Just Don't Think I'll Scream

Just Don't Think I'll Scream

Ne croyez surtout pas que je hurle

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Just Dont Think Ill Scream (2019) by PhilAsefi
A Commentary by PhilAsefi
1:15:27 برگردان از فیل‌آسفی

Tags

other
Published on: 2021-08-13
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

برگردان از فیل‌آسفی

فکر نکنم فریاد بکشم

فیلمی از فرانک بووه

بین ماه آپریل و اوکتبر 2016 بالای 400 فیلم .دیدم

.این اثر از آن‌ها متشکل شده است

.چهل و پنج سال دارم

به مدت شش سال است که ساکن آپارتمانی

در یکی از ده‌های کوچک و دیدنی .آلزاس بوده ام

آلزاس در حدود 50 کیلومتری استراسبورگ .در شمال پارک ملی وژ قرار دارد

،هفت ماه پیش، از همراهم جدا شدم تصمیم‌مان این بود برای نزدیکی به طبیعت

،ساکن این‌جا شویم

و زندگی آ‌سوده‌تری نسبت به آن‌چه وسع‌مان .در پاریس اجازه می‌داد، فراهم کنیم

روستا را از آن‌جا می‌شناختم .که فیلم کوتاهی در آن‌ ساخته بودم

و مادرم پس از ازدواج مجدد .به دهکده کناری آن نقل مکان کرده بود

وقتی رابطه را به هم زدیم .من در این بیغوله، گواهی‌نامه رانندگی نداشتم

این‌جا مردم پشت پرده‌های کشیده پنجره‌هاشان ،که مزین به گلدان‌های شمع‌دانی بود

.به تماشا می‌نشستند

،گویش آلزاسی این‌جا فراگیر است

،فرانسوی کم‌تر به گوشم می‌خورد

،و حتی .به طرز وحشتناکی به آلمانی آلوده است

،نزدیک‌ترین ایستگاه در 30 کیلومتری‌ست

تا ایستگاه اتوبوس، فروشگاه محلی

.یا خودپرداز، با پای پیاده دو ساعتی راه است‎

،از این تبعید رنج می‌کشم دور از پاریس، در جایی که

سرشاری طبیعت از چشم نا-آزموده .دور می‌ماند

فضای پروتستانی، و تقریبا سختگیری همیشگی .دست-راستی اهالی این‌جا برقرار است

،بیشتر آن‌ها همین‌جا بزرگ می‌شوند مدرسه، باشگاه فوتبال

:ازدواج با دختری محل

،خانواده، کار

.دهکده

اگر اهل ده کناری هم باشی این‌جا خارجی .به حساب می‌آیی

محلی‌ها برای نشان دادن اینکه زندگی خوبی دارند

خانه‌‌-باغ‌هایی بزرگ می‌سازند یا مرمت می‌کنند

.تمیز و پاکیزه

.آن‌ها خوب زندگی می‌کنند

.شرکت‌های بزرگ منطقه همچنان نیرو می‌گیرند

.سه کلیسا برای 500 نفر وجود دارد

.سخت بشود عطش فرهنگی را سیراب کرد

یک کتابخانه وجود دارد که اغلب بچه‌های

.تپل‌مپل و سرخ‌وسفید می‌روند

معمولا کمتر از 20 نفر بزرگسال .از آن بازدید می‌کنند

تابستان‌ها، گردشگرهای معدودی .زیر پنجره‌های من رژه می‌روند

چهل و پنج دقیقه‌ای از غار-خانه‌های باستانی .دیدن می‌کنند

یکی دو جشن با موسیقی پولکا

.و موسیقی لایت آلمانی در کار است

گاهی، فکر می‌کنی

،در پنجاه سال پیش هستی

.یا هفتاد و پنج سال پیش

مشخصا، نتایج انتخابات

