The first 42 lines.
ميدونم منتظرم بودي
ميتونم از توي چشمات بخونم
لحظه اي که انگشتامون بهم ميخوره
خُرد ميشم
بيا يکم جلوتر
روزاي معموليت رو رنگ و رو ميدم
ديدارِ من و تو
واقعا يه اتفاق بود؟
کنجکاوي روي لبامون پخش ميشه
اين خستگي رو ول کن
ديگه هيچ نيازي به ترديد نيست
يه روياي جديد
اون نگاهِ هيجان زده
خوشگل بود کورم کردي
بدونِ پرواز
آخرش روي اقيانوسي که روياشو داشتيم ايستادي
نور خورشيد بالاي سرته
شجاعتر باش مشکلي نميشه
مزه ي عسل رو حس ميکنم
بيا جلوتر، مشکلي نميشه
از احساساتِ غريبه
بيشتر لذت ببر مشکلي واست نميشه
تو عزيزِ مرموزمي
اگه باهم باشيم مشکلي نميشه
وقتاي شيرين، حساي لرزون
تهِ
تهِ تهِ
تهِ تهِ تهِ قلبم
عاشقِ منه شيرين و تازه شو
عالي و هيجان انگيز ميشه
ميدونم اين حسو داري
بيا حرف ساختمونا رو کنار بذاريم و يه قصر بسازيم
يه قله بسازيم
بيا هواپيما کاغذيا رو ول کنيم و باهم بريم تو آسمون
بيا پرواز کنيم
حسشو ببر بالا بالاتر ببرش
منو تا بالاي ابرها ببر درست کنارتم
نميتوني از خودت دورم کني من هسته ي اصليتم
کاري ميکني روي زمين خشک شکوفه بزنم مثل يه کشاورزي
پرتقال و هلو رو قاطي کن
از انگور شيرين تره مزه ي لباتو ميده
يه جرعه از يه چيزِ ميوه اي سبکم ميکنه
No comments yet. Be the first to leave one.