بینشون انتخاب کنی گربه دزد دریایی یا ملکه ظالم
اوه دزدهای دریایی، اینا بهترینن
امکان نداره ملکه ظالم رو انتخاب کنم
"شنیدم که گفتی "ملکه ظالم را انتخاب میکنم پس بریم سراغش
نه! اونو انتخاب نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.