.دلسرد-کننده است

،این‌جا با کسانی دیدار کردم .و بعد زندگی تنهایی را بیشتر پسندیدم

.دوری‌ کردن عاقلانه‌تر است

.مبادلات کمیاب اند

تنها ارتباط من با دنیای بیرون

،شبیخون‌ زدن به نزدیکترین فروشگاه است .دوماه یک‌بار، با رانندگی مادرم

،و غذاهای یکشنبه

.که دست‌کم مقداری تعامل انسانی ایجاد می‌کند

ماه نوامبر، نقش یک تارک دنیا را .در فیلم دوستم بازی کردم

،قبل از اتمام فیلم ،تروریست‌ها به پاریس حمله کردند

،روز بعد .وضعیت اضطراری اعلام شد

در آغاز سال نو با ترس و بیزاری و انزجار

.روبرو شدم

،برای تبادل نظر هم کسی پیدا نمی‌شود

.چه برسد برای در میان گذاشتن آن‌ها

،می‌دانم که باید بروم

باید برگردم پاریس، و دوباره با دوستان و هم‌سالانم جوش بخورم

.که اساسا ممکن نیست

،این زمستان آن‌چنان که باید سرد نیست .چند سالی می‌شود که سرد نبوده

،تنها شرمنده و مغموم است ،بی‌تفاوت و خاکستری

به غیر از چند لکه نور .که اواخر عصر پیدا می‌شود

،جنگل‌ لخت است

.و طبیعت کرخ و خاموش

،کم پیش می‌آید از خانه بیرون بروم ،وقتی هم پیش می‌آید

گام‌زنِ تنهای ما .دل و دماغی برای خیال‌بافی ندارد

احساس بی‌پناهی

.و زخم‌خوردگی می‌کند

به یک عزلت مستانه رسیده ام

.که رفته رفته به سرگیجه بدل می‌شود

.تنها زیستن، خوشیِ زیستن یکی مثل من است .خیلی نمی‌خوابم

،هجده ساعت از شبانه روز را در دست دارم

:جدا از تکالیف روزمره

،یعنی غذا دادن به حیوانات و خودم

.و تمیز کردن خانه

بازنشستگی‌ کلی وقت اضافه

.در اختیارم گذاشته

برای مطالعه طولانی تب و تاب دارم

.و دیدن کسی نمی‌روم

.به دنیای بیرون نگاه نمی‌کنم سعی می‌کنم از طریق فیلم‌هایی که

.روز و شب می‌بینم، آن‌ را تجسم کنم

،کمابیش تنها سرگرمی‌ام همین است

مگر امر فروش اینترنتی

.که مرا از این شغل به آن شغل می‌کشاند

مثل یک ورنون سوبوتکس دهاتی

.دیسک و دی‌وی‌دی و کتاب می‌فروشم، اینترنتی

:هفته‌ای دوبار به تمام دنیا ارسال دارم

سفارشات را چاپ می‌کنم، بسته‌بندی می‌کنم

چسب می‌زنم، مشما-پیچ می‌کنم

.مهر می‌زنم، و می‌فرستم

.کمی وقتم را پر می‌کند

.به علاوه، روزی سه چهار، حتی پنج فیلم

.بعد از جدایی، ضرباهنگم کمی بالاتر رفته

امروز یک کوه دیسک این‌جاست، هر گوشه‌ای .هزار دیسک ریخته

و طی سالیان به یک فیلم-کاو اینترنتی قدر

.تبدیل شده ام

،تمام روش‌های دانلود غیرقانونی را فوتِ آبم

از سایت‌های وِرز (ناقض حق تکثیر) .تا کانال‌های یوتیوب هرچه جذبم کند، می‌گیرم

فیلم‌هایی که همیشه می‌خواستم تماشا کنم

.اما به‌شان دسترسی نداشتم :غیرمنتظره‌ترین کشفیات‌ام

،فیلم‌های صامت بدون حق نشر

،گنج‌هایی از هالیوود پیشا-کد

،اولین‌های سینمای شوروی

،اروتیک‌های اسکاندیناوی جالو (سبک وحشت ایتالیا)

،فیلم‌های صورتی (ژاپن) ،درام‌های آلمانی

،یورو-تریلرهای دهه هفتاد

.هر چیز که باشد، دست‌بردار نیستم

،دانلود می‌کنم، بعد دسته‌بندی

،بعد می‌خوابم ...و فردا روز از نو

.مو به مو فیلم‌های بقیه را حلاجی می‌کنم

تمام میل‌ام به نوشتن، فیلم ساختن و هرکاری جز تماشای فیلم‌های دیگران را باخته ام

،آشیانه کنج دنجی می‌شود ،و پناه‌گاه زندان

و فیلم‌های دیگران .حکم آینه‌ها و پنجره‌ها را دارند

،همیشه خدا ،نشسته ام روی کاناپه سه-نفره‌ نشیمن

.روبروی صفحه نمایش

،در کنارم، صندلی روح لحظات دشواری را که در سه سال گذشته

،با بی‌رحمی در این چهاردیواری متحمل شده ام .به یادم می‌آورد

.تقریبا سه سالی می‌شود

پدرم را با بدن بی‌آب در آپارتمان .کوچک‌اش یافتند. تنها زندگی می‌کرد

،یک هفته بستری شد نتیجه چک-آپ‌اش مثبت بود

.اما هیچ روحیه نداشت

.طی بیست سال فقط پانزده بار دیدمش

تنفر نوجوانی‌ام نسبت به او، به سمت سکوت

.و بعد به سمت بی‌تفاوتی رفت

در طی دو دهه‌ای که پس از رفتنم از خانه گذشته بود

بی او بزرگ شده بودم، و تا حدی

.ضد او

برادرانم هنوز گاهی او را می‌دیدند .درحالی که ارتباط من دیگر قطع شده بود

،بعد از سال‌ها تن به دیدن دوباره او دادم بعد از اینکه می‌خواست

،به فرزندانش، که خیلی کم آن‌ها را می‌شناخت .نزدیک شود

،و همین‌طور به پسر ارشدش، یعنی من

.که همیشه با او سر جنگ داشتم

،تا مدت‌ها سالی یکی دو بار دیدار می‌کردیم عصرهای شرم‌آوری

برای این که زخم‌های قدیمی را باز نکنیم و آزاری به یکدگیر نرسانیم

بر سر یک بازی تخته‌ای می‌نشستیم و تقریبا .هیچ نمی‌گفتیم

،این لحظات کم‌یاب اما ملال‌آور ،وجدانم را آسوده می‌کرد

.آن هم با بهایی اندک

حتما این تجدید دیدارهای نه چندان صمیمی برای او هم خوب بود

.و من هم دیگر تمایلی به پس زدن او نداشتم

،پزشکان بیمارستان .نگران وضعیت افسردگی‌اش بودند

تجویز کردند که در آسایشگاه بماند و توصیه کردند که

.تنها به خانه برنگردد

،پذیرش تا یک هفته‌ای به تاخیر افتاد

.برادرانم نمی‌توانستند از او مراقبت کنند

،طی آن مدت بر خلاف میلم قبول کردم

.تا او را پیش خودم بیاورم

،روزهای اول قایم کردن کلافگی‌ام مشکل بود

همین‌طور غذا دادن و مراقبت کردن

،از این موجود سست .و او اصلا به پدر همیشگی شبیه نبود

با وجود پریشانی‌اش لجاجت، یاس و بدبینی

،نرینه‌رفتاری و رنجش‌اش دورنمایی محو از دورانی که

،من با آن بیگانه بودم .و او از آن فرار نکرده بود

،پدری که هیچ نقطه مشترکی با او نداشتم .پدر من

.پدرم. تور دو فرانس

.راه‌آهن

.رژه. آکاردئون

.هرچه بادا، باد

."ترانه "خدمتکار کشیش

.ورزش .آنری روسو

،ایده منسوخ او از قوه مردی

.زناشویی، مقام پدری

.راز بقا

.فوتبال

.چارلی هبدو. شرط‌بندی

.پدرم سال 1940 متولد شد .در طبقه متوسط رو به پایین

،دوران رونق پسا-جنگ ،رویاهای ساده او

،ترس از حرف مردم وقتی پایت را کج می‌گذاشتی

.از نخواندن دخل و خرج

،پدر من. ناراضی. تلخ

.و کتک‌خورده

.هیچ‌وقت از تصمیمات من پشتیبانی نکرد

تو فیلما، هرکی با هرکی می‌خوابه"

."هنرمندا همه اوا-خواهرن

.هیچوقت پشت من ناایستاد

،فقط مدام از لقبی زننده‌ استفاده می‌کرد .فرانکوس

،در بیمارستان، اصرار داشت بغل‌ام کند

و چیزی که پیش از این هرگز نگفته بود را

:به زبان بیاورد

.اینکه دوست‌ام داشت

.پدر من، پادِّ من

.به قدر کافی تلاش خودم را می‌کردم

اما صحبت‌ها به مِن و مِن می‌افتاد .و به سرعت قطع می‌شد

.زمان کند می‌شد و دقیقه‌ها به سنگینی کوه

درد نمی‌گذاشت حواسش را جمع کند

یا با برنامه‌های تلویزیون و بازی‌ پازل حروف .وقت بگذراند

.بیچاره بود، کم می‌خوابید

،قرص‌هاش را جابجا می‌خورد .خیلی زودتر از ما بیدار می‌شد

.پاک دور خودش می‌چرخید

.تلاطم درونی‌اش در حالات و رفتارش پیدا بود ،می‌دانست یک جای کار می‌لنگد

از فکر معالجه روانپزشکی .به انزجار افتاده بود

،من چشم‌به‌راه آسودگی بودم ،در انتظار گذشت زمان

چشم‌به‌راه خلاص شدن از بار مسئولیتی .که آزارم می‌داد

Just Don't Think I'll Scream subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